فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زنان بالکان

کتاب زنان بالکان

نسخه الکترونیک کتاب زنان بالکان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زنان بالکان

دختر جوان دیگری در قسمت بالا دیده می‌شود. او جِلا است ـ زنانی که در قسمت پایین هستند او را نمی‌بینند. ادامه‌ی موسیقی محلی با فلوت نواخته می‌شود. سپس متوقف می‌شود. صدای بسیار بلندی شنیده می‌شود تیک ـ تیک ـ تیک. سکوت. صدای مهیب انفجار؛ ممکن است از پشت جایگاه تماشاگران اشعه‌ی نور و یا چیزی شبیه دود به داخل بیاید. زنان سراسیمه می‌شوند. آنان دختران جوان‌تر را در آغوش گرفته و سرهای‌شان را به سمت پایین می‌برند. در همین لحظه سربازان با رژه‌ی نظامی از راهروی مرکزی پایین آمده و به درون صحنه می‌آیند. زنان را به چنگ می‌آورند و آن‌ها را به زور از پله‌های سنگی سمت چپ بالا برده و وارد دالان می‌کنند. سپس از سمت راست وارد شده و زنان را یکی یکی بر روی پله‌ها پرت می‌کنند. صدای در سلول شنیده می‌شود. و هر یک از زنان در یک سلول انداخته می‌شوند. سربازان با رژه به سمت پلکان چپ صحنه می‌روند و سپس والکو پدیدار شده و به سمت تماشاگران می‌آید.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زنان بالکان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
The Balkan Women
Jules Tasca

تقدیم به مادرم
که برای اولین بار، نمایش نامه ای را در دستان دختر کوچکش قرار داد، تا بعدها عاشق هنر نمایش شود.

دلارا نوشین

سمیرا جاسیک: دختری زندانی در کمپ صرب ها.
امینا جاسیک: مادر سمیرا.
سرهنگ برانیسلاو هراک: فرمانده کمپ.
ستوان جووان والکو: یکی از بازجویان کمپ.
جِلا کالجانائو: یکی دیگر از زنان زندانی مسلمان.
چهار زن و چهار مرد همسرا: که اشخاص نمایش را همراهی می کنند. همسرایان گاهی برای نشان دادن اهمیت، تاکید و بزرگنمایی بیش تر مطلبی، با اشخاص نمایش در دیالوگ همراه می شوند.

صحنه

در بالای صحنه ی سمت راست و چپ، انبوهی سنگ که دو ردیف پله ی سنگی به وجود آورده اند، که ختم می شود به رواقی سنگی که با حصار فلزی و سیم خاردار پوشیده شده. این دو رواق به درگاه مسیری منتهی می شوند که با بالا رفتن از پله ها و پیمودن میان دو رواق راست و چپ بالای صحنه قابل دسترسی است.
برای کابین هراک، یک میز و یک صندلی آورده خواهد شد.
یک موسیقی زیبای محلی نواخته می شود ـ احتمالاً فلوت و یک ساز زهی. زنانی را می بینیم که در هر دو طرف صحنه روی پله ها نشسته اند. دو زن جوان تر را می بینیم که بازی می کنند و نخودی می خندند. یک زن جوان دیگر به آن ها می پیوندد؛ او سمیرا است. دختر امینا. امینا او را می بیند و به سمتش می رود. به نظر می رسد او را سرزنش می کند. موسیقی متوقف می شود. دختر جوان دیگری در قسمت بالا دیده می شود. او جِلا است ـ زنانی که در قسمت پایین هستند او را نمی بینند. ادامه ی موسیقی محلی با فلوت نواخته می شود. سپس متوقف می شود. صدای بسیار بلندی شنیده می شود تیک ـ تیک ـ تیک. سکوت. صدای مهیب انفجار؛ ممکن است از پشت جایگاه تماشاگران اشعه ی نور و یا چیزی شبیه دود به داخل بیاید. زنان سراسیمه می شوند. آنان دختران جوان تر را در آغوش گرفته و سرهای شان را به سمت پایین می برند. در همین لحظه سربازان با رژه ی نظامی از راهروی مرکزی پایین آمده و به درون صحنه می آیند. زنان را به چنگ می آورند و آن ها را به زور از پله های سنگی سمت چپ بالا برده و وارد دالان می کنند. سپس از سمت راست وارد شده و زنان را یکی یکی بر روی پله ها پرت می کنند. صدای در سلول شنیده می شود. و هر یک از زنان در یک سلول انداخته می شوند. سربازان با رژه به سمت پلکان چپ صحنه می روند و سپس والکو پدیدار شده و به سمت تماشاگران می آید.

والکو: من جووان والکو هستم. من یک ستوان ارتش صرب بودم.
این زنایی که می بینین، امینا و سمیرا، مسلمون هستن. ما جایی هستیم که اونا بهش می گن...
والکو و مردان همسرا: بوسنی جنوبی
والکو: و ما می گیم
والکو و مردان همسرا: صربستان کبیر.
والکو: همه ی جنگ ها با تغییر کلمات و عبارات شروع می شن.
والکو و مردان همسرا: و اینم یه جنگه.
والکو: اونا رو تو حیاط نمناک بازداشتگاهِ ما سرپا وایستوندن تا سرما به لباسا و پوست و انگشتا و استخوناشون رسوخ کنه.

والکو از نور خارج شده و به سمت همسرایان مرد می رود. امینا و سمیرا با دستان شان، بازوان شان را به سرعت مالش می دهند تا خودشان را گرم کنند.

