فیدیبو نماینده قانونی نشر مشکی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بگذار با هم بباریم

کتاب بگذار با هم بباریم

نسخه الکترونیک کتاب بگذار با هم بباریم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بگذار با هم بباریم

شهامت داشته باشیم و دیوانگی کنیم بی هیچ ملاحظه‌ای و هرگز نپرسیم از خود که تا کجا خرد، جسدی مومیایی‌ست.

  • ناشر نشر مشکی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بگذار با هم بباریم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



«من آن دروغ ام که همیشه حقیقت را می گوید.» ۱۹۳۴

«بیش از آن که سعی کنم این جا زندگی کنم، دارم سعی می کنم به مرگ یاد دهم چطور بی من این جا زندگی کند.»

فقط با نگاهی گذرا به عکس های «فیلیپ هالسمن»۱ یا «من ری»۲ آن بازیگوشی نبوغ آمیزش کاملاً برجسته است، بازیگوشی نبوغ آمیز «شاهزاده ی سبکسر»، نامی که پس از چاپ رمانی با همین عنوان به او داده شد. ژان موریس اوژن کلمان کوکتو۳ در بسیاری از زمینه ها هنرمندی بود ورزیده: شعر، داستان، فیلم، اپرا، باله و طراحی. آثارش در سراسر جهان برای دهه ها مخاطبانی گسترده داشت، در نزد کوکتو شعر ارزشمندتر از تمام اشکال دیگر هنری بود، چرا که از آن به مثابه رسانه ای برای بیان منشاء الهام و حرکت میان واقعیت و خیال بهره می برد. شعر این فرصت را به او می بخشید تا با استفاده از روایت و کنار هم چیدن تصاویر نمادین، جهان پیامبرگونه ی خویش را بازنمایی و خلق کند، کوکتو شاعر را مانند پیامبری می دانست، انسانی که به واسطه ی استعداد و توانایی اش در گذر از مرزهای جهان های متفاوت و خبر آوردن از آن ها، از دیگران متمایز می شود. از همین روست که مرگ و زایش دوباره از کلیدهای استعاری مهم کوکتو برای سفر میان دنیاهایی هستند که شاعر به آن ها متعهد است.
کوکتو در سال ۱۸۸۹ در خانواده ای ثروتمند متولد شد و پدرش وقتی که او فقط نه سال داشت خودکشی کرد. این اتفاق بعدها تمام زندگی و کارش را تحت تاثیر قرار داد. او در سال ۱۹۰۸ با «ادوار دومکس»۴، سلطان صحنه ی بازیگری در پاریس، آشنا شد، دو مکس کوکتو را به نوشتن بسیار تشویق می کرد و در آوریل همان سال سالن تئاتر فمینا را برای اجرای اولین شعر در اختیار نویسنده ی جوان قرار داد. «چراغ علاءالدین» نخستین مجموعه شعر او هم در همین سال به کمک دو مکس منتشر شد. کوکتو در سال ۱۹۰۹ با «سرگئی دیاگیلف»۵ کارگردان باله و مدیر شرکت باله ی روس بود ملاقات کرد. کارگردان روس او را برای سرمایه گذاری در این کار تشویق می کند. و با گفتن این جمله که «شگفت زده ام کن!» کوکتو را وا می دارد شعر باله ای عجیب به نام «خدای آبی» را بسراید، در طول همین دوران «ایگور استراوینسکی»۶ را در سوئیس ملاقات می کند و مصادف با آن اولین رمان سورئالیستی خود را به نام «لوپوتومک» به پایان می برد.
در تابستان ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز شد. از آن جا که کوکتو هرگز در ارتش خدمت نکرده بود، مدتی در خط مقدم آمبولانس می راند فعالیت کرد و در سال ۱۹۱۵ دوباره به زندگی غیر نظامی خود بازگشت. بعد از جنگ، کوکتو همکاری اش را با چند هنرمند شناخته شده ادامه داد و انتشاراتی تاسیس کرد و بسیاری از نوشته های خود و آثار «استراوینسکی»، «ساتی» و گروهی از آهنگسازان شناخته شده به نام «لِسیس»۷ را منتشر کرد.
در سال ۱۹۱۵ با پیکاسو آشنا شد و به همراه او، «لئونید ماسین»۸ و «لئون باکست»۹ سفری به رم رفتند. در سال ۱۹۱۷ کوکتو به ساخت باله ی پاراد کمک کرد، پیکاسو طراحی آن را به عهده گرفت، اریک ساتی موسیقی آن را نوشت و باله ی آن را ماسین طراحی کرد. پاراد هم منتقدان و هم مردم را به شگفتی وا داشت. در سال ۱۹۱۸ کوکتو یکی از شاهدان ازدواج پیکاسو و «اولگا خوخلووا»۱۰ بود.
در سال ۱۹۱۹ دوستی صمیمی ای میان کوکتو و نویسنده ی جوان «ریمون رادیگه»۱۱ شکل گرفت، ریمون رادیگه به شدت تحت تاثیر هنر و زندگی کوکتو قرار داشت. رادیگه در سال ۱۹۲۳ از تب حصبه مُرد و مرگ او ضربه ی روحی شدیدی به کوکتو وارد کرد تا جایی که او را به سمت زوال و افسردگی شدید برد. پس از بهبودی، کوکتو برخی از بهترین کارهایش را خلق کرد، از جمله نمایشنامه ی «اورفه»، رمان «بچه های مخوف» و تعدادی از اشعار بلندش. سرانجام عناصر کلیدی جهان کوکتو، جهانی که برای سی سال آینده او قصد ترسیمشان را داشت در این آثار ارائه شدند. عناصری که به طور خلاصه می توان این گونه به آن ها اشاره کرد:

اسطوره؛ اساطیر کلاسیک از مشغولیت ها و وسوسه های همیشگی ذهن کوکتو بودند که در همان اولین شعرهایش آشکار شدند. او ارجاعاتش به اورفه و اودیپ را در طول زندگی حفظ کرد و با گذشت زمان، بیش تر به آمیزه ای از اساطیر کلاسیک با اساطیر شخصی خود دست یافت. اودیپ و اورفه به چهره هایی مدرن تغییر شکل یافتند و در کنار چهره هایی مانند «دارجولوس»، «پسر مدرسه ای مرگ آور و فرشته ی خوب»، «اورتوبیز» و تعداد بی شماری شخصیت های آزاد دیگری که بر اساس شخصیت های واقعی زندگی خود کوکتو بنا شده بودند قرار گرفتند.

ملودرام؛ کوکتو پرورش یافته ی ملودرام قرن نوزده فرانسه بود، امّا به خاطر سال ها صرف وقت و همکاری با شرکت باله ی روس، ملودرام فرانسوی در وجودش خاموش مانده بود. ذائقه ی او در ملودرام پس از مرگ ریمون رادیگه دوباره زنده شد و این موضوع به شکل برجسته ای در رمان «بچه های مخوف» (۱۹۲۹) مشهود است. از این زمان به بعد وسواس ذهن کوکتو نسبت به مرگ مانند یک صافی ست که تقریباً تمام آثارش را از آن عبور می دهد. مرگ در آثار کوکتو معمولاً به صورت خودکشی های نمایشی و مسمومیت هایی آنی خودنمایی می کند.

فانتزی؛ ارتباطی که فانتزی با داستان ها و سرگرمی های عامه پسند در آمریکا داشت، در سراسر قرن نوزدهم و بخش عمده ی قرن بیستم در اروپا وجود نداشت. کوکتو در استفاده از فانتزی به جای ارجاع به سنت غیررواییِ فانتزیِ شاعرانه ای که گوته، کلریج و بودلر ساخته بودند، به پو۱۲ و لاوکرافت۱۳ نقب کوچکی زد.
در سال ۱۹۳۰ کوکتو اولین فیلمش «خون یک شاعر» را ساخت؛ این فیلم شرحی ست بر اسطوره های فردی او، و در اوایل همین سال هم نمایشنامه ی ماشین جهنمی را نوشت که به گمان بسیاری بزرگ ترین نمایشنامه ی کوکتوست، این نمایش نامه سیری ست در داستان اودیپ، و پس از آن «صدای انسان» (۱۹۳۰)، «شوالیه های میزگرد» (۱۹۳۷)، «روابط صمیمی» (۱۹۳۸) و «ماشین تحریر» (۱۹۴۱) را به رشته ی تحریر درآورد.
طی سال های بعد با بازگشت دوباره ی افسردگی و بیماری، کارهای کوکتو روند نزولی طی کرد تا در سال ۱۹۴۵ اقتباس خودش از داستان «دیو و دلبر» را ساخت. این فیلم بازگشت پیروزمندانه ی کوکتو به عرصه ی نمایش بود و «ژان مره»۱۴ بازیگر و دوست او در آن بازی می کرد.
سال ۱۹۵۰، سالی ست که کوکتو فیلم «اورفه» بزرگ ترین دستاورد سینمایی اش را بر مبنای نمایشنامه ای از خودش ساخت. و سپس به انجام کارهای تزیینی در ویلای سانتو سوسپیر در سن ژان کافرا پرداخت و یک سری آثار گرافیکی را ساخت. سه سال بعد او نمایشگاهی از آثار نقاشی، طراحی و تزئیناتش در شهر نیس برگزار کرد. سال بعد در فستیوال فیلم کن به عنوان رئیس هیئت داوران حضور یافت. در جولای همان سال به اسپانیا سفر کرد و آن جا «سالوادور دالی»۱۵ را دید.
در ۱۱ ژانویه ی ۱۹۵۵ برگزیده ی آکادمی زبان و ادبیات فرانسه ی بلژیک شد و در سال ۱۹۵۶ مدرک افتخاری دانشگاه آکسفورد را دریافت کرد. کوکتو در ۱۹۵۹ آخرین فیلمش را به عنوان کارگردان ساخت؛ «وصیت نامه ی اورفه».
ژان کوکتو در ۱۱ اکتبر ۱۹۶۳، در سن ۶۸ سالگی و در خانه ی ییلاقی اش در «می یی لَفوره» ساعتی پس از خبردار شدن از مرگ دوست اش ادیت پیاف در اثر ایست قلبی در گذشت.
این گزیده ی مختصر ترسیم خطی است که در برگیرنده ی تجربیات مختلف و دوره های متفاوت شعری کوکتوست، تا آن جا که ممکن است بخشی از آن جهان شعری اسطوره ای-نمادین را، که کوکتو رسالت شاعرانه ی خود را در بیان آن می دانست، نمایان کند، در انتخاب و گردآوری این مجموعه از منابع و آثاری چون «داستان زندگی من»ککککک(۱) اثر ژان مره، «ژان کوکتو»کککک(۲) ککککککاثر کلود آرنو و مجموعه هایی از کوکتو چون پلن شان، رقص سوفوکل، بازی شطرنج، مجموعه لغات و هم چنین برخی آثار موسیقایی پراکنده بهره برده ام.

نظرات کاربران درباره کتاب بگذار با هم بباریم