فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هملت داگ، مکبث کاهوت

نسخه الکترونیک کتاب هملت داگ، مکبث کاهوت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هملت داگ، مکبث کاهوت

ویرگولی که هملتِ داگ، مکبثِ کاهوت را از هم جدا می‌سازد، به یکی شدن دو نمایشنامه که عناصری مشترک دارند کمک می‌کند: نمایشنامۀ نخست به‌سختی بدون دیگری نمایشنامه است که آن هم نمی‌تواند بدون اولی اجرا شود.
هملتِ داگ همسطح‌سازی دو قطعۀ نوشته‌شده برای اد برمن و اینتر اکشن است؛ به‌عبارت دیگر، داگ حیوان خانگی ماست که در آلموست فری تیتر در سوهو به تاریخ دسامبر ۱۹۷۱ افتتاح شد، و هملت پانزده دقیقه‌ای دستۀ بازیگران داگ که برای اجرا در یک اتوبوس دو طبقه نوشته شد.
هملتِ داگ از قسمتی از مطالعات فلسفی ویتگنشتاین مشتق می‌شود.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هملت داگ، مکبث کاهوت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش درآمد

ویرگولی که هملتِ داگ، مکبثِ کاهوت را از هم جدا می سازد، به یکی شدن دو نمایشنامه که عناصری مشترک دارند کمک می کند: نمایشنامه نخست به سختی بدون دیگری نمایشنامه است که آن هم نمی تواند بدون اولی اجرا شود.
هملتِ داگ همسطح سازی دو قطعه نوشته شده برای اد برمن و اینتر اکشن است؛ به عبارت دیگر، داگ حیوان خانگی ماست که در آلموست فری تیتر در سوهو به تاریخ دسامبر ۱۹۷۱ افتتاح شد، و هملت پانزده دقیقه ای دسته بازیگران داگ که برای اجرا در یک اتوبوس دو طبقه نوشته شد (یا نسبتاً ویرایش شد.)
هملتِ داگ از قسمتی از مطالعات فلسفی ویتگنشتاین مشتق می شود. به صحنه ذیل توجه نمایید:
مردی با استفاده از قطعات چوبی با اشکال و اندازه های متفاوت سکویی می سازد. قطعات توسط مرد دیگری پرتاب می شود، هر یک زمانی که خواسته می شوند. یک ناظر متوجه می شود که هر زمان مرد نخست فریاد می زند " درسته" مرد دوم قطعه صاف بلندی را پرتاب می کند. سپس مرد نخست فریاد می زند "تخت!" و قطعه های با شکل متفاوت پرتاب می شود. مدت زمان اندکی رخ می دهد. درخواستی برای "راسته! " وجود دارد و قطعه سوم پرتاب می شود. در نهایت درخواستی برای "نیمه! " نوع چهارمی از قطعه را پدید می آورد. یک ناظر احتمالاً نتیجه گیری خواهد کرد که کلمات متفاوت اشکال و اندازه های متفاوت از ماده ای را تشریح می کرده اند؛ اما این تنها تعبیر ممکن نیست. برای مثال، فرض کنید پرتابگر پیشاپیش می داند که سازنده به کدام قطعه نیاز دارد، و با چه دستوری. در چنین موردی نیازی برای سازنده وجود نخواهد داشت تا آن گونه که نیاز دارد قطعات را نام گذاری کند، لیکن فقط برای نشان دادن زمانی است که او برای قطعه بعدی آماده است. بنابراین ممکن است نام گذاری ها بدین ترتیب ترجمه گردد:

درسته = آماده راسته = بعدی تخت = باشه نیمه = ممنون

در چنین موردی، ناظر فرض اشتباهی اتخاد کرده است؛ لیکن واقعیت این است که وی در یک سو و سازنده در سوی دیگر از دو زبان متفاوت بهره می برند که نیاز نیست برای هر کدام از دو گروه مبرهن باشد. به علاوه، امکان دارد که دو سازنده از یک زبان بهره نبرند؛ و اگر زندگی برای آن ها فقط شامل سازه های سکویی بدین شیوه باشد دلیلی برای آن ها وجود ندارد تا کشف کنند که هر کدام از زبانی ناآشنا برای دیگری بهره می برند. این بیان شاد از امور البته فقط مادامی ادامه خواهد یافت که هر کدام از اظهارات مرد برای دیگری حسی پدید آورد (حتی اگر حس یکسانی نباشد.).
قضاوت به زعم من امکان نوشتن نمایشنامه ای بود که مجبور بودم به مخاطب زبان نمایشنامه نوشته شده را بیاموزم. متن حاضر تلاش مختصری برای انجام این مسئله بود: فکر می کنم ممکن بود کسی به فراتر از آن هم برود. مکبث کاهوت به پاول کاهوت، نمایشنامه نویس اهل چکسلواکی تقدیم می شود. در طول دهه اخیر هنجارسازی که منجر به سقوط دوبچک شد، هزاران نفر از اهالی چکسلواکی را از ادامه حرفه شان منع نموده است. در میان آن ها نویسندگان و بازیگران زیادی هستند.
در طول ملاقات کوتاهی از پراگ در ۱۹۷۱ کاهوت و پاول لاندوفسکی، بازیگر شهیری که به خاطر نزاع با دولت مردان سال ها از کار منع شده بود، را ملاقات کردم. (این لاندوفسکی بود که در روز سوم ماه ژانویه ۱۹۷۷ در حال رانندگی، پلیس وی و دوستانش را متوقف ساخت و اولین کپی های مشهور سندی را توقیف کردند که با عنوان منشور ۷۷ شناخته می شود.) در یک عصر، لاندوفسکی مرا به پشت صحنه تئاتری برد که آنجا برخی از بهترین کارهایش را انجام داده بود. اجرایی در همان حین در حال انجام بود. و توصیف حس ناکامیِ خشم آلود او مشکل است.
یک سال بعد کاهوت برای من نوشت: « همان طور که می دانی، افراد زیادی از تئاتر چک، در سال های اخیر اجازه کار در تئاتر را نداشته اند و من، همچون یکی از آن ها که نمی تواند بدون تئاتر زندگی کند، به دنبال امکان کار در تئاتر با شرایط موجود بودم. حال خوشحال می شوم به تو بگویم که در چند روز، پس از هشت هفته تمرین، یک تئاتر اتاق نشیمنی(۱) افتتاح می شود، نه با یک کار کوچکتر، بلکه با مکبث.»
«LRT چیست؟ یک آوا گروه. هرکسی که می خواهد مکبث را در خانه با دو بازیگر بزرگ و ممنوع الکار چکی، پاول لاندوفسکی و ولاستا چراموستوا، داشته باشد، می تواند دوستانش را دعوت کند و ما را هم صدا بزند، پنج نفر با یک کیف دستی خواهند آمد.»
«پاول لاندوفسکی و ولاستا چراموستوا در نقش مکبث و لیدی بازی می کنند، ولاستیمل ترزناک، خواننده جوان شهیر و ممنوع الکار به جای مالکوم می خواند و موسیقی را می سازد، دختر جوانی که نمی توانست در مدرسه تئاتر بخواند، ترزا کوهاتوا، اتفاقاً دخترم، نقش های کوچکی را بازی می کنند. اظهارات را می خوانند؛ و آخرین مرد، خودم هستم. می خواند و قدری باقی نقش ها را بازی می کند؛ به خاطر همکار بزرگش.»
«فکر می کنم، نگرانش نباشد، کار می کند و قول می دهد تا نه تنها راه حلی از موقعیت ما باشد، بلکه یک اتفاق جذاب تئاتر هم باشد. البته از نمایشنامه اقتباس کردم، اما مطمئن نیستم که با این حال مکبث باشد!»
نامه در ژوئن نوشته شده بود، و در آگوست پی نوشتی وجود داشت: «مکبث اکنون در تکه دکورهای پراگ اجرا می شود.»
مکبثِ کاهوت از این اتفاقات الهام گرفته شد؛ اگرچه، کاهوت(۲)، کاهوت(۳) نیست، و این مکبثِ لزوماً کوتاه شده قرار نیست نمایش نسبتاً خوبی از نسخه هفتاد و پنج دقیقه ای زیبای کاهوت باشد.

