فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب واتسلاو

نسخه الکترونیک کتاب واتسلاو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب واتسلاو

مجموعه نمایشنامه‌های بیدگل، مجموعه‌ای منحصر به‌فرد از نمایشنامه‌هایی است که یا تا به‌حال به فارسی ترجمه نشده‌اند، و یا ترجمه مجددی از نمایشنامه‌هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه دوباره آن‌ها حس می‌گردد. این مجموعه تا حد امکان می‌کوشد تأکید خود را به جای ادبیت متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد، و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید.
معرفی جهان‌های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه خواهد بود؛ جهان‌هایی که تابه‌حال برای خوانندگان فارسی ناگشوده مانده‌اند، و یا سیاست‌های فرهنگی خاص، مانع از گشودن آن‌ها شده است.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب واتسلاو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مجموعه نمایشنامه های بیدگل

مجموعه نمایشنامه های بیدگل، مجموعه ای منحصر به فرد از نمایشنامه هایی است که یا تا به حال به فارسی ترجمه نشده اند، و یا ترجمه مجددی از نمایشنامه هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه دوباره آن ها حس می گردد. این مجموعه تا حد امکان می کوشد تاکید خود را به جای ادبیت متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد، و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید.
معرفی جهان های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه خواهد بود؛ جهان هایی که تابه حال برای خوانندگان فارسی ناگشوده مانده اند، و یا سیاست های فرهنگی خاص، مانع از گشودن آن ها شده است. این مجموعه، برای اینکه حداکثر آثار نمایشی را پوشش دهد، خود به حوزه های کوچک تر زیر تقسیم شده است: کلاسیک ها، کلاسیک های مدرن، دنیای امریکای لاتین، بعد از هزاره، تک پرده ای ها، چشم انداز شرق، نمایشنامه های ایرانی، نمایشنامه های امریکایی، نمایشنامه های اروپایی. برای درک بهتر خواننده از دنیای نویسنده و متن او، هر نمایشنامه با یک مقاله یا نقد همراه خواهد شد.

دبیر مجموعه
علی اکبر علیزاد

شخصیت های نمایش

واتسلاو - Vatzlav
آقای بات - Mr. Bat
خانم بات - Mrs. Bat
بابی - Bobbie
مستخدم - The Lackey
بلدرچین - Quail
ساسافراس - Sassafras
نابغه - The Genius
راهنما - The Guide
عدالت - Justine
افسر - The Officer
ژنرال باربارو - General Barbaro
ادیپ - Oedipus
جلاد - The Exeacutioner
سربازها
صداها

صحنه ۱

[ صحنه نیمه تاریک است. به جز یک سکو در انتهای صحنه، شی ء دیگری به چشم نمی آید. رعد و برق. واتسلاو در انتهای صحنه پدیدار می شود و بالای سکو می رود. مردی است قوی بنیه، تقریبا چهل ساله، با موی بور؛ لباس سفیدرنگِ بدون یقه بر تن دارد و شلواری تابالای قوزک پا که دم پای آن ساییده شده. پابرهنه است. پیش می آید و با تماشاچیان به صحبت می پردازد.]

