فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ

کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ

نسخه الکترونیک کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ

گردآورندگان گزیده آثار دیلتای نام این مجلد را دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ نهاده‌اند، و از این نامگذاری پیداست که این کتاب شامل دو مبحث است: هرمنوتیک و تاریخ. بخش اول به‌واقع تاریخ دانش هرمنوتیک است و دیلتای آرای مربوط به تفسیر متن را از قدیم‌ترین ایام تا نسل پیش از خود، یعنی تا زمان شلایرماخر، مرور کرده است. در بخش دوم، که تقریبا یک‌سوم حجم کتاب است، دیلتای به شیوه تاریخ‌نگاری در عصر جدید از قرن هجدهم به بعد پرداخته و آرای مورخان بزرگ بخصوص مورخان آلمانی مثل شلوسر و موزر را بررسی کرده و نکات آموزنده‌ای را مخصوصا به محصلان تاریخ گوشزد کرده است.

ادامه...

بخشی از کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار بر کل مجلدات

این ترجمه شش جلدی از نوشته های اصلی دیلتای (۱۸۳۳ ــ ۱۹۱۱) برای رفع نیازی دیرپای انجام گرفته است. این اقدام متون کاملی را که سرتاسر گستره فلسفه دیلتای را نشان می دهند در اختیار خوانندگان انگلیسی زبان می گذارد. این چاپ چند جلدی از این راه پایه وسیعی نه فقط برای تحقیق در تاریخ و نظریه علوم انسانی، بلکه همچنین برای تحقیق در زمینه درک فلسفی دیلتای از تاریخ، زندگی و جهان بینی ها فراهم می آورد. نوشته های اصلی او در روان شناسی، زیبایی شناسی، اخلاق و تعلیم و تربیت در کنار بعضی رساله های تاریخی و نقدهای ادبی او در این مجلدات مندرج است.
در حالی که زبان اسپانیایی، که زودتر از این و عمیقا تحت تاثیر ارتگا ی گاست(۲) دیلتای را پذیرا شده و از ۱۹۴۴ ــ ۱۹۴۵ ترجمه ای هشت جلدی از نوشته های او فراهم آورده است، زبان انگلیسی با تاخیر بیش تر به دیلتای روی آورده است. کوشش های اِچ. اِی. هاجز(۳) برای آشنا کردن خوانندگان انگلیسی زبان با دیلتای تنها موفقیت محدودی داشت. اِچ. پی. ریکمن(۴) بخش هایی از نوشته های دیلتای را ترجمه کرده است و در مقدمه های خود کوشیده است بدگمانی نسبت به فلسفه قاره اروپا را، که مشخصه اولین مراحل جنبش فلسفه تحلیلی بود، برطرف کند. در حالی که چند اثر منفرد از دیلتای قبلاً ترجمه شده است، چاپ مجموعه منظمی از آثار او به شکل منسجم تری تعبیرات و اصطلاحات و مفاهیم مهم او را ارائه خواهد کرد.
علاقه روزافزون به تفکر قاره اروپا (هوسرل، هیدگر، سارتر، هرمنوتیک، ساختارگرایی و نظریه انتقادی) فضایی به وجود آورده است که در آن فلسفه دیلتای، که هنوز آن طور که باید و شاید شناخته نشده است، می تواند جذب شود. همچنان که نظریه های متعلق به پدیدارشناسی و هرمنوتیک در مسائل پیچیده تر و مبهم تری به کار می رود، به همین نسبت روشن تر می شود که ریشه های قرن نوزدهمی این نظریه های فلسفی باید دوباره بررسی شود. این مسئله بخصوص در مورد مباحث راجع به نظریه علوم روحانی(۵) بیش تر صدق می کند. این نظریه که صورت بندی متعارف آن را دیلتای ارائه کرد در زبان انگلیسی به عنوان «مطالعات انسانی»(۶) شناخته شده است تا از آرمان تحصّلی «علم واحد»(۷) متمایز باشد. اکنون عنوان روشن تر «علوم انسانی»(۸) اختیار شده است ــ اما به قیمت غرق شدن در نوعی هرمنوتیک کلی و فلسفه علمِ دوران بعد از کوهن.(۹) با فرض این وضعیت جدید، تفاوت بین علوم طبیعی و علوم انسانی باید دوباره مورد توجه واقع گردد. اگر تفسیر و دوره مربوط به آن از لوازم ذاتی علوم انسانی و علوم طبیعی هر دو باشد، آن گاه باید تعیین کرد که چه نوع تفسیری از لوازم هر کدام است و در چه سطحی.
ترجمه آثار نظری اصلی دیلتای در مورد علوم انسانی نشان خواهد داد که موضع کلی او انعطاف پذیرتر از آن است که شناخته شده است. مثلاً تمایزی که بین فهم (verstehen) و تبیین نهاده است به این منظور نبود که تبیین را از علوم انسانی طرد کند بلکه او فقط می خواست حوزه آن را محدود کند. علاوه بر این، اهمیت تامل در باره روش در علوم انسانی باید روشن تر می شد تا به کمک آن بتوان دریافت های نادرستِ پایدار از فهم به عنوان همدردی یا، بدتر از آن، به عنوان نوعی عقل گریزی را برطرف کرد. اصطلاح آلمانی Geisteswissenschaften دربرگیرنده علوم انسانی و علوم اجتماعی هر دو است، و نظریه و آثار دیلتای هیچ ثنویت عقیم و عبثی را که ریشه در تقابل فرضی بین هنرها و علوم دارد برنمی تابد.
محدودیت های انتشار یک دوره شش جلدی از آثار دیلتای اجازه شمول آن را بر بعضی از آثار مهم او به ما نداد: رساله های تاریخی کامل او از قبیل زندگی شلایرماخر، رساله های بزرگی از جهان بینی و تحلیل انسان از روزگار رنسانس و اصلاح دین، و تاریخ جوانی هگل. اطمینان داریم که این مجلدات[ شش گانه] به آن اندازه سبب ساز علاقه به اندیشه دیلتای خواهد شد که ترجمه دوباره این آثار و دیگر آثار او را در آینده، توجیه کند. [ در ادامه نام سازمان ها و افرادی که در این ترجمه همکاری داشته اند آمده است.]
ترجمه نوشته های دیلتای دشوار است. برای این که ترجمه ها [ی افراد متفاوت] تا حد ممکن منسجم و هماهنگ باشد، ویراستاران واژه نامه جامعی برای مترجمان فراهم آوردند. برای تضمین کیفیت، ترجمه ها به دقت ویرایش شده اند. ابتدا کمک ویراستار، مسائل حل نشده ترجمه ها را به کمک واژه نامه به دقت بررسی کرده است و اطلاعات لازم را برای ارجاعات مربوط به شرح حال افراد فراهم آورده است. سپس ما هر متنی را مرور کرده ایم و هرجا که لازم بوده است تجدیدنظر کرده ایم: ( ۱ ) برای اطمینان از این که اشارات و معانی تعبیرات و اصطلاحات آلمانی به درستی حفظ شده است و ( ۲ ) برای آن که نثر پیچیده و پر از تعقید دیلتای برای خوانندگان انگلیسی زبان امروز قابل فهم گردد. [ و باز هم نام برخی از کسانی آمده است که کمک های آن ها در این ترجمه موثر بوده است.]

