فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب واژگان لکان

کتاب واژگان لکان

نسخه الکترونیک کتاب واژگان لکان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب واژگان لکان

هر مجلد از مجموعه‌ی واژگان... راهی است ممتاز برای خوانش و فهم یک نظام فلسفی. آیا لکان فیلسوف بود؟ آیا چنین قرائتی از لکان به‌رغم آن‌که خودش گاهی صراحتاً چنین نامی را رد می‌کرد، نوعی چالش نیست؟ پیش از هر چیز می‌توان تصدیق کرد که لکان با مفاهیمی کار کرده است که به‌طور معمول فلسفی قلمداد می‌شوند و با این حال، چنین قرائتی نقابی بوده است بر ابتکاری شخصی. لکان نه‌تنها آثار فیلسوفان، بلکه آثار خود فروید را نیز خوانده است، به همراه مفاهیمی فلسفی که معنایشان را تغییر داده است. سپس می‌توان شاهد پیوند منسجم این مفاهیم بود تا هستی انسان در خاص‌ترین تنوعش و عام‌ترین عمومیتش در نظر گرفته شود. و مگر از فلسفه چیزی غیر از این انتظار می‌رود؟ فلسفه‌ای راستین با چه چیزی مشخص می‌شود و چه کسی صلاحیت اعطای چنین عنوانی را دارد؟ این پرسشی است همچنان گشوده که در هدف ضرورتاً آموزشی چنین واژگانی نهفته است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب واژگان لکان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

هیچ نویسنده ای حتی مولف یک لغت نامه حق محدودساختن آثار خود را به گروهی خاص از خوانندگان ندارد، چه با این کار ممکن است مرتکب اشتباهی بزرگ و باعث سردرگمی خود در واکنش هایی خلاف آن چه تصور می کند، شود. می توان تنها به این امر اکتفا کرد که کتاب حاضر مستقیما روان کاوان، روان شناسان یا روان پزشکان را مورد خطاب قرار نمی دهد و برای آن ها از لحاظ کار بالینی مفید فایده ای مستقیم نیست. فرهنگ های معتبری برای کار و حرفه آن ها تاکنون نوشته شده به طوری که کتاب حاضر نه می تواند جانشین آن ها شود و نه قصد محدودیت بخشیدن به آن ها را دارد. چنانکه گفتیم آن چه این جا از نظر خوانندگان می گذرد خطاب به افرادی حرفه ای نوشته نشده ولی بر این امید استوار است که برای آنان نیز که به درمان اشتغال دارند، مفید فایده باشد، چه به مسئله مربوط به اهمیت فلسفه برای روان کاوان می پردازد. اما قصد از تالیف این لغت نامه را به نحوی معکوس باید در نظر گرفت، زیرا برعکس، به مسئله ارزش روان کاوی برای فیلسوفان توجه دارد. پرسش این است که آیا می توان برای دسترسی به تفکری فلسفی از روان کاوی چشم پوشید؟ مسلم است که پاسخ به این پرسش منفی خواهد بود. اگر فیلسوفی بر آن شود که به مخالفت با روان کاوی بپردازد، روشن است که چشم پوشی از آن مقرون به از دست دادن قسمت مهمی از مسائل برای او خواهد بود.
