فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک

کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک

ین رمان حجیم که یکی از طنزآلودترین آثار این نویسنده‌ی کلاسیک بریتانیایی محسوب می‌شود، باعث درک و خوانش جهانِ داستانی او شده و در واقع نمونه‌ای مهم از ایده‌های ادبی اوست. برای همین این اثر اهمیت فراوانی در بین آثار او دارد. در دیکنز این رمان را برای اولین بار در سال ۱۸۳۷ منتشر کرد و همین اثر باعث شد تا درهای شهرت روی او باز شود. این رمان ماجراهای مردی به نام پیک‌ویک است که یک باشگاه خصوصی را اداره می‌کند و طی این کار با انبوه‌ آدم‌های خاص، ماجراهای متفاوت و موقعیت‌های نو مواجه می‌شود.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۷۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:








پیش گفتار

مجموعه ی کتاب های کلاسیکِ وردز ورس(۱) نسخه هایی ارزان قیمت هستند که برای خوانندگان عادی و دانشجویان در نظر گرفته شده اند. ما به استادان و متخصصان توصیه می کنیم که به جای تفسیر داستان ها برای خوانندگان دیباچه هایی گسترده و با زبانی قابل فهم فراهم کنند تا به درک بیشتر آنان از کتاب کمک کند. در همین راستا، از آن جا که لذت خواندن به شگفتی ها، اسرار و افشاگری هایی است که در هر رمانی وجود دارد، به شما توصیه می کنیم که قبل از مراجعه به دیباچه ی اصلی از خودِ داستان لذت ببرید.

کیت کارابین(۲)
مشاور کل دانشکده ی راترفورد، دانشگاه کنت کانتربری(۳)

دیباچه ی اصلی

زمانی که دیکنز نوشتن یادداشت های پیک ویک را در سال ۱۸۳۶ آغاز کرد، تنها ۲۴ سال داشت. هنگام ورق زدن اثر، انسان از مشاهده ی خودباوری نویسنده ای طنزنویس و بزرگ و آگاهی روزافزون او از دامنه ی وسیع استعدادش به وجد می آید. با اظهار عشق آقای تاپمن(۴) به دوشیزه واردل(۵) در دینگلی دل(۶) خواننده برای نخستین بار با توانایی بالای این استعداد آشنا می شود. نشسته در کنارِ هم در یک آلاچیق («یکی از آن خلوتکده های دل پذیری که انسان برای سکونت عنکبوت ها برپا می کند»)، شور و هیجان خطابه ی آقای تاپمن دوشیزه واردل را چنان به لرزه می اندازد که ریگ هایی را که به شکلی تصادفی به درون آب پاشی راه یافته اند که هنوز در دست دارد، «همچون جغجغه ای بچگانه» به صدا درمی آورد. آن دو بدون آن که از قبل بدانند تنها نیستند، می خواهند یکدیگر را ببوسند... «آقای تاپمن، نگاه مان می کنند! پیدای مان کردند!...» اما از حالت گیجی محض بر چهره ی پسرک چاق به سختی آشکار است که او به مفهوم آن چه که دیده، پی برده باشد. هنگامی که این فردِ تنومند زوج عاشق را در
راه بازگشت به خانه دنبال می کند، به نظر می رسد صدای خنده ای نه چندان فروخورده از پشتِ سر به گوش می رسد. با این وجود، زمانی که آقای تاپمن با سرعت به پشتِ سر نگاه می کند، ناچار به این نتیجه می رسد: «نه این صدای پسرک چاق نیست.
هیچ نشانه ای از شادی یا هر چیز دیگر به جز میل به خوردن در این چهره دیده نمی شود.»
