فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یازده سپتامبر

کتاب یازده سپتامبر

نسخه الکترونیک کتاب یازده سپتامبر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب یازده سپتامبر

اثری که در اختیار دارید، مجموعه مصاحبه‌هایی است که با نوام چامسکی توسط افراد مختلف طی اولین ماه پس از حمله به برجهای مرکزی تجاری و ساختمان پنتاگون در تاریخ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ انجام گرفته است. اغلب این مصاحبه‌ها توسط روزنامه‌نگارانی خارجی که انگلیسی زبان دوم آنها محسوب می‌شود، و از طریق پست الکترونیکی انجام گرفته است. با وجودی که بخشی از این مصاحبه‌ها تقریبا یک هفته بعد از حادثه انجام گرفته بود، ویرایش و آماده‌سازی چاپ این مهم را به پانزدهم اکتبر کشاند. در نتیجه گزارشهای ماه سپتامبر احتمالاً به حوادث ماه اکتبر نیز اشاراتی دارد. به علاوه، در روند ویرایش نیز بخشهایی از مصاحبه به لحاظ تکراری بودن کلام بین گزارشگرها و گوینده حذف شده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات درسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب یازده سپتامبر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شرحی درباره ی نویسنده

نوام چامسکی یکی از فعالترین نویسندگان سیاسی جهان است که از سال ۱۹۵۵ در مقام پروفسور زبانشناس در موسسه ی تکنولوژی ماساچوست مشغول می باشد. وی ضمن تدریس، به گونه ای گسترده کتب و مقالات متعددی در مورد زبانشناسی و فلسفه و سیاست به رشته ی تحریر در آورده است. از میان آنها می توان به چند نمونه ی ذیل اشاره کرد: افقهای نو در مطالعه ی زبان و ذهن، دولتهای سرخ، نسلی جدید تعیین سرنوشت می کند. تلاشهای چامسکی برای کسب آزادی و دموکراسی سالهاست که به گونه ای گسترده از طرف جنبشهای صلح طلبانه و عدالت خواهان اجتماعی حمایت و پشتیبانی می شود.
در سال ۱۹۹۱، شرکت اُپن مدیا(۱) به عنوان ناشری کوچک با تلاشهایی جدید بر علیه جنگ خلج فارس پا به عرصه ی فعالیت گذاشت، فعالیتی که تا امروز ادامه داشته و آثارش را چاپخانه ی سون استوریز(۲) به طور مسلسل عرضه کرده است. ما با چاپ کتابچه ی یازدهم سپتامبر اولین اثر اُپن مدیا را معرفی می کنیم.

۱. حرکتی که از جنگ ۱۸۱۲ تابه حال اتفاق نیفتاده بود(۳)

سوال: فروپاشی دیوار برلین قربانی بر جای نگذاشت، اما صحنه ی ژئوپولیتکی را عمیقا تغییر داد. آیا به نظر شما حمله ی یازدهم سپتامبر هم می تواند چنین تاثیری در پی داشته باشد؟
جواب: به نظر من فروپاشی دیوار برلین حادثه ای بسیار مهم بود که توانست چنین تاثیر ژئوپولیتکی را بر جای نهد، اما نه بر روند آنچه تصورش می رفت، که در جایی دیگر سعی خواهم کرد در این باره توضیحاتی بدهم، ولی آن را با این مطلب قاطی نمی کنم.