رودلف اِی. مکریل
فریتهوف رُدی

مقدمه مترجم

پس از ترجمه مجلدات پیشین، اکنون ترجمه جلد چهارم گزیده آثار دیلتای تقدیم خوانندگان فارسی زبان می شود. ترجمه این مجموعه، حتی اگر مجلدات بعدی آن را نیز شامل نشود (و خدا نکند که نشود)، موفقیت چشمگیری است و جای بسی خرسندی است؛ خرسندی نه از این جهت که مترجمی ناتوان بدین کار خطیر اقدام کرده است، بلکه از این جهت که محیط فلسفی ما، بخصوص در این زمان، سخت تشنه آشنایی با چنین آثار و آرایی است. و این زمانی است که مبتدیان، که به مصداق «از کوزه همان برون تراود که در اوست» و «تا مرد سخن نگفته باشد/عیب و هنرش نهفته باشد»، حال و بیانشان حاکی از این است که حتی تصوری از «علوم انسانی» در ذهن آن ها نیست و با این وصف، در مورد آن تصمیم می گیرند و برایش برنامه تدوین می کنند. از این جهت، ورود مجموعه دیلتای به زبان فارسی فرخنده و مبارک است و جای خوشبختی و خوشوقتی است.

ای بخت درخشان، قد و بازوت مبارک
جادوگری و جلوه جادوت مبارک

فرخنده فراز آمدی و روی نمودی
فرخندگی و آمدن و روت مبارک

دولت همه این است بهل هرچه جز این است
کار تو ترازوست ترازوت مبارک

گردآورندگان گزیده آثار دیلتای نام این مجلد را دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ نهاده اند، و از این نامگذاری پیداست که این کتاب شامل دو مبحث است: هرمنوتیک و تاریخ. بخش اول به واقع تاریخ دانش هرمنوتیک است و دیلتای آرای مربوط به تفسیر متن را از قدیم ترین ایام تا نسل پیش از خود، یعنی تا زمان شلایرماخر، مرور کرده است. در بخش دوم، که تقریبا یک سوم حجم کتاب است، دیلتای به شیوه تاریخ نگاری در عصر جدید از قرن هجدهم به بعد پرداخته و آرای مورخان بزرگ بخصوص مورخان آلمانی مثل شلوسر و موزر را بررسی کرده و نکات آموزنده ای را مخصوصا به محصلان تاریخ گوشزد کرده است.
گردآورندگان این مجموعه در «پیشگفتار بر کل مجلدات» گفته اند: «ترجمه نوشته های دیلتای دشوار است.» مترجم فارسی در این مجلد این دشواری را دریافت. متن دیلتای در بخش دانش هرمنوتیک گرفتار ایجاز مخل است: ذکر نام های نامانوس متعدد، اشاره گذرا به آرای تفسیری متعدد، طرح عنوان ها و فصولی که خواننده با «اصل» آن ها آشنا نیست و دیلتای آن ها را از «اصل» شرح نمی دهد. تعبیرات کلامی و تفسیری خاصی که حتی معنای لغوی آن ها در فرهنگ های معمولی و حتی بعضا در فرهنگ های تخصصی یافت نمی شود، تفاوت نهادن میان «معنی» و «مفاد» بدون ذکر مثال، طرح فرضیه های تفسیری و موضع گیری متکلمان و مفسران کتاب مقدس بدون ذکر اقتضائات زبانی، روانی و تاریخی آن ها و سرانجام تعبیرات و اصطلاحات دور از ذهن و نامانوس خود دیلتای که خاص «زبان» اوست ــ این ها اقسام دشواری هایی است که صاحب این قلم در برگرداندن جملات دیلتای به زبان فارسیِ قابل فهم با آن مواجه بوده و دشواری های خواننده متن، بخصوص اگر «اهل فن» نباشد، دوچندان خواهد بود.

الف. دانش هرمنوتیک

موضوع دانش هرمنوتیک در اصل، فهم متن کتاب مقدس است نزد مومنان آن. نسبت انجیل های چهارگانه با یکدیگر، نسبت هر یک از آن ها با شخص مسیح و نسبت آن ها با عهد عتیق بخصوص تورات از قدیم ترین ایام شکل گیری مسیحیت مورد بحث متکلمان و مقامات کلیسا و انجیل شناسان بوده است. واژه «هرمنوتیک» اصلاً واژه ای یونانی است و حتی نام کتاب عبارت (باری ارمینیاس)(۱) ارسطو برگرفته از همین واژه و به معنی کلام، تفسیر کلام و فهم کلام است. با شکل گیری مسیحیت این دانش به فهم مفاد کتاب مقدس اختصاص یافت و در عصر جدید بود که فهم هر متنی خواه کتاب مقدس خواه شعر فلان شاعر خواه... موضوع دانش هرمنوتیک واقع شد.
دیلتای بحث خود را با اشاره به مکتب های تفسیری پِرگاموم، اسکندریه و انطاکیه آغاز می کند. مهم ترین مباحث تفسیری عبارت است از تفسیر دستوری (گرامری)، تفسیر نفسانی (روانی) و تفسیر تاریخی. در تفسیر دستوری جایگاه زبان عبری، زبان یونانی، تفسیر تمثیلی، تفسیر دنیوی (سکولار) و...، رابطه زبان و فرهنگ، زبان و فهم (ذهن)، زبان و تاریخ، زبان و فیزیولوژی حنجره و تارهای صوتی، زبان و فن خطابه، فنون گردآوری یا انباشت مطالب و تدوین انداموار آن ها و مباحثی از این دست مورد بحث واقع شده است.
شهر پرگاموم در آسیای صغیر دارای مکتب تفسیری ای بود که در آن اصل تفسیر تمثیلی را از رواقیان اقتباس کرده بودند و به کار می بردند. مکتب تفسیری انطاکیه از تفسیر ادبی و دستوری پیروی می کرد و مکتب اسکندریه بیش تر تابع تفسیر تاریخی بود. رویکردهای تاریخی، نفسانی و دستوری مهم ترین رویکردهای تفسیری در هرمنوتیک متعارف (کلاسیک) بودند. مهم ترین مفسرانی که آرای آن ها در شکل گیری دانش هرمنوتیک تا زمان شلایرماخر موثر بوده است بنا بر گزارش دیلتای عبارتند از: فلاسیوس، گلاسیوس، اُریگن، تیکونیوس، ملانکتون، یونیلیوس، فرانتس، سیمون، ولف، باومگارتن، اراسموس، سوکینوس، گِروینوس، کلریکوس، زملر، کپّه، هاینه، کانت، هردر، فریدریش شلگل، شیلر و ویکو. آرای منتسب به این نویسندگان بسیار متنوع، در هم تنیده و در مواردی متشابه است و به خاطر سپردن آن ها به نحو متمایز یکی از چند دشواری خواننده این کتاب است. دو سوم اول کتاب، که به دانش هرمنوتیک اختصاص یافته است، عملاً نوعی «فلسفه زبان» یا «زبان شناسی فلسفی» است و شاید بهتر بود این مجلد را «زبان و تاریخ» می نامیدند.