تام استوپارد. آگوست ۱۹۸۰

هملتِ داگ

هملتِ داگ
تقدیم به پروفسور داگ
و دسته بازیگران داگ اینتر ـــ  اکشن

شخصیت ها

بِیکر
آبل
چارلی
ایزی
داگ
بانو
استاد فوکس
خانم داگ
شکسپیر
هملت
هوراشیو
کلادیوس
گرترود
پلونیوس
افلیا
لائتریس
روح
برناردو
فرانچسکو
قبرکن
اوسریک
فورتینبراس

اولین اجرای هملتِ داگ، مکبثِ کاهوت در مرکز هنر دانشگاه وارویک، کاوِنتری، در ۲۱ می ۱۹۷۹ توسط BARC، شرکت آمریکایی بریتانیایی بود.
بازیگران BARC عبارت بودند از:
جان کالیز
آلیسون فریزر
بن گوتلیب
پیتر گریر
دیویس هال
لویس هاسلار
روت هانت
استنلی مک گیگ
جان استراب
آلن تامپسون
سارا ونیبل
گیلبرت ورنون

طراح: نورمن کوتز
کارگردان: اد برمن

نمایش برای یک فصل در تئاتر کالجیت، لندن، در ۳۰ جولای ۱۹۷۹ افتتاح شد.

ترجمه از زبان داگ به انگلیسی در کروشه هایی ارائه می شود که به نظر ضروری می آید.

صحنه خالی

بیکر: (پشت صحنه.) آجر! [اینجا!]
(توپ فوتبالی از سمت چپ صحنه به سمت راست، پشت صحنه پرتاب می شود. بیکر توپ را می گیرد.) نیمه. [ممنون.]

(آبل، پشت صحنه، کیف مدرسه را به سمت چپ صحنه پرتاب می کند. آبل وارد می شود. او یک بچه مدرسه ای است که شلوارک فلانل، کت بلیزر، کلاه نقابدار مدرسه و غیره به تن دارد، و یک کیف مدرسه حمل می کند. کیف مدرسه را وسط صحنه می اندازد و روی کیف بیکر می گذارد که کنار کیف خودش قرار می دهد. آبل از سمت راست صحنه خارج می شود و با میکروفون باز می گردد و جلوی صحنه می ایستد. میکروفون یک سوییچ دارد.)

آبل: (درون میکروفون.) سنگین می کنیم، سنگین می کنیم... کیک ـــ تو ـــ منگ... [امتحان می کنیم، امتحان می کنیم... یک ــــ دو ــــ سه...]

(درمی یابد که میکروفون کار نمی کند. دو مرتبه سوییچ را امتحان می کند و سپس درون میکروفون صحبت می کند.)

کیک ــــ تو ــــ منگ ــــ مو ــــ رنج... [یک ــــ دو ــــ سه ــــ چهار ــــ پنج...]

(میکروفون هنوز کار نمی کند. آبل کسی را در پشت صحنه صدا می زند.)

واعظ نرفته! [میکروفون کار نمی کنه!]

(مکث، بیکر از همان سمت وارد می شود. وی نیز یک بچه مدرسه ای است که لباس مشابهی به تن دارد.)

بیکر: ها؟ [ها؟]
آبل: نرفته.
بیکر: نرفته؟
آبل: واعظ.

(بیکر به سمت میکروفون می رود، کیف را در وسط صحنه در مسیرش می اندازد.)

بیکر: کیک ـــ تو ـــ منگ.
(میکروفون کار نمی کند، بیکر فحش می دهد.) دوچرخه ها!

(بیکر به پشت صحنه باز می گردد. مکث. از بلندگوها صدای ترق ترق بلند می شود.)

آبل: تخته؟ [خوبه؟]
بیکر: (از پشت صحنه فریاد می زند، به طور مبهم.) تخته!
آبل: (در میکروفون صحبت می کند.) کیک، تو، منگ، مو، رنج.

(میکروفون کار می کند، آبل با نشان دادن انگشت شست بر سر بیکر فریاد می زند.)

تخته! [خوبه!]

