فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر

کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر

نسخه الکترونیک کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر

جورجی: من آن موقع چشم‌بسته به فرانک اعتماد داشتم ـ خیال می‌کردم که اون زندگی رو کاملاً می‌شناسه... من به‌زودی فهمیدم که او مشروب می‌خوره ـ این برای من یه‌نوع تازگی داشت. من این ضعفو در این آدم فوق‌العاده ‌دوس داشتم. به‌خاطر ضعفش اونو دوس داشتم... چون فکر می‌کردم می‌تونم او رو نجات بدم. اما حالا دیگه چیزی ازش نمونده که نجاتش بدم... خواهش می‌کنم بفرسینش به هتل، اون به استراحت احتیاج داره.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دختر دهاتی (نمایش نامه در هفت تابلو)

کلیفورد اودتس را در آمریکا به عنوان یک نویسنده ی پرهیجان می شناسند. درباره ی آثار او بحث های مفصل می شود. موضوع نمایش نامه های او اغلب اجتماعی است. بعضی از نمایش نامه های او مثل «آواز صبحگاهی» یا «دختر دهاتی» که ترجمه ی آن به زبان فارسی را اینک در دست دارید ـ در آمریکا و انگلستان موفقیت های درخشانی به دست آورده است. کلیفورد اودتس قبل از این که کار نویسندگی را شروع کند جوانی خود را در هنرپیشگی گذرانده و به این ترتیب توانایی آن را داشته است که تئاتر و علاقه به بازیگری و احترام به صحنه را از دیدگاه یک هنرپیشه ی حقیقی درک کند و حوادث و زندگی داخلی تئاتر را به درستی مجسم نماید.

گفت وگوی این نمایش نامه ها عمداً به زبان محاوره برگردانده شده است، چون در آن زمان [۱۳۳۵ـ۱۳۴۵] لفظ قلم حرف زدن شده بود از واجبات اجرای نمایش نامه های خارجی. این تقلید نادرست، همراه با کشش های نادرست تر سراسر صحنه های تئاتر و نمایش های رادیو ـ تلویزیونی را اشباع کرده بود ـ این روال، زندگی طبیعی تئاتر را از زندگیِ عادی دور می کرد. ترجمه و تنقیح این نمایش نامه ها به زبان محاوره و اجرای آن ها می توانست یک بازنگری و پیشنهادِ بازگشتی به زندگی واقع گرایانه ی صحنه باشد.

بازیگران به ترتیب ورود به صحنه ـ

برنی دود: Bernie Dodd
فیل کوک: Phil Cook
لاری: Larry
پل اونگر: Paul Unger
نانسی ستوددارد: Nancy Stoddard
فرانک الژین: Frank Elgin
جورجی الژین: Georgie Elgin
پیتر: Petter

تابلوی اول

صحنه ی خالی یک تئاتر در شهر نیویورک. زمان حاضر. در محیط ساکت و نیمه تاریک صحنه سه مرد نشسته اند. تعدادی صندلی در جاهای مختلف صحنه چیده شده و نشان می دهند که دکور کجا باید قرار بگیرد.
فقط چراغ پایه داری صحنه را روشن می کند. موزیک مکزیکی همراه با آواز عامیانه شنیده می شود.
برنی دود، (کارگردان) با سوت آواز را همراهی می کند ـ پل اونگر (نویسنده) پشت به جمعیت روی صندلی نشسته ـ صاحب کار فیل کوک مشغول کشیدن سیگار است. او سنگین و متفکر است. معلوم است که این سه نفر با ناراحتی مشغول چاره جویی هستند.
برنی دود بالاخره سوت کشیدن را قطع کرده و بدون این که با شخص به خصوصی حرف بزند سوال می کند ـ

برنی دود: این موزیک از کجاس؟

هیچ کس جواب نمی دهد. برنی بعد از سکوت به کوک.

برنی: خوب. چی تصمیم می گیریم؟

چهره ی کوک تیره شده جواب نمی دهد. لاری ـ معاون برنی وارد می شود و با احترام به برنی.