هرچند ممکن است که حتی امروزه نوشتن لغت نامه ای از لکان برای فیلسوفان عجیب و غریب به نظر آید، مع الوصف برداشتی که لغت نامه حاضر بر آن استوار است از آن چه تاکنون نوشته شده چندان دور نیست. گرچه این برداشت ممکن است گاه در مورد چنین و چنان نکته ای خلاف روح فلسفی کانت ــ بدان نحو که به طور رسمی تعلیم داده شده و مورد تفسیر قرار می گیرد ــ باشد، اما در ذات خود به فلسفه او وفادار می ماند. زیرا کانت فلسفه انتقادی خود را در مورد علومی توصیه می کرد که براساس «انقلابی نابهنگام» و در عین حال «فراموش نشدنی» قرار داشته واجد روشی مستقل باشند. چنین استقلالی البته شامل فلسفه نیز می شود. از این رو، کانت برآن بود که فلسفه می تواند از مطالعات انتقادی خود در باب ریاضیات و علم فیزیک بهره گیرد. به همین ترتیب است که فلسفه انتقادی از قرن هیجدهم به این طرف، از پرسش در مورد علم زیست شناسی بهره های فراوان گرفته است. اما علوم انسانی به جهت قرابت عظیم خود با مسائل فلسفی و پیوندی که به نحوی ناگسستنی با فلسفه دارند، مسئله را به نوع خاص خود مطرح می کنند. روشن است که نمی توان آن ها را به همان نحو که علوم دقیقه را مورد پرسش قرار می دهیم مورد سوال قرار داد. این امر نیز نامعقول است که برای پرسش از آن ها در انتظار زمانی بمانیم که این علوم به «کمال» رسیده باشند. وانگهی لکان ــ گویی برای مطابقت با آن چه کانت در پیشگفتار خود در دومین چاپ انتقاد از عقل محض آورده ــ برآن است که انقلاب موردنظر در علوم انسانی رخ داده است، چه سُسور(۱۰) با کتاب معروف خود، درس هایی در باب زبان شناسی این مهم را در زمینه علوم انسانی آغاز کرده است. مع الوصف، مطالعه انتقادی موردنظر کانت حالتی دیالکتیکی تر از آن چه در وهله اول به نظر می آید دارد؛ باید دلایل تقابلی را که میان فلسفه و روان کاوی وجود دارد درک کرد و دانست که فلسفه همان قدر و حتی احتمالاً بیش تر از روان کاوی متاثر شده است که روان کاوی از آن.
لکان در مجلس هفتم خود چنین می گوید: «اگر به روان شناسی نپردازیم، هیچ گونه درکی نیز از فرایند تفکر نخواهیم داشت. شناخت آن منوط است به این امر که ما آن چه را در وجودمان می گذرد بتوانیم بر زبان آوریم، زبانی که لزوما با الفاظی ادا خواهد شد که فاقد ارزش لازم برای درک آن بوده لغاتی تهی و مملو از خودبینی ما خواهد بود. تا زمانی که نتوانیم از اراده خود و قوه عقل خویش به عنوان استعدادهای انسانیِ متمایز از یکدیگر صحبت کنیم، موفق نخواهیم شد به درکی اجمالی از آن ها نائل و قادر شویم چیزی از این گونه حرف ها را به صورت بیانی واضح و روشن درآوریم، حرف ها و صحبت هایی که به ما اجازه دهند در چنین و چنان موقعیتی وجود خود را بیان کنیم و آن را موجّه سازیم و یا صورتی عقلانی بدان بدهیم».(۱۱) برای این که روان شناسی امری امکان پذیر شود، لازم است قبلاً تجربیاتی که از آن داریم شکل و صورتی کلامی پیدا کنند. ناگفته پیداست که این امر در مورد هر علم دیگری نیز صادق است. اما برای انجام این مهم در روان شناسی و در نتیجه در روان کاوی بیش تر به مفاهیم فلسفی نیاز داریم. لکان در کتاب باز هم دوباره(۱۲) این نکته را به خوبی یادآوری کرده است؛ به خصوص هنگامی که می خواهد مسئله مربوط به مقوله عشق را مجددا مورد بحث قرار دهد، می گوید: «جای آن نیست که لااقل آن چه را در دوره های مختلف به حق یا به ناحق به نام فلسفه درباره عشق گفته اند نادیده گرفت». گرچه مفاهیم فلسفی نسبت به آن چه انسان معمولی می اندیشد واجد اعتماد و وثوق بیش تری است، مع الوصف این وثوق و حقانیت با آن چه از بیان صحیح فرایندهای روانی می توان انتظار داشت، قابل مقایسه نیست. زیرا فلسفه برآن است که محدودیتی خاص به مفاهیم خود نبخشد و نه تنها بدان ها صورتی «لایتناهی» دهد، بلکه آن ها را از هرگونه تعین و قطعیت بیش از اندازه مستقیم و محدودی بدان نحو که در تجارب انسانی وجود دارد، رها کند. اخذ مجدد مفاهیم فلسفی در روان کاویِ لکان درواقع بازگشتی است به تجربه؛ چرا که مسئله به درمان افراد مربوط است و ملاحظه آن چه ممکن است مربوط به قضایایی باشد که با اصول کلی در تضادند. پرسش این است که به چه صورتی این گونه مفاهیم می توانند به فلسفه مسترد شوند؟
