فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب رازوری در آیین زرتشت
عرفان زرتشتی

نسخه الکترونیک کتاب رازوری در آیین زرتشت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رازوری در آیین زرتشت

راز بسانِ رودخانه‌ای نهانْ در دلِ کوهستان جاری است. هستی خودْ خاموش‌ترین رازِ نهفته است. انسان، پاره‌ای از هستی، برخوردار از رازهایِ خویش، همزمان هم حضوری آگاه در هستی دارد و هم بر هستی، جاودانْ راز، درنگ می‌کند. آدمی از راه‌های گوناگون با رازهای نهانی می‌آمیزد و چالش می‌کند تا به شناخت دست یابد و دری نو به «باغ رازها» بگشاید. اسطوره‌شناسی، دین‌های رازآمیز و آیین‌هایِ رازور (عرفان) شیوه‌ای خاص از گشودنِ راز و راهی ویژه در رهیافتن به رمزِ هستی است.
در جستجویِ رازِ هستی و اندر یافت آیین‌هایِ رازور و به‌ویژه رازوری در آیین زرتشت، به باغِ فلسفه و عقل درآمدم و با پیروی از منشِ هرمنوتیک،دریچه‌ای به زمان بی‌کرانه و پنجره‌ای به هستی ناکرانمند گشودم؛ به رهرویِ فیلسوفانِ نخستینِ یونان و خردمندان دیرین ایران و هند و شرق، کنکاش در طبیعت و کیهان را پیشه خود ساختم؛ پس سفری دراز آغاز کردم و خِردْ رهنمونم شد تا با نگرشی پدیدار شناسانه در هزار تویِ ذهن به سرچشمه حقیقت و زیبایی در رسم. سقراط‌وار به دانایی مِهر ورزیدم و به پویش در فلسفه، از قدیم و سده‌های میانه تا فلسفه نو، پرداختم. گاه حتی همپایِ تجربه‌گرایان از ذهن به عین آمدم تا شاید «رازِ» ناگشوده را از ورایِ آروین، شناختِ تجربی پدیدارها، باز گشایم. در راه «فلسفیدن» و پاییدن در باغِ «فلسفه»، از خردِ ایرانی ـ هندی و شرقی و در آن سوی ـ غرب ـ نیز از نخستین فیلسوفان تا لایب‌نیتس و اسپینوزا، به‌ویژه کانت و وایتهد و بیش از همه از نیچه بسیار آموختم. اما ذهنِ جستجوگر در شک و تردیدِ ایستا شدن و فراز نجُستن به لحظه‌های سرمستیِ فرزانگی و دیدار با زیبایی ناب، دوباره سفری نو را ققنوس [= مرغ آتش] وار، آغاز کرد و با ره‌آوردِ پویشِ فلسفی به باغ «نظر» اندر شد. این بار، به شیوه دیالکتیکی، از «راز» به «راز»، یعنی از رازِ هستی [نهاد] به آیین‌های رازور [برابر نهاد] چون آذرکیوانْ به رود زندگی پیوست تا به دانش برین [برنهادْ ]دست یابد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رازوری در آیین زرتشت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش نخست : آینه راز - آیین هایِ رازور و عرفانِ جهان و ایران

شیوا کاویانی

دین های رازآمیز (رازور)

مانند بسیاری اصطلاح ها که دلالت بر مفهوم های ویژه در تاریخ دین دارند، رازها(mysteries)یا دین هایِ رازآمیز (mystry religions)همچون چتری پوشاننده طیفِ رنگینِ گسترده ای از اشارتگرهایند. از آن جا که این واژه خاستگاه و تاریخ خود را دارد، کاربردِ آن مستلزمِ تحلیلِ دقیق، به ویژه براساسِ پژوهش هایِ تطبیقی (همسنج) است.