دیگر نویسندگان طنزپرداز ممکن است به طور منطقی دوست داشته باشند که پس از این رویدادهای خوب طراحی شده به این پیروزی اکتفا کنند، اما به دنبال این حادثه، دوستان پیک ویکی آقای تاپمن و میزبان شان، آقای واردل سیاه مست، بی درنگ وارد می شوند. الکل بر افراد گوناگون اثر متفاوتی را اعمال می کند؛ آقای وینکل(۷) «که بر میل خود به خواب تا ساعت هشت غلبه کرده است»، با هر کسی که بخواهد مزیتِ به رخت خواب رفتن را برایش توضیح دهد، درگیر می شود اما آقای واردل که دوست دارد به جای خلوتی پناه برد، از تمام خانواده با مهربانی جدا می شود، گویی دستور اعدام بی درنگ او را صادر کرده باشند. آن چه که انسان را از توانایی پرداخت دیکنز در این صحنه ها به حیرت وا می دارد، این است که مرحله ی دوم این مجموعه ی پی در پی از رویدادهای خنده آور، همچنین شامل صحنه هایی از ماجراهای آقای جینگل(۸) بی رقیب و تلاش او برای ربودن دوشیزه واردل از زیر گوش آقای تاپمن را در برمی گیرد. این رویداد با تعقیب زوج فراری از سوی برادر دوشیزه واردل و آقای پیک ویک ادامه می یابد که سرانجام به معرفی سَم ولر(۹) منجر می گردد. در این جا، طیف وسیعی از روش های گوناگون برای خنده آور بودن رویدادها و شخصیت ها وجود دارد که می تواند از هیجان نفس را بند آورد.
توان توصیف گرانه ی ذاتی دیکنز با مهارت طنزپردازانه ی او درهم آمیخته است. آنان که امروزه از پل روچستر عبور کرده اند، به خوبی می دانند که منظره ی آن تا چه اندازه تغییر کرده است، از این رو به احتمال زیاد گزارش فصل پنجم دیکنز را که طی آن، آقای پیک ویک، این انسان فکور، به نرده ی پل تکیه داده است، با اندوه و لذتِ یکسان خواهند خواند. با وجود آن که دیکنز هر زمان که لازم باشد، منظره را با موفقیت تمام به تصویر می کشد، اما او حتا در میان ساختمان ها و خیابان های لندن نیز خود را راحت احساس می کند. در میان همین بخش های شهر است که سم ولر برای نخستین بار کشف می شود و توجهی کامل به مکان شناسی لندن که همیشه از توانمندی های ارزشمندِ خالق اوست، صورت می گیرد. دلگیرترین کوچه پس کوچه ها و ویرانه ترین ساختمان های شهر در چشم عاشق دیکنز شکلی جادویی می یابند. همچنین در توصیف های گوناگون از شخصیت هایی که در برابر ما ظاهر می شوند، نیروی تخیلی تصویرگر و نیرومند خودنمایی می کند. جزئیاتِ گویایی از لباس ها و طرز رفتار شخصیت های داستان با آگاهی کامل از اخلاق فردی آنان به گونه ای بیان می شود که به هیچ وجه جای تعجب نیست که تصویرهای مشهور چاپ نخست کتاب را که بیشتر توسط هالبوت نایت براون(۱۰) (یا فیز(۱۱) آن گونه که شهرت یافته است) کشیده شده اند، با متن کتاب کاملاً هماهنگ می یابیم.
ارتباط میان توانمندی های دیکنز در توصیف و طنز ممکن است همیشه این چنین لازم و آشکار به نظر نیایند، اما این دو در یادداشت های پیک ویک به ذوق نمایشگرانه ی دیکنز یعنی استعدادی برای بیان کمدی موقعیت یاری می رسانند. کشف تاپمن و دوشیزه واردل از سوی پسرک چاق با بسیاری از صحنه های دیگر با همین مضمون دنبال می گردد؛ به ویژه آن زمان که خانم باردل(۱۲) درست در همان زمانی که دوستان آقای پیک ویک وارد می شوند، به راحتی در آغوشِ او از حال می رود و یا آقای پیک ویک خود را در اتاق خوابی اشتباهی می یابد هنگامی که زن صاحب اتاق برای رفتن به رخت خواب آماده می شود. چنین رویدادهایی را می توان با تغییرهایی بسیار اندک برای اجرا در صحنه آماده کرد. (آخرین رویداد همان نمایش مضحک اتاق خواب(۱۳) است) اما اگر این صحنه ها بسیار خوب از کار درمی آیند، بخشی از آن به این دلیل است که دیکنز شرکت کنندگان را به شکلی آشکار به ما نشان می دهد. مری راسل میتفورد(۱۴) در همان زمانی که یادداشت های پیک ویک هنوز به شکل پاورقی های ماهیانه به چاپ می رسید، در نامه ی مشهور خویش به یک دوست چنین می نویسد: «توصیف های دیکنز به قدری گویا هستند که شخص می تواند به تمام کسانی که در خیابان ملاقات می کند، سر خم نماید.»