جای آن دارد که انتقال و جابجایی مفاهیم را میان فلسفه و روان کاوی مورد توجه قرار دهیم، زیرا به رغم توهماتی که در این مورد وجود دارد این انتقال و تحولات براساس پایگاه و مبدایی خاص حاصل نیامده اند، زیرا هر گونه درک و حتی تجربه ای در هر زمینه خود منوط به چنین جابجایی هایی است. وقتی فیلسوفی به مطالعه لکان می پردازد در نوشته های او تعدادی بی شمار از مفاهیمی را می یابد که در مطالعاتش در مورد افلاطون، ارسطو، کانت، هگل، کیرکه گارد، شوپنهاور و نیچه با آن ها آشنایی پیدا کرده است. به نظر می رسد که لکان به نحو کمابیش صریحی خوانندگان را به این فیلسوفان ارجاع می دهد، فیلسوفانی که او خود مورد تفسیر و «قرائت» قرار می دهد و از هرگونه تغییر و دگرگونی در تفکر آن ها دریغ نمی کند. ناگفته پیداست که میل به درک «حقیقت غاییِ» این فیلسوفان امر بی ربطی است. از این جهت خالی از فایده نخواهد بود که ببینیم لکان چه نوع «قرائتی» از آن ها به دست می دهد. فلسفه از جمله روش هایی است که به تفصیل آن چه را که روان کاو در چهارچوب فکری خود به نحوی مشخص تر درمی یابد، بررسی کرده و صور آن را معلوم ساخته است. لذا گرچه روان کاوی گاه از در مخالفت با فلسفه درآمده، ولی هرگز بدان بی تفاوت نبوده است.
مطالعه یک نویسنده و به خصوص یک فیلسوف عبارت است از اخذ حساسیت نسبت به این که چگونه مفاهیم دچار دگرگونی می شوند، به چه نحو شکل می گیرند یا تشکل خود را از دست می دهند و چگونه مواضع آن ها جابه جا می شوند. آن چه مهم است تفاوت در تلفیقات مختلف مفاهیم با هم و مقایسه آن هاست، حتی اگر انجام این مهم چندان آسان نباشد. نباید تصور کرد که واقعیت یک نوشته زیر ماسک پنهان است و کافی است که این ماسک را کنار بزنیم و وجود دست نخورده آن را بیابیم. ولی لکان چنین ادعایی دارد، خواه درباره متون فروید خواه در مورد آثار فیلسوفان و نویسندگان دیگر. به همین جهت است که در لغت نامه حاضر به ندرت به لغاتی که نوعا لکانی هستند برخورد می کنیم. درست است که لذت در خواندن لکان در چنین ادعایی نهفته است که موجب می شود پیوسته در ضمن بازی او با کلمات موفق به کشفی تازه شویم (مثلاً وقتی که خلوت و جلوت را در یک کلمه [extime] جمع می آورد تا نشان دهد که حیث واقع همان قدر درون آدمی نهفته است که برون از وجود او؛ یا موقعی که کلام و وجود را در کلمه ای چون parlêtreجمع می کند تا نشان دهد که انسان از آن جهت موجود است که در لفاف زبان تکلم تکوین می یابد). اما چنین مقولاتی به سختی از سرچشمه خود دور می شوند و مفاهیمی خارج از زمینه اصلی خود را تشکیل می دهند. این گونه ابداعات کلامی از لحاظ علم لغت فاقد غنای لازم در مطالعه لکان هستند. به خصوص که لکان خود اهمیتی بدان ها نمی دهد و کشف آن ها را به خود نسبت نمی دهد. اگر در این ابداعات اشکال نحوی آن ها را که اصولاً نمی توانند مورد توجه لغت شناس قرار گیرند کنار بگذاریم، آن چه سبک خاص نویسنده را تشکیل می دهد بیش تر مربوط به تاثیری است که با نحوه مطالعه خاص خود بر اصطلاحات موجود برجای گذاشته است، حال خواه این اصطلاحات اساسا فلسفی باشند یا این که مشترک میان فلسفه و روان پزشکی. وانگهی جالب خواهد بود که ببینیم چرا فلسفه و روان پزشکی تا به این حد به مبادله اصطلاحات خود (آن هم در مورد مفاهیم اساسی موجود در هریک از دو رشته) پرداخته اند حال آن که هیچ یک از آن ها چندان به مطالعه چنین تبادلی توجهی نکرده اند. می بینیم که پاسخ به چنین پرسشی آسان نیست.