ریشه شناسیْ و تعریفِ اصطلاح ها

واژه راز به پارسیِ باستان wāzag، در زبانِ یونانی mustēria خوانده می شود که در اصل تنها به «رازهایِ» الئوسیس(۱) و برگزاریِ جشن و ستایشِ نهایی اشارت دارد که فقط تشرّف یافتگانْ [نوآموزان Mustai]، که خود رازآشنا بوده اند (muein;telein)، بدان راه می یابند. دیگر اصطلاح هایی که برای مراسمِ آیین گزاری به کار رفته، teletē و orgiaاست. نویسندگانِ لاتینی یا واژه یونانیِ mustēria را به کار گرفته اند، یا muei را به واژه (۲)initia بازگردانده اند. بدینسان، رازها اصولاً اشاره به نمود دینیِ خاصی دارند که به طور بنیادی، در سرشت، متفاوت از دیگر کارکردهایِ آیینیِ رسمی است؛ رازها بر هر کسی گشوده نیست(۳)، اما با آشنایی و تشرّف، شدنی است. در یونان هم اصطلاحِ mustēria در موردِ مناسک همسان به کار می رود و از این رو، معنایی کلی دارد؛ هنگامی که این واژه در فلسفه (به ویژه نوافلاطونی(۴) و نوفیثاغوری(۵)) و مسیحیت به کار رود، دلالتِ آیینیِ واقعی و اصیلِ خود را به طور فزاینده از دست می دهد و در برابر، معنایِ حکمتِ الهیِ رازورانه یا کشفی (mysteriosophy) را به خود می گیرد که فقط برایِ مریدان فراهم و دستیافتنی است.
البته اصطلاحِ رازها را زباندان هایی (philologists) که از رهگذرِ سنتِ باستانی با راز آشنایی داشتند، می شناختند؛ اما سرانجام در قرنِ نوزدهم این واژه دوباره اصطلاحی ویژه در تاریخ دین، برای آیین هایِ نهانی یا مناسک راز آشنایی شد (جیمز فریزر(۶) در این باره خدمت بسیار کرده است). در عین حال، افرادی چون ریچارد رایتزن اشتاین(۷) و ویلهلم بوزِت(۸) که وابسته به جریانِ تاریخِ مکتبِ دینند، تلاش های چشمگیری در بازگردانِ فهم پذیر گونه گونی هایی کرده اند که بیانگر پیوند تاریخِ دین در دوره هلنی و دوره متاخرِ باستانی با مسیحیتِ نخستین است. از دیدِ تاریخِ مکتبِ دین، رازها بیانگرِ پارسایی همگانی است و زیست مایه خود را به ویژه از دین هایِ رازورِ شرقیِ شناخته امپراطوریِ روم می گیرد؛ حتی ادعا شده که کلیسایِ اولیه نتوانست از تاثیرِ چنان آیین هایی برکنار بماند. بحث هایی هم مطرح بوده است و هنوز هم ادامه دارد که پیداییِ مسیحیت تا مدت ها زیر نامِ رازها صورت گرفته و از آن ها به عنوانِ یکی از سرچشمه های مسیحیت یادشده است (در این مورد شاید بتوان مسئله ای نو طرح کرد؛ بدینسان که، اگر خاستگاهِ مسیحیت همانا آیین های رازورِ پیشین و باستانی، چون آیینِ میترا در یونان یا ایران بوده است، پس می توان گمان کرد که شاید پیوندِ مسیح ـ میترا و این دو دین، چندان بی پایه نباشد).
به هر حال، هیچ شکی در مورد گستردگیِ اصطلاح رازها و کاربرد آن ها نمی توان داشت؛ این مسئله در موردِ گنوسیس (gnosis) یا آیینِ گنوسی (Gnosticism)هم درست می نماید. اصطلاح هایِ ویژه یاد شده، معنایِ گسترده تری دارند، اما پژوهشگران از به کارگیریِ این واژه ها در معنایی محدود و تخصصی خودداری نکرده اند؛ گنوسیس به عنوان واژه ای یونانی به معنایِ «دانشِ نهانی» شناخته شده است و دلالت بر گروه هایِ دینیِ باستانیِ متاخر دارد. نیکوتر آن است که این اصطلاح ها را از بافتِ تاریخیشان، که در آن از تاثیر تاریخی بهره مند شده اند، جدا نینگاریم و همزمان با این که آن ها را در معنایِ ویژه به کار می گیریم، از یاد نبریم که در تاریخ دین ها، به چنان اصطلاح هایِ چترگونه ای، به ویژه در پژوهش های تطبیقی، نیاز داریم.
برای نمونه، پاول لوی(۹) در پیوند با آیین هایِ رازورانه، صرفا به دلیل آن که عواملِ آیینیِ ویژه ای در سنت گردانیِ راهبان بودایی نقش دارند که تا حدی دارای همسانی هایی با عناصرِ آیین گزاریِ آیین هایِ رازورِ شرقی و یونانی است، این آیین ها را «آیین رازی» خوانده است. به طور یقین، آیینِ بودایی (به ویژه آیینِ بوداییِ وَجرایانَه یا ماهایانه تبتی) همچون دین های دیگر (به ویژه آیین هندو) «رازها»یی به معنایِ آیین گزاریِ نهانی دارند، اما چنین نمونه هایی در مراحلِ تاریخیِ متاخرتر روی می دهند که با رشدِ سلسله مراتبِ آیینی، نوعی مناسک [آیین گزاریِ]مربوط به آموزه هایِ نهانی پدید آمده است. بر همین منوال، می توان بسیاری مناسک [آیین هایِ] مصر و بین النهرین را در دوران باستان، راز خواند.