لاری: بازیگرها همه منتظرن چه کنم؟ بفرستم شون برند؟
برنی: آره... اما نه... صبر کن... به اونا بگو ممکنه فردا صبح ساعت ۹ بهشون احتیاج داشته باشم... ولی به فرانک الژین بگو بمونه... می بینمش... لاری این موزیک از کجا میاد؟
لاری: از اتاق گریم.
برنی: اه... (لاری بیرون می رود. برنی از کوک می پرسد.) خوب. چی تصمیم می گیریم؟
کوک: اه. شما واقعاً دیوونه اید برنی. حالا که شما می خواین با یک دربون کار کنین، کار کنین من چه می دونم باید چه کار کرد!

نانسی دختر جوان که یک بازیگر تازه کار است با خجالت جلو می آید.

برنی: ما رو راحت بگذار نانسی. داریم کار می کنیم!
نانسی: ببخشید آقا. من نمایش نامه ام رو جا گذاشتم.

سه مرد به نانسی که نمایش نامه ی خود را برمی دارد نگاه می کنند.

نانسی: مرسی ببخشید...

بیرون می رود.

کوک: (عصبانی) بالاخره برنی مقصود شما رو نمی فهمم...
برنی: (با خونسردی) نمی فهمی؟ چی چی رو نمی فهمی؟ مگه تقصیر بنده است که زده به چاک و رفته...
کوک: من هم تقصیر ندارم.
برنی: اشتباه می کنین. اگر با اون قرارداد حسابی می بستین...
کوک: قرارداد حسابی بود...
برنی: بله این قدر حسابی بود که الان آقای هرتس سه هزار کیلومتر از این جا دوره.
کوک: این اولین دفعه نیست که اون این کارو می کنه. اون اصلاً کارش اینه و با این عمل معروفه. دو سال پیش در تئاتر «فولتون» یک هفته قبل از نمایش برای این که اسمشو تو اعلان به اندازه ی کافی درشت ننوشته بودن کارشو ول کرد و رفت.
برنی: این می رسونه که شما می بایستی بیش تر مواظب باشید و این پیش بینی رو می کردین... شما خواستین زرنگی به خرج بدین متاسفانه کلاه سرتون رفت.
کوک: تو معامله از این چیزا...
برنی: شما بالاخره باید بدونین که کار تئاتر معامله ی تجارتی نیست. فعلاً که خوب دست و پامون رو تو پوست گردو گذاشته... حالا جواب مردم رو چی می دین؟ هنرپیشه ی اول تون رفته به هالیوود و کس دیگه ای رو هم پیدا نکردین؟
کوک: هیچ کس. غیر از آقای فرانک الژین...
برنی: فرانک الژین هنرپیشه ی بزرگیه.
کوک: بود.
برنی: (داد می زند.) درو ببندین. (با عصبانیت به طرف کوک می رود.) چیزی که من از شما می خوام اینه که بذارین رلو بخونه.
پل اونگر (با آرامی) خوب کوک. عیبی داره؟
کوک: (پس از سکوت شانه ها را بالا می اندازد.) بسیار خوب باشه... بخونه... من نمی خوام مانع کار بشم...

برنی ناراحت و عصبانی

برنی: فقط خواهش می کنم وقتی این جا میاد با نزاکت باهاش طرف بشین. این طور اخم نکنین.
کوک: شما پنج هفته پیش رلی رو که بهش داده بودین ازش گرفتین. اگه اون وقت به درد نمی خورد پس حالام به درد نمی خوره. هیچ فرقی نکرده.
برنی: باوجود این هنوز دوبلور این رله.
کوک: این که دلیل نشد.
برنی: چرا! دلیل اینه که هنوز بهش اعتماد داریم... (کوک غرغر می کند.) چیه؟
کوک: هیچی.

برنی به او نگاه می کند. تند برگشته به طرف راست می رود و فریاد می کشد.

برنی: لاری... لاری... (لاری وارد می شود.) به فرانک الژین بگو بیاد این جا.

