فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نامه‌ای در باب تساهل

کتاب نامه‌ای در باب تساهل

نسخه الکترونیک کتاب نامه‌ای در باب تساهل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نامه‌ای در باب تساهل

به نظر جان لاک برای آن‌که اعمال مؤمنان مقبول درگاه خداوند افتد می‌بایست همه‌ی آن اعمال از سر عشق، خلوص و ارادت قلبی انجام پذیرد و تنها در این صورت است که انجام فرایض مذهبی موجبات فلاح و رستگاری آدمیان را فراهم می‌سازد. بنابراین، هرگونه اقدامی از سوی آدمیان که منجر به تحمیل صورت خاصی از عقیده یا اعمال مذهبی گردد، در واقع اخلالی است در عنصر خلوص و صمیمیت باورهای مذهبی انسان‌ها، خلوص و صمیمیتی که رکن رکین قبولی اعمال آدمیان است. هیچ‌کس نمی‌تواند و حق ندارد ادعا کند که مسئولیت عقیدتی دیگران برعهده‌ی اوست. جان لاک، در این کتاب، برای برخورداری از تساهل دو شرط اساسی را لازم می‌داد: شرط اول این‌که وابستگی‌های مذهبی با تعلقات سیاسی که منجر به ساقط‌نمودن دولت یا حکومت می‌گردد توأم نشود. بنابراین، آن فرقه‌های مذهبی که تعلقات دینی آنان منافع ملی یک حکومت را به‌گونه‌ای به مخاطره می‌اندازد که امکان غلبه‌ی بیگانگان را فراهم می‌سازد، مشمول عمل متساهلانه قرار نمی‌گیرند. شرط دوم این‌که برخورداری از تساهل فقط از آنِ موحدان است. استفاده از امکان تساهل به ملحدان تسری نمی‌یابد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نامه‌ای در باب تساهل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



معنای تساهل

تساهل عبارت است از قبول و پذیرش آنچه که قبول نداریم و به آن معترضیم اما این اعتراض همواره مقرون به یک نوع خویشتن داری و صیانت خود از طرد و انهدام یک تفکر یا یک اندیشه است. فرد متساهل اگرچه به یک عقیده معترض است و اگرچه میل به سرکوب عقیده مخالف دارد اما این میل در فرد متساهل سرکوب می شود.
فرد متساهل به یک اندیشه و یا یک عقیده معترض است اما اعتراض فزون تر او به سرکوب آن عقیده است، لذا در سرکوب یک اندیشه و یا تحمل و تساهل نسبت به آن، به امر اول معترض تر خواهد بود. چنین امری موجب می شود تا گزینش او مبتنی بر نوعی عقلانیت باشد و در واقع تساهل او از آبشخور عقلانیت و رجحان عقلی یک امر (تساهل) بر امری دیگر (سرکوب عقیده مخالف) سیراب می گردد.