ب. مطالعه تاریخ

آنچه امروز در متون فلسفی «تفکر تاریخی» نامیده می شود در قرن هجدهم به دست ویکو، ولتر، منتسکیو و هیوم بنا نهاده شد و در قرن نوزدهم به دست اگوست کنت، جان استوارت میل و دیلتای نهادینه شد و البته سهم متفکرانی چون تورگو، کندورسه، گیبون و سرانجام کانت و هگل در این زمینه به جای خود محفوظ است؛ بخصوص «فهم تاریخی» محصول تفکر دو متفکر آلمانی، کانت و هگل، است و سرانجام دیلتای این نهاد فکری یا، به قول خودش، این «برابرنهاد» را به کمال رساند. «تفکر تاریخی» اجمالاً حاوی عناصر فکری زیر است:
۱. افعال انسان، از سرودن شعر یا تراشیدن مجسمه گرفته تا شخم زدن زمین، جنگ و کشتار و اختراع ماشین، متناسب با اقتضائات زمان رخ می دهد.
۲. تمدن یا فرهنگ مجموعه ای از چنین افعالی است و در قالب نهادهای اقتصادی، دینی، هنری، علمی، اخلاقی و... شکل می گیرد. این نهادها، که در مجموع تمدن نامیده می شوند، افت و خیز منطقا متناسبی دارند. مثلاً در یک تمدن (کشور) مفروض ممکن نیست نهاد آموزش سامانمند باشد اما وضع اقتصادی ناهنجار؛ یا نهاد حقوقی (دادگستری) درست باشد اما مبانی سیاسی مخدوش؛ یا صنعت و تجارت رشد کند و در همان حال اخلاق سقوط کرده باشد: تمدن واحدی متجانس الاجزا و متشابه الماهیت است.
۳. آنچه بر این مجموعه حاکم است و موجب افت و خیز (سقوط و صعود، افول و ترقی) آن می شود فقط اراده و اختیار انسان است و اراده الهی در آن دخیل نیست.
پیش از قرن هجدهم (از زمان هرودوت به عنوان پدر تاریخ) چنین تفکری وجود نداشت و ساختار معرفت تاریخی چیزی بود که امروز «وقایع نگاری» نامیده می شود: تاریخ هرودوت، تواریخ نوشته شده در فرهنگ اسلامی (تاریخ طبری، تاریخ واقدی، تاریخ یعقوبی، مروج الذهب و...) وقایع نگاری اند. در جهان قدیم ابن خلدون به آنچه امروز تفکر تاریخی نامیده می شود توجه کرده بود، اما در قرن هجدهم بود که ویکو، منتسکیو، ولتر و هیوم مبانی تفکر تاریخی را هر کدام به نحوی پروراندند تا این که در قرن بیستم ویل دورانت و توینبی آن را پی گرفتند.
دیلتای در مقام صاحب نظر تاریخ (مورخ)، معتقد به تفکر تاریخی بود و باور داشت که علوم انسانی (در مقابل علوم طبیعی) اصولاً و اساسا ساختار تاریخی دارند. او در یک سوم پایانی این دفتر، زمینه های شکل گیری تفکر تاریخی را بخصوص در آلمان بررسی کرده و به آرای چهره هایی چون باکل، بورکهارت، شلوسر، موزر و بسیاری دیگر از مورخانی که در شکل گیری تفکر تاریخی در جهان آلمانی دست داشته اند پرداخته است. باکل نویسنده تاریخ تمدن در انگلیس است و قانونی با مضمون تناسب ازدواج، فوت و خودکشی با جمعیت کشور به او نسبت داده شده است. بورکهارت نویسنده تاریخ تمدن رنسانس در ایتالیاست. شلوسر طرح تاریخ کلی یا تاریخ جهانی را در سر می پرورانده و به عنوان مورخی باورمند به مبانی مسیحیت، الگوی تاریخی خود را در مقابل الگوهای ماده گرایانه شلوتسر، گیبون، ولتر و منتسکیو پرورانده است. شلوسر متاثر از قدیس آگوستین است که در کتاب شهر خدا طرحی الهی برای تاریخ پرورانده بود. در ایتالیا ماکیاولّی و گویتچاردینی زمینه های تفکر تاریخی جدید را فراهم کردند و از ماکیاولّی به عنوان پدر تاریخ نگاری جدید یاد شده است. فرهنگ رنسانس را نیز فرهنگ کبیر (فرهنگ جهانی) خوانده اند.