واتسلاو: من برده بودم، اما حالا کشتی شکسته ام. یک برده بی خانمان و حالا یک کشتی شکسته. من محکوم به بردگی بودم، اما با غرق کشتی آزاد شدم. حالا که همه چیز از میان رفته، آزادی ام را به دست آورده ام... شاید برای لذت بردن از آزادی ام خیلی دیر شده باشد. کمی استراحت می چسبد. [ می نشیند.] در طوفان امروز، یک کشتی حامل برده در نزدیکی ساحل غرق شد. من این ساحل را نمی شناسم. حتما خیلی از کشور من دور است. با زحمت زیاد تا ساحل شنا کردم. خب، حقیقت را بگویم، امواج من را به ساحل آورد. بقیه سرنشینان کشتی غرق شدند.
صدای مرد: [ از سمت راست] کمک!
واتسلاو: پیداست همه شان غرق نشده اند! هی! تو زنده ای؟
صدا: دارم غرق می شوم!
واتسلاو: درست همان طور که گفتم، او هم مثل بقیه دارد غرق می شود. من نجات پیدا کردم. بنا به اراده تقدیر. اگر تقدیری در کار باشد. باید باشد، چون اگر فرض کنیم تقدیری وجود دارد، باید از جایی ناشی بشود... بگذریم. چیزی که مهم است، واقعیات است و واقعیت این است که من غرق نشده ام.
صدا: دارم غرق می شوم...
واتسلاو: لاف می زند. باید من را می دیدید موقعی که داشتم غرق می شدم.
صدا: کمک!
واتسلاو: اگر تقدیری در کار باشد و بخواهد که من آن بیچاره را نجات بدهم، کمکش می کنم، اما به نظر نمی آید که این طور باشد. برعکس، مثل اینکه اراده تقدیر بر این است که او غرق بشود و من که هستم که بخواهم در اراده تقدیر دخالت بیجا بکنم. البته داریم فرض می کنیم که تقدیری وجود دارد و در این حال من شرط می بندم که وجود دارد.
صدا: اوی!... آهای!...
واتسلاو: این سروصدا ثابت می کند که تقدیری وجود دارد. آن مرد به دردسر افتاده.
صدا: هموطن!
واتسلاو: هموطن؟ آره، او اهل کشور من است. اگر اراده تقدیر بر ضد او نبود می توانستم نجاتش بدهم. فکر کنید من با تقدیر مخالفت کنم. می دانید در آن صورت چه می شود؟ شاهدی برای بردگی ام که هرجا قدم بگذارم با چشم هایش به من بگوید: «من تو را می شناسم دوست قدیمی». یک برده تنها همین که آزاد شد می تواند همه چیز را فراموش کند، برده دوم این اجازه را به او نمی دهد، پس: اراده تقدیر بر این است که دومی غرق بشود تا مزاحم اولی نشود.
صدا: رفیق!
واتسلاو: رفیق؟ اگر رفیق من هستی تنهایم بگذار. آخر یک رفیق مزاحم رفیقش می شود؟ این چه رفیقی است که مدام به یادت می آورد تو زمانی برده بودی. تو اصلاً رفیق من نیستی. اگر این همه اصرار داری که به زندگی ادامه بدهی و مانع آزادی مردم دیگر بشوی، پس رفیق آزادی هم نیستی. اگر تو یک رفیق واقعی بودی می فهمیدی که من به تو احتیاج ندارم. [ بلند می شود.] سلام بر تو، زندگی نو!
صدا: خائن!
واتسلاو: خائن؟ به کی خیانت کردم؟ به کی قول داده ام که اگر توانستم فرار کنم فرار نکنم؟ نه، نگهبان های من قسم خوردند که من هیچ وقت فرار نمی کنم. اگر من فرار کرده ام، این نگهبان های من هستند که به سوگندشان وفادار نماندند. یا مگر برای رفقای برده ام قسم خوردم که اگر کشتی شکست من هم خودم را غرق کنم؟ نه، چنین قراری بین ما نبود. به کی می توانستم خیانت کنم؟ فقط به اراده تقدیر که من را انتخاب کرده بود. این کار را هیچ وقت نمی کنم. من به سمت سرنوشتم می روم و می گویم...
صدا: دارم می میرم!
واتسلاو: این منم. سرنوشت، تو خواستی من آزاد باشم... کمی بیشتر به این موضوع توجه کنیم. برای چه؟ با آزادی چکار می شود کرد؟... بهتر است در این مورد بیشتر فکر کنم. انسان های آزاد چکار می کنند؟ [ با انگشتانش حساب می کند.] پول در می آورند، بزرگی و احترام پیدا می کنند. از ابتدای دنیا این کار را کرده اند. برده ها تنها کسانی هستند که از عهده این کار برنمی آیند، چون از این کار منع شده اند. می فهمم. تقدیر راه را به من نشان می دهد. اراده تقدیر بر این است که من ثروتمند، نیرومند و شادمان بشوم. و تو فکر می کنی می توانی مانع من بشوی، تو خوراک ماهی حسود؟ [ یک دست اش را به سوی آسمان دراز می کند گویی دستی به سوی او دراز شده و می خواهد آن را بگیرد] بسیار خب، این معامله ای است بین ما. [ سه انگشت دست خود را بالا می آورد و سوگند یاد می کند.] سوگند می خورم ناامید نخواهی شد. می توانی به قول من اعتماد کنی. [ رعدوبرق] جواب رسید. رعد نشانه پیمان ما است.
صدا: نجاتم بده!
واتسلاو: رفیق، سعی کن بفهمی. من قسم خورده ام. [ گوش می کند.] صدایی نیست. حالِ من را درک کرد. دیگر نه شاهدی در کار است نه کسی که مانع شروع زندگی تازه من بشود. هیچ کس اینجا من را نمی شناسد. اگر کسی از من بپرسد کی هستم و از کجا می آیم، خودم را یک مسافر از خانواده ای اصیل معرفی می کنم. یعنی من این حق را ندارم؟ رنجْ شرافت به بار می آورد. روی هم رفته، این خود اشراف بودند که باعث رنج من شدند. من شرایط و علایم خیلی از پرنس ها را دارم، همین طور شرایط یک دوک خوش قدوقامت. در کشور ما معتقدند تمام اجنبی ها از خانواده های اصیل هستند. شاید درست باشد. چون که در کشور ما به جز خلقِ پس مانده هیچ چیزی وجود ندارد. چون اجنبی ها جزو ما نیستند باید ثروتمند و شریف باشند. [ همزاد واتسلاو، گویی غلتان بر روی امواج در انتهای صحنه پدیدار می شود.] تو هنوز اینجایی؟ بزن به چاک. تو جایت در اقیانوس است. [ غریق روی پای واتسلاو می غلتد.] چه کله شقه! [ لگدی به او می زند.] اگر مرده چرا دست برنمی دارد؟ چرا به پشت نمی افتد؟ اگر مردم من را در این حال ببینند چه فکر می کنند؟ آشغال، یک آشغال طبقه پایین [ با پای خود غریق را به سوی دریا پرتاب می کند.] چطور می توانم ثابت کنم که او هیچ نسبتی با من نداشته؟... یک نفر دارد می آید... چه لباسی پوشیده، حتما یک دوک است.

نظرات کاربران درباره کتاب واتسلاو

مثل همه کارهای مروژک جذاب بود، و خیلی سخت برای اجرا کردن
در 2 هفته پیش توسط
حرف نداشت
در 8 ماه پیش توسط
یه شاهکار به تمام معنا! هجویه‌ای اجتماعی سیاسی با رگه‌هایی از طنز و فلسفه
در 8 ماه پیش توسط