موفقیت بزرگی که یادداشت های پیک ویک در پایان ۱۹ ماه انتشار در میان مردم به دست آورد، برگرفته از توانایی های دیکنز در استفاده از چشم و گوش خویش بوده است. این اثر با حرکتی قهرمان نمایانه و تقلیدی مسخره آمیز از یک سخنرانی علمی و بحثی پارلمانی که فصل نخست را در برمی گیرد، آغاز می شود؛ حرکتی که نشان می دهد، از این پس، دیکنز با چه سهولتی می تواند هم شیوه ی خاصی از بیان را جا اندازد و هم روش هایی را در پیش گیرد که این نحوه ی گویش را مسخره آمیز نشان دهد. به عنوان نمونه، رویدادهای ایتانزویل(۱۵) تقلید بامزه ای از بازی با کلمه ها و هجویه ای در مورد خودنمایی های ادبی در شهرستان ها را شامل می شود که به عنوان شاه بیت خویش عبارت فراموش نشدنی خانم لئو هانتر(۱۶) را در بردارد؛ «چکامه ای بر وزغی در حال مرگ» ــ مرگ «بر کنده ای درخت» و شکارشده «از سوی یک سگ» (آقای پیک ویک گفت: «بسیار زیبا بیان شد!»).
دقت موشکافانه ی شنیداری دیکنز که به او اجازه می دهد تا گونه های بسیار متفاوتی از شیوه های بیان را به ریشخند بگیرد، همچنین به وی اجازه می دهد تا شخصیت های مهم تر خویش را با شیوه های کاملاً مشخصی از گویش زینت دهد. با این وجود، گاهی دیکنز چنین شیوه هایی را یکسان می سازد. به عنوان مثال، آقای جینگل شاید هرگز از حد آن شیوایی مشهور آشنایی نخست خویش هنگام گزارشِ خطراتی که مادران بلندقد با پنج بچه با آن روبه رو هستند، بالاتر نرود، هنگامی که آنان سواربرکالسکه از تاق های کوتاه عبور می کنند: «ساندویچ در دست مادر بدون ــ دهانی که در آن قرار گیرد ــ سرپرست خانواده ای مرده ــ تکان دهنده است، تکان دهنده!» اما نخستین حضور سم ولر تنها تصویری کم رنگ از آن چه که او در آینده خواهد بود، نشان می دهد. وکیلی که پیک ویک و واردل را در جست وجوی شان برای یافتن جینگل فراری و دوشیزه واردل همراهی می کند، هنگامی که به عقب برگشته و به میهمان خانه ی قدیمی یی که سم در آن کار می کند، نگاه می اندازد، چنین می گوید: «در چه خانه ی قدیمی و عجیبی زندگی می کنید!» سم با خونسردی پاسخ می دهد: «اگه گفته بودین می آین، می دادیم تعمیرش کنن.» خونسردی به طور یقین یکی از ویژگی های سم است. اما نخستین گفت وگو به اندازه ی کافی نشان نمی دهد که در رویدادهای بعد، او می تواند همچون دلفین بر فراز هر محیط اجتماعی یی قرار گیرد که به شکلی تصادفی خود را در آن می یابد. می توان گفت که تا حدود زیادی حاضرجوابی و کم نیاوردنِ همیشگی سم گوشه ای از جسارت و هوش سرشار او را به خواننده ارائه می کند. در این جا نوعی امتیاز خاص و یا برتری در زبان شناسی وجود دارد که با مهارت های دیکنز به عنوان روایتگر داستان های بلند و یا علاقه ی خاص او به مقایسه های خنده آور همخوانی دارد. دلیل مهم دیگر حضور سم آن است که ما از طریق او با پدرش تونی(۱۷) آشنا می شویم و به این ترتیب، شاهد شکل گیری یکی از موفق ترین زوج های تاریخ هنر طنز هستیم. با اطمینانِ خاطر می توان گفت که از زمان تثبیت نمونه های تکراری خاصی که جایگاهی کلاسیک یافته بودند، زوج های کمیک مشهور زمان ما به صحنه ای از فصل ۳۳ این کتاب که در آن سم و پدرش جشن ولنتاین(۱۸) ترتیب می دهند، واقعاً احساس دِین می کنند.