منوچهر صانعی درّه بیدی
تهران
بیستم خرداد ۱۳۹۰ خورشیدی

یادداشت ویراستاران بر جلد چهارم

در پیشگفتار شیوه های کلی کار خود را در بازبینی ترجمه ها برای این ویراست توضیح دادیم. انسجام و هماهنگی اصطلاحات در سرتاسر کار مورد توجه ما بوده است. اما وقتی دیلتای اصطلاحات را به روش غیرفنی به کار می برد، جایز دانسته ایم که بهترین معادل انگلیسی بر حسب سیاق مطلب به کار رود. بنابراین، در حالی که به طور معمول واژه «Erlebnis» را به «تجربه زیسته» ترجمه می کنیم، وقتی دیلتای این واژه را با صفات دیگری از قبیل «شخصی» به کار می برد، ترجیح می دهیم «زیسته» را حذف کنیم تا از به کار بردن تعبیرات نامناسب و ناخوشایند پرهیز کرده باشیم. یادداشت هایی کوتاه در مورد بعضی از مهم ترین تصمیم هایی که در باره برخی اصطلاحات گرفته ایم، وقتی چنین اصطلاحاتی اولین بار به کار رفته است، اضافه کرده ایم.
واژه ها و عباراتی که ویراستاران مجموعه مصنفات(۱۰) دیلتای [به آلمانی] افزوده اند در < > نهاده شده است و آنچه به دست ویراستاران گزیده آثار(۱۱) اضافه شده است در [ ] قرار گرفته است.
عناوین آثار، اگر قبلاً به انگلیسی ترجمه نشده باشند به همان شکل آلمانی آمده اند. در غیر این صورت، فقط عنوان انگلیسی به کار رفته است. آن جا که دیلتای از شخصیت ها و آثاری نام برده که امروز دیگر چندان شناخته شده نیستند، حواشی کوتاهی در توضیح آن ها نوشته ایم. اما چون این ها تکرار نشده اند، برای آگاهی از این که اولین بار این نام ها در کجا ذکر شده اند باید به نمایه رجوع کرد.
زیرنویس های خود دیلتای با حرف D [در ترجمه فارسی با کلمه «مصنف»] مشخص شده است. زیرنویس هایی که ویراستاران مجموعه مصنفات اضافه کرده اند با حرف H [در ترجمه فارسی با عبارت «ویراستاران آلمانی»] مشخص شده و زیرنویس های خود ما بدون نشانه [در ترجمه فارسی با کلمه «ویراستاران»] آمده است. در مواردی که اصالت و انتساب زیرنویس ها از روی متن چاپ شده در جلد چهاردهم مجموعه مصنفات معلوم نبوده است به دستنوشته اصلی دیلتای رجوع کرده ایم (بنگرید به مقدمه).
در مورد کتاب کلید اسرار کتاب مقدس(۱۲) نوشته ماتیاس فلاسیوس ایلیریکوس،(۱۳) دیلتای به چاپ بازل در سال ۱۵۸۰ ارجاع می دهد. مارتین رِدِکر،(۱۴) ویراستار آلمانی، نتوانسته است به این چاپ دست یابد و به جای آن به چاپ ۱۶۲۸ــ۱۶۲۹ ارجاع داده است. ویراستاران [انگلیسی] به هیچ یک از این دو چاپ دست نیافتند اما توانستند به چاپ ۱۶۷۴ ینا دست یابند که با همکاری پروفسور لوتس گِلدزِتسر(۱۵) ممکن شد. برای پرهیز از خلط و ابهام به لحاظ صفحه گذاری متفاوت در هر یک از این دو چاپ، ما عموما شماره صفحات ارجاعات خود دیلتای را به کار برده ایم. فقط هر جا دیلتای ارجاع نداده است از ارجاعات رِدِکر به چاپ بعدی استفاده کرده ایم ــ این ارجاعات با نشانه ویراستار آلمانی [در اصل H] مشخص شده است. طبق نظر پروفسور گِلدزِتسر، که چاپ های اولیه کلید را با هم مقایسه کرده است، در محتوا اختلافی نیست بلکه اختلاف ها فقط در شماره گذاری صفحات است.
کوشیده ایم [منبع] قطعات بسیاری را که دیلتای بدون علامت نقل قول به کار برده است مشخص کنیم. این کار در مواردی بسیار دشوار بوده است. [منبع] بعضی قطعات حتی با رجوع به صاحب نظران مشخص نشد.
از کمک های روبرت شارف(۱۶) از دانشگاه نیوهمشر، گابریل گِبهارت(۱۷) و آنزگار ریشتر(۱۸) از دانشگاه بوخوم و دنیس دوگان،(۱۹) اریک نلسون،(۲۰) کنت استیل،(۲۱) رایان استیریتر،(۲۲) پاول ولتی(۲۳) و جان وویچت(۲۴) از دانشگاه اِموری سپاسگزاریم. کسی که بیش از همه در این مجلد به ما کمک کرده است، از جمله در تهیه نمایه، دانیل ریچاردسون(۲۵) است. از او سپاس ویژه داریم.