«پدیدارشناسیِ» رازها

بدین سان، رازها در درجه نخست به درونمایه دین هایِ یونانی ـ رومی و خاور نزدیک در تاریخ، دلالت دارند. در ساختِ مناسک آیینی که ساختِ غالب و نمایان است، قاعده ریاضتِ راز بیانگر آن است که بیش تر در باره رازها و نه منابع باستانی، آگاهیِ بسیار اندکی داریم و این منابعِ اندک را به مثابه داده هایِ اعتباردار مورد نظر قرار می دهیم. دانشِ تاریخیِ ما به ویژه در باره رازهای غربی محدود است، زیرا نویسندگان مسیحی (مانند کلمنسِ اسکندرانی(۱۰) و فیرمیکوسِ ماترنوس(۱۱)) که در باره رازها گزارش داده اند، تفسیرهای جدلی و برهانی خود را نیز در این گزارش ها وارد کرده اند تا از ارزش ِ رازها بکاهند.
ما به طور نسبی از ساختارِ کلیِ مراسم (الئوسیس، ساموتراس(۱۲)، ایزیس، میترا) آگاهیم. نمایش ها و کارکردهایِ همگانی (قربانی، رقص، موسیقی) مراسمِ واقعی را تشکیل می داد که در جاهایِ بسته (تالار آیینداری(۱۳)، غار Spelunca و پرستشگاه Temple) برگزار می شد و معمولاً دو یا سه پرده با هم در آن اجرا می گردید: پرده هیجان آور نمایشی (drōmenon) با پدید آوردن و عرضه نمادهایِ معین (deiknumena) و تفسیرْ (exegesis) از رهگذر پیام رسانیِ اسطوره ای (legomena) و قاعده هایِ رمزیِ تجربه شده مربوط به آن. نمایشِ مقدس (drōmenon) و روایتِ مقدسْ (legomenon, muthos, logos) کاملاً به هم پیوسته بودند. اما هنوز هم تا حدی نسبت به مراسمِ اصلیِ آیین گزاری، یعنی مراسمِ مناسبِ تشرّف یافتن، بی خبریم؛ و هرگونه تفسیر از آن، تنها فرضیه پردازی است و هرگز قطعیت نخواهد داشت. می توان تصور کرد که هسته اصلیِ مراسمِ آیینی پیوند دادنِ فردِ تشرّف یافته با سرنوشتِ ایزد بانو [الهه] یا ایزدان [الهگان]، آن گونه که در عمل و کلام تبیین می شد، و در نهایت، امید دادن به نوعی ماندگاریِ پس از مرگ بود. این شیوه عمل در موردِ مراسمِ خاک سپاری و پیشکش دادن به فردِ در گذشته (برای نمونه لوحِ طلایِ اورفئوسی(۱۴)) نیز صادق بود. مسائلی چون رنج، مرگ و حسِ گناه که انسانِ باستانی با آن درگیر بود، بی شک نقشی بسیار مهم در کارآییِ رازها داشت. ایده دوباره زادن را فقط می توان در هلنیسمِ متاخر گزارش کرد. به هر حال، هیچ نشانه ای گواه بر یزدان شناسی یگانه انگارِ رازها که در همه آیین های رازور باشد، موجود نیست؛ سرچشمه ها و سیر تاریخیِ شماری از آیین هایِ رازور نیز بسیار گونه گون و در تضادِ با یگانه انگاری است؛ حتی تبیینِ فلسفیِ متاخرِ لوگوس(۱۵) از رازها، در همه جا همسان نیست.