کوک با ناراحتی سیگار را زیر پایش خاموش می کند. با حالت قهر کرده و ایرادگیر ایستاده. او هرگز از خودش اطمینان ندارد ولی این حقیقت را نمی خواهد قبول کند...
اونگر سی سال دارد ـ آدم ساده و باروحیه ای است. برنی دود آدمی است بسیار رک، با قدی متوسط و بدنی به اندازه ی کافی دارای نرمش. درست ۳۴ سالش است و در زندگی همیشه موفق بوده. موقع تمرین دایماً حرکت می کند. خیلی سخت گیر و در عین حال آدم دل سوز و مهربانی است.
لاری و الژین وارد می شوند.
الژین هنرپیشه ای است که در حدود ۵۰ سال از عمرش می گذرد ـ گرچه خیلی فقیرانه لباس پوشیده اما می رساند که دارای شخصیت است. اما ناراحتی خودش را نشان نمی دهد. خود را مثل زمان های قبل که هنرپیشه ی بزرگی بوده نشان می دهد. مات ایستاده و منتظر است که ببیند از او چه می خواهند.

فرانک الژین: شما منو خواسته بودین آقای دود؟
برنی: بله آقای الژین. بنشینین. (به لاری) همه رفتن؟
لاری: بله آقای برنی.
برنی: آقای الژین من می خواستم که برای من یه کاری بکنین. در معنا برای آقای کوک و... بالاخره برای نویسنده... همین... دوست دارین رل مورای رو واسه ما بخونین؟
فرانک: مگر شما بیلی هرتس رو انتخاب نکردید؟
برنی: (گفتارش را نشنیده می گیرد.) ـ البته این رو هم باید بدونین که هیچ گونه تعهدی نه از طرف ما و نه از طرف شما انجام نمی گیره.
فرانک: چرا می خواین من این رلو بخونم؟
کوک: (عصبانی) برای چی رلو می خونن؟

فرانک متعجب و ناراحت است. برنی ناگهان داد می زند.

برنی: شما رو به خدا این رادیو رو خاموش کنین یا لااقل درو ببندین.

او به طرف فرانک می رود. با محبت به او می گوید.

برنی: آقای الژین خواهش می کنم این رلو بخونین.
فرانک: خیلی خوب. اگر میل تون است...

از جایش آهسته بلند می شود و با بی میلی شروع به کار می کند. کوک بیش تر از او ناراحت می شود. موزیک قطع می شود.

کوک: (با تمسخر) مثل این که اگر این رلو به شما پیشنهاد کنن قبول نمی کنین.
فرانک: من هیچ درخواستی نکردم آقای کوک... اگر شما میل دارین که من رلو بخونم...

خود را کوچک و تحقیرشده نشان می دهد. کوک از این کار بیش تر عصبانی می شود.

کوک: واقعاً شماها تو این شغل گاه کمی تعادل کارتون رو از دست می دین ـ خودتونو گم می کنین.
لاری: می خواین من طرف مقابلو بگیرم؟

لاری نمایش نامه را برداشته به فرانک می دهد. برنی که از حرف های کوک عصبانی است قطع می کند.

برنی: نخیر من خودم می گیرم... از صحنه ی اعتراف شروع کنیم... آخر پرده ی دوم... لاری پیداش کن.

لاری به فرانک نشان می دهد. فرانک به نظر می رسد کمی گیج است. بالاخره از عرض صحنه عبور کرده و سیگارش را با دقت تو جا کاغذی می اندازد.

برنی: ناراحت نباشین فرانک ـ خودمونی هستیم... بنشینین ـ راه برین هر کاری دل تون می خواد بکنین... پیدا کردین؟ شروع کنیم؟

فرانک کوشش می کند شوخی کند. نمایش نامه را در دستش وزن می کند. با نگاهی به طرف کوک و اونگر بعد به برنی و لاری شوخی کنان.

فرانک: مثل روزنامه ی «ساندی تایمز» کلفته.
برنی: شروع کنیم؟
فرانک: بله.
برنی: پس از گفتار مورای بگیریم ـ «... من به شما اجازه ندادم بنشینید.» بالای صفحه ی ۴۰ اول سطر.

فرانک کوشش می کند ناراحتی خود را پنهان کند و چند قدم جایی را جست وجو می کند که بهتر بتواند بخواند.

برنی: (به لاری ـ یواش) تو سالن منتظرم باش.
فرانک: «من به شما اجازه ندادم بنشینین... من میل ندارم مبلای من کثیف باشند.» از این جا؟

نظرات کاربران درباره کتاب دختر دهاتی و سه نمایش‌نامه دیگر