فیدیبو نماینده قانونی نشر ایران‌بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ۵۰ ایده‌ی فلسفه

نسخه الکترونیک کتاب ۵۰ ایده‌ی فلسفه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ۵۰ ایده‌ی فلسفه

موضوع این کتاب، شرح برخی نظریه‌های فلسفی است. نگارنده، در این نوشتار، با بهره‌گیری از زبانی خاص، ابتدا مبحثی را عنوان کرده و سپس با استفاده از نظریه‌های فلسفة مطرح به شرح و بسط آن پرداخته و در انتهای هر بحث جمله‌ای را به عنوان نتیجه‌گیری درج کرده است. از جمله موضوع‌های مورد بحث در کتاب، می‌توان به مسئله‌های شناخت؛ ذهن و چگونگی‌هایش؛ اخلاق؛ حقوق جانوران؛ منطق و معنا؛ علم؛ زیباشناسی؛ دین؛ سیاست؛ عدالت و جامعه اشاره کرد.

ادامه...
  • ناشر نشر ایران‌بان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ۵۰ ایده‌ی فلسفه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مسئله های شناخت

۱. مغز درون یک خمره

«بینگارید که یک آدم، مایه ی آزمایش یک دانشمند بدخواه شده. مغز او از سرش بیرون آورده شده و در یک خمره ی شیشه ای پر از مایع خوراک دهنده گذاشته شده که آن را زنده نگه می دارد. پایانه ی اعصاب به یک رایانه ی اَبَرعلمی پیوند شده که این گمان را در شخص پدید می آورد که همه چیز بی کم و کاست و به هنجار است. پنداری مردمان و چیزها و آسمان و از این دست؛ همه هستند، ولی به راستی همه ی آن چه آن کس از سر می گذراند پی آمد تکانه های الکترونیک است که از آن رایانه به پایانه ی اعصاب می رسد.»۱

گاه رج

نزدیک ۳۷۵ پیش از میلاد: غار افلاتون
۱۶۳۷: مسئله ی ذهن – تن
۱۶۴۴: می اندیشم پس هستم
۱۶۵۵: کشتی تزئوس
۱۶۹۰: پرده ی ادراک
۱۹۷۴: ماشین تجربه
۱۹۸۱: مغز درون یک خمره

یک فیلم نامه ی هراس انگیز، یک داستان علمی- خیالی؟ شاید، ولی این درست همان چیزی است که اگر شما هم مغز درون خمره باشید می گویید! مغز شما می تواند به جای آن که در یک کاسه ی سر باشد درون یک خمره قرار گیرد. اگر چنین باشد هر تجربه ی شما درست همان گونه خواهد بود که اگر یک تنِ واقعی در یک جهان واقعی =بودید آن گونه می بود. جهان پیرامون شما (صندلی شما، کتابی که در دستتان دارید، خود همان دست ها) همه بخشی از این پندارند، و رایانه ی اَبَرنیرومندِ آن دانشمند، اندیشه ها و احساس ها را به مغز جدا شده از تنتان می خوراند.

چه بسا باور نکنید که یک مغز شناور درون یک خمره ی شیشه ای هستید. بیشترِ فیلسوف ها نیز شاید باور ندارند که مغزهای درون خمره ها هستند. اما شما ناچار نیستید باور کنید. تنها باید بپذیرید که نمی توانید یقین داشته باشید که چنین نیست. مسئله این است که اگر بر حسب اتفاق، مغز درون یک خمره باشید (و این امکان را هم نمی شود رد کرد) همه ی چیزهایی که فکر می کنید درباره ی این جهان می دانید نادرست خواهند بود. و اگر چنین امکانی باشد، در واقع هیچ چیزی را نمی دانید. این امکان ساده می تواند ادعاهای ما را در شناخت جهان بیرون به پرسش کشد. پس آیا هیچ گریزی از آن خمره هست؟

خاستگاه های خمره

هیلری پاتنم۲، فیلسوف امریکایی، در کتاب خرد، حقیقت، و تاریخ۳ (۱۹۸۱) بازگفتی نو و پرآوازه از داستان مغز درون یک خمره را، که پیش از این گفته شد، آورده است. ولی سرآغاز این ایده تاریخ پیشین تری دارد. آزمون خیالی پاتنم، در بنیاد، رونوشتی به روز شده از یک داستان ترسناک سده ی هفدهمی است: این دیو بدخواه۴ را رُنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، در کتاب تاملات در فلسفه ی اولا۵ (۱۶۴۱) فراخوانده بود.