به همان نحو که مطالعه ریاضیات و یادگیری منطق برای فیلسوفان امری واجب است و باید با جدیت و پشتکار هریک از آن ها را دنبال کنند، به همان ترتیب نیز لازم است مطالعه متون فروید و آثار لکان به آن ها توصیه شود. زیرا دلایلی که مطالعه روان کاوی را توجیه می کنند، به تدریج و به موازات قرائت این متون رفته رفته قدرت می یابند. مفاهیم وجود خود را تنها در طول ساخت و پرداخت های مختلف خود و کاربردشان تحمیل می کنند. در مورد این کاربردها نه آغازی می توان یافت نه پایانی. منظور من تنها مفاهیمی چون وجدان آگاه، ضمیر ناآگاه، فاعل نفسانی، قانون، آرزومندی، حیث واقع و غیره نیست. این امر در مورد مطالعه ارزش ها نیز صادق است؛ آن دوران که فیلسوف جرئت آن را داشت که به مورخ، جامعه شناس یا روان کاو توصیه کند که به مسئله ارزش ها نپردازند دیگر به سر آمده، منظورم ارزش هایی چون زیبایی، حقیقت، خیر یا سعادت است. هوسرل می خواست این نوع ممنوعیت را بر علومی که به مطالعه انسان می پردازند تحمیل کند.(۱۳) او تجاوز از این ممنوعیت را تاریخ زدگی(۱۴) و روان شناسی زدگی(۱۵) می خواند، زیرا معتقد بود که در صورت چنین تجاوزی مورخ همه چیزی را به تاریخ و روان شناس تمامی امور را به مسائل نفسانی برخواهد گردانید.(۱۶) مع الوصف این ممنوعیت به طور مستقیم یاغیرمستقیم فروید را تحت تاثیر قرار داد.(۱۷) لکان پروای گذشت از چنین ممنوعیتی را داشت و با تقبل خطر جالب ترین و تکان دهنده ترین صفحات کتاب خود را از نقطه نظر فیلسوفان به چنین مقوله ای اختصاص داد. از آن جمله است آن چه درباره زیبایی، حقیقت، خیر یا سعادت نوشته است. روان کاوی ارزش آن را دارد که فیلسوف اندکی از وقت خود را بدان اختصاص دهد، زیرا قادر است از آن چه مورد علاقه انسان هاست سخن راند. لذا فیلسوف نمی تواند نقطه نظری خارجی در مورد روان کاوی اتخاذ و به این اکتفا کند که به طور انتزاعی به مطالعه شرایط و امکانات آن بپردازد و دامنه تقریرات آن را محدود کند. روان کاوی در صورتی می تواند ویژگی خود را حفظ کند که ممنوعیت هوسرل را نادیده بگیرد و از ارزش ها صحبت کند. در گذشته همین که علوم انسانی برحسب اتفاق به مطالعه ارزش ها می پرداختند و وجهه نظر خارجی و خنثای خود را رها می کردند به انحاءِ گوناگون تحت اتهام قرار می گرفتند. زیرا اساس برآن بود که علوم انسانی با عطف توجه به مسئله حاد حقیقت از طریق تاویل آن به امور تاریخی یا روانیِ محض حقانیت وجودی خود را از دست می دهند و در ورطه شک و تردید فلسفی غوطه ور می شوند. حال آن که چنین ممنوعیتی امری بی معنی و بی ربط است، زیرا بیش تر با اتهام علوم انسانی به بی فایدگی و سطحی بودن جور درمی آید، امری که البته حاکی از چیزی جز عوام فریبی نیست. این دور باطل که بنا بر آن همین که علوم انسانی به ارزش ها می پردازند، مورد اتهام قرار می گیرند جایی دیگر برای مجادلات خود ندارد، چه اگر چنین بود فیلسوف نیز در دام آن گرفتار می آمد. اگر فیلسوف بر آن باشد که به تاریخ تحولات