فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هنری زلزله و شپش‌هایش

نسخه الکترونیک کتاب هنری زلزله و شپش‌هایش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هنری زلزله و شپش‌هایش

چرا می‌خواهید این شپش‌های بیچاره را بکشید؟!
خون آشام! هنری زلزله فکرش را هم نمی‌کند اما در همان لحظه‌ی سرنوشت‌ساز که مشغول تجزیه و تحلیل این مسئله‌ی حیاتی است. مامان شامپوی ضد شپش را روی سرش خالی می کند...

  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.25 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هنری زلزله و شپش‌هایش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

هنری زلزله و شپش هایش

خِرِش. خِرِش. خِرِش...
بابا سرش را خاراند.
مامان گفت: «خواهش می کنم این قدر خودت را نخاران! داریم شام می خوریم!»
مامان سرش را خاراند.
خِرِش... خِرِش... خِرِش!
بابا گفت: «خواهش می کنم این قدر خودت را نخاران! داریم شام می خوریم!»
هنری هم سرش را خاراند. مامان و بابا گفتند: «بسه هنری! این قدر خودت را نخاران!»



مامان گفت: «اَ اَ ا اه!»
و چنگالش را در بشقاب انداخت و به هنری چشم غره رفت: «هنری، مگه دوباره سرت شپش گذاشته؟!»
هنری گفت: «معلومه که نه!»
مامان گفت: «بیا این جا ببینم!»
هنری گفت: «آخه برای چی؟»
ــ باید موهات را ببینم!
هنری پاهایش را روی زمین کشید و تا آن جایی که می توانست قدم هایش را کش داد. با خودش فکر کرد: «این اصلاً عادلانه نیست! مگر تقصیر من است که شپش ها این قدر بهم علاقه دارند!»
کله ی هنری جایی کاملاً امن و گرم و نرم برای جمع شدن شپش ها بود. احتمالاً آن ها لای موهایش شپش ـ مهمانی راه می انداختند و شپش های خارجی هم ترجیح می دادند که تعطیلات خاطره انگیزشان را در سرِ او سپری کنند.



مامان شانه ی مخصوص شپش را به موهای هنری کشید. بعد بدجوری اخم کرد و با غرغر گفت: «هنری! موهات پر از تخم شپشه!»
هنری گفت: «ای بابا! بگذار ببینم!»
او همیشه دوست داشت تخم شپش های سرش را بشمارد: «یک، دو، سه،...، چهل و پنج، چهل و شش، چهل و هفت.» هنری آن ها را یکی یکی شمرد و توی دستمال کاغذی انداخت.
پیتر خوبه برادر کوچک ترش گفت: «شمردن تخم شپش ها کار زشتیه.» و دهانش را با دستمال سفره تمیز کرد: «مگه نه، مامان؟»
مامان گفت: «درسته!»
بابا شانه ی مخصوص را به موهایش کشید و اخم کرد: «ای وای!»
مامان هم شانه ی مخصوص را به موهایش کشید و گفت: «عجیبه!»
مامان موهای پیتر خوبه را هم شانه کرد. دوباره هم شانه کرد. و دوباره. و دوباره.
مامان گفت: «پیتر جان! سرت پاک پاکه!» و لبخند زد: «تو مثل همیشه فوق العاده ای، عزیزم.»
پیتر خوبه با فروتنی لبخند زد: «شاید به خاطر اینه که من هر شب موهام را می شویم و شانه می زنم.» هنری اخم کرد. راست می گفت. پیتر کارش حرف نداشت؛ اما آخه...
هنری گفت: «ولی شپش ها عاشق موهای تمیزن!!»
پیتر گفت: «نخیر، نیستند! من هیچ وقت در عمرم شپش نداشته ام.»
هنری با خودش گفت: «خواهیم دید.» و موقعی که هیچ کس حواسش به او نبود، چند تا از تخم شپش ها را از توی دستمال کاغذی برداشت. آن وقت پاورچین پاورچین به طرف پیتر رفت و با خونسردی یکی از موهایش را کند.

نظرات کاربران درباره کتاب هنری زلزله و شپش‌هایش

خیلییییی عاااالی
در 1 سال پیش توسط