تمام مهارت های ادبی یی که دیکنز داراست، بدون قریحه ی شوخ طبعی اش بی فایده خواهد بود؛ یعنی توانایی یافتن رویدادهای خنده آور به هر سو که نگاه می کند. با این وجود، دیکنز همانند داستان نویسان طنزپرداز قرن هجدهم بیشتر ستایشگر فیلدینگ و یا به طور خاص تر اسمولت بود. همچنین او از این که این صحنه ها را در همان مکان های سابق و به صورت کلیشه های خنده آور سنتی می یافت، لذت می برد. خانم واردل، عمه ی پیردختر و رابطه اش با تاپمن کمدی یی درباره ی عشاق پابه سن گذاشته است. اما زمانی که تونی ولر با لحنی طنزآلود درباره ی ترشیده های زرنگ هشدار می دهد، هیچ چیز نادرست تر از شوخی او درباره ی ترشیدگی دوشیزه واردل نیست. با شنیدن این سخنان شخص به این فکر می افتد که تمام زنان بالای چهل سال در حال شکار هستند و هیچ بیوه ای تابه حال به خود نگفته است که یک بار واقعاً کافی است. از این رو، طنزی از این نوع هنگامی که به جای ذکر موارد خاص و بی توجه به شرایط لازم با ویژگی های فرضی یک گروه برخورد می کند، هیچ گاه عادلانه نیست. چنین طنزی به کنار گذاشتن جنبه هایی خاص از سوی ذهنی جست وجوگر نیاز دارد و یا زمانی بسیار موفق عمل می کند که بتواند زمینه ی چنین کنار گذاشته شدنی را به راحتی فراهم کند. فرد چاق مضحک است و چاقی پسر خدمت کار آقای واردل به پرخوری نسبت داده می شود. همچنین بسیاری از ما نسبت به دیگران بسیار آسان تر اضافه وزن می یابیم و برای آن بیماری نادر اما ناراحت کننده ای که فرد قادر به بیدار نگاه داشتن خود نیست، اصطلاح پزشکی وجود دارد. بدین ترتیب، اندیشیدن به چنین شخصیتی نه به عنوان پسر چاقی که مرتب چرت می زند بلکه به عنوان فردی چاق و خواب آلود که نیاز فوری به درمان در بیمارستان دارد، می تواند در برابر ذوق طنزپرداز دیکنز مانع ایجاد کند.