مقدمه بر جلد چهارم

چون دیلتای نسبتا در اواخر کوشش های فلسفی خود به موضوع بندی و تدوین مسئله دانش هرمنوتیک پرداخت، ممکن است بعضی افراد شگفتزده شوند وقتی بشنوند که وی پیشاپیش در سال ۱۸۶۰، هنگامی که فقط بیست و هفت سال داشت، دستنویس مفصلی را در مورد تاریخ دانش هرمنوتیک تکمیل کرده بود. عنوان این دستنویس سه بخشی چنین بود: نظام هرمنوتیکی شلایرماخر در نسبت با هرمنوتیک پروتستانی اولیه، که به اصطلاح رساله ممتاز(۲۶) دیلتای در دانش هرمنوتیک را تشکیل می دهد و در آغاز این مجلد ترجمه شده است.
با توجه به این پیشینه و این واقعیت که دیلتای امروز یکی از نمایندگان کلاسیک دانش هرمنوتیک به حساب می آید، ناسازگار به نظر می رسد که در بسیاری از آثار عمده او واژه «هرمنوتیک» یا اصلاً دیده نمی شود یا فقط به ندرت دیده می شود. در مقدمه بر علوم انسانی [جلد اول این مجموعه] این واژه فقط در دو قطعه کمابیش حاشیه ای دیده می شود (نگاه کنید به جلد اول، صفحات ۶۴۱ و ۶۷۶). همین طور آثار مهم بعدی او از قبیل «اندیشه هایی برای نوعی روان شناسی توصیفی و تحلیلی» [جلد دوم این مجموعه] و «تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی» [جلد سوم این مجموعه]، که اکنون جزو نوشته های اصلی نظریه هرمنوتیکی علوم انسانی محسوب می شود و مارتین هیدگر را قویا تحت تاثیر قرار داده است، به ندرت این تعبیر را به کار برده اند. این آثار در مورد ماهیت فهم حرف بسیار دارند اما در مورد هنر تفسیر کم تر چیزی گفته اند.
چون دیلتای فقط بخش کوچکی از رساله ممتاز خود را منتشر کرد آن هم در سال ۱۸۹۲ به عنوان بخشی از رساله ای عمومی تر با عنوان «نظام طبیعی علوم انسانی در قرن هفدهم» (در مجموعه مصنفات، جلد دوم، ۹۰ــ۲۴۵)، اولین نوشته منتشرشده واقعی او در باب دانش هرمنوتیک رساله «برآمدن دانش هرمنوتیک» ( ۱۹۰۰ ) بود. نظام مندترین رساله هرمنوتیکی او یکی از آخرین نوشته هایش بود: «فهم کردن اشخاص دیگر و تجلیات زندگی آن ها» ( ۱۹۱۰ ). این رساله بخشی است از «طرح استمرار تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی» و بنابراین در جلد سوم گزیده آثار منتشر شده است.
رساله ممتاز اولیه دیلتای در دانش هرمنوتیک نشان می دهد که وی آشنایی فوق العاده ای با تاریخ دانش هرمنوتیک داشته است که احتمالاً در زمان خودش بی نظیر بود. اما چرا در نوشته های منتشرشده اش در باره آن سکوت کرده است؟ به نظر می رسد بخشی از جواب این سوال آن باشد که در پایان قرن نوزدهم [که اواخر عمر دیلتای است] دانش هرمنوتیک به عنوان وسیله ای برای الهیات، مطالعات حقوقی و زبان شناسی تاریخی محسوب می شد. دیلتای هنگامی که رساله ممتاز خود را می نوشت، هنوز دانشجوی الهیات یا کلام بود و زمینه کلامی مسائل هرمنوتیکی بر اولین بخش رساله ممتاز بسیار غالب است. در بخش دوم این رساله دیلتای پیدایش هرمنوتیک عام تر شلایرماخر را به زمینه فلسفی ایدئالیسم آلمانی و مکتب رمانتیک ربط می دهد. در مواردی، از قبیل وابستگی هرمنوتیک فریدریش آست(۲۷) به فلسفه شلینگ، دیلتای این نسبت را سد راهی برای هرمنوتیکی می بیند که به قدر کفایت حساس است. اما نبود حلقه های فلسفی خاص برای پروراندن هرمنوتیکی باکفایت موجب نمی شود که دیلتای از اعتقادش مبنی بر این که فقط فهمی از تاریخ که برآمده از بینش فلسفی است می تواند زمینه شایسته هرمنوتیک عام را فراهم کند دست بردارد (نگاه کنید به ص ۲۱۷). گرچه دیلتای به این اندیشه رسید که هرمنوتیک می تواند چیزی بیش از یک ضابطه مندی یا رشته خاص باشد، اما مدت ها از ابراز این عقیده خودداری کرد. دیلتای در کل زندگی اش به نتایج اندیشه هایش معمولاً به همین نحو می پرداخت. هر آنچه او منتشر کرد همواره فقط نوک کوه یخی بود که عمق کامل آن را فقط می توانست تخمین بزند. این امر همواره نزدیک ترین شاگردان او را از کوره به در می برد، شاگردانی که به رغم این واقعیت که بسیار به دیلتای نزدیک بودند، هرگز نمی توانستند کل قلمرو آرای او را ارزیابی کنند. به این دلیل او را «پیرمرد مرموز» می نامیدند.
این خودداری از برملا کردن کل دامنه کارش حتی به درسگفتارهای دیلتای نیز سرایت کرده است، چنان که می توان این نکته را از اولین درسگفتارهایش در مورد منطق و نظریه شناخت دریافت. رساله ممتاز و این درسگفتارها فقط چند سالی با هم فاصله دارند. با این وصف، دیلتای به ندرت نتایج رساله ممتاز را به کار می برد، گرچه مسائل مطرح شده در این نوشته ربط و مناسبت بسیار دارند. این مطلب بخصوص هنگامی روشن می شود که اولین درسگفتار مستند دیلتای در زمینه دانش هرمنوتیک را در نظر بگیریم؛ درسگفتاری که بخشی از آن با عنوان «در باره فهم و دانش هرمنوتیک: یادداشت های دانشجویان از درسگفتار» (۱۸۶۷ــ۱۸۶۸) در این مجلد ترجمه شده است. در این جا بعضی مفاهیم بنیادی هرمنوتیک شلایرماخر مورد بحث واقع شده است، از جمله نسبت جزءـ کل دور هرمنوتیکی، فرق بین پیشگویی(۲۸) و مقایسه یا تطبیق، و تمایز بین مفاهیم حاکم، تابع و تشریحی. اما کسانی که این درسگفتارها را می شنیدند خبر نداشتند که فقط چند سال قبل از آن دیلتای کامل ترین تحقیق خود را در مورد تاریخ دانش هرمنوتیک تا آن زمان به انجام رسانده بود و هرگز آن را در طول زندگی خود منتشر نمی کرد.