در روابط جهانی، قساوت وحشتناک یازدهم سپتامبر نه از نظر وسعت و ابعاد آن بلکه از لحاظ هدف آن کاملاً موضوعی جدید محسوب می شود. برای ایالات متحد آمریکا، این اولین بار پس از جنگ ۱۸۱۲ است که سرزمین اش را نه تنها مورد حمله، بلکه مورد تهدید قرار داده اند. بسیاری از مفسران، این واقعه را با پرل هارپر(۴) مقایسه کرده اند که برداشتی گمراه کننده است. در هفتم دسامبر ۱۹۴۱، پایگاههای نظامی امریکا در دو سرزمین مستعمره، نه در خاک اصلی امریکا، مورد حمله قرار گرفت. هر چند امریکا ترجیح داد هاوایی را سرزمین خود بخواند، آنجا در اصل مستعمره محسوب می شد. طی چند سال گذشته امریکا میلیونها مردم بومی مکزیک را نابود کرده و نیمی از خاک آن کشور را به تصرف خود درآورده است (سرزمین اصلی و بومی آن دیار را). این سیاست تجاوزگرانه به تصرف هاوایی و فیلیپین نیز کشانده شد که به قتل و غارت صدها هزار مردم فیلیپین منجر گردید. در نیم قرن اخیر سیاست ذکر شده به اقصا نقاط جهان سرایت کرده است و تعداد قربانیان این حوادث فزون از شمارش و تصور است. اینک برای اولین بار توپها به سوی دیگر نشانه گرفته شده اند، و این تغییر بنیادی به دست آمده قابل تعمق می باشد.
همین حادثه حتی با شدت بیشتری در اروپا نیز رخ داده است. اما قاره ی اروپا بر اثر جنگهای داخلی متحمل ویرانیهای دهشتناکی شده است. با وجود اینکه قدرتهای اروپایی قسمت اعظم دنیا را با شقاوت تمام قبضه کرده بودند، بجز در چند مورد استثنایی مورد تهاجم قربانیان خارجی قرار نگرفتند. به عنوان مثال، انگلستان توسط هندوستان، بلژیک توسط کنگو، ایتالیا توسط اتیوپی و فرانسه توسط الجزایر مورد حملات و لشکرکشی واقع نشد. در نتیجه، این تعجب آور نیست که اروپا با ملاحظه ی حادثه ی یازدهم سپتامبر بشدت یکه خورد. اما متاسفانه این ضربه نه به علت وسعت خرابی ناشی از حادثه، بلکه به دلیل تازگی ماهیت عمل بوده است.
اینکه دقیقا چه پیش خواهد آمد، هیچ کس را توان حدس نیست، ولی اینکه حرکت به طور قابل توجهی جدید است، کاملاً واضح است.

سوال: برداشت من این است که این حملات برای ما جدل سیاسی تازه ای به وجود نخواهد آورد، بلکه بیشتر تاییدی خواهد بود بر مشکلات موجود در درون امپراتوری. مشکل در بطن سیاست قدرت برتری طلبی نهفته است. نظر شما چیست؟
جواب: مرتکبین احتمالی طبقه ی خاص خودشان را دارند، اما آنها کسانی را با خود دارند که طعم تلخ ستم های امریکا و اربابان سابق اروپایی خود را چشیده اند. در روزهای اول حادثه، وال استریت ژورنال(۵) در میان مسلمانان ثروتمند منطقه به نظرسنجی پرداخت: بانکداران، کارشناسان و صاحبان مشاغل مهم تجاری که وابستگی حرفه ای با امریکا دارند. این افراد آشکارا عصبانیت خود را نسبت به سیاستهای حمایتی امریکا از دولتهای دیکتاتوری منطقه و موانع ایجاد شده توسط واشنگتن بر سر راه حرکتهای مستقل آزادیخواهانه ابراز کردند. هرچند دغدغه های مهم و ابتدایی آنها متفاوت بود، مانند: سیاست امریکا نسبت به عراق و تجاوز نظامی اسراییل به سرزمین های فلسطین، بیان احساسات در میان عده ی کثیر مردم فقیر و رنجیده بمراتب تلخ تر بود. آنان از سرازیر شدن ثروتهای منطقه به غرب و به جیب طبقه ی خاص قلیلی از غرب زده های کشورشان بسیار ناخشنودند و از اینکه حاکمان ظالم و فاسد این چنین از جانب غرب حمایت می شوند، بس خشمگین هستند. در نتیجه، مرکز ثقل مشکلات در نهاد قدرت و برتری سیاست طلبی منطقه نهفته است. واکنش سریع امریکا در راستای برخورد با این مسایل و بزرگ کردن موضوع بود که به هر جهت اجتناب ناپذیر است. حرکتی است سنجیده و متکی به نتایج حاصل از آن.

