فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گفتمان زنانه
روند تکوین گفتمان زنانه درآثار نویسندگان زن ایرانی

نسخه الکترونیک کتاب گفتمان زنانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتمان زنانه

این کتاب در قالب 3 فصل با عناوین «بازنمایی جنسیت در آثار نویسندگان زن»، «جایگاه زنان در تاریخ ادبیات فارسی» و «تحلیل آثار برگزیده» به بررسی روند تکوین گفتمان زنانه در آثار نویسندگان زن ایرانی می‌پردازد. نویسنده فصل پایانی را به دو بخش تقسیم کرده؛ در بخش اول از میان آثار داستانیِ زنان، ده اثر منتخب با عناوین «سووشون»، «خواب زمستانی»، «کنیزو منیرو»، «زنان بدون مردان»، «خانه‌ی ادریسی‌ها»، «انگار گفته بودی لیلی»، «پرنده‌ی من»، «آفتاب مهتاب»، «عادت می‌کنیم»، «از شیطان آموخت و سوزاند» مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و بخش دوم، به بررسي روند تكوين گفتمان زنانه در آثار داستاني زنان، اختصاص دارد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.87 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفتمان زنانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

روث شری(Sherry, 1989) در کتاب «بررسی نوشته های زنان»، در پاسخ به این پرسش که « آیا مقوله ای تحت عنوان ادبیات زنانه وجود دارد؟(۱)»، توضیح می دهد که متون بسیاری وجود دارد که خواننده پس از مطالعه ی آنها قادر به تشخیص جنسیت نویسنده نیست؛ با این حال در تمامی فرهنگ ها زندگی و تجارب زنان و مردان از جهات بسیاری با یکدیگر متفاوت است و این تفاوت ها در نوشته های آنان به چشم می خورد.
علاوه بر موضوع تجربه ی زنان و تفاوت آن با تجربه ی مردان، در پی مطالعات زبان شناسی و به ویژه پژوهش های محققانی نظیر لباو(۲)، لیکاف(۳)، تانن(۴)، ترادگیل(۵) و دیگران، تفاوت­هایی در نحوه ی کاربرد واژگان و صداها در دو جنس زن و مرد مطرح شد. این موضوع با رشد و گسترش اندیشه­های فمنیستی و تاکید بر این نکته که ادبیات و زبان در طول تاریخ و در اغلب جوامع، نهادی مردانه بود و زنان قادر نبودند در این نهاد مردانه، دیدگاه­ها، تجارب و اندیشه های خود را بیان کنند، زمینه ساز پژوهش های زیادی درباره ی آثار زنان شد. در ایران نیز اگرچه در ساختار زبان برخلاف سایر زبان ها، مقوله ی جنس دستوری وجود ندارد، واژه­ها و عباراتی به زنان و مردان نسبت داده می شود که نشان از جنسیت زدگی زبانِ فارسی دارد.
از مشروطه به این سو، محققان و روشنفکران زیادی بر مساله ی آموزش زنان و فعالیت­های ادبی آنان تاکید کردند که نتیجه ی آن تا امروز تولید و انتشار آثار فراوانی از شعر و داستان و نمایش­نامه از سوی نویسندگان و شاعران زن است به گونه ای که بسیاری از محققان از شکل­گیری ادبیاتی جدید با ویژگی ها و ساختاری متفاوت با ادبیات مردان، تحت عنوان «ادبیات زنانه» در ایران سخن می گویند.
بر پایه ی این دیدگاه ها، در این پژوهش هدف اصلی، واکاوی و کشف ویژگی های ساختاری و محتوایی آثار داستانی زنان است. از زمان نوشتن مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش (دانشور، ۱۳۲۷) که نخستین مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده است، تا امروز، آثار داستانی زیادی از زنان چاپ شده است. در پژوهش حاضر از میان آثار داستانی زنان ده اثر انتخاب شد و بر مبنای تلفیق دیدگاه های جامعه شناسی زبان، زبان شناسی رمان و نظریه ی زبان به مثابه ی نظامی نشانه شناختی اجتماعی هلیدی و رویکرد سبک شناسی آثار زنان، به بررسی سیر تحول گفتمان زنانه در این آثار پرداخته شده است.