معنای زندگی و هدف آن

به نظر می رسد جدال بین طرفداران اندیشه تساهل و قائلین به عدم تساهل حول یک اعتقاد بنیانی است و آن تبیین زندگی و هدف آن است. در نظر قائلین به عدم تساهل هدف از این زندگی، جهان آخرت است. آدمیان می بایست در این جهان به گونه ای زیست کنند که به فلاح و رستگاری جهان آخرت نائل گردند و برای وصول به این هدف پیش از هر چیز، باید مومن به اعتقادات دینی باشند، تا بدین ترتیب اَعمال آنان مقبول درگاه خداوند افتد و آمرزش ارواح آنان تامین گردد والا پایبندی به عقل و متابعت از فرامین اخلاقی به تنهایی سعادت اخروی انسان ها را تدارک نمی کند. همواره بین مومنان و غیرمومنان فرق وجود دارد، مومنانند که بهشتی اند و کافران در آتش دوزخ خواهند سوخت. همه استدلال هایی که در دفاع از نابردباری اقامه شده است، حول همین محور اصلی می چرخد و تحت همین اعتقاد شکل گرفته است. از نقطه نظر این دیدگاه، برای آدمیان مهم ترین چیز در جهان رستگاری ارواح آنان است، به همین دلیل اگوستین(۳) استدلال می کند که اگر قرار است کسی در اثر از دست دادن ایمان خود محکوم به آتش ابدی شود، بهتر است در صورت لزوم با زور او را مومن نمود تا بدین وسیله زندگی جاودانه او تدارک شود و البته چنین اجبار و زوری ممدوح و پسندیده است، چرا که بهشت را برای او به ارمغان خواهد داشت و حتی اگر چنین فردی در زیر شکنجه جان خود را از دست بدهد چنین شکنجه و مرگی در برابر آنچه که در جهنم با آن روبه رو خواهد شد چیزی نیست. به وسیله این درد، زندگی جاودانه او تدارک می شود، فرد شکنجه می شود تا به بهشت برود و چنین آزار و شکنجه ای قطعا ارزش آن را دارد.
در واقع سوال مهم و اساسی این است که آیا بی ایمانی و کفر بدتر و شنیع تر از اجبار ملحدان و دگراندیشان است؟ آیا سعادت آدمیان ارزش آن را ندارد که به زور و اجبار پایبند فرامین دینی گردند؟ اگر ارزش اجبار ملحدان از بی ایمانی آنان بیشتر باشد، در این صورت منطقا می بایست آنان را مجبور نمود تا به اعتقادات دینی ایمان آورند.
کلیسای مسیحی به این پرسش ها پاسخ مثبت می دهد و معتقد است، گناه کفر و بی ایمانی به مراتب بدتر از اِعمال زور و اجبار بر آدمیان است، بنابراین مشرکان و کافران را می بایست با زور و اجبار، به راه راست هدایت کرد. از دیدگاه کلیسا رهاکردن مخالفان در حال گناه، خود ظلمی به ایشان تلقی می شد و لذا سرکوب، عامل رهایی آنان از عذاب ابدی به شمار می رفت. در مخالفت با این برهان کلیسا براهین متفاوتی از سوی متفکران مطرح شد.

الف. دسته ای اعتقادات کلیسا را قبول داشتند اما با اجبار دیگران به پذیرش اعتقادات دینی مخالف بودند.
ب. دسته ای دیگر، نسبت به اعتقادات دینی کلیسا بی تفاوت بودند و درعین حال، با اجبار دیگران به قبول یک عقیده نیز مخالفت می کردند.
ج. عده ای نیز، هم به عقاید دینی کلیسا اعتراض داشتند و هم با اجبار دیگران به پذیرش یک عقیده مخالف بودند.

از میان این گروه های فکری، کسانی که نسبت به عقاید دینی بی تفاوت بودند به راحتی با مسئله تساهل کنار می آمدند. به نظر اینان تساهل در عقاید دینی نه تنها امری مقبول بود، بلکه ضروری به نظر می رسید. ملحدان نیز که اساسا تعلق خاطری به عقاید دینی نداشتند، طبیعتا با شکنجه و آزارهایی که به داعیه های دینی صورت می گرفت مخالف بودند. اما برای فرد مومن مسئله تساهل دینی از مسائل غامض و دشوار بود، درواقع مشکل ترین براهین در دفاع از تساهل می بایست از سوی این دسته اقامه می شد. دسته ای که از یک طرف دل در گرو اعتقادات دینی داشت و از طرف دیگر با اجبار و تحمیل عقاید دینی بر دیگران مخالف بود.