شیوه ای که کمدی با عمل به آن از پرداختن ذهن به جنبه های جدی موضوع جلوگیری می کند، از برخورد دیکنز با مسئله ی نوشیدن مشروب آشکار می شود. کسی که در ساعت ۱۱ شب یکشنبه در مرکز اغلب شهرهای انگلستان به گردش می پردازد و یا برای دیدن مسابقه ی فوتبال با قطار سفر می کند، هیچ گاه به این فکر نمی افتد که در باده گساری چیز مضحکی وجود دارد. اما در متن داستان یادداشت های پیک ویک تنها جنبه ی مضحک باده گساری است که به نمایش درمی آید و آن چه را که دیکنز درباره ی جنبش منع مصرف مشروبات الکلی از سوی کودکان در ذهن دارد با معرفی محفل هایی مطرح می شود که آقای استیگینز(۱۹) محترم سرپرستی آن ها را به عهده دارد. با این وجود، آسیبی را که الکل می تواند به انسان وارد سازد، مطلبی است که دیکنز به خوبی درک می کند. یادداشت های پیک ویک به شکل مجموعه ی دنباله داری از قطعه های طنز در نشریه جان گرفت و به تدریج بر دیکنز آشکار شد که او شخصیت ها و موقعیت هایی را خلق کرده که قابلیت تبدیل شدن این مجموعه به رمانی بزرگ را فراهم کرده اند. از نشانه هایی که ریشه ی رمان را در قطعه نویسی نشان می دهند، داستان های گنجانده شده هستند که نخستینِ آن ها یعنی «حکایت بازیگر دوره گرد» با لحنی ملودرام اثر ویرانگر مشروب را بر فرد و خانواده اش به تصویر می کشد. با این وجود، فضای این داستان ها از فضای یادداشت های پیک ویک کاملاً جداست؛ فضایی که در آن به یاد آوردن این که مشروب خواران قهار و یا مهربان وجود دارند، دیگر به جا به نظر نمی رسد و یا حیرت آور خواهد بود اگر هنگام بیان توصیف های دوست داشتنی و مُفصل از غذاهای میهمانی کریسمس در دینگلی دل به این فکر باشیم که آقای واردل آخرین بار کِی چربی خون خویش را آزمایش کرده است.
طنز جدا از توانایی اش در کاستن از اثر جنبه های تهدیدگرانه و نتایج نامطلوب پدیده های اجتماعی و یا انسانی می تواند از آثار خشم های کوچک و بزرگ نیز بکاهد. خواندن آثار نخستینِ دیکنز برای هضم مفید است، زیرا آن ها ما را به جای عصبانیت از رفتار همسفران آزاردهنده، خدمات ضعیف در نهارخوری ها و یا ناراحتی های جسمی یعنی رویارویی با رویدادهای ناراحت کننده ای که می تواند روز ما را خراب کند به خندیدن تشویق می کنند. در مورد موضوع های جدی تر پیام چنین است: «شما باید بخندید.» اعمال سیاستمداران می تواند بر نحوه ی زندگی ما تاثیر به سزایی داشته باشد، اما برای دیکنز آن ها تنها مایه ی خنده هستند. رویدادهای ایتانزویل ما را تشویق می کنند تا آنان را این گونه در نظر بگیریم. اگرچه دیکنز این اثر را بعد از لایحه ی اصلاحات ۱۸۳۲ نوشته بود که بسیاری از شاخه های فاسد را از الگویی همانند اتانزویل قطع کرد، فساد هنوز رواج دارد و درک این نکته برای ما روشن می سازد که چرا او همانند بسیاری از طنزپردازان روزگار ما نه گروهی خاص بلکه تمام حوزه ی سیاست را آماج ریشخندهای تحقیرآمیزش قرار می دهد. با این وجود، ممکن است علت آن باشد که دیکنز به شکلی غریزی می دانست زمانی که به این فکر نکند که کدام سیاستمدار از دیگری بهتر است و یا چه نظام دیگری جز نظام پارلمانی می تواند برای کشور مفید باشد، سخنانش تا چه اندازه می تواند روحیه بخش باشد.