دلیل اصلی تردید اولیه دیلتای در استفاده از واژه «هرمنوتیک» ممکن است این بوده باشد که آن نوع هرمنوتیک فلسفی که او در ایام دانشجویی از بُک(۲۹) آموخته بود به عنوان نظریه ای در مورد فهم، محدودتر از آن بود که بنیادی معرفت شناختی برای علوم انسانی فراهم آورد. دیلتای از همان آغاز می خواست دانش هرمنوتیک را به عنوان یک صناعت (Kunstlehre) یا نظریه قواعد تفسیر، بر وظایف گسترده تر فلسفه و تاریخ اطلاق کند. اولین چیزی که به آن علاقه داشت این بود که مسئله تفسیر را به مسئله گسترده تر فهم آن چنان که در فلسفه آلمانی بررسی شده بود مرتبط سازد، یعنی فهمیدن (Verstehen)را به مسئله فهم (Verstand) ربط دهد. دیلتای در این متن و زمینه ارزش فهمیدن آن حالت نگرش (شهود) را که مربوط به زیبایی می شد (geniale Anschauung) و به گمان او بنیاد مشترک جنبش کلاسیک ـ رمانتیک در آلمان بود که با وینکلمان،(۳۰) هردر و لسینگ آغاز شده بود و از طریق گوته و ویلهلم فون هومبولت(۳۱) به فریدریش شلگل رسیده بود دریافت. آن بخش از رساله ممتاز که از صفحه ۱۰۴ آغاز می شود اولین نشانه نظر مساعد دیلتای نسبت به سودمندی رویکرد نگرشی (شهودی) این افراد را به دست می دهد، رویکردی که می کوشد فردانیت پدیدارها را بر اساس مفاهیم ایدئالیستی از خلاقیت شناسایی کنند. این بحث در باره رویکرد نگرشی در اولین بخش منتشرشده زیست نگاری شلایرماخر در بخشی زیر عنوان «ادبیات آلمانی به مثابه رشد یک جهان بینی جدید» گسترش یافته است (مجموعه مصنفات، ج ۸، ۱۸۳ــ۲۰۷). در این بخش روشن می شود که رویکرد نگرشی برای به فهم درآوردن فردانیت، رویکرد تطبیقی مکتب تاریخی را شکل داده است. در پایان این بخش دیلتای نوشته است: «روش نگرشی (شهودی) قلمرو علوم انسانی بوده است: برادران شلگل، ویلهلم فون هومبولت، بُپ،(۳۲) برادران گریم، بُک و وِلکر(۳۳) خط واحدی را تشکیل می دهند. در عین حال جنبش بزرگ فرهنگ آلمانی که ساختار، فصل بندی و تمایز اجزا را بر اساس کل درمی یابد، در درون خود حاوی علل خطاهای ریشه دار این عصر است.»
خطای ریشه دار رویکرد نگرشی به فهم این است که قانع بوده است به این که بر تامل فلسفی متکی باشد. طبق نظر دیلتای، تصورات تاملی از خلاقیت و فردانیت باید جای خود را به گزارش های روانی (نفسانی)، توصیفی و آزموده شده از طریق تجربه، می داد (بنگرید به کوشش او برای به تحقق رساندن این مقصود در فن شعر، گزیده آثار، ج ۵، صص ۲۹ــ۱۷۳). فهم برای دیلتای به لحاظ روش همواره باواسطه است. پس فهمیدن (Verstehen)نمی تواند معادل نگرش (Anschauung) و همدلی (Einfühlung) باشد که هر دو بی واسطه اند. رد و انکار تحصلی (پوزیتیویستی) فرایند فهم از جانب نویرات،(۳۴) آبل(۳۵) و نیگل(۳۶) به این عنوان که فرایندی صرفا نگرشی (شهودی) یا نوعی همدلی است خود نوعی بدفهمی بود. همان قدر که دیلتای خود را مجذوب طرح ایدئالیستی ربط دادن عقل و نگرش به یکدیگر یافته است، این دو را نمی توان با هم خلط کرد. همان قدر که احساس مجاز است در فهم دخالت کند، مفهوم همدلی متضمن خود از دست دادنی است که فهم را فاقد جنبه انتقادی می کند.
دومین علاقه گسترده دیلتای ناظر به این بود که هرمنوتیک سنتی را با مسائل روشی در باره جایگاه تاریخ آن چنان که گوستاو درویزن(۳۷) در کتاب تاریخ بررسی کرده بود مرتبط سازد. دیلتای هم مثل درویزن می خواست بر مبنای تقابل روشی بین رویکرد تبیینی علوم طبیعی و رویکرد فهمانی علوم انسانی نظریه ای تجربی اما ضدتحصلی در مورد تاریخ بپرورد. این کار در مقدمه بر علوم انسانی آغاز شد و در تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی از سر گرفته شد. در رساله هرمنوتیکی ای که مکمل کتاب دوم است، دیلتای این حلقه را به عنوان طرحی روشی بین دانش هرمنوتیک و فهم تاریخی، برقرار می کند. وی می نویسد: «اکنون هرمنوتیک باید وظیفه خود را مرتبط با وظیفه بحث المعرفتی اثبات این مطلب که می توان شبکه جهان تاریخی را شناخت و وسایل ایجاد آن را یافت، تعریف کند. معنای بنیادی فهم را توضیح داده ایم و اکنون باید میزان قابل حصول اعتبار کلی در فهم را از صور منطقی آن به بعد تعیین کنیم» (مجموعه مصنفات، ج ۷، صص ۲۱۷ــ۲۱۸، نگاه کنید به گزیده آثار، ج ۳، [ترجمه فارسی: ص ۳۵۱]).
خلاصه، می توان گفت کاربرد نسبتا نادر اصطلاح «دانش هرمنوتیک» حاکی از این است که دیلتای کار خود را به عنوان مورخ اندیشه پروتستانی آغاز کرد که در آن دانش هرمنوتیک به شکل محدودی صناعت تدوین قواعد تفسیر متون لحاظ شده است. در عین حال ملاحظه می شود که دیلتای پیوسته با مسائل عام فهم و تبیین درگیر است، که سرانجام او را به آن جا رساندند که معنای هرمنوتیک را از طریق مرتبط ساختن آن به وظیفه بازتابی(۳۸) و معرفتی پایه گذاری علوم بگستراند. هدف اصلی این مجلد آن است که پیدایش این فرایند را نشان دهیم؛ در حالی که جلد سوم گزیده آثار به امر پایه گذاری علوم انسانی پرداخته است.
در دو بخش آینده [این مقدمه] به شرح و بسط بیش تر رساله هایی خواهیم پرداخت که به ترتیب در این مجلد آمده است.