پژوهش حاضر در اصل رساله ی دکتری این­جانب بوده است که در دانشگاه تربیت مدرس از آن دفاع شده است، به همین منظور در اینجا لازم می­دانم از راهنمایی استادان دانشمند آقایان دکتر ناصر نیکوبخت، دکتر سعید بزرگ بیگدلی و دکتر مجتبی منشی زاده که بر بنده منت نهادند و در طول تحقیق راهنمایی فرمودند و همچنین از رهنمودهای سودمند سرکار خانم شهلا لاهیجی سپاسگزارم که در تکمیل و غنای محتوا و ساختار پژوهش این­جانب را یاری فرمودند، قدردانی نمایم. خداوند بزرگ همگی را مزید عزّت و دوام کرامت عطا کناد!

سید علی سراج
استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور

فصل ۱ : بازنمایی جنسیت در آثار نویسندگان زن

زبان مهمترین وسیله ی ارتباطی است که از دیرباز موضوعِ مورد مطالعه ی انسان بوده است. از آغاز پیدایش علم زبان شناسی در قرن نوزدهم تا نیمه ی دوم قرن بیستم، اهمیّت عوامل اجتماعی در مطالعات زبان شناسی برجسته شد. زبان شناسی اجتماعی(۶) از اوایل دهه ی ۶۰ ظهور کرد. این شاخه از زبان شناسی، زبان را پدیده­ای اجتماعی و فرهنگی می داند.
جامعه شناسی زبان(۷)، نام شاخه ی علمی جدیدی است که از محل تلاقی زبان شناسی و جامعه شناسی به وجود آمده است. زبان شناسی اجتماعی، زبان را به صورت یک نظام - فارغ از گروه یا جامعه ای که آن را به کار می گیرند- مطالعه می کند. در صورتی ­که زبان در ارتباط با جامعه ی زبانی مورد مطالعه قرار گیرد، یعنی به عنوان ابزار ارتباط بین افراد جامعه مطرح باشد، بررسی آن در حوزه ی جامعه شناسی زبان قرار می گیرد. (باطنی؛ ۱۳۷۱: ۳۶- ۳۷)
نشان دادن تفاوت­های قاعده­مند در یک جامعه ی زبانی، یکی از اهداف عمده ی جامعه شناسی زبان است. برخلاف زبان­شناسان که بر جمله­های واقعی گوینده یا شنونده ی آرمانی در یک جامعه ی زبانی همگن تاکید دارد، جامعه شناسان زبان، گفتار سخنگویـان واقعی در جامعه­هـای ناهمگـن را انتخاب و مطالعـه می کنند. (Coates, 1986: 5) این شاخه از زبان، از رشته­هایی است که کاربرد زبان را تحت تاثیر متغیرهای اجتماعی بررسی می کند.
برخی از زبان­شناسان میان دو اصطلاح جامعه شناسی زبان و زبان شناسی اجتماعی تمایز قائل شده­اند. در این تمایز، زبان شناسی اجتماعی به مطالعه ی رابطه ی بین زبان و جامعه می­پردازد و هدفش ارائه ی شناخت بهتر از ساختار زبان و چگونگی نقش زبان ها در امر برقراری ارتباط است؛ حال آنکه هدف جامعه شناسی زبان، کشف این حقیقت است که چگونه ساختار اجتماعی از طریق مطالعه ی زبانی می­تواند بهتر درک شود. (مدرسی، ۱۳۶۸: ۲۰)
هادسن(۸) این تفاوت را به این صورت شرح می دهد: «زبان شناسی اجتماعی، مطالعه ی علم زبان در ارتباط با جامعه است؛ درحالی که جامعه شناسی زبان، به مطالعه ی جامعه در ارتباط با زبان می­پردازد. به عبارت دیگر در زبان شناسی اجتماعی، به مطالعه ی جامعه پرداخته­ می شود تا از این طریق بتوان تا حد امکان به ماهیت زبان پی برد و در جامعه شناسی زبان این عمل در جهت عکس انجام می گیرد؛ لیکن در هر دو مورد به نوعی مطالعه ی نظام­مند درباره ی زبان و جامعه نیازمند است». (1980: 5-4)
در پژوهش حاضر توجه به جامعه شناسی زبان از آن جهت است که قلمرو گسترده­تری از زبان و اجتماع را دربرمی گیرد؛ زیرا همانگونه که یادآور شد، هدف جامعه شناسی زبان، نه تنها توضیح گونه های زبانی و بافت خاص اجتماعی است که این گوناگونی ها در آن اتفاق می افتد؛ بلکه رابطه ی زبان و اجتماع را نیز نشان می دهد.