از نظر دیکنز سیاستمداران ظاهراً بر نحوه ی زندگی مردم اثر مستقیم کمتری دارند تا قانون. از این رو، رفتار کسانی که به حرفه ی حقوق می پردازند، می تواند تاثیری پیچیده و شدید بر زندگی مردم بگذارد. او اعمال حقوقی را غیرقابل درک و احمقانه می دانست، اگرچه ذهنش را به خود مشغول می کردند. در مورد اعلام جرم خانم باردل بر ضد آقای پیک ویک به خاطر پیمان شکنی (نتیجه ی مستقیمی که او از یافتن خویش در میان بازوان آقای پیک ویک به آن دست یافته بود) تعدادی از وکلا به شکلی مضحک به تصویر کشیده می شوند. اما حقوق دانان دیگری نیز هستند که به شکلی عاقلانه عمل می کنند و دیکنز که به اندازه ی کافی با این مسائل درگیر بود (او در دوران نوجوانی مدتی به عنوان منشی در دفتر یک وکیل کار کرده بود)، به خوبی می دانست که نمی تواند تمام نارضایتی را که از خطاهای قانونی و دیر به جریان افتادن پرونده ها در خود احساس می کند با شوخ طبعی از ذهن بزداید. این مسئله به ویژه در مورد قوانینی که با بدهی ارتباط می یافت، صدق می کرد؛ قوانینی که او در زمان کودکی تجربه ی شخصی دردناکی از آن داشت. هنگامی که آقای پیک ویک در مورد پرونده ای که خانم باردل بر ضد او مطرح کرده بود، شکست می خورد، از پرداخت مبلغ تعیین شده سر بازمی زند، زیرا رفتار دادسون(۲۰) و فاگ(۲۱)، وکیلانِ دسیسه چین خانم باردل، او را بسیار برآشفته کرده است. در نتیجه او در فلیت(۲۲) به زندان می افتد. پدر دیکنز پس از بازداشت به خاطر بدهی به زندان مارشال سی فرستاده می شود و آگاهی پسرش از وضعیت داخلی زندان بدهکاران و انسان های ناامید و بی کسی که در آن جا می یابد، به شکلی آشکار به غم انگیز نمودن لحن یادداشت های پیک ویک و جدی تر شدن آن کمک می کند. در همین نقطه از داستان تمرکزی بیشتر، تحولی افزون تر در عناصر داستان و تغییری اساسی تر در حالت شخصیت ها را شاهد هستیم. رویدادهای زندان به تنهایی فضای یادداشت های پیک ویک را تغییر نمی دهند، اما زمانی که خوانندگانْ آن ها را پشتِ سر می گذارند، پی خواهند برد که حال وهوای داستان تغییر کرده است. به زبانی دیگر، اکنون می توان گفت که داستان به طور آشکار به یک رمان تبدیل شده است. نکته ی دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که بعد از لحن سرگرم کننده ی آغازین داستان، دیکنز دوست دارد روش های دیگری را بیازماید که دید طنزآلودش از جهان را با خشم و برآشفتگی اش نسبت به دلواپسی های جدی ترش همراه سازد. این مطلب که چنین حرکتی به قالبی جدید نیاز دارد، شاید احساسی را که بعضی از خوانندگان خواهند داشت، توضیح دهد. این که کتاب بیش از اندازه به صحنه های زندان که به نظر می رسد دیکنز در دست یازیدن به آن مشکلات بسیاری داشته، پرداخته است، نمایانگر آن است که زمان شروعی تازه فرا رسیده است. حتا شکسپیر به یکباره از کمدی اشتباهات به هنری چهارم نپرداخته است.
