فیدیبو نماینده قانونی نشر مشکی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند

کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند

نسخه الکترونیک کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند

سورسکو را یکی از اصیل‌ترین صداهای ادبیات رومانی دانسته‌اند؛ نابغه‌ای مالیخولیایی. شعر او ساده است و هولناک؛ و از زندگی می‌گوید و مبارزه‌ی روح با جهان مادی. شعر او صحنه‌ی نبرد است؛ ترکیب هوشمندانه‌ای است از طنز سیاه، بینش عمیق و آگاهی از خواسته‌های روح انسان و همین به‌کار او قدرت می‌دهد. شعرش گاهی داستان است و گاهی تمثیل و زمانی هم فانتزی می‌شود، اما موقعیتی واقعی و ترکیب معصومیت و هوشیاری را به‌نمایش می‌گذارد. زبان او ساده و سرراست است، انگار که اعتقاد دارد شعر باید مختصر و موجز باشد. مارین سورسکو، شاعر، نمایش‌نامه‌‌نویس، مترجم و داستان‌‌نویس رومانیایی، بیست‌و‌نهم فوریه‌ی ۱۹۳۶ در بخش دُلج واقع در جنوب رومانی و در خانواده‌ای کشاورز متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش شروع کرد و سپس در دانشگاه یاش ادامه‌ی تحصیل داد و در رشته‌ی زبان‌های مدرن فارغ‌التحصیل شد. از سال ۱۹۵۹ شروع به نوشتن شعر کرد و از سال ۱۹۶۳ به ویراستاری نشریات ادبی مشغول شد و در سال ۱۹۶۴ نخستین کتابش را با نام تنها میان شاعران منتشر کرد. از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۵ وزیر فرهنگ رومانی بود که به علت بیماری این مقام را رها کرد. در اواخر زندگی از سرطان ریه و دیابت رنج می‌برد و نهایتا صبح هشتم دسامبر ۱۹۹۶ در سن شصت سالگی از دنیا رفت.

ادامه...
  • ناشر نشر مشکی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شطرنج

یک روزِ سفید را جا به جا می کنم
یک روزِ سیاه را حرکت می دهد.
با یک رویا جلو می روم
رویایم را در جنگ می گیرد.
به ریه هایم حمله می کند
و یک سال در بیمارستان فکر می کنم
ترکیب درخشانی می چینم
و یک روزِ سیاه را می بَرم.
یک مصیبت را حرکت می دهد
و مرا با سرطان تهدید می کند
(سرطان حالا مورب حرکت می کند)
با یک کتاب پیش می روم
و وادارش می کنم به عقب نشینی.
چند مهره ی دیگر را می زنم.
و می بینم که نیمی از زندگی ام از لبه ها ریخته است.
می گوید
«کیش و مات ات می کنم
چندان خوش بین نباش».
به شوخی می گویم
«مهم نیست
«من هم احساساتم را به قلعه می بَرم.»
پشت سرم، همسرم، بچه هایم
خورشید و ماه و بقیه ی تماشاچی ها
با هر حرکتم به خود می لرزند.

سیگاری روشن می کنم
و بازی را ادامه می دهم.

نور را دیدم

نور را روی زمین دیدم
و این شد که من هم به دنیا آمدم
که ببینم چه می کنید.
همه چیز رو به راه است؟ سرحال هستید؟
کسالتی ندارید؟

متشکرم، نیازی نیست جواب بدهید
برای جواب هایتان فرصتی ندارم
فقط می پرسم.

این را بگویم
این جا را دو ست دارم
گرم و خوب است
این جا نور کافی برای رشد سبزه ها هست.

آن دختر را ببینید
از جان و دل نگاهم می کند...
نه عزیزم! سعی نکن دوستم داشته باشی.

تنها یک جرعه از قهوه ی تلخی
که آماده کرده ای، می خورم.
قهوه ات را دوست دارم
چون خوب بلدی تلخ درستش کنی.

نظرات کاربران درباره کتاب ابرم در آسمان درد می‌کند