در این جا باید یادآور شد که پیوند میانِ رازها و انگاره «ایزدانِ میرنده و نوخاسته» مربوط به دوره گیاهی است. فِریزر که نظریه هایِ ویلهلم مانهارت(۱۶) را در موردِ اسطوره هایِ طبیعت و اسطوره هایِ مردمی پذیرفته بود، در این حوزه راهنما و تاثیرگذارِ اصلی است. فریزر علاوه بر این که کاربردِ اصطلاح شناسی را در این باره روا می دارد، معمولاً اصطلاحِ رستاخیز (resurrection = از نو زنده شدن) را نیز در مفهومِ کتاب مقدس و مسیحیت (براساسِ باورِ کلیسایِ مسیحی، حضرت مسیح در سومین روز از قبر برخاسته، به آسمان رفت)، فهم پذیر می داند. اما نظریه وی با چشمپوشیِ آشکارِ نقدِ منابع، دچار کاستی عمده است. به بیانی روشن تر، فریزر «نظریه گیاهی»، نظریه ای با دو برداشت، را، همان طور که کارستن کولپه(۱۷) نشان داده، صرفا نظریه ای با یک برداشت، یعنی تفسیر یونانیِ باستان، می انگارد و آن را گسترش داده، با نگرشِ رمانتیسمِ قرن نوزدهم درهم می آمیزد. علاوه بر این، پژوهشگرانِ قرنِ نوزدهم، کاربردِ باستانیِ نمادها و استعاره هایی را که از ورایِ آن ها، فرایندِ پژمردن و شکفتن (در اسطوره آدونیس(۱۸)) با واژه هایی چون مردن، فرو شدن، ناپدید شدن، و نو شدن، باز پیدا شدن، برشدن، بیان شده، تحلیل نکرده اند. در واقع، کلِ زنجیره الهگانِ (ایزدانِ) گیاهی مانند آدونیس، آتیس(۱۹) و اوزیریس(۲۰) یا تموز(۲۱) بر اساس همین الگو، به مثابه ایزدانِ فروشونده و بَر شونده (میرنده و زاینده)، تبیین شده اند؛ آیین هایِ وابسته به این ایزدان نیز با سرشتِ «رازور»شان، احتمالاً کارگزارِ پیوند برقرار کردنِ «نو پذیرفتگان» با نیروهایِ همبسته با «بارآوریِ» طبیعت، بوده اند.
همان طوری که می دانیم، گواهی دالِ بر این که، خدایی از این خدایان، «برشونده» (زاینده) انگاشته شود، به هر معنایی که اصطلاح را در نظر بگیریم، وجود ندارد. در واقعیتِ عینی، تفاوت هایِ بسیاری میانِ اسطوره شناسی و مناسک (آیین گزاری) وجود دارد. پیوند با مناسک هم بسیار گونه گون بود. به هیچ وجه، چنین نبوده است که همواره رازها و آیین هایِ رازور را به مفهومِ آیین هایِ نهانی تلقی کنیم؛ بلکه باید این امکان را هم روا بداریم که برخی آیین هایِ رازورِ شرقیِ شناخته شده،تنها به عنوانِ ویژگیِ درجه دوم،زیر تاثیرِ آیین هایِ رازورِ یونان به ویژه رازهایِ الئوسیسی، سرشتِ رازی به خود می گیرند. بنابراین، تبیینِ رازها (آیین هایِ رازور)، آیین هایِ گیاهیِ باستانی، نباید به مثابه کلیدِ جادویی هِرمنوتیکی پنداشته شود.
از نظر این نقد، مسئله تاریخی و پدیدارشناختی سرچشمه رازها (آیین های رازور)، حل ناشده می ماند. تلاش هایِ چندباره ای انجام شده تا به افق هایی ورایِ نظریه طبیعت ـ اسطوره، که هم اکنون از اعتبار افتاده، دست یافت؛ به ویژه قوم شناسان و رفتارشناسان بارها بر رازها (آیین هایِ رازور) تمرکز داشته و آن ها را به مثابه بازمانده «آدابِ گذرِ(۲۲)» روزگارانِ کهن، تفسیر کرده اند؛ در زمان ما این نظریه را میرچا الیاده(۲۳) تثبیت کرده است. درستی هایِ بسیار در این دیدگاه هست. عوامل و مایه هایِ قومی که در این دیدگاه نقش دارند، خود تا حدی از مکتبِ ریخت شناسیِ فرهنگ(۲۴) و نیز تاریخِ مکتب فرهنگیِ وین(۲۵) برآمده اند. مکتب دوم که از سویِ ویلهلم اشمیت و ویلهلم کوپرز(۲۶)، گزارش شده است، راه یافتن به آیین (تشرّف) جوانان و کلِ سازمان جامعه سالمندانِ مرد را به مثابه یکی از بنیادهایِ مهم رازها (آیین هایِ رازور)، می انگارند. در اصطلاح شناسیِ تاریخی و فرهنگی، رازها بازتابِ مرحله مادرسالارِ کشاورزند، مرحله ای که در آن، برای نخستین بار بخشِ مردانه جامعه که متمایز از بخشِ زنانه است، انجمن هایِ نهانی و آیین گزاری هایِ تشرّف (نوآیینی) را (به منزله پرخاش علیه ستمگریِ زنانه، بنا به نگرشِ کوپرز) می پرورد. این مرحله، از نظرِ گاهشماری، در دوره میان سنگی جای دارد؛ رازهایِ (آیین هایِ رازورِ) یونان بی واسطه به آن مرحله و رویدادهایش پیوند نمی یابند، اما در عین حال، این رازها متقدم بر رازهایِ (آیین هایِ رازورِ) هند و اروپایی (آلمانی)اند و در نهایت، سرچشمه هایِ خود را در آن مرحله می یابند.
تاریخِ نظریه فرهنگ بدان گونه که ویلهلم اشمیت پرورده است، امروزه تا حد زیادی وانهاده شده؛ و تنها ایده ای که در پشت سر به جای گذاشته، آن است که سرچشمه رازها را در مراحلی از رشدِ کشاورزی ابتدایی می بیند. نقشی که ایزدانِ (الهگانِ) زنانه ایفا کرده اند، لزوما نباید به نوعی مادرسالاریِ فرضی پیوند داده شود؛ این الهگان پدیدارهایی متعلق به فرهنگِ کشاورزی اند (مادر زمین). در میانِ زباندان هایِ امروزین، والتر بورکرت(۲۷)، پشتیبانِ این دیدگاه است که ریشه رازها (آیین هایِ رازور) را باید در فرهنگِ کشاورزی و به ویژه در مراسمِ آیینیِ جامعه رازآمیز (نهانی) جُست و خاستگاه آن ها در عصرِ نوسنگی است. شکوفاییِ فردگراییِ یونانی در سده هایِ هفتم و ششمِ پیش از میلاد، بر این آیین هایِ باستانی چیرگی یافت و آن ها را به صورتِ دین پذیرفته و سنجیده ای درآورد که هسته آن بر خواستِ مرگ استوار بود. با طرحِ این مسئله ها و دیدگاه ها، یافتنِ پاسخ تنها از رهگذر پژوهشِ مشترک قوم شناسان، پژوهشگرانِ پیش از تاریخ، زباندان ها و تاریخگزارانِ دین، امکان پذیر است. به هر رو، برای فهمِ مواد تاریخی و مسائلِ زبان شناختی که ریشه در فرهنگ و تاریخ یونان دارند، پاسخی بی واسطه نیاز نیست. تمامیِ گزارشگرانِ باستانی تایید کننده این دیدگاهند که آیین هایِ رازور در کل، سرشتِ نخستینیِ خود را از آیین هایِ رازورِ یونانی برگرفته اند و تنها به مثابه برآیندِ آیین هایِ رازورِ یونانی، گسترش یافته و متداول شده اند.