یکی از نشانه هایی که نشان می دهد، فضای یادداشت های پیک ویک در فصل های پایانی تا چه حد تغییر کرده است را می توان در شخصیت های اصلی داستان یافت. در آغاز کتاب، خواننده به تاپمن بسیار حساس، اسنودگراس شاعر و وینکل ورزشکار معرفی می شود. اما این نام گذاری ها پس از این به ندرت پدیدار شده و پیگیری می شوند و در جریان بسیاری از رویدادهای مضحک و خنده آوری که هر سه در آن درگیر هستند، اغلب تشخیص دقیق آن ها از یکدیگر مشکل است. آنان شخصیت های پوشالی یی هستند که این نمایش مسخره نیاز دارد. اما سرانجام، آقای وینکل از پوچی نجات می یابد تا دلباخته و سپس همسر آرابلا آلن(۲۳) گردد، درحالی که در مورد آقای اسنودگراس این دگرگونی و تبدیل او به همسر آینده ی دختر آقای واردل، امیلی، بسیار شدیدتر است. تا آن جا که این دو زن جوان توصیف می شوند، هر دو از شخصیتی درست کار برخوردار هستند و هیچ رفتار مضحک و بیهوده ای از ایشان سر نمی زند. از این رو، اندکی سخت به نظر می رسد که این دو زن بار زندگی با کسانی را بر دوش بکشند که در بخش ابتدایی کتاب به شکلی مضحک نشان داده شده اند؛ میان وینکلی که خودنمایی های کاملاً نابه جایش در فصل ۷ به زخمی شدن آقای تاپمن می انجامد با جوانی به همین نام در فصل ماقبلِ آخر که سرسختانه از تقاضای پدرش برای احساس شرم نمودن از ازدواج خود با آرابلا آلن بدون رضایت والدین سر بازمی زند، شکافی وجود دارد که گذر از آن سخت به نظر می رسد. انسان از شیوه ای که یادداشت های پیک ویک پیش می رود و بررسی دنیای خیالی یی که این دو تن در آن به سر می برند، مطالب بسیاری را می آموزد. دگرگونی یی مشابه با آن چه وینکل از سر می گذراند، خود پیک ویک را نیز در برمی گیرد. در بخش ابتدایی اثر، پیک ویک فردی است که دیکنز اغلب دوست دارد او را مسخره کند. بی شرمی آقای جینگلِ فراری زمانی که سرانجام توسط واردل و پیک ویک به دام می افتد، به اندازه ای فرد اخیر را خشمگین می کند که به گفته ی دیکنز: «اگر بیننده ی بی طرفی چهره ی این مرد سرشناس را مشاهده کرده بود... بی اختیار از آن حیرت می کرد که آتش لجام گسیخته ی برخاسته از چشمان او (زیرا خشم آقای پیک ویک بسیار شدید بود) چگونه شیشه های عینکش را ذوب نکرده است. زمانی که آقای پیک ویک با برنامه ی آقای تاپمن برای شرکت در جشن بالماسکه ی روستایی در لباس یک دزد دریایی «با ژاکت مخمل سبزرنگ و دنباله ی دو اینچی» مخالفت می کند، بحث اوج می گیرد و آقای تاپمن اعلام می کند با وجود احترامی که برای آقای پیک ویک به عنوان رئیس گروه قایل است، باید پاسخ این حرکت را بدهد.
«آقای پیک ویک، این مرد قهرمان، برانگیخته شده از ماهیت تحریک کننده ی گفت وگو با پاسخ "زود باشید، آقا!" خود را واقعاً در شرایط دشواری قرار می دهد. هر دو بیننده ی حاضر می توانستند با اطمینان بگویند که او حالت دفاعی اختیار کرده است.»
در هر دو موقعیت ذکرشده لحن تمسخرآمیز دیکنز نرم است. با این وجود، او ما را دعوت می کند تا آقای پیک ویک را در نمایی احمقانه ببینیم. در سراسر بخش نخست کتاب زمانی که نویسنده از قهرمانی، دانایی و کارایی آقای پیک ویک صحبت می کند، آن چه که به طور همزمان به ما نشان داده می شود، بی کفایتی در تمام مسائل روزمره است به طوری که ما ناچار می شویم شغلی را که وی ظاهراً از آن دست کشیده است، با دوراندیشی بیشتری در نظر بگیریم. همان گونه که اورول(۲۴) زیرکانه می گوید: «دیکنز باید گه گاه به این فکر می کرد که کسی که برای از دست دادن پول خود تا این اندازه نگران است، هرگز نمی توانسته است آن را بار نخست نیز به دست آورد.» با سلاح ساده دلی و خوش قلبی، او در پیچ وخم این جهان چنان بی تجربه است که حتا بدون یاری از سوی سم ولر نیز گذشتن از خیابان برایش تقریباً ناممکن می گردد.