استدلال مدافعان اصل تساهل

در همه دفاعیاتی که از مسئله تساهل صورت گرفته است، یک استدلال اصلی وجود دارد که به شیوه های متفاوتی ابراز شده است. استدلال این است که اعتقاد به یک دین، ضرورتا همراه با پذیرش اختیاری و داوطلبانه آن است. زور و اجبار، هیچ گاه قادر نیست که اعتقاد قلبی و حقیقی به وجودآورد، همین برهان به شکل دیگری نیز بیان شده است و آن این که هدف همه ادیان رستگاری انسان است و این هدف تنها به وسیله اعتقاد آزادانه و داوطلبانه مذهبی امکان پذیر است و هیچ گاه با زور و اجبارِ وجدانِ انسان ها، فلاح و رستگاری آنان ممکن نمی گردد. عقایدی که بر آدمیان تحمیل شده باشد همگی از سر اضطرار و اجبار است و اضطرار و اجبار ابزارهایی هستند که با غایت و هدف دین در تعارض اند. جان کلام این که استدلال دوم، ابزار زور و قدرت را در تدارک غایت دین که همان فلاح و رستگاری انسان ها است، ناکام می داند. در واقع می توان گفت که در دفاع از تساهل، دو نوع استدلال وجود دارد: نوع اول استدلالی است که آن را استدلال اصولی می نامیم و مدعی است که دینداری و ایمان اصولاً با زور تدارک نمی شود، چه این که ایمان امری شخصی و قلبی است. نوع دیگر که می توان آن را استدلال ابزاری نامید، استدلالی است که ابزار زور را برای رسیدن به غایت دین، یعنی رستگاری ارواح آدمیان، کارآمد نمی داند.
اکنون به شرح مجملی از استدلال های عمده و مهمی که برخی از اندیشمندان غرب در رد عدم تساهل مطرح کرده اند، می پردازیم:

کاستالیون. 

کاستالیون(۴) در کتاب خود، تحت عنوان پندی به فرانسه پریشان(۵) اشاره می کند که تمام کوشش های فکری اش متوجه تحلیل جنگ های اجتماعی است که در فرانسه رخ داده است، و ادعا می کند علت اصلی جنگ ها نابردباری و عدم تساهل مذهبی و اجبار و زوری است که بر وجدان انسان ها تحمیل می شود. او معتقد است اجبار و تحمیل موجب می شود که مخالفان یک عقیده بیش از پیش بر عقاید خود اصرار ورزند و جنگ را ادامه دهند.
به نظر او کاتولیک ها، پروتستان ها را صرفا به دلیل اعتراض آنان به پاپ و مراسم عشای ربانی و برخی امور مذهبی که در کتاب مقدس نه دلیلی بر صحت آن ها وجود دارد و نه صراحتا اشاره ای به آن ها شده است، شکنجه می کنند و از بین می برند و در مقابل پروتستان ها(۶) نیز به نوبه خود درعین حال که اذعان دارند مسیح همواره عشق و محبت را تعلیم داده است و علی رغم این که همه آنان در گذشته خود نیز کاتولیک بوده اند اما به دلیل نفرتی که از کاتولیک ها دارند، آنان را مورد آزار و شکنجه قرار می دهند. کاستالیون تاکید می کند که علت جنگ، تحمیل عقاید و عدم تساهلی است که هر دو دسته نسبت به یکدیگر اِعمال می کنند و برای حل مناقشه و جنگ، هر دو طرف می بایست از تحمیل عقایدشان بر یکدیگر دست بردارند و نسبت به یکدیگر اهل تساهل و مدارا گردند در این استدلال ها او خود را به هیچ وجه در صف فرقه دینی خاصی قرار نمی دهد و بیشتر روی این نکته تاکید می کند که عقاید کاتولیک ها نیز همانند سایر فرقه ها، این چنین نیست که دلیل موجه و روشنی در مکتوبات کتاب مقدس داشته باشد. اما معلوم نیست که آیا کاستالیون قائل به این است که کاتولیک ها برحق اند ولی باید نسبت به خطاهای پروتستان ها تساهل پیشه کنند، یا این که معتقد است دیدگاه دینی کاتولیک ها مشکوک است و بنابراین نباید اصرار داشته باشند که پروتستان ها در نقطه نظراتی که با آنان اختلاف دارند از آنان پیروی نمایند.
استدلال های کاستالیون را می توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته ای از این براهین را می توان استدلال های اصولی نام نهاد که معتقد است اصولاً اجبار انسان ها امر نادرستی است و لذا هیچ گاه نه مسیح و نه حواریون به اجبار و زور دست نیازیده اند. او می گوید مسیح هیچ گاه هیچ کس را مجبور به پیروی از خود نکرده است و شاگردان او در کمال آزادی و با طیب خاطر به فرامین او گردن می نهاده و از او پیروی می کردند. کسانی که وجدان های آدمیان را مجبور به پذیرش امری می کنند نه پیرو واقعی مسیح اند و نه قادرند که دیگران را به آیین مسیح هدایت نمایند. اگر کسی را به خاطر آنکه مومن شود شکنجه کنند نه تنها به جسم او بلکه به روح او نیز خیانت کرده اند. دسته دیگر از استدلال های کاستالیون استدلال های ابزاری است. به این معنا که او ابزار زور و قدرت را برای نیل به غایات دین عقیم می داند، به نظر او غایت و هدف اعتقادات دینی خیر و خوب است اما ابزارهای آن یعنی زور و قدرت شرّ و بدند.
او از این استدلال خود دو دستور را نتیجه می گیرد:

۱. بر غیرمومنان، حتی اگر مخالف آنان باشیم، همواره باید تساهل رواداشت، زیرا ابزار زور و قدرت قادر نیست به طور واقعی ما را به غایت دین (ایمان و سعادت اخروی آدمیان) برساند. چرا که ابزار زور نمی تواند باور قلبی به وجودآورد.
۲. حتی اگر خیر و صلاحی که در سایه اجبار انسان ها به دست می آید بسیار عظیم تر از شرّ بی ایمانی و اختلاف مذهبی باشد، باز هم دست یابی به یک هدف خوب و مقدس به وسیله ابزارهای شرّ امری اشتباه و نادرست است. به عبارت دیگر، اگرچه رهاکردن انسان ها در دامان گناه و کفر، مذموم و نکوهیده است، بدتر از آن این است که شخصی را به خاطر سعادت ابدی و رستگاری جهان آخرت مجبور به انجام کاری کنیم.

کاستالیون در توصیه به تساهل مذهبی استدلال های دیگری نیز دارد که بیشتر جنبه کاربردی و عملی دارند، او استدلال می کند، هرجا که آدمیان مجبور به ایمان داشتن نبوده اند در آن جا همواره تعداد مومنان بیشتر از جاهایی است که مردم مجبور به ایمان داشتن بوده اند، اجبار مردم بر پای بندی به کلیسا به جای آنکه وفاداری واقعی به وجودآورد نفرت و نفاق آنان را افزایش می دهد. همواره باید به خاطر داشت که تفکر با از بین بردن صاحبان و مروجان آن از بین نمی رود. تنها وسیله مناسب برای کلیسا در مخالفت با مرتدان و ملحدان طرد آنان است، اگر کسی مرتدان و دگراندیشان را به پای چوبه دار بکشاند و از بین ببرد چه بسا که مرتکب اشتباه شده باشد، و در واقع یک مسیحی واقعی را از بین ببرد که در این صورت به هیچ وجه نمی تواند چنین ضایعه بزرگی را جبران نماید. اما اگر کلیسا کسی را طرد نماید، و در این عمل مرتکب اشتباه شده باشد، این خطا البته قابل اصلاح است، لذا کاستالیون نتیجه می گیرد که یگانه ابزار مناسب کلیسا طرد دگراندیشان و مرتدان است نه قتل و کشتار یا تهدید آنان. کاستالیون اهل فرانسه و پروتستان بود. او از اولین دوستان کالوین بود. کاستالیون بعدها به شهر ژنو، مرکز کالوینیست ها رفت و به جرگه آنان وارد شد، اما دیری نپایید که به خاطر عقاید آزادی خواهانه اش و مخالفت با عدم تساهل کالوینیست ها و همچنین به دلیل آزار و شکنجه ای که از سوی این فرقه بر مخالفان اِعمال می شد، از آنان کناره گرفت.استدلال های کاستالیون درمجموع بسیار قوی بود. اما اکثر این استدلال ها از موضع یک متکلم مطرح می شد.

نظرات کاربران درباره کتاب نامه‌ای در باب تساهل

تساهل مثل اصول طلبی
در 2 سال پیش توسط مح م
کتاب بسیار خوبیست ارزش مطالعه را دارد.
در 2 سال پیش توسط bba...718