«مطالعات جامعه شناسی زبان نشان می دهد که تنوع های استفاده از زبان، اتفاقی نیست؛ بلکه نظام مند بوده و تابع قوانین است»  (Coates, 1986: 4)
به طور کلی با بررسی هر زبان مشاهده می شود که آن زبان یکدست و یکنواخت نیست، یعنی بین سخنگویان آن زبان از نظر تلفظ، واژگان و در مقیاس محدودتر از نظر دستور زبان، تفاوت هایی وجود دارد. برخی از این تفاوت ها فردی هستند؛ ولی برخی دیگر جنبه ی گروهی دارند. این تفاوت هایِ جمعی که منجر به جداشدن گروهی از گویش وران یک زبان از بقیه می شود، معمولاً به عوامل غیر زبانی نظیر منطقه ی جغرافیایی، سن، جنسیت، میزان تحصیلات، طبقه ی اجتماعی، مذهب، شغل و... بستگی دارد. (باطنی، ۱۳۶۳: ۷۸- ۷۹)
«پیدایش این نوع پژوهش به زمان پژوهش های لباو (Labov, 1972) در آمریکا و ترادگیل (Trudgil, 1980) در انگلستان برمی گردد. زمینه ی اصلی پژوهش لباو، گوناگونی های زبانی و توجیه آنها بر پایه ی متغیرهای اجتماعی بود. در کنار این مطالعات به تدریج جنبه های دیگر زبان که در ارتباط با عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی بود، مورد توجه و بررسی قرار گرفت» (مدرسی،۱۳۶۸: ۱۳)
از دیدگاه این متفکران، زبان یک واحد ثابت و بدون تغییر نیست که تنها با بررسی شکل انتزاعی آن بتوان به شناخت آن نائل شد (چنانکه در زبان شناسی زایشی چامسکی(۹) این اتفاق می­افتد). این دسته از پژوهشگران بیشتر از آنکه به بررسی زبان در شکل انتزاعی و ایده آل آن بپردازند، آن را در سطح گفتار واقعی در جامعه و تحت تاثیر متغیرهایی چون جنسیت، طبقه، نژاد، مذهب و... بررسی می کنند.
در بحث تفاوت های زبانی، زبان و جنسیت، از جمله موضوعات مهم و قابل توجه است که در حوزه ی جامعه شناسی زبان بررسی می شود و توجه بسیاری از محققان سایر رشته ها، از جمله قوم شناسی، جامعه شناسی و ادبیات را به خود جلب کرده است.
زبان شناسان براین باورند که با شکل گرفتن جنبش هواداران حقوق زنان(۱۰) در دهه ی شصت بود که توجه محققان به رابطه ی زبان و جنسیت معطوف گردید و تا پیش از این تاریخ به هیچ عنوان رابطه بین زبان و جنسیت سوال برانگیز نبود و حتی زبان­شناسان لزومی به تحقیق در این زمینه نمی­دیدند. (Coates, 1986: 18)
نظریه­پردازان فمنیست بر این باورند که متون بر اساس جنسیت نویسنده متفاوت است و جنسیت در متون تاثیرگذار است. نویسندگان زن برآنند که ادبیاتِ مردان، کلیشه­های جنسیتی سنتی را تقویت می کند و در آثارشان تصویر جهانی مردسالار را نمایان می کند. در ادبیات مردسالار، زنان را وابسته و قربانی جلوه می دهند؛ درحالیکه مردان مشکل­گشا و عاشق­پیشه­اند. (گرت، ۱۳۸۲: ۴۲)
بنیادی­ترین دلیل منتقدان فمنیست این است که به دلیل سلطه ی فرهنگ مردسالار، تصویری که از زنان در ادبیات ترسیم شده است، عموماً تصویری غیرواقعی و به یک تعبیر، زن در اغلب آثار عبارت از «دیگری» مرد است و به همین دلیل در ادبیات مردمحور، موضوع تجربه ی زنان، مورد توجه قرار نمی گیرد؛ بلکه آنچه تصویر می شود، نقشی از زنان است که مردان درباره ی زنان فکر می کرده اند که چگونه باید باشند.