سوال: آیا امریکا در اجرای سیاست جهانی شدن با مشکل روبروست؟ منظورم تنها در خصوص مسایل امنیت ملی یا سیستم اطلاعاتی نیست.
جواب: اگرچه امریکا در اجرای سیاستهای جهانی شدن نقش اول را ایفا می کند، صاحب کل ماجرا نیست. این برنامه ها با مخالفتهای بسیاری روبروست، بویژه در جنوب که اعتراضات جمعی اکثرا سرکوب یا نادیده گرفته شده است. در چند سال گذشته شعله ی آتش اعتراضات به کشورهای ثروتمند نیز کشانده شده و اینک به مرکز ثقل توجهات سردمداران قدرتمندی که احساس می کنند در مقام تدافعی قرار گرفته اند، تبدیل شده است. امروزه بر علیه سیاستهای سرمایه گذاری جهانی شدن دلایل عدیده ای وجود دارد که از حوصله ی این مصاحبه خارج است.

سوال: امریکا در حوادثی چون ریختن بمب های هوشمند بر سر عراق و دخالتهای بشردوستانه در کوزوو، هرگز از لغت جنگ برای تشریح عملیاتی استفاده نکرد. ولی حالا همین امریکا از واژه ی جنگ بر علیه دشمنی بی نام استفاده می کند. چرا؟
جواب: در ابتدای کار، امریکا واژه ی جنگهای صلیبی را به کار برد، اما بسرعت خاطرنشان کرد که اگر امریکا بخواهد از دوستانش در دنیای اسلامی کمک بگیرد، بهره گیری از این اسم اشتباهی بزرگ خواهد بود. در نتیجه به جای جنگهای صلیبی کلمه ی جنگ را به کار برد. در سال ۱۹۹۱، حمله بر خلیج فارس جنگ نامیده شد. بمباران صربستان دخالتهای انساندوستانه اسم گرفت، که به هیچ وجه ترم جدیدی نبود. این گونه نامگذاری در اصل توضیحی استاندارد بود بر حرکتهای امپریالیستی اروپاییان در قرن نوزدهم. در اینجا به ذکر چند نمونه از این اسم گذاریها در دوران اخیر از روی یکی از بهترین آثار تحقیقاتی در مورد مداخله ی انساندوستانه می پردازیم. سه مثال مداخله ی انساندوستانه که درست قبل از آغاز جنگ جهانی دوم صورت گرفت، به شرح ذیل می باشد: حمله ی ژاپن به منچوری، حمله ی موسولینی به اتیوپی و تصرف اتریش توسط هیتلر. نویسنده معتقد نیست که واژه ی استفاده شده کلمه ای مناسب است، بلکه اعتقاد دارد که در زیر نقاب دخالتهای نوعدوستانه مخفی شده است.
موضوع تصرف کوزوو چنانچه قبول داشته باشیم، اولین حرکت تاریخی از نوع انساندوستانه محسوب می شد. در واقع اعلام همدردی وقتی هر نوع اعمال فشاری به دنبال داشته باشد، بتنهایی قابل قبول نیست. واقعا جای تعجب دارد که تا چه حد دلایل توجیهی در خصوص ادعاهای انساندوستانه بودن تصرف خاک کوزوو ضعیف است. به عبارتی، اصولاً بندرت توجیهی وجود دارد و استدلالهای رسمی دولت کاملاً متفاوت است و من در جایی دیگر شرحی مبسوط در مورد آن نوشته ام.