سمیرا: با ما می خوان چیکار کنن؟
امینا: فکر نمی کنم بخوان کاری با ما بکنن.
سمیرا: مامان، از کجا می دونی؟
جلا: خودت می دونی که این...
جلا و زنان همسرا: سگای کثیف با زنای مسلمون چی کار می کنن.
امینا: ساکت. عقلتو از دست دادی؟

جلا کالجانائو وارد می شود. او دختری است که کمی از سمیرا بزرگ تر است. او یک راست به سمت سمیرا و امینا می رود.

جلا: الله اکبر.
امینا: الله اکبر.
جلا: من جلا کالجانائو هستم. (از درون کیفش یک بسته درمی آورد.) اینو بگیرین. بگیرین. از نون بیاتایی که بهمون میدن با خودم آوردم. هر چی که بهتون دادن بخورین.
امینا: (بسته را می گیرد.) ممنون.
جلا: (درحالی که یک بسته را به سمیرا می دهد.) وقتی شما زنا رو می آوردن من شمردمتون؛ صد و بیست و پنج نفر بودین. به سختی بشه جایی تو اون قفس ها پیدا کرد و تو...
سمیرا: من؟ چیه؟
جلا: بذار موهاتو به هم بریزم.
سمیرا: چرا؟
جلا: سعی کن جذاب به نظر نرسی. سربازا همه شون مَردن. اونا برای این که بهتون تجاوز کنن،
جلا و زنان همسرا: احتیاج به انگیزه ندارن!
امینا: همه چیز درست می شه. همه چیز درست می شه سمیرا.
جلا: متاسفم که این جایین، ولی ترکوندن انبار سوخت مایه ی سربلندی کسیه که این کار رو کرده.
امینا و زنان همسرا: خیلی ترسناک بود.
جلا: همه جزئیاتشو می دونین؟
امینا و زنان همسرا: چی چی باید بدونیم؟
امینا: ابداً هیچی نمی دونیم.
جلا: آهای، من یکی از شماهام. اگه بدونم کی اون انباره رو فرستاده رو هوا...
جلا و زنان همسرا: می بوسمش و از خدا می خوام رستگارش کنه.
امینا: ما هیچی نمی دونیم.
سمیرا: اونا تا کِی ما رو این جا نگه می دارن؟
جلا: کسی چه می دونه؟ من چند ماهه که این جام. اونا بارها و بارها ازمون بازجویی می کنن. اونا هیچ عجله ای ندارن، مگر موقعی که تصمیم می گیرن.
جلا و زنان همسرا: یکی از ما رو با گلوله بزنن.
جلا: اون وقت... اون وقت... اونا یه جوری از جاشون می پرن که انگار
جلا و زنان همسرا: برق از ماتحتشون پریده.
جلا: یهو یه صدایی میاد
جلا و زنان همسرا: پوپ
جلا: و یکی از ما می میره.
سمیرا: کدوم یکیشون شلیک می کنه؟
جلا: اسمشو می خوای بدونی؟ اونا... اونا بهمون شلیک می کنن.
جلا و زنان همسرا: به ما. مسلمونا. وای که چه قدر اونا از ما متنفرن. چه قدر صربای حرومزاده از ما متنفرن.
جلا: تو فکر می کنی فقط اون بیرونه که ازت متنفرن. ولی این جا تو این مکان، نفرت همون زمینیه که روش وامیستی. نفرت همون...

والکو وارد صحنه می شود.

والکو اومد.

جلا و زنان همسرا: تو چشماش نگاه نکن.

جلا به گوشه ای می رود.

والکو: برگه ی هویت.
امینا: (برگه هایی از لباسش درمی آورد و به او می دهد.) می خوام افسر مسئول این کمپ رو ببینم. می خوام بهش بگم یه اشتباهاتی شده.
والکو: افسر فرمانده، منتقل شده. فرمانده جدید فردا می رسه.
امینا: پس می خوام فرمانده جدید رو ببینم.
والکو و مردان همسرا: هر مزخرفی که می خوای، نه برای من مهمه، نه برای فرمانده جدید.
والکو: اون فقط یه چیز براش مهمه
والکو و مردان همسرا: جواب!
امینا: جوابِ چی؟ اونا به ده ما حمله کردن. به زور از خونه هامون بیرونمون کشیدن. لباسمو پاره کردن. ما چه جوابی می تونیم بدیم؟
والکو: احمق بازی در نیار، امینا جاسیک.
والکو و مردان همسرا: جواب
والکو: درباره ی انفجار انبار سوخت.
والکو و مردان همسرا: جواب
والکو: درباره ی صدها گالن از هزاران گالن دیزلی که رفت رو هوا.
والکو و مردان همسرا: جواب
والکو: درباره ی
والکو و مردان همسرا: خرابکاری عمدی!
امینا: ما روستایی هستیم. ما هیچی نمی دونیم.
والکو: اگه چیزی بدونی بهم می گی، درسته؟! همکاری کن و سریع بیا سراغ خودم و لفتش نده. هر چیزی ازت می پرسم باید جواب بدی.
امینا: ما صدای انفجار رو شنیدیم. عین صدای رعد و برقی بود که خیلی نزدیک باشه. بعدش آسمون سیاه شد انگار که
امینا و زنان همسرا: چشمای خدا برای همیشه بسته بشه.
امینا: ما چیز بیش تری نمی دونیم.
سمیرا: ما نمی دونیم چه طوری اتفاق افتاد. مادرمو ول کن.
والکو و مردان همسرا: یکی می دونه.
والکو: دیده شده که چند لحظه قبل از انفجار، یه زن داشته خیلی خونسرد از انبار دور می شده. چه جور زنی اون اطراف زندگی می کنه؟ چه جور زنی می تونه نسبت به سوختن
والکو و مردان همسرا: گوشت مسیحیا

نظرات کاربران درباره کتاب زنان بالکان