از طریق سم ولر است که می توان دگرگونی روی داده در شخصیت پیک ویک را به راحتی توضیح داد. خواه رویدادهای زندان این تغییر را آغاز کرده و خواه مهر تایید بر آن زده باشد، آن ها هرگونه کنایه از توصیف های پیشین کتاب را درباره ی قهرمان بودن آقای پیک ویک از ذهن می زدایند. اکنون کسی به ما نشان داده می شود که حاضر است برای حفظ اصول خویش رنج بکشد؛ کسی که از فلاکت هایی درس می گیرد که در گذشته از وجودشان بی خبر بود. زندان فلیت فرصت نشان دادن بخشندگی به دشمنان را در اختیار آقای پیک ویک قرار می دهد؛ به ویژه در مورد جینگل و خانم باردل. او به محض آزادی همچون بشردوستی مهربان عمل می کند و فعالیت های شغلی پیشینش که به گونه ای معجزه آسا سود فراوانی برایش فراهم می کردند، دیگر ارزش خود را نزد او از دست می دهند. پیک ویک در این قالب نیز گه گاه می تواند مضحک باشد، اما دیگر درست به نظر نمی رسد از خشمی صحبت شود که شیشه ی عینک را ذوب می کند. با داشتن نقشی اساسی در حل مشکل های گوناگونِ شخصیت های دیگر، آقای پیک ویک جدی تر و از شخصیتی باثبات تر برخوردار می شود و این سم است که به ما نشان می دهد چگونه باید او را در نظر بگیریم؛ کسی که محبت و کمک هایش به آقای پیک ویک در بسیاری از موقعیت های پیشین قدرتی را به او بخشیده که برای ما قابل درک است. این که او تا چه اندازه به کارفرمایش احترام می گذارد، ما را نیز تشویق به چنین کاری می کند.
شدت چنین احترامی را می توان از آن جا فهمید که سم ترتیبی می دهد که خود به جرم بدهکاری به زندان بیفتد تا بتواند در زندان فلیت در خدمت آقای پیک ویک باشد. اما زمانی که او به جای ترک ارباب بر به عقب افتادن ازدواجش تا مدتی نامعلوم پافشاری می کند، احترام به احساسی همچون ستایش تغییر شکل می دهد. این ابراز وفاداری همچون تقدیس نهایی پیک ویک عمل می کند و اگر این موجب ناراحتی در بعضی از خوانندگان می شود به خاطر آن است که پیک ویک مضحک بخش نخست کتاب برای برقراری سلطه ی خویش اغلب با حالتی مسخره بسیار تلاش می کند و این که رفتار سم یکی از ضعیف ترین جنبه های رمان یادداشت های پیک ویک را نشان می دهد: یعنی نحوه ی برخورد با میل جنسی. دیکنز زمانی که زنان را در فضایی کاملاً خنده آور همچون رویدادهایی که دوشیزه واردل و یا خانم باردل را در برمی گیرد، مطرح می کند، هیچ مشکلی با جنسیت ندارد. اما بخشی از برداشت دیکنز از پختگی و توانایی عمومی جسمانی سم باید نشان دهنده ی علاقه ی او به زنان جوان باشد؛ علاقه ای که به هیچ وجه مسخره به نظر نمی رسد. زمانی که رابطه ی سم با مری(۲۵)، پیشخدمت آرابلا آلن، گسترش می یابد، اشاره هایی عشوه گرانه به روابط جنسی خفیف وجود دارد. در فصل ۵۲ مری از پشتِ سینه پوش کوچک زیبایی از جنس وال نامه ای را که برای سم گذاشته است، بیرون می آورد. سم بی درنگ آن را با علاقه ی فراوان گرفته و می بوسد. مری درحالی که سینه پوش ــ تکه ای از تور که بر گرد قسمت فوقانی بالاتنه ی زنانه دوخته می شود ــ را مرتب می کند، با حیرتی ساختگی اظهار می دارد که سم ظاهراً از دریافت نامه ذوق زده شده است، اما سم تنها با یک چشمک پاسخ می دهد. بعدها درک این موضوع که سم چگونه می تواند به راحتی علاقه ی خود را به آن چه که در پس سینه پوش مری نهفته است، در سایه ی تصمیم خویش برای خدمت به آقای پیک ویک قرار دهد، او را تا حد همان وضعیتِ خوارشده ی افراد گروه پیک ویک قرار می دهد و بهای گرانی است که برای دگرگونی نهایی نویسنده ی نالایق «اظهاراتی چند در باب نظریه ی ماهی آبنوس» به شخصیت مقدس پایان کتاب پرداخت می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت‌های پیک‌ویک

آقا نکنین این کار رو. به غیر از مقدمه یکی دو صفحه از داستان رو هم بذارین.
در 1 سال پیش توسط خالد صالحی