اما در ماجراهای اخیر، حتی بهانه ی مداخله ی انساندوستانه به صورت معمول نیز غیرقابل بهره گیری است، و در نتیجه کلمه ی جنگ صورت عادی به خود گرفته است.
همچنان که رابرت فیسک(۶) تاکید دارد، واژه ی شایسته بر این اعمال، جنایت بر علیه نوعدوستی است. اما قوانینی برای مجازات متخلفان وجود دارد: تشخیص هویت مرتکبین و مسوول شمردن آنان موضوعاتی است که از طرف واتیکان و کشورهای خاورمیانه و بسیاری منابع دیگر مورد تاکید قرار گرفته است. ولی این امر به ارائه ی مدارک مدلل نیاز دارد و خواهی نخواهی دریچه ای به روی سوالاتی بس خطرناک می گشاید: عمدا پرسیده شود که مرتکب اصلی جنایت تروریسم بین المللی که پانزده سال قبل عده ای بابت آن در دادگاه بین المللی محکوم شدند، کیست؟
برای اینکه موضوع به بیراه برود و لاپوشانی شود، بهتر است از لغات مبهمی چون جنگ استفاده شود. به کارگیری اصطلاح جنگ بر علیه تروریسم بیشتر شعاری تبلیغاتی است، مگر اینکه جنگ واقعا هدفی بر علیه تروریسم باشد. خیلی ساده ذکر شود که روی واژه تعمق نشده، زیرا قدرتهای غربی هرگز توان قبول مسوولیت معنی واژه ی به کار رفته را، آنچنان که در قوانین امریکا یا دستورها و فرامین ارتش آمده است، ندارند.(۷)
شاید بهتر باشد اشاره ای به کلام مایکل اشتول(۸) استاد علوم سیاسی کنیم که می گوید: "ما باید تشخیص دهیم که مطابق قواعد سنتی ـ باز هم تاکید می شود که فقط مطابق بر آیین سنتی ـ استفاده از قدرت و ارعاب و بهره گیری از نیرو به عنوان قهر اجباری دیپلماسی شرح داده شده است، نه به عنوان تروریسم. هر جنگی به طور معمول شامل تهدید و بهره وری از خشونت است که اصولاً برای اهداف تروریستی به کار برده می شود." قدرتهای بزرگ هم دقیقا همان تاکتیک ها را مطابق با معانی ادبی این اصطلاح به کار می برند. تحت چنین شرایطی غیرقابل تصور است که روشنفکران تمدن غرب در پی معنایی جدید هستند. جنگ بر علیه تروریسم هم کاملاً شکلی متفاوت به خود می گیرد. توضیحی که در قاموس هیچ قانون قابل احترام و متمدنی نمی گنجد.
نقل قولی که برایتان ذکر کردم، برگرفته از کتابی است به نام تروریسم دولت غربی(۹) نوشته ی آلکس جورج(۱۰) که حدود ده سال پیش توسط ناشری معظم به چاپ رسیده است و متاسفانه در امریکا نمی توان به این اثر اشاره ای کرد. در این کتاب به طور مبسوط به نظر آقای اشتول پرداخته شده است. همچنین نظریات اندیشمندان دیگر و مدارک مستندی از منابع قابل اعتماد، مانند اسناد رسمی دولت، که باز هم در امریکا غیرقابل ذکر است، جمع آوری شده است. در صورتی که این تابو در سایر ممالک انگلیسی زبان و حتی سایر کشورها به این شدت نیست.