گونه گونی هایِ تاریخیِ رازها (آیین هایِ رازور) : آیین هایِ رازورِ یونان

علاوه بر آیین هایِ نهانی و رازآمیزِ الئوسی، دسته ای از آیین هایِ رازورِ دیگر هم در یونان بوده است که در باره آن ها، آگاهیِ چندانی در دست نیست؛ اما همه آن ها متعلق به دورانِ باستانند. این آیین ها شاملِ آیین هایِ نهانیِ فناس در آرکادیا (همچنین رازهایِ دمتر Demeter) می شوند؛ آیین هایی که در آندانیایِ مِسنیا بوده اند، دِمتروهرمس را به عنوان ایزدانِ (خدایانِ) بزرگ ستایش می کرده اند و آیین هایِ فیله (phyle) در پیوند با «مادرْ زمین» و وقفِ او بودند؛ و آیین هایِ فاروس و تاسوس نیز همان آیین هایِ وابسته به دمترند. مهم تر از همه، آیین هایِ رازورِ خدایانِ بزرگ یا کابایروی (Kabeiroi، با ریشه آرامی و عبری که بعدها در عربی واژه کبیر شده)، جزیره ساموتراس، جایگاه باستانی ستایشِ خدایان تا قرنِ چهارم بود؛ جایگاهی که به ویژه در قرن دومِ میلادی جذابیتِ بسیار داشت. خدایانِ یادشده احتمالاً یک جفت ایزدانِ فریگیه ـ پدر و پسر ـ بودند. مراسمِ آیین گزاری دارایِ ویژگیِ سرمستی (orgiastic) و شوخ طبعی (burlesque)و به احتمالی در پیوند با انجمن هایِ آهنگران (Smiths)بود که در آن، حلقه هایِ آهنی نقشِ ویژه ای داشت.
آیینِ دیونوسی(۲۸) دارایِ اهمیتِ بیش تر بود که اطلاعات ما در باره آن، از سده پنجمِ پیش از میلاد به دست آمده است. (به ویژه در آثار اوریپید نمایشنامه نویس و شاعر که کتابی هم در این باره به نامِ The Bacchaeدارد). همان طور که می دانیم، دیونوسوس، ایزدی [خدایی] با جلوه غیر یونانی و نامعمول، بازتابِ جنبه ای از زندگیِ یونانی بود که این خود، دشواری هایِ بسیار برایِ تفسیرگران پدید می آورد. هیچ پرستشگاهِ اصلی و مرکزی متعلق به این آیین وجود نداشت، اما مراکزی در ایتالیایِ جنوبی، آسیایِ صغیر، و مصر به آن تعلق داشت. سلوک جذبه آمیز و شورانگیز، همچنان تا قرنِ دومِ میلادی، از ویژگی هایِ این آیین به شمار می آمد و فقط پس از این تاریخ است که آدابِ آن ها بیش تر حالتِ نهانی و نظم یافته می یابد. اسطوره دیونوسوس در کانونِ آیینِ خود، نیروهایِ ایزدیِ نهفته در طبیعت و انسان را داشت؛ این اسطوره در مراحلِ نخستینی با آیینِ (رازهایِ) اورفئوسی درهم آمیخته بود.
رازهایِ (آیین) اورفئوسی پدیداری است که با دشواری می توان به آن پرداخت؛ و اغلب به آسانی نمی توان این آیین را از آیینِ دیونوسی بازشناخت. همچنین نشانه ای قطعی در دست نیست که واقعا آیینی رازور بوده است و اگر چنین بوده، خاستگاهِ آن را در کجا باید یافت. گواه ها نیز از سده ششمِ پیش از میلاد فراتر نمی روند؛ اما آنچه بدان یقین داریم، آن است که آیین اورفئوسی در مرحله نخستینی خود برپا دارنده آیین هایِ الئوسی، دیونوسی و ساموترایی بوده است. بنابر این، آیین اورفئوسی پرستشگاهی متمرکز نداشت. به نظر می آید که آیینِ یادشده بیش تر جنبه بشارت دهی داشت و برخلافِ آیین های رسمی، موقوف به روانِ نامیرا(۲۹) و رهایی آن از جهانِ کنونی بود. این آیین دیدگاهی اخلاقی مبتنی بر پیوندِ میانِ پذیرفته شدن و رفتار فرد داشت. برایِ آزاد سازیِ جان یا روانِ ایزدی در انسان ها، سبک زندگیِ خاصی متشکل از قواعدی معین ضرورت داشت. اسطوره آفرینش شناختی و انسان شناختی(۳۰) نیز که تبیینی از وضعیتِ دوگانه آدمی ارائه می کند، راهی به رهایی می نمایاند؛ از این رو، با اسطوره کیهان شناسی و نجات بخش شناسی (به ویژه یزدان شناسیِ مسیحی(۳۱)) پیوندی نزدیک داشت. در نتیجه، آیینِ اورفئوسی از دینِ دولتشهر(۳۲) نه تنها به دلیلِ دارا بودنِ کتاب هایی که آموزه هایِ این آیین در آن مندرج بود، بلکه همچنین به سببِ باور به اندیشه نامیرندگیِ روان که دینِ رسمی را بی اعتبار می کرد، گسست. سرانجام فلسفه یونان که با سقراط و افلاطون آغاز می شود، برای همه این آیین ها توجیه نظری برمی نهد.

«از آن به دیرِ مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست»

حافظ

ره آورد آفتابِ خرد
به آستانِ:
انوشه روان، فرزانه نامدارِ ایران و جهان

استاد احمد تفضلی

نظرات کاربران درباره کتاب رازوری در آیین زرتشت