هدف دکارت بازسازی بنای دانش بشر بر پایه ی بنیاد های سستی ناپذیر بود. او برای این کار «روش شک»۶ خود را در پیش گرفت، بدین گونه که هر گونه باوری را که پذیرنده ی کم ترین پایه از عدم قطعیت بود کنار گذاشت. دکارت پس از نشان دادن نااستوان بودن حواس ما و سردرگمی ناشی از رویاهایمان، روش شک خود را تا بیشترین کرانِ آن پیش برد:

«بنا را بر آن می نهم... که یک دیو بدخواه با نیرویی بسیار زورمند و فریفتار، همه ی کارمایه ی خود را به کار گرفته تا مرا بفریبد. می توانم بیندیشم که آسمان، هوا، زمین، رنگ ها، شکل ها، آواها و همه ی چیزهای بیرونی، تنها پندارهایی از رویاهایی هستند که او برساخته است تا داوری مرا به گمراهی بکشاند."

دکارت در میان آوارِ باورها و نگرهای پیشین خود، پاره ای یگانه از یقین، cogito، می یابد که گویی می تواند بنیاد استواری باشد تا او کار بازسازی اش را از آن آغاز کند (بنگرید به رویه ی ۸۳).
***

در فرهنگ همگانی

ایده هایی چون مغزِ درون یک خمره چنان اندیشه بر انگیز و وسوسه انگیز بوده اند که کالبد های بسیار همگانی تری نیز گرفته اند. فیلم ماتریکس۷ (۱۹۹۹) یکی از کامیاب ترین آن ها بود، که در آن، نئو۸، یک مرزشکن۹ رایانه (با بازی کیانو ریوز۱۰) در می یابد که دنیای امریکای سال ۱۹۹۹ در اصل، یک مانند سازی رایانه ای است که به دست یک هوش رایانه ای پلید ساخته شده است. نئو و دیگر آدم ها درون پیله هایی پر از مایع نگهداری می شوند و این پیله ها نیز به یک رایانه ی بزرگ پیوسته اند. این فیلم همه ی مایه های بنیادین این ایده را بازسازی می کند و به گونه ای هیجان انگیز به سناریوی مغز درون یک خمره شاخ و برگ می دهد. کامیابی و گیرایی فیلم ماتریکس یادآور نیروی برهان های شک اندیشانه ی تندرو است.۱۱
***
پاتنم و دکارت در نقش نماینده ی آن دیو بدخواه بازی می کنند تا با پذیرش موقعیت های شک برانگیز بر شک اندیشی چیره شوند؛ ولی بدبختانه بسیاری از فیلسوف ها شیفته ی چیره دستی این دو در ساخت دامی شک اندیشانه شدند و کوشش های پسینشان برای رهایی از آن دام را چندان به شمار نیاوردند. پاتنم بر پایه ی نگره ی انگیزشی۱۲ خود از معنا، می کوشد تا نشان دهد که سناریوی مغز در خمره یاوه است، اما در پایان چنان می نماید که او تنها در یک نکته کامروا است: پاتنم نشان می دهد که یک مغز درون خمره نمی تواند در واقع این اندیشه را بیان کند که مغزی درون یک خمره است. در عمل، پاتنم نشان می دهد که جایگاه مغزِ گرفتار در یک خمره، از درون، جایگاهی نادیدنی و ناگفتنی است، ولی روشن نیست که این پیروزی معناشناختی (اگر چنین باشد) بتواند تا آن جا پیش رود که گرهی از مسئله ی وابسته به شناخت بگشاید.

شک اندیشی۱۳

واژه ی شک اندیش نزد همگان برای کسانی به کار می رود که به شک در باورهای پذیرفته شده گرایش دارند و یا کسانی که بدگمانی به همه ی آدم ها یا ایده ها خویشان است. در این معنا می توان به شک اندیشی همچون گرایشی کارآمد و فراخ اندیشانه به آزمایش و کاوش در باورهای همگانی مردمان نگریست. چنین اندیشیدن همواره سپری در برابر زودباوری است اما گاهی نیز می تواند به شکِ در همه چیز، بی توجیهی برای آن بگراید. ولی چه خوب و چه بد، شک اندیش بودن در مفهوم همگانی اش، از کاربرد فلسفی آن سراسر جدا است.
***

برهان مانندسازی

شاید آدم های عادی بخواهند که پی آمدهای هراس انگیز شک ورزی را نادیده بگیرند، اما ما [آدم های اندیشمند] نباید به آسانی از آن ها بگذریم. در واقع، نیک باسترُم۱۴ فیلسوف در برهان هوشمندانه ای که به تازگی پیش نهاده، می گوید بسیار شدنی است که ما همین زمان نیز در یک مانند سازی رایانه ای زندگی می کنیم! همانا بیندیشید...