سوال: سازمان نظامی ناتو تا زمانی که یقین حاصل کند حمله از داخل کشور بوده یا از خارج، سکوت اختیار کرد. تفسیر شما بر این موضع گیری ناتو چیست؟
جواب: من تصور نمی کنم که دلیل ناتو شک و تردیدش بود. شکی نیست که حمله خارجی بود. برداشت من از علت تردید ناتو همانهاست که رهبران کشورهای اروپایی به طور باز و عمومی ابراز می دارند.
همانند هر کس دیگری که حداقل معلوماتی از منطقه دارد، آنها تشخیص می دهند که حمله ی کلی به روی جماعتی مسلمان، پاسخی است به آنچه بن لادن و پیروان و طرفدارانش آرزو می کنند. و به طور یقین امریکا و متحدانش را، همان طور که وزیر امور خارجه ی فرانسه گفت، به سوی تله ای شیطانی سوق می دهد.

سوال: آیا ممکن است برداشت شما را در مورد نقش سرویس اطلاعاتی مخفی امریکا جویا شویم؟
جواب: من کاملاً متوجه سوال شما نشدم. این حمله مسلما شوک بزرگی بر پیکر سرویسهای اطلاعاتی غرب بود که شامل حال امریکا نیز می شود. سازمان سیا هم در این میان نقشی داشته است، آن هم نقش اساسی، ولی آن برمی گردد به سالهای ۱۹۸۰ که به کمک سازمان اطلاعاتی پاکستان و عربستان سعودی و انگلستان و غیره، اقدام به تعلیم و راه اندازی و مسلح نمودن بزرگترین سازمان راست گرای افراطی اسلامی کردند تا بتوانند جهاد مقدس بر علیه مهاجمان شوروی در افغانستان را تدارک ببیند.
بهترین اثر در این مورد کتاب جان کولی(۱۱) خبرنگار خاورمیانه ای است به نام «جنگهای نامقدس» که چندی پیش به چاپ رسید. امروزه عملاً تلاشی صورت می گیرد که آثار گذشته از بین برود و چنین وانمود گردد که امریکا ناظری بی گناه بوده است و تعجب آور اینکه بعضی از این روزنامه نگاران (نه همه شان) هوشیارانه طوری قلم می زنند که نتایج درخواستی مقامات رسمی سیا حاصل شود، که در اصل متضاد با ابتدایی ترین معیارهای ژورنالیستی است.
زمانی که جنگ به اتمام رسید، افغانها (منظور آنهایی است که مثل بن لادن بودند)، توجه خویش را به جایی دیگر معطوف کردند. برای نمونه: به بوسنی، چچن و جاهایی که ممکن بود حمایت بی سر و صدای امریکا را با خود داشته باشند. بنابراین زیاد هم تعجب آور نبود که از طرف حکومتها با خوشامدگویی روبرو شدند. در بوسنی اکثر داوطلبان اسلامی به نشان تقدیر از عملیات نظامیگریهایشان به شهروندی آن کشور نایل گشتند.(۱۲)
در بخش غربی چین، جایی که گروهی برای آزادی بر علیه دولت مرکزی می جنگند، مسلمانان چینی هستند که در سال ۱۹۷۸ توسط خود دولت چین به افغانستان فرستاده شدند تا به صفوف چریکهایی که برابر دولت ایستاده بودند، ملحق شوند. همین گروهها بعدا در سال ۱۹۷۹ جهت مبارزه بر علیه اتحاد جماهیر شوروی داخل نیروهای سازمان یافته شده توسط سیا شدند. درست همان سیاستی که امریکا در حمایت از دولت طرفدار خود در ویتنام جنوبی و به اصطلاح دفاع از آن کشور نیز اجرا کرد. و تکرار این عمل در جنوب فیلیپین، شمال افریقا و جاهای دیگر، به شکل مبارزه برای اهداف امریکا دنبال می شد. دیری نپایید که این گروهها لبه ی تیز شمشیر را به سوی دشمنان اصلی خود برگرداندند؛ به سوی عربستان سعودی، مصر، و سایر کشورهای عربی و بالاخره طی سالهای ۱۹۸۰ به طرف خود امریکا. در این سالها بود که بن لادن اشغال عربستان توسط امریکا را به مثابه اشغال افغانستان توسط روسها ارزیابی نکرد.

سوال: شما از جنبش سیاتل انتظار چه پیامدهایی را دارید؟ تصور نمی کنید در نتیجه ی حادثه ی یازدهم سپتامبر موضوع آسیب پذیر خواهد شد؟ یا احتمال بیرون آمدن از این معرکه وجود دارد؟
جواب: یقینا برای معترضان بر علیه سیاست جهانی شدن که مسلما آغازش از سیاتل نبود، تاخیری پیش خواهد آورد. این گونه حرکتهای تروریستی به مثابه موهبتی است برای کلیه ی نیروهای خصمانه در تمامی آحاد جهان که نظامیگری را تشدید کرده و حرکتهای دمکراتیک اجتماعی را به هم زده، منابع ثروت را به سوی بخش کوچکی از افراد انتقال داده و هر حرکت دموکراتیک را در نطفه خفه کرده است. اما چنین طرحهایی غیرممکن است که بدون مقاومت مردم به انجام برسد. من مطمئن هستم که این کار با موفقیت روبرو نخواهد شد، مگر در چهارچوب یک دوره زمانی محدود و کوتاه.

