فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هزاره‌های هبوط

کتاب هزاره‌های هبوط

نسخه الکترونیک کتاب هزاره‌های هبوط به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هزاره‌های هبوط

خوشه‌هایِ زردِ گندم دانه‌هایِ بی‌شمارِ آرزوهایِ محال بَذرهایِ بی‌تحمّل دسته‌هایِ خنده در دامانِ باد! خوش‌نشین و خوش‌تلالوء در پناهِ آسمان خوشه‌هایِ خنده گاهی‌ست گریه‌هایِ بی‌امان! خوشه‌هایِ خشم و نفرت خوشه‌های خُشک و سرد واحه‌هایِ ترس و حِرمان لُقمه‌هایِ نان و درد! *** آسمانی پُرستاره در شبِ این خوشه‌ها خواب‌هایی گَرم و نازک در سکوتِ دانه‌هاست! می‌کشد مهتاب دستی بر سرش هنگامِ خواب می‌زَند بوم شبَش تَبخال گاهی بر خیال! خوشه‌هایِ پاره‌پاره چون وَرَق‌هایِ کتاب دست در چنگالِ باد و پای بر دندانِ آب می‌نشیند بر کنارِ سُفره‌هایِ حِرص و نان توشه‌هایِ نام و ننگ و خوشه‌هایِ بی‌نشان! خوشه‌هایِ بُغض می‌تَرکد گهی در شعرِ من خوشه‌هایِ صبر می‌جوید صبورِ سنگِ من!

ادامه...

بخشی از کتاب هزاره‌های هبوط

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



با سپاس از دوستان گرامی ام
دکتر مهیار علوی مقدم
و دکتر احمد خواجه ایم

شَهسوار

شَهسوارِ دشتِ دریا
حیران و ماتَم زده
امواجِ بی قرار را یک یک می نوازد
خسته از سرگشتگی ها
بادبان را بر فَرازِ توسنِ خویش اَفراشته
رنگِ آبیِ آسمان را بر دوش می کشد و
دل بر آستانِ معشوق و معبود می سپارد
یَشت ها را از برایِ مُرغِ طوفان زمزمه می کند!
شهسوارِ دشتِ بیدلی
تنها و یکّه
بر مَرغزارِ سبزِ این آشفته دریا
یَسنه ها را یک یک بر گوشِ ماهیان تَلاوت می کند!
بی زِرِه، بی کُلاه، بی شمشیر
آواره ی کوه و بَرزن
شَهسوارِ مجنون
دیگر تابِ امواجِ تیره گونِ دریا را ندارد!
بیچاره
شَهسوارِ دشتِ دریا!

(۳۰/ ۶ /۱۳۹۴)

شب هایِ موهوم

شب چه سنگین بر شانه هایِ پاییز می ایستد!
بر چراغ هایش، شبانه، چه بی بهانه تاریکی می فُروزد!
پاییز، افسانه یِ این پیرِ تاریک
تو را قصّه می گوید!
شب هایِ دراز! شب هایِ موهوم
که چشمه هایش را دیگر خضر هم نمی جوید!
شب بر شانه هامان یَله می رود
پاییز چون همسُرایی در سوگنامه یی
سکندر را بر حَذَر
به روزش فرا می خواند!
پاییز می داند
پاییز قرنهاست که می داند
و شب دَوالپایی بر شانه هایش
بَختکِ خوابهایش می گردد! 

(۱ /۷/ ۱۳۹۴)

فصلِ پاییز

فصل پاییز که گفته است ملال انگیز است؟!
فصل پاییز مرا نوبتِ رستاخیر است!
چون بهار از نفسِ بادِ صبا برخیزد
فصل پاییز، چه کم، کز نفسش جان خیزد!
سایه ی ابر به رویِ باغ است
مه و افسون و دمه در راه است
تندر و رخش وِرا همراه است
فصل پاییز که گفته است ملال انگیز است؟!
فصل پاییز مرا نوبتِ رستاخیر است!
جنگل و ابر کند طنازی
باد با ابر شود همبازی
کوه در حوصله ی پاییز است
چشمه در دامنِ کوه لبریز است
فصل پاییز که گفته است ملال انگیز است؟!
فصل پاییز مرا نوبتِ رستاخیر است!
تلِ باران ز سرِ ابر شود آویزان
موج در دامن دریا خیزان
ناو در پیچ و یله، نامیزان
ناخدا تکیه به سکان به دلش امید است
فصل پاییز که گفته است ملال انگیز است؟!
فصل پاییز مرا نوبتِ رستاخیر است!
مردِ هیزم شکن از چوب و تبر
نغمه بر چک چکِ باران سازد
تق تق آن تبرِ سنگینش
لرزه بر هیمنِ کوه اندازد
فصل پاییز که گفته است ملال انگیز است؟!
فصل پاییز مرا نوبتِ رستاخیر است! 

(۱/ ۷/ ۱۳۹۴)

جمهور

شعری برای جمهورزدگان

چهار دیوار، چهار سوی، چهار گاه
این است مرزِ آرزوهایم!
بندِ یک سکوت، بندِ یک سلام!
و در تنگِ بی انتهایش
در آن دنجِ آرامش و آسودگی اش
غارنشینی بی میلم
که اشتیاقش جز دیدار نَعَماتِ آنسویِ آتش است!
خانه ام چه شیرین است
چهار عکس، چهار چَشم، چهار نگاه
و قلب هایی که می تپند
چون سرودی بی انتها
از آشیانِ گرم و آتشینم!
خانه ام را دوست می دارم
با همه غُبارهایش
سکونش، ترسش، تدبیرش
خانه ای به هیبتِ چهار دیوار
و فرشتگانی که بال بر دیوار می کوبند
و اسیری که در کُنجِ این غار
سایه هایشان را از پسِ آتش
به زنجیر می کشد!
هان ای غلط! ای فیلسوفِ زبان دراز!
چهار دیوار، همینجا جمهورِ من است!
من سروده هایم را بر گوشِ فرشتگان می خوانم
تا بال برگیرند و حقایقی دیگر به مصاحبت نشینند!
ای بر ستیغِ تُندِ کلامت
بالی چند از فرشتگان می چینی
زبانت تُند و نفرت انگیز
فیلسوفی بی ابتکار!
از مزبله هایِ جمهورت، نه از کوچه هایش
بوی تعفّن می آید!
دروغ پس از دروغ!
زنجیر پس از زنجیر!
خانه ام را دوست می دارم
با همه کوچکی اش
همه سایه هایِ بی فُروغش
که جز چهار شعر، چهار سرود، چهار جشن
از انعکاسِ دیوارهایِ نزدیکش صدایی نمی آید!

(۱۷/ ۸/ ۱۳۹۴)

نظرات کاربران درباره کتاب هزاره‌های هبوط