فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر

کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر

نسخه الکترونیک کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر

شاید عجیب باشد دو تا فیلم نامه نویس که هیچ بنی بشری را بنده نیستند و می خواهند فیلم نامه ای جدی و عمیق بنویسند، سر این با همدیگر دعوا کنند که یک سنجاب کی و چه طوری باید بیاید و دست شخصیت فیلم شان را گاز بگیرد. آدم های نمایش نامه های دیوید ممت همیشه ی خدا ادا درمی آورند که دغدغه های شان چیزهایی فراتر از مسائل پیش پا افتاده ی زمینی است. چیزی که پته شان را روی آب می ریزد، نه موقعیت های بغرنجی است که گیرشان بیندازد و مستأصل شان کند، بلکه زبان خودشان است، زبانی سرشار از اضطراب که انتقال دهنده ی مفهوم یا پیش برنده ی قصه ای نیست، خودش موضوع اصلی نمایش نامه های اوست. این چهار نمونه از کارهای تجربی تر ممت از قله های زبان ورزی های اویند، قصه های آدم هایی که حرف می زنند و حرف می زنند و حرف می زنند. اگرچه حرفها قرار است مدام لباسی دیگر روی قبلی ها بپوشانند و پنهان ترشان کنند، هربار در انتها یکسر برهنه اند، پیش روی همه: جایی و راهی برای قایم شدن نیست چون حرف می زنند.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.76 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

شال

آدم های نمایش:

جان: مردی پنجاه و چندساله
خانم آ: زنی بیست و چندساله
چارلز: مردی سی و چندساله

صحنه:
دفترکارِ جان

پرده ی یکم

جان و خانم آ.

جان:... متوجهی که!
خانم آ: نمی دونم...
جان: خب، تو زندگی های ماها یه ریتمی هست، تو هر لحظه ای، تو هر لحظه ای از زندگی مون هم باید اون کاریو بکنیم که با این ریتمه متناسبه. [مکث] آدم از خواب که پا می شه کج خُلقه... گشنه ست. [مکث] ذهنشو مرتب می کنه برا فکروخیال های تازه. [مکث] لَه لَه می زنه. شب مالِ فکر کردنه، مالِ تفکره. زندگی تو هم همین جوره. [مکث] تو یه مشکلی داری. معنیش چیه؟ تو زندگی تو، تو روزمره ت، تو... مثِ همه که ریتمِ خاصِ خودشونو دارن... تو... تو هم داری. برا همینه که ماها به ستاره ها نگاه می کنیم. همون جور که اون قدیمی ها نگاه می کردن. چی می بینیم ما از ستاره ها؟ اون چیزیو که قدیمی ها اسمشو گذاشتن صُوَرِ فلکی، اون هم براساس شناخت شون از ویژگی های مالِ...
خانم آ: مالِ...؟
جان: مالِ اون دوران. متوجهی؟ تو اون دوران بوده که اون ها مشاهدات شونو انجام دادن. این که ماه چه جوری... [مکث] ماه چه جوری، مثلاً... رو ما تاثیر می ذاره. رو کاشت و برداشتِ گیاه ها تاثیر می ذاره. ماها چه جوری تو زندگی هامون تاثیر می گیریم. یه بار تو زندگی مون. شاید بیشترِ وقت ها تو اون جایی که باید باشی، نیستی. هستی؟
خانم آ: نه.
جان: نه. معلومه که نه. خب بحثِ ما اینه که چیه که داره تو رو اذیت می کنه؟ این همون چیزیه که احتمالاً تو می خوای من بهت بگم. این جور نیست؟ [مکث] هان؟
خانم آ: نمی فهمم.
جان: من فکر می کنم که می فهمی. تو اومده ی پیشِ من برا کمک گرفتن. از من می خوای که «مشکل »تو حل کنم. گرچه اول از همه دوست داری که من بهت بگم این مشکله چی هست.
خانم آ: من...
جان: ولی این درست نیست ــ که آدم ظن وگمانشو بگه... عیب نداره... «حدس» زدن. تو می خوای که من قدرتمو نشون بدم. درسته؟ این جور نیست؟ همین جوره. در واقع تو می خوای که من «ذهنتو بخونم.» [مکث] چون سوال اینه که: چه نیروهایی وجود دارن؟ چه نیروهایی واقعاً وجود دارن؟ و این که چیه که از ماها مراقبت می کنه؟ و این که... متوجهی؟ قضیه، قضیه ی یه نگرانی منطقیه. این که آیا نظمی بر جهان حاکمه. و... آدم از خودش می پرسه که... می شه چیزها رو شناخت. که می شه چیزها رو شناخت. [مکث] و خب، معلومه که می شه.
خانم آ:... می شه.
جان: معلومه که می شه. تو هم همین حسّو داشته ی دیگه. [مکث] نداشته ی؟
خانم آ: حسّ اینو داشته م که...؟
جان: آره. داشته ی. چون می دونم که تو... که تو یه جور توانایی روحی خاص داری.
خانم آ: من...
جان: تو احساسش کرده ی. آره. کرده ی. شک کردی. ولی احساسش کرده ی. گفتی که... جواب بده بهم، همین الان... تو گفتی که... گفتی که...؟ یه لحظه رجوع کن به درونت. جواب بده بهم. تو گفتی که...؟
خانم آ: یه ارتباطی بوده بین شون.
جان: دقیقاً. ولی نبوده. این اون وقتیه که احساسش کرده ی. تو همون موردهایی که خودت می دونی اشاره م به شونه. تو از اون نیرویی که من دارم ازش حرف می زنم خبر داری. [مکث] نداری؟ [مکث] نداری؟
خانم آ: چرا.
جان: می دونم که داری. و اون نیرو واقعاً هم هست. می دونیم که واقعاً وجود داره. از چی باید بترسیم؟ از دونستنِ این قضیه...؟ بهتره که آدم بدونه. [مکث] چون اصلاً مگه اون چیزی که بهش می گیم «شناخت» چیه؟ تلاشِ ماهاست برا این که یه جزئی باشیم از این جریانی که برا خودش ادامه داره. که جزئیش هم هستیم. اون وقت ترس چیه؟ ما از اون چیزی می ترسیم که دل مون می خواست وجود نداشت. ولی می دونیم که وجود داره. نمی دونیم؟ [مکث]
خانم آ: نمی دونم.
جان: چرا، می دونی. پس چی کشونده ت این جا؟ همون شناخت. این که یه نظمِ پنهانی بر جهان حاکمه. تو یه بار هم خوابِ همینو دیدی. تو... تو لَم دادی و خوابِ این جلسه ی با منو دیدی. خیلی وقت پیش.
خانم آ: من...
جان: خوابِ این جلسه رو دیدی، یه وقتی که جوون بودی... این جور نبوده؟ این جور نبوده ــ خیلی وقت پیش؟ خواب دیدی که یه روز می شینی پیشِ من. ندیدی؟ [مکث]
خانم آ: چرا.
جان: می دونم که دیدی. تابستون بود. دخترکوچولو بودی هنوز. نشسته بودی رو یه ــ چیه این؟ کنار... کنارِ آبه...؟
خانم آ: آره.
جان: کنارِ آبه. کجاست؟
خانم آ: دمِ...
جان: دمِ خونه تون. نه؟ ییلاقیه...
خانم آ: [همزمان با «ییلاقیه»] آره. خونه ی ییلاقی مون.
جان: دارم می بینمت... کنارِ یه درخت. بلوطه؟ نشستی و خوابِ این جلسه رو دیدی.
خانم آ: آره.
جان: حالا هم دارم یه موردِ دیگه از نیروی روحیتو می بینم. مالِ وقتی که، شاید بشه بهش گفت «تردید»... یه تردیدی بهت هشدار داد که یه فاجعه ای تو راهه. درسته؟

مکث.

خانم آ: آره.
جان: دارم می بینم که همین جوره. حق هم با تو بود، نه...؟
خانم آ: چرا. بود.
جان: دارم یه وضعیتِِ خطرناکِ دیگه ایو هم می بینم... [مکث] مال وقتیه که جوون بودی. خون. اون موقعی که حسابی جوون بودی. افتادن. هنوز هم جای زخمش رو تنته. تو تو زندگیت دوبار تا دمِ مرگ رفته ی. یه بارشو خبر داری، یه بارشو نه. حالا به این وقت هایی تو زندگیت که می گم فکر کن. [مکث] خطر. اون وقتی که تو خطرِ مرگ بودی. این که می گم رو یادت می آد، نه، هیچ چی برا ترسیدن نیست. چیه؟ بگو خواهش می کنم!
خانم آ: گفتین «جای زخم».
جان: درسته. اون مال یه دفعه ی دیگه ست. مالِ زمین افتادن. ولی الان: ذهنتو برگردون رو...

نظرات کاربران درباره کتاب انواع مرغابی و سه نمایش‌نامه‌ی دیگر

کاش فهرست کتاب رو توی نمونه میزاشتین یا اسم سه نمایش دیگه اشو . ممنون
در 1 سال پیش توسط arj...reh
کاش همه کارای دیوید ممت رو بزارید بویژه بوفالوی آمریکایی که خیلی هم مطرح هست و در کل بخش نمایشنامه رو هم پر رنگ تر کنید . ممنونم خیلی راضی ام
در 3 هفته پیش توسط sar...e.t