سوال: تاثیر حادثه ی اخیر در خاورمیانه، بویژه به روی تضاد موجود بین اعراب و اسراییل چه خواهد شد؟
جواب: حادثه ی یازدهم سپتامبر توفان سهمگینی بود برای فلسطینی ها که خودشان نیز سریعا به تاثیرات آن پی بردند. اسراییل بوضوح از باز شدن درهای فرصتهای طلایی ابراز شادمانی کرد و بهانه ای به دست آورد که فلسطینی ها را بدون ترس و خجالت قتل عام کند. چند روز بعد از یازدهم سپتامبر، تانکهای اسراییل وارد شهرهایی چون رام الله، جریکو و جنین شده و در نتیجه ده ها فلسطینی کشته شدند و چنگال آهنین مرگ اسراییل بر تن مردم بی گناه آن دیار محکمتر فرو رفت، دقیقا همان طوری که احتمالش می رفت. تکرار می کنم که چنین حرکاتی پایه ای حرکتی برای دایره ی بسته ی خشونت است که در سطح جهانی با آن آشنایی داریم، مانند ایرلند شمالی، اسراییل، فلسطین، منطقه ی بالکان و سایر نقاط دنیا.

سوال: داوری شما در خصوص واکنش امریکاییها چیست؟ در ابتدا خیلی خونسرد به نظر می رسیدند ولی چنانکه خانم ساسکیا ساسن(۱۳) در یکی از مصاحبه های اخیر اشاره کرد، احساس ما طوری است که انگار در بحبوحه ی جنگ قرار داریم.
جواب: شوک، ترس، عصبانیت، وحشت و آرزوی انتقام، نخستین واکنشهای حاکم بود. ولی آرای عمومی یکسان نیست. طولی نکشید که جریانات مخالف رشد کرد؛ همین که در متن تفاسیر و یادداشتهای جریانات اصلی نیز دیده می شود، مثل روزنامه های امروزه.

سوال: شما در مصاحبه ای با روزنامه ای مکزیکی(۱۴) اشاره کردید که ما با نوع جدیدی از جنگ روبرو هستیم. دقیقا منظورتان از این بیان چیست؟
جواب: بنا به دلایلی که در پاسخ به سوال اول شما ذکر شد، این واقعه نوعی جنگ نوین محسوب می شود؛ حالا توپها به سوی هدفی جدید نشانه گیری شده است. حادثه ای که در تاریخ اروپا و اقمارش کاملاً تازه و جدید به شمار می آید.

سوال: آیا اعراب اصولاً و ضرورتا بنیادگرا هستند و به منزله ی دشمن جدید غرب به حساب می آیند؟
جواب: یقینا نه. اولاً هیچ کسی حتی با داشتن ذره ای منطق، اعراب را بنیادگرا نمی نامد. ثانیا، امریکا و کشورهای غربی هیچ مشکلی با این گونه بنیادگرایی مذهبی ندارند. در واقع امریکا خود دارای بزرگترین جامعه ی فرهنگ مذهبی بنیادگرایی جهان است. این فرهنگ، بازتابش تفکرات خود دولت نیست، بلکه فرهنگ عمومی امریکاییان است. در جهان اسلام، بغیر از گروه طالبان، افراطی ترین دولت بنیادگرا عربستان است، حکومتی که از ابتدای پیدایش دوست و مشتری امریکا بوده است و خود گروه طالبان در اصل شاخه ای از دیدگاه اسلامی سعودی ها در خارج از عربستان هستند.
از سالهای ۱۹۸۰ افراطیون رادیکال اسلامی که معمولاً بنیادگرا نامیده می شوند، از گروه های مورد علاقه ی امریکا بوده اند، زیرا آنها بهترین آدمکشهایی بودند که امریکا می توانست پیدا کند. در آن سالها دشمن اصلی امریکا کلیسای کاتولیک بود که بابت قبول فقرزادیی از فقرا در امریکای لاتین گناهی کبیره مرتکب شده بود و به لحاظ همان جرم بود که از طرف امریکا شدیدا تنبیه شد. غرب اصالتا بنابر ارزشهای اقتصادی دوست انتخاب می کند و در نتیجه معیارهای سنجش او از خدمت به قدرت تبعیت می کند، نه دین. افزون بر اینها، تصاویر دیگری نیز وجود دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب یازده سپتامبر

چامسکی آنارشیست بزرگیه
در 1 سال پیش توسط mh jam