(پشت آبل به چارلی، بچه مدرسه ای دیگر، عقب عقب وارد می شود، لی لی کنان، یک بازی پرتاب توپ نیمه مرئی. چارلی لباسی مشابه به تن دارد، شلوارک، کفش و جوراب های بچه مدرسه ای، و بدون کلاه گیس.)

چارلی: آجر!... آجر! [اینجا!... اینجا!]

(از گوشه صحنه، توپی به سمتش پرتاب می شود. آبل توپ را از چارلی می گیرد.)

آبل: نیمه! [ممنون!]
صدا: (از پشت صحنه) آجر! [اینجا!]

(چارلی تلاش می کند توپ را به دست آورد ولی آبل اجازه نمی دهد آن را داشته باشد.)

چارلی: جناب! [حرومزاده!]

(آبل توپ را به سمت فرد ناپیدایی در گوشه صحنه پرتاب می کند ــــ به جایی که بیکر قرار ندارد.)

جناب سنبل! [حرومزاده رذل!]
آبل: عصرتون بخیر! [گورتو گم کن!]
چارلی: (بسیار آزرده.) جناب قند! [حرومزاده گند!]
آبل: (با انگشتانش حرف وی انگلیسی را به چارلی نشان می دهد.) عصرتون بخیر!

(آبل لی لی کنان، از گوشه صحنه درخواست توپ می کند.)

آجر! [اینجا!]

(توپ از بالای سر چارلی به سمت آبل پرتاب می شود. داگ، مدیر مدرسه، با کلاه دانشگاهی و ردا، از گوشه مخالف وارد می شود و وقتی توپ به سمت آبل پرتاب می شود، داگ توپ را از آبل می گیرد.)

داگ: نیمه! [متشکرم!] عزیز دلم! [بی سر و پا!]

(داگ گوش آبل را می گیرد و توپ را از صحنه خارج می کند.)

آبل: (با احترام به داگ) عقب مونده، نفهم؟ [ساعت چنده، آقا؟]
داگ: (برمی گردد.) ها؟
آبل: عقب مونده پدرت در اومد، نفهم؟ [لطفاً می شه بگید ساعت چنده، آقا؟]

(داگ ساعتی از جیب جلیقه اش بیرون می آورد و آن را امتحان می کند.)

داگ: منگ کوفتی. [سه و نیم.]
آبل: نیمه، نفهم. [متشکرم، آقا.]
داگ: تربچه نخریدی معمولاً لیمنگتن اسپا؟ [تو کامیونی از لیمنگتن اسپا ندیدی؟]
آبل: تربچه، نفهم؟ [کامیون، آقا؟]
چارلی: لیمنگتن اسپا، نفهم؟ [لیمنگتن اسپا، آقا؟]
داگ: نخریدی؟ [تو ندیدی اش؟]
آبل: (سرش را تکان می دهد.) نم، نفهم. [نه، آقا.]
چارلی: (سرش را تکان می دهد.) نم، نفهم. [نه، آقا.]
داگ: (صحنه را ترک می کند.) اَه. اَه. [اَه. اَه.] بی مصرف [روز خوش]
آبل/چارلی: بی مصرف، نفهم. [روز خوش، آقا.]

(داگ با توپ خارج می شود، بیکر وارد می شود. به ساعت مچی اش نگاه می کند.)

بیکر: منگ کوفتی. [سه و نیم.]

(اکنون سه کیف مدرسه در میان صحنه روی زمین قرار دارد. بیکر به سمت یکی از آن ها می رود و پاکتی حاوی چند ساندویچ بیرون می آورد. آبل و چارلی همین کار را انجام می دهند. سه پسر راحت می نشینند و ساندویچ هایشان را امتحان می کنند.)

آبل: (به ساندویچ هایش نگاه می کند.) سقوط پلیکان. [پنیر خامه ای.]

(رو به بیکر.)

حتی دویدی؟ [چی داری؟]
بیکر: (به ساندویچش نگاه می کند.) گل ختمی. [همبرگر.]
آبل: (به چارلی.) حتی دویدی؟ [چی داری؟]
چارلی: (به ساندویچش نگاه می کند.) سوراخ موش. [تخم مرغ.]

نظرات کاربران درباره کتاب هملت داگ، مکبث کاهوت