فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب کوله‌پشتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب همچون یک خانه به دوش
تأثیرگذارترین ترانه‌های باب دیلن

نسخه الکترونیک کتاب همچون یک خانه به دوش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب همچون یک خانه به دوش

در اکتبر امسال، هنگامی که نام باب دیلن به‌عنوان برنده جایزه‌ی نوبل ادبیات اعلام شد، بسیاری شگفت‌زده و حتی برخی به این انتخاب معترض هم شدند.
مسئله‌ی تعجب‌برانگیز این بود که از میان نام‌های بزرگی که از آن‌ها به‌عنوان کاندیدهای احتمالی دریافت نوبل ادبی یاد می‌شد، جایزه‌ به کسی تعلق گرفت که هیچ نامی از او در زمینه‌ی ادبیات نبود، و حرف و حدیث‌ها تا آنجا بالا گرفت که گفته شد جایزه‌ی امسال بر خلاف همه‌ی ادوار، نه به یک نویسنده و نه حتی به یک شاعر، که به یک ترانه‌سرا داده شده است.
اینکه آیا جایزه‌ی نوبل به‌حق به باب دیلن رسیده است یا خیر، بحثی‌ست که بایستی مورد بحث و گفت‌وگو قرار بگیرد و بنده هم در ادامه‌ی این مقدمه در پی آن هستم؛ چرا که انتخاب یک ترانه‌سرا به‌عنوان برنده‌ی نوبل ادبی، قطعاً انتخابی است که باید سال‌ها پیش صورت می‌گرفت. سال‌ها بود که جای خالی جایزه‌ی نوبل ادبی در دنیای ترانه و ترانه‌سرایی، به‌شدت احساس می‌شد.
بی‌شک، ترانه سهم بسیار عظیمی از ادبیات هر کشور را به خود اختصاص می‌دهد، و گزافه نیست اگر بگوییم در بسیاری از موارد، تأثیر یک ترانه بسیار بیشتر از یک رمان یا حتی یک شعر است. چه بسیار ترانه‌هایی که موجب جنبش‌های مردمی و یا حتی انقلاب شده‌اند؛ ترانه‌هایی که سینه‌به‌سینه نقل و نسل‌به‌نسل در خاطره‌ها ماندگار شده‌اند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب کوله‌پشتی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب همچون یک خانه به دوش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

باب دیلن، انقلابیِ خانه به دوش

در اکتبر امسال، هنگامی که نام باب دیلن به عنوان برنده جایزه ی نوبل ادبیات اعلام شد، بسیاری شگفت زده و حتی برخی به این انتخاب معترض هم شدند.
مسئله ی تعجب برانگیز این بود که از میان نام های بزرگی که از آن ها به عنوان کاندیدهای احتمالی دریافت نوبل ادبی یاد می شد، جایزه به کسی تعلق گرفت که هیچ نامی از او در زمینه ی ادبیات نبود، و حرف و حدیث ها تا آنجا بالا گرفت که گفته شد جایزه ی امسال بر خلاف همه ی ادوار، نه به یک نویسنده و نه حتی به یک شاعر، که به یک ترانه سرا داده شده است.
اینکه آیا جایزه ی نوبل به حق به باب دیلن رسیده است یا خیر، بحثی ست که بایستی مورد بحث و گفت وگو قرار بگیرد و بنده هم در ادامه ی این مقدمه در پی آن هستم؛ چرا که انتخاب یک ترانه سرا به عنوان برنده ی نوبل ادبی، قطعاً انتخابی است که باید سال ها پیش صورت می گرفت. سال ها بود که جای خالی جایزه ی نوبل ادبی در دنیای ترانه و ترانه سرایی، به شدت احساس می شد.
بی شک، ترانه سهم بسیار عظیمی از ادبیات هر کشور را به خود اختصاص می دهد، و گزافه نیست اگر بگوییم در بسیاری از موارد، تاثیر یک ترانه بسیار بیشتر از یک رمان یا حتی یک شعر است. چه بسیار ترانه هایی که موجب جنبش های مردمی و یا حتی انقلاب شده اند؛ ترانه هایی که سینه به سینه نقل و نسل به نسل در خاطره ها ماندگار شده اند.
حتی بسیاری از شاعران بزرگ و بعضی از برنده ی جایزه ی نوبل، در میان آثار خود، تعدادی ترانه دارند که هرگز از اهمیت آن ها غافل نشده اند. به عنوان مثال، می توان به نام های بزرگی همچون: یانیس ریتسوس، لنگستون هیوز و در کشور خودمان، احمد شاملو، اشاره کرد.

اما به راستی باب دیلن کیست؟
رابرت آلن زیمرمن، در ۲۴ مه ۱۹۴۱، در بیمارستان سنت ماری شهر دلوث، مینه سوتا به دنیا آمد. او هیچ وقت