نفسانی و اجتماعی بپردازد، تقریراتش خود معنایی تاریخی، روانی و اجتماعی خواهند داشت. زیرا برای این مهم لازم خواهد بود که در مورد هر مفهومی به مطالعه آن چه مورخ، روان شناس و جامعه شناس می گوید بپردازد بدون آن که چنین وانمود کند که با درک شهودی خود می تواند بر آن چه علمای این علوم می گویند حق نظارت داشته باشد. در غیر این صورت، چگونه فیلسوف خواهد توانست از آن چه این علوم در مورد مطالعات او می اندیشند صرف نظر کند؟ لذا روشن است که فیلسوف دیگر نمی تواند بدون ارجاع به روان کاوی و علوم انسانی دیگر شماری از مسائل را مدنظر قرار دهد، زیرا روان کاوی نه تنها حوزه های تحقیقی کاملاً جدیدی را گشوده بلکه موجب شده است که آن چه را فیلسوف تاکنون به صورت انتزاعی به دست می آورده واجد مضمون و محتوایی واقعی کند. این امر مثلاً در مورد نقد و بررسی موضع انسان به عنوان فاعل نفسانی یا در باب مقولات تحکمی کانت صادق است، چه این مفاهیم که در قرون گذشته جنبه ای منفی داشته اند اکنون به همت فروید و لکان صورتی مثبت به خود گرفته اند. همین نکته را می توان در مورد مقولات سلبی دیگری تصدیق کرد، مقولاتی که در روان کاوی اشکالی انضمامی و غیرمنتظره یافته اند (منظورم مقولاتی است چون دفع امیال، نفی اثباتی یا حکم سالبه به انتفاءِ موضوع). ولی روان کاوی به خصوص از آن جهت مفید است که به این گونه مقولات تعمق می بخشد، مثلاً هنگامی که فارغ از هرگونه جزمی نشان می دهد که چگونه آفاق و انفس (عالم خارجی و عالم درونی) در رابطه خود با یکدیگر پیوسته دستخوش تغییر هستند.
حال خواننده می تواند دریابد که چرا من در این کتاب به مطالعه آن دسته از آثار فلسفی یا مکتوبات روان کاوی اکتفا نکرده ام که در پی محدودیت بخشیدن به اهمیت متون لکان هستند، گویی لکان فقط جمع روان کاوان را مورد خطاب قرار می داده است. باید حتی از شخص لکان آموخت که چگونه در مطالعه آثار او می توان احتیاط را به کناری نهاد. مثلاً اگر برآن باشیم که مجلس هفتم او را عبارت از دستور عملی اخلاقی برای کاربرد روان کاوان در حرفه خود بدانیم، در آن صورت جنجال های تحریک آمیز او را کاملاً نادیده خواهیم گرفت. درحالی که این جنجال های تحریک آمیز امروزه به صورت علمی اخلاقی در مورد آرزومندی درآمده و رهنمودی شده اند برای افرادی که در پی یافتن معنایی برای حیات خود هستند. هیچ کس نمی تواند به جای شخص خواننده تصمیم بگیرد که چنین و چنان متنی از لکان برای او حائز اهمیت است یا نه. هر متنی از متون لکان در تمام وسعت خود کسانی را مورد خطاب قرار می دهد که برآن اند از آن فایده ای شخصی در مورد زندگی خویش و پرسش های مربوط بدان بجویند.

نظرات کاربران درباره کتاب واژگان لکان

کارا اما نه چنانکه باید کامل و فراگیر
در 2 سال پیش توسط P D
یه پیشنهاد داشتم. در لیست کتابها که مشخصاتشون نوشته شده تعداد ستاره دریافت شده رو هم نشون بدید تا مجبور نباشیم برای دیدن ستاره هرکتاب به صفحه اون کتاب بریم
در 9 ماه پیش توسط gar...364