این موضوع باعث شد که نویسندگان فمنیست بر این نکته تاکید کنند که به دلیل این که زنان امتیازات خاص بیولوژیکی و تجربه های خاص زنانه شامل همدمی، هم فکری، عاطفه، احساس و قدرت مشاهده دارند، معنی ای خاص از تجربه ی زنانه به خواننده نشان می دهند که ادبیات مردانه قادر به توصیف و بیان آن نیست. ویرجینیا وولف این ویژگی ها را خصیصه ی ارزشمند دید زنانه می نامد.(showalter, 1988: 383)
بر مبنای این دیدگاه، نویسندگان فمنیست معتقدند که باید ادبیات تازه ای بر اساس تجربیات زنان شکل بگیرد و تفسیر شود. آنان تلاش می کنند تا به ادبیات زنانه(۱۱) دست یابند. ادبیاتی که در آن زنان و روایت از طرف زنان و زنانه تولید شود که منجر به پدید آمدن واژگان تازه با بسامدهای متفاوت، لحن و شیوه ی بیان و ساختار تازه در داستان با شخصیت پردازی و زاویه ی دید و روایتی جدید است.

زنان و رمان

نویسندگان زن از آغاز برای بیان مفاهیم زنانگی، گونه ی ادبی رمان را بر ژانرهای دیگر ادبی برتر شمرده­اند و رمان یگانه گونه ی ادبی بوده است که شماری بزرگ از زنان در آن سهیم بوده­اند. این فرم ادبی در سال­های اخیر به صورت وسیله­ای برگزیده درآمده که زنان جنبه­هایی از زندگی جنسی­شان را با آن کاویده و منتشر کرده اند. جنبه هایی که پیش از این در پهنه ی هنر یا در جامعه به آن توجهی نمی شد. (مایلز، ۱۳۸۰: ۳۸)
با همه گیر شدن قالب رمان به عنوان ظرف گفتمان های معاصر، شاهد گسترش روز افزون گرایش نویسندگان زن به آن هستیم. در حقیقت، رمان، یگانه گونه ی ادبی است که برای بیان مفاهیم زنانگی، گاه واسازی تقابلی روایت های مردانه ی حاکم بر جامعه ی سنتی ایران و گاهی نیز به عنوان ابزاری برگزیده برای بازنمایی جنبه هایی از زندگی جنسی زنان درآمده است. جنبه هایی که پیش از این در پهنه ی هنر یا در جامعه به آن توجهی نمی شده است؛ زیرا تولید بیشتر نظام های دلالتی در اختیار مردان بوده و آنان موقعیتی ممتازتر در برساختن «جنسیت» داشته اند؛ اما تحولات گسترده و دگرگونی های پیچیده ی دوره ی معاصر، این فرصت را در اختیار نویسندگان زن قرار داده است تا از ظرفیت های رمان برای بازتاب پسندها و ناپسندهای زنان و حتی بازسازی جایگاه و تعاریف خود در عرصه ی اجتماع بپردازند.
رشد روزافزون زنان نویسنده در سال های اخیر خود گواه این رویکرد گسترده است؛ چنانکه در فاصله ی میان دهه۱۳۱۰ تا ۱۳۴۰ که در برابر هر هجده نویسنده ی مرد با یک نویسنده ی زن روبه رو بوده ایم، در دهه ی هفتاد و هشتاد در برابر هر سه نویسنده ی مرد، با دو نویسنده ی زن مواجهیم. (ر. ک: ولی زاده، ۱۳۸۷: ۱۹۲ و میرعابدینی، ۱۳۸۶)
این تحولات در داستان نویسی- به ویژه از نگاه نویسندگان زن- مصداق رهایی زنان از سلطه ی ادبیات مردسالار است، گویا زنان از این طریق، به انعکاس صدای خاص و نادیده گرفتن خود در جامعه همت گمارده اند و با مشارکت در تعریف و تصویر جنسیت خود سعی کردند به آفرینش جهانی زنانه در آثار ادبی خود و در نتیجه تثبیت ادبیات زنانه بپردازند.