دانش هرمنوتیک و تاریخ آن

رساله ممتاز دیلتای به نام نظام هرمنوتیکی شلایرماخر در نسبت با هرمنوتیک پروتستانی اولیه، گزارش پیچیده ای از تاریخ دانش هرمنوتیک از زمان فلاسیوس تا شلایرماخر به دست می دهد. اصل بنیادی جنبش اصلاح دین (رفورماسیون) این بود که عامه مردم می توانند مستقیما به معنای کتاب مقدس دست یابند. از تفسیرهای تمثیلی که معنای تحت اللفظی قطعات کتاب مقدس را به نفع معنای اعتقادی باطنیِ مقررشده با حکمی فرقه ای (رسمی) به فراموشی می سپارند باید تا حد ممکن پرهیز کرد. شلایرماخر در تاریخ دانش هرمنوتیک چهره بسیار مهم و متنفذی بود، زیرا توانست تمایلات رمانتیسم آلمانی را که با تکیه بر زمینه ها و دلایلی مستقل علیه تفسیر تمثیلی مبارزه می کرد متمرکز و یکپارچه کند. رمانتیسم بر نظریه ای ایدئالیستی در باره خلاقیت بنا شده بود که معنای نمادین را بر معنای تمثیلی و هرمنوتیک عام را بر هرمنوتیک خاص ترجیح می داد. هر نمادی یک شی ء جزئی است که خودْ مفهومی کلی را مجسم می کند و بنابراین تقابل بین درون ذات و برون ذات (حالّ و متعال) و مرئی و نامرئی (شهادت و غیب) را برمی دارد. شایسته یادآوری است که دیلتای از اولین کسانی بود که بر اهمیت فریدریش شلگل به عنوان حلقه اتصال شلایرماخر به جنبش ادبی کلاسیک ـ رمانتیک آن زمان تاکید کردند. گرچه دیلتای، به دلیل بدنامی شلگل که ناشی از فضاحت لوسینده(۳۹) او بود، موفق نشد اجازه انتشار مکاتبات شلایرماخر با شلگل را به دست آورد، اما هم در رساله ممتاز و هم در شرح حالی که در باره شلایرماخر منتشر کرد به روشنی معلوم نمود که رابطه آن ها چقدر سازنده بوده است.
تقسیم اصلی در هرمنوتیک شلایرماخر عبارت است از تقسیم به تفسیر روانی و تفسیر دستوری (گرامری)؛ اما روشن است که در رویکرد جدلی (دیالکتیکی) کلی او به دانش هرمنوتیک، این دو نوع تفسیر همواره وابسته به یکدیگرند. باید یادآوری کنیم که تفسیر دستوری به تمام جنبه های زبان (نه فقط جنبه های دستوری) تا آن جا که در تفسیر کلام و یا متون بشری موثرند می پردازد. همان طور که تفسیر دستوری قابل تحویل به دستور زبان نیست، تفسیر روانی (نفسانی) هم چندان کاری با دانش روان شناسی به معنایی که امروز از این واژه درک می کنیم ندارد. تفسیر روانی نه فقط به آن جریان ها و جنبه های حیاتی می پردازد که مولد فعالیت های گفتاری و نوشتاری است بلکه به این نیز می پردازد که این کاربردهای زبان چگونه در رشد بیش تر حیات انسان دخالت دارند. شلایرماخر همچنین توانست به طرزی بجا بین جنبه های برون ذهنی(۴۰) و درون ذهنی(۴۱) تفسیر فرق بگذارد.
در مورد اهمیت نسبی تفسیرهای دستوری و روانی منازعات بسیاری وجود داشته است. هنگامی که هاینتس کیمّرل(۴۲) ویراست سال ۱۹۵۹ خود از هرمنوتیک شلایرماخر را فقط بر اساس یادداشت های خود او منتشر کرد، تفسیر دیلتای از شلایرماخر را که مبتنی بر ویراست لوکه(۴۳) از این هرمنوتیک بود و یادداشت های دانشجویان از درسگفتارها را نیز در بر داشت، مورد چون و چرا قرار داد. دیلتای از این جهت مورد نقد واقع شده است که فرض می کرد شلایرماخر تفسیر روانی را بر تفسیر دستوری یا زبانی ترجیح می داده است. به نظر کیمّرل، این فرض فقط در مورد یادداشت های متاخر صادق است. با این حال، مانفرد فرانک(۴۴) اشاره کرده است که تعداد یادداشت های شلایرماخر در باره تفسیرهای دستوری و روانی ملاک درجه اهمیت آن ها نسبت به هم نیست. وی استدلال کرده است که شلایرماخر در درسگفتارِ مربوط به جنبه های روانی تفسیر به یادداشت های کم تری نیاز داشت تا درسگفتارِ مربوط به جنبه های دستوری تفسیر؛ زیرا احاطه بیش تری بر مواد و مطالب تفسیر اول داشت.(۴۵) رساله ممتاز دیلتای، که تا سال ۱۹۶۶ منتشر نشد، نشان می دهد که او از یادداشت های اولیه شلایرماخر اطلاع داشته و به آنچه شلایرماخر در مورد تفسیر دستوری گفته است توجه کافی مبذول داشته است.
به نظر می رسد که شلایرماخر برای تفسیر دستوری شان بنیادی یا پایه ای قائل است آن جا که می گوید: «فقط هنگامی که شخص از طریق زبان در مورد نویسنده ای به یقین رسیده است می تواند کار بعدی یعنی تفسیر روانی را آغاز کند.»(۴۶) با این حال، وی نمی پذیرد که تفسیر دستوری یا زبانی صورت نازل تری از تفسیر روانی است. هر دو بخش متضمن کوشش نامحدودی است برای تعین بخشیدن به آنچه در ابتدا به صورت امری نامعین دریافت شده است. هر کدام از آن ها چون فقط می تواند به هدف خود نزدیک شود، وابسته به دیگری هم هست. هیچ بخشی از تفسیر نمی تواند شان نهایی داشته باشد. «زبان حوزه ای نامحدود است، زیرا هر عنصر آن را به روش خاصی با عناصر دیگر می توان تعیین کرد. همین مطلب در مورد تفسیر روانی هم صدق می کند، زیرا هر گونه نگرشی (شهودی) از یک فرد، نامحدود است.»(۴۷)
از دیدگاه زبانی، سخن یا متن آرمانی در حد اعلی خلاقانه یا غیرتکراری است؛ از دیدگاه روانی، سخن یا متن آرمانی در حد اعلی متمایز و خاص است. دیدگاه اول در جستجوی چیزی است که در متن امری کلاسیک است اما دیدگاه دوم در جستجوی امر اصیل در متن است. فقط تقریب و همگرایی این دو دیدگاه می تواند حق مطلب در مورد جستجوی رمانتیک شلایرماخر برای یافتن نبوغ در یک متن را ادا کند.(۴۸) اگر تفسیر به فهم کامل دیدگاه دیگری بپردازد، به نظر شلایرماخر باید تفسیر روانی باشد؛ اما تا آن جا که معنای تفسیرشده به ذات خود مفسر مربوط است باید تفسیر دستوری باشد.
دیلتای با رد تصور شلایرماخر از تفسیر روانی، فرضیه این تفسیر را مبنی بر این که در اثری کامل می توان همه چیز را از تصمیم بنیادی (Keimentschluß) نویسنده استنتاج کرد، مورد حمله قرار می دهد. در حالی که شلایرماخر عامل های تاریخی خارجی را برای نقادی به عنوان چیزی غیر از هرمنوتیک حفظ می کند، دیلتای عامل های تاریخی و روانی را چنان وابسته به یکدیگر می داند که ایده تصمیم [یا قصد] بنیادی یا ریشه ای [نویسنده] غیرقابل دفاع می شود. در دفاع از شلایرماخر باید گفت که جنبه درون ذهنی تفسیر با تفسیر روانی تمام نمی شود، بلکه با آنچه شلایرماخر تفسیر فنی نامیده است متعادل می شود. نوع اخیر با فرایندی کار دارد که نویسنده از طریق آن اندیشه های خود را در چارچوب بسط و گسترشی دو مرحله ای از «تامل»(۴۹) تا «ترکیب»(۵۰) عرضه می کند یا به نمایش می گذارد. شلایرماخر می نویسد: «انسان از لحاظ روانی آزاد است در حالی که از جهت فنی، قدرت صورت است که چیره است و نویسنده را هم در لحظه تامل و هم به هنگام ترکیب مهار می کند.»(۵۱) جنبه فنی تفسیر باید دریابد که روشی که نویسندگان آرای خود را بیان می کنند تابع قواعد صوری سبکی است که در آن کار می کنند. سهم دیلتای در فهم ما از این جنبه فنی یا قاعده مند هرمنوتیک شلایرماخر عبارت است از یافتن منشا ایده مرکزی آن، یعنی نمایش خویشتن یا خوداظهاری (خودگشایی) در نظریه های ایدئالیستی فیخته، شلگل و امثال آن ها (نگاه کنید به صص ۱۵۹ــ۱۸۶). در این زمینه و متن می توان این را هم نشان داد که مفهوم شلایرماخری دور هرمنوتیکی،(۵۲) که بر حسب آن اجزا را باید بر اساس کلی فهمید که به آن متعلقند و برعکس، شبیه است به مفهوم فیخته ای حرکت نوسانی (schwebende) تخیل خلاق. چون تخیل فیخته ای بین دو اصل فلسفی، من و جزمن، در نوسان است، حرکت آن صرفا هر نوع فعالیتی نیست بلکه فعالیتی است که قرار است اضداد عام را آشتی دهد. به همین ترتیب حرکت دور هرمنوتیکی شلایرماخر فعالیتی جدلی (دیالکتیکی) است که کنش سازنده اصیلی را نشان می دهد که به نحو آنی یا نگرشی (شهودی) وحدت یک کل را درمی یابد. تفسیر در حالت آرمانی فرایندی از بازسازی فهم سازنده اصیل واقعیت تلقی می گردد که ذهنی خلاق آن را حاصل کرده است. این فرایند تفسیری متضمن دو مرحله است: ( ۱ ) تشریح (darstellung)یا از هم گشودن جدلی نگرش (شهود) سازنده اولیه و اصیل بر حسب اصل مادی دوتایی وحدت و تمایز شلایرماخر؛ و ( ۲ ) تدوین آن بر حسب کثیری از قواعد تفسیر (نگاه کنید به ص ۲۳۰).
الگوی هرمنوتیکی دیگری قبلاً به دست فریدریش آست بر مبنای فلسفه شلینگ پرورانده شده بود. به نظر آست، فرایند هرمنوتیکی در سه مرحله عام پیش می رود: ( ۱ ) وحدتی که فقط پیش بینی شده است؛ ( ۲ ) کثرتی که امور جزئی و خاص را به هم مرتبط می سازد؛ و ( ۳ ) تمامیتی که وحدت و کثرت در آن به هم آمیخته اند. در نظر دیلتای، الگوی فلسفی نظری آست برای تفسیر بیش از حد انتزاعی است و اصل هرمنوتیکی فلسفی شلایرماخر پیشرفتی نسبت به آن است از این جهت که هرمنوتیک را در فلسفه عملی جای می دهد. فهم سخن و ارتباط و انتقال(۵۳) انسانی، افق شایسته تر خود را در جهان کنش و عمل اخلاقی می یابد. جالب توجه است که بدانیم یکی از انواع کنشی که شلایرماخر تشخیص داده است دقیقا با هرمنوتیک تشریح (Darstellung)او منطبق است، یعنی کنش تشریحی das darstellendes) Handeln). همان طور که دانش هرمنوتیک اصول بنیادی ای را ارائه یا تشریح می کند که تشکیل دهنده فردیت انسانی (این همانی و تمایز) است، کنش تشریحی هم حیات درونی روحی فرد را انتقال می دهد.(۵۴) کنش تشریحی را می توان «کنش ارتباطی» هم نامید تا با معادلی متاخرتر مرتبط گردد. آنچه انتقال می یابد امری شخصی نیست، بلکه گستره حاکمیت روح یا عقل است بر تن یا بدن فرد. به این ترتیب کنش تشریحی مبین امر متمایز نیست، زیرا روح مانند عقل در وجود همه ما یکسان است.(۵۵) همان طور که کانت آنچه را در نمادی بیان شده است ذیل چیزی می گنجاند که آن چیز در باره اندیشه های عقلانی ما از غایات اخلاقی(۵۶) برون ذاتی (متعال) می نمایاند یا تشریح می کند، به همان ترتیب در هرمنوتیک شلایرماخر نیز آرمانی از تشریح معنای اجتماع اخلاقی در کلی ترین شکل ممکن می یابیم.
چون هرمنوتیک شلایرماخر به شدت غرق در پیشفرض های فلسفی اوست ــ می توان گفت هرمنوتیک او همان قدر فلسفی است که هیدگر و گادامر مدعی اند هرمنوتیک آن ها فلسفی است ــ هر نوع نقدی بر آن، به نظر دیلتای، به بنیاد فلسفی آن بازمی گردد. در این باره، دیلتای اعتراض می کند که فلسفه شلایرماخر در پی تشکل مفاهیم است نه تشکل احکام (نگاه کنید به ص ۲۰۷). فلسفه شلایرماخر جهان را بر پایه زنجیره ای از مفاهیم بنیادی ای بنا می کند که ساکن و بی زمانند. به این ترتیب دیلتای می نویسد: «هر کوششی برای تبیین فرهنگ از طریق توسل به انگیزه های متکثر و متنوعی که در جریان تاریخ آشکار می شوند، به شرحی راه می دهد که بر مطلق و تقابل های آن مبتنی است» (ص ۲۰۸ به بعد). نظام فلسفی شلایرماخر اصولاً نظامی طبقه بندیکننده است و می کوشد افعال و حوادث تاریخی را از طریق به خدمت گرفتن جدلی (دیالکتیکی) مفاهیم عام تبیین کند. به نظر دیلتای، آنچه مناسب تر است هرمنوتیکی است مبتنی بر فلسفه ای که به تشکل احکام گرایش دارد. چنین فلسفه ای مفاهیم را به یکدیگر ربط نمی دهد بلکه آن ها را به جزئیات واقعی حیات تاریخی ربط می دهد. تنها این فلسفه متوجه احکام می تواند واقعا تغییرات تاریخی را تبیین کند (ص ۲۰۷). در این جا می توان حدس زد که اگر دیلتای علاقه مند می شد به این که هرمنوتیک خود را در این مرحله اولیه تفکرش بپروراند، به جای هرمنوتیک تشریح مفهومی شلایرماخر هرمنوتیکی را می نشاند که بهتر بتواند بین فهم فلسفی و تبیین تاریخی امور واقع واسطه شود.
آنچه ما «در باره فهم و دانش هرمنوتیک: یادداشت های دانشجویان از درسگفتار» نامیده ایم از درسگفتار بزرگ تری در باب نگرش (شهود) و فهم که در سال های ۱۸۶۷ــ۱۸۶۸ به عنوان بخشی از دوره درس منطق و نظام علوم فلسفی در دانشگاه بازل ایراد شد برگرفته شده است. این متن نشان می دهد که دیلتای تمایز و تفکیک بین تبیین و فهم را آغاز می کند. دیلتای در دستنویس راجع به شلایرماخر اتصال و پیوستگی بین تبیین و فهم را تجویز کرد و با طیب خاطر از تبیین تاریخی سخن گفت. اکنون، هفت سال بعد، به نظر می رسد که دیلتای تمایزگذاری درویزن بین فهم تاریخ و تبیین طبیعت را اقتباس کرده است.(۵۷) درویزن اصرار داشت که تبیین در امر تاریخ مناسب نیست، زیرا حال حاضر را به عنوان آنچه توسط گذشته ضرورت یافته است به حساب می آورد. درویزن چون جهان تاریخی را حوزه ای اخلاقی به حساب می آورد، تبیین تاریخی را مردود اعلام کرد آن هم به این دلیل که با اختیار انسان سازگار نیست.(۵۸) چنان که بعدا خواهیم دید، تمایزی که دیلتای بین فهم و تبیین نهاد دارای قطعیت کم تری است. وقتی دیلتای فهم را به شناخت فاعلیتی مرتبط می سازد که ما در امور اخلاقی داریم، تاثیر درویزن بدیهی به نظر می رسد. اما دیلتای، برخلاف درویزن، صرفا حوزه اخلاقی را با جهان تاریخی برابر نمی گیرد و تبیین را از جهان تاریخی به کلی حذف می کند. دیلتای در درسگفتار خود از فهم به عنوان گشودن و عیان کردن «هسته درونی» کنش انسان سخن گفته است. تبیین های راجع به نیروی طبیعی، برعکس، شناخت معلول های این نیرو را به ما می دهد نه «ماهیت عاملیت آن» را (ص ۳۴۳).
دیلتای ابتدا چنین اظهارنظر می کند که در جهان اخلاقی من می توانم «همه چیز را بفهمم». با این وصف، در ادامه می گوید: «انسانی که همه چیز را بفهمد انسان نیست» (ص ۳۴۴). چون فهمیدنِ چیزی از نظر دیلتای عبارت است از درک فردانیت آن، فهم چیزها همواره حد و مرزی دارد. فهمیدنِ همه چیز از دست دادن فردانیت خویش است. اخلاق اصولاً به این دلیل قابل فهم است که به مسئولیت و فاعلیت فردی می پردازد. در این جا کلی می تواند در گزینش های خاص تجسم و تبلور یابد. هر چیزی در جهان اخلاقی قابل فهم است اگر این ادعا به آن معنی باشد که ما می توانیم قانون اخلاقی را در مورد خودمان به کار بریم، نه به معنی دسترسی داشتن به مبنای عقلی گزینش های هر فرد دیگری.

نظرات کاربران درباره کتاب دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