شاید در آینده، تمدن ما به پایه ای از فن آوری برسد که بتواند مانندسازی های رایانه ای پیچیده و شگفت انگیزی از ذهن ها ی انسانی بسازد و نیز جهان هایی برای آن ذهن ها بیافریند که در آن زندگی کنند. برای پایستگی این جهان های مانندسازی شده به منابع به نسبت ناچیزی نیاز خواهد بود. برای نمونه، تنها یک رایانه ی همراه کوچک از آینده می تواند خانه ای برای هزارها یا میلیون ها ذهن مانندسازی شده باشد. پس، شمار ذهن های مانندسازی شده ی ممکن به گونه ای گسترده بیش از ذهن های زیستی خواهد بود. تجربه هایی که چه ذهن های زیستی و چه ذهن های مانندسازی شده از سر می گذرانند از هم باز شناخته نخواهند بود و همانا هر دو چنین می اندیشند که مانندسازی شده نیستند. ولی ذهن های مانندسازی شده (که شمار بیشتری از ذهن ها هستند) در واقع در گمراهی خواهند بود. ما خواهی نخواهی این برهان را از دسته ی گُمانه زنی هایی برای آینده می نگریم، ولی چه کسی می تواند بگوید که این «آینده» پیش از این روی نداده، چنین توانایی رایانه ای پیش از این به دست نیامده و چنین ذهن هایی مانند سازی نشده است؟ ما به راستی بر این باوریم که ذهن های مانندسازی شده ی رایانه ای نیستیم که در یک دنیای مانندسازی شده می زییم، ولی همین پنداشت ما می تواند نشان از ویژگی آن برنامه ریزی باشد. بر پایه ی منطقِ برهانِ باسترم، بسی شدنی است که باور ما نادرست باشد!
***
این رایانه آن چنان باهوش است که قربانی می پندارد نشسته است و این واژه ها در باب این انگاشت سرگرم کننده اما سرتاسر پوچ را می خواند که دانشمندی بدخواه در این جهان هست که مغز آدم ها را از تنشان جدا می کند و آن ها را در یک خمره ی پر از مایع خوراک دهنده می نهد.۱۵

هیلری پاتنم، ۱۹۸۱
***
شک اندیش فلسفی ادعا نمی کند که ما هیچ چیز نمی دانیم، چون بدین سان این ادعا آشکارا خود را بر زمین خواهد زد؛ چرا که اگر تنها یک چیز باشد که نمی توانیم آن را ندانیم، همین است که می دانیم چیزی نمی دانیم. تا اندازه ای، جایگاه شک اندیش به چالش کشیدن شایستگی ما در ادعای شناخت است. ما می اندیشیم که بسیار از چیزها را می دانیم، اما چگونه می توانیم از این ادعاهایمان پاسداری کنیم؟ چه پایه هایی می توانیم برای حقانیت هر ادعای خاصی که برای شناخت می کنیم بسازیم؟ دانشِ فرضی ما از دنیا بر پایه ی ادراک هایی است که از راه حواسمان به دست می آوریم، که معمولن نیز به میانجیگری کاربرد ما از عقل است. ولی آیا این چنین ادراک هایی همیشه آماده ی لغزش نیستند؟ آیا ما می توانیم دلگرم باشیم که هرگز دچار اوهام یا رویاپردازی نیستیم، یا این که حافظه ی ما، فریبمان نمی دهد؟ اگر تجربه ی رویا از تجربه ی بیداریمان بازشناختنی نباشد، ما هرگز نمی توانیم یقین داشته باشیم که برخی از چیزهایی که می اندیشیم هستند، به راستی باشند. چگونه یقین کنیم چیزی که ما واقعیت می دانیم، به راستی واقعیت است. چنین نگرانی هایی، اگر تا بیشترین اندازه ی خود دنبال شوند، به دیوهای بدخواه و مغزهای درون خمره راه می برند...

شناخت شناسی۱۶ بخشی از فلسفه است که با شناخت سروکار دارد: تعیین آن چه می دانیم و چگونه می دانیم و شناسایی شرایطِ بایسته برای آن که چیزی شناخت به شمار آید. با چنین برداشتی، می توان به شناخت شناسی همچون پاسخی به چالش شک اندیش؛ و به تاریخِ شناخت شناسی همچون مجموعه ای از کوشش ها برای شکست شک اندیشی نگریست. بسیاری گمان می کنند که فیلسوفانِ پس از دکارت بیش از او در شکستِ شک اندیشی کامیاب نبوده اند. این نگرانی همچنان برجا است که هیچ راه گریزِ بی چون و چرایی از درون خمره نیست و این حقیقت، چون ابری تیره بر فلسفه سایه افکنده است.

نظرات کاربران درباره کتاب ۵۰ ایده‌ی فلسفه

اصرار بر سره نویسی از سهولت ارتباط و استفاده از کتاب کم کرده
در 1 سال پیش توسط
خیلی بده که در مورد اکثر کتاب‌هاتون قسمت فهرست محتویات رو خالی می‌ذارین...
در 2 سال پیش توسط