رویارویی تاریخی و طبیعی دو جنس ناهمگون دستگاه خلقت، ریشه در تفاوت های ناگزیری دارد که به کتمان ویژگی های فطری و غریزی منجر خواهد شد. بنابراین سخن گفتن درباره ی آثار داستانی زنان، از طریق یک تحلیل و بازشناخت بی طرفانه در چارچوب روش مند و علمی بسیار ضروری است.
در میان زنان نویسنده تعداد آنانی که حس و شهود زنانه ی خود را هنگام نوشتن به کار می گیرند، بسیار اندک اند. برخی از نویسندگان زن، نوشتن را بهانه ای برای کشف و بیان احساسات درونی خود می دانند. ضمیر نیمه هشیار که نهانگاه امنی برای دفن آرزوها و رویاهاست، در ذهن زنان، دامنه و گستره ی بیشتری را به خود اختصاص داده است. با بازبینی عمیق و دقیق این مخزنِ سر به مهر می توان آرزوها و نیازهای عقب رانده شده ای را بیرون کشید که گرد و غبار قرن ها بر آن نشسته است. زدودن غبار از رخ کهنه ها و دست نخورده ها، زنان داستان نویس را به سوی خلق آثار داستانی متناسب با نگرش نویسنده و جنسیت او تبدیل کرده است. (ر. ک زرلکی، ۱۳۸۱: ۸۴)
مطالعه ی آثار داستانی زنان می­تواند به روشن شدن زوایای متعدد از زمینه ی اجتماعی آن منجر شود. تولید و انتشار آثار داستانی از سوی زنان، برتولید، بازتولید و دگرگونی هویت جنسیتی زنان ایرانی و روابط قدرت میان زن و مرد، تاثیر می گذارد. این رمان­ها شواهدی عینی برای شناخت روابط جنسیتی جامعه و تحولات جاری ارائه می­دهند. به همین دلیل نگارنده سعی دارد با ارائه ی چارچوبی آشکار و روشن، خصوصیات زبانی و سبکی آثار نویسندگان زن را بررسی کند. بر همین مبنا پژوهش حاضر اهداف ذیل را دنبال می کند:
۱- کمک در امر شناخت تاثیر جنسیت در بروز تفاوت های زبان نوشتاری؛
۲- شناخت تمایز نوشتار زنانه و مردانه و این که نویسندگان زن تا چه اندازه در زمینه ی بازتاب ویژگی های زنانه در آثار داستانی خود موفق بوده اند؛
۳- ارائه و گسترش راهکاری نوین در امر تحلیل و تفسیر متون داستانی و به دست دادن سازکارهایی در جهت تشخیص متون مختلف داستانی و بررسی انتقادی متون داستانی با استفاده از معیارهای جنسیتی در استفاده از عناصر داستان؛
۴- بررسی و تحلیل تحول زبانی و سبکی ( اعم از کاربرد واژگان و ساختار کلام و همچنین نوع نگرش و سطح فکری و اندیشگانی) در آثار داستان نویسان زن، قبل و بعد از انقلاب اسلامی از دیدگاه کاربرد شناسی زبان؛
۵- تحلیل چگونگی کاربرد زبان در آثار داستانی با توجه به بافت متن و بافت موقعیت آن.
از آنجا که موضوع پژوهش حاضر، روند تکوین گفتمان زنانه است، و همچنین با توجه به دیدگاه های مختلف درباره ی ویژگی های زبانی آثار زنان، نگارنده معتقد است ساختار و محتوای زبان در آثار داستانی زنان، برآیند دلایل ذیل است:
۱- ویژگی های فطری و بیولوژیکی و جنسی زنان مانند عاطفه، احساس، عشق، لطافت، همدلی و...
۲- ویژگی های اجتماعی و فرهنگی جنسیتی که جامعه از زنان توقع دارد و زنان مخالف آنند، نظیر کار در خانه، پخت و پز، تربیت فرزندان و... در آثار زنان با این موارد با دید انتقادی برخورد می شود.
۳- رشد و گسترش دیدگاه های فمنیستی چون عشق ممنوعه، روابط آزاد جنسی، مردستیزی و... که در ادبیات زنان تاثیر گذاشته است.
۴- تحول زبان مستلزم تحول اندیشه است. زبان هنگامی دچار تحول می شود که جامعه و گویش وران آن از نظر اندیشه دچار تحول شوند و این امر در جامعه ی ایران، به ویژه پس از مشروطه در همه ی طبقات اجتماعی از جمله زنان نمود چشمگیری دارد.
بر مبنای تحلیل گفتمان، زبان هم انعکاس دهنده و هم خلق کننده ی جهان بینی هاست و باید با رویکردی که ظرفیت تحلیل متن را در حوزه ی ساختار و محتوا داشته باشد، به بررسی و تحلیل آثار داستانی زنان پرداخت. به همین دلیل در این پژوهش با توجه به الگوی نظری هلیدی در رویکرد زبان به مثابه ی نظامی نشانه شناختی اجتماعی، که آثار ادبی را در دو سطح بافت زبانی و بافت موقعیتی و مهمتر از آن توجهی که به نقش کاربردی زبان دارد، آثار داستانی زنان در دو حوزه ی ساختار شامل کاربرد و انتخاب واژه­ها، انتخاب الگوی جملات، توصیف و... و در حوزه ی محتوا، متناظر با جهان بینی نویسنده در سطح درونمایه، شخصیت پردازی، زاویه ی دید و چشم­انداز راوی، صحنه­پردازی، شیوه ی روایت و زمان و مکان وقوع حوادث و لحن روایت، بررسی و تحلیل شده است.
جامعه آماری این پژوهش آثار داستان­نویسان زن ایرانی است که از این میان تعداد ده مورد (اعم از رمان و مجموعه داستان) انتخاب و به ترتیب سال نشر، تحلیل شده است. آثار انتخاب شده به شرح ذیل است:
«سووشون (دانشور، ۱۳۴۸)، خواب زمستانی (ترقی، ۱۳۵۲)، زنان بدون مردان (پارسی­پور، ۱۳۵۵)، کنیزو (روانی­پور، ۱۳۶۷)، خانه ی ادریسی ها (علیزاده، ۱۳۷۰)، انگار گفته بودی لیلی (شاملو، ۱۳۷۹)، آفتاب مهتاب (ارسطویی، ۱۳۸۱)، پرنده ی من (وفی، ۱۳۸۱)، عادت می کنیم (پیرزاد، ۱۳۸۳)، از شیطان آموخت و سوزاند (آقایی، ۱۳۸۵)».
عنوان پژوهش حاضر عبارت است از: «روند تکوین گفتمان زنان در آثار داستان نویسان زن ایرانی». در زیر به طور دقیق­تر و محدودتر منظور از این عنوان و محدوده ی این پژوهش روشن می شود.
مقصود از این عنوان، رویکرد تاریخی به تحول واژگانی زبان نیست؛ بلکه عبارت است از تغییری که در ساختار و محتوای آثار داستانی زنان از نظر صورت و محتوا اتفاق افتاده است. تعریفی که از زبان در این پژوهش مورد نظر نگارنده است، رویکردی نشانه شناسی کاربردی است که زبان را به مثابه ی نظامی از نشانه ها در نظر می گیرد که انسان در ارتباطات بینافردی و اجتماعی به کار می گیرد و در پی یافتن طرحی است که برمبنای آن بتوان متن را در سطوح مختلف واژگانی، معنایی و منظورشناختی بررسی و تحلیل کرد. (ر. ک. سجودی، ۱۳۹۰: ۴)
لذا عنصر مهم، زبان است. زبان از اندیشه جدا نیست، تا نگرش عوض نشود، زبان عوض نمی شود. در این پژوهش با زنان نویسنده روبرو هستیم، بنابراین ما با یک رمان نویس و با یک اصل تفکر سرو کارداریم. به همین دلیل مقصود از تحول در زبان، این است که شیوه ی تفکر از گذشته تا امروز عوض شده است و در نتیجه زبان هم عوض شده است، بنابراین زبان امری ثانوی است. زبان شاخصه و نشان دهنده ی تغییر نگرش است. لذا در این پژوهش بر مبنای روش هلیدی شیوه ی تحول زبان زنان بررسی و تحلیل می شود. تحول در زبان زنان که بر مبنای تحول در نگرش و اندیشه صورت گرفته است، در وجوه زبان درخور بررسی و مشاهده است. وجوه زبان شامل سه سطحِ واژگانی، سطح عبارت پردازی و ویژگی های فعل (وجه فعل) است. موارد مذکور نشان دهنده ی تغییر در نگرش و به تناسب آن تغییر و تحول در زبان زنان از آغاز تا امروز است.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتمان زنانه