فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال

کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال

نسخه الکترونیک کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال

هنری زلزله و عشق فوتبال به طرف دروازه! گل! هورا! هنری زلزله اصلاً فوتبالش خوب نیست، اما با هزارجور حقه و کلک بالاخره گل می‌زند... صدای سوت داور! بازی تمام شد. برنده کیه؟ هنری؟!

  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 5.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

هنری زلزله دفتر خاطرات پیتر را می خواند

هنری زلزله پرید تو اتاق پیتر و گفت: «داری چی کار می کنی؟»
پیتر تندی دفتر یادداشتش را بست و گفت: «هیچ چی!»
هنری گفت: «چرا، داشتی یک کاری می کردی!»
پیتر گفت: «از اتاقم برو بیرون! تا اجازه ندادم حق نداری بیایی تو!»
هنری زلزله از بالای شانه ی پیتر به جلو خم شد: «چی می نوشتی؟»
پیتر گفت: «به تو مربوط نیست!» و با بازویش محکم روی دفترش را گرفت.



ــ اگر درباره ی من چیزی می نویسی، خیلی هم به من مربوطه.
پیتر گفت: «این ها یادداشت روزانه ی منه. هر چیزی که دوست داشته باشم توش می نویسم. خانم لاولی گفته، باید یک هفته، تمام اتفاق های هر روز را توی دفتر یادداشت مان...»
هنری خمیازه کشید: «چه خسته... کننده!»
پیتر گفت: «نخیر! تازه، هفته ی بعد می فهمی که چی نوشتم. وقتی خانم لاولی انتخابم کرد تا نوشته هایم را برای همه بخوانم.»
نزدیک بود قلب هنری یخ بزند. پیتر می خواست بلندبلند نوشته هایش را برای همه بخواند؟ آن وقت تمام مدرسه می توانستند دروغ هایی را که او درباره ی برادرش نوشته، بشنوند. اصلاً و ابدا!
هنری زلزله داد زد: «بده ببینم!!» و دفترچه را کشید.
پیتر داد زد: «نه!» و دفترچه را محکم نگه داشت.
ــ مامان! کمک! هنری توی اتاق منه و در نزده آمده و نمی رود!
هنری آهسته گفت: «خفه شو وزغ!» و انگشت های پیتر را از روی دفترچه بلند کرد.
پیتر بلندتر داد زد: «مامان!!»



مامان از پله ها بالا دوید. هنری لای دفترچه را باز کرد، اما قبل از این که بتواند حتی یک کلمه بخواند، مامان به اتاق رسید.
پیتر نالید: «هنری دفتر خاطراتم را قاپید و به من گفت خفه شو!»
مامان گفت: «هنری! این قدر برادرت را اذیت نکن!»
هنری گفت: «اذیت نمی کنم.»
پیتر فین فین کرد: «چرا، خیلی هم اذیت کردی.»
مامان گفت: «حالا هم گریه اش انداختی. بگو ببخشید!»
هنری اعتراض کرد: «من فقط پرسیدم مشق چی داری؟»
پیتر گفت: «نخیر. می خواست یادداشت های مرا بخواند.»
مامان گفت: «هنری! وروجک نشو! دفتر خاطرات یک چیز خصوصی است. حالا هم بیا برو بیرون.»
این اصلاً عادلانه نبود. چرا مامان همیشه حرف پیتر را باور می کرد؟ هنری زلزله عصبانی از اتاق پیتر بیرون رفت. خب، هیچ راهی نبود تا قبل از جلسه ی انجمن هنری بفهمد که پیتر چی نوشته است.
***

نظرات کاربران درباره کتاب هنری زلزله و عشق فوتبال

داستان های هنری از بهتریییین خاطرات کودکی منن❤️❤️❤️
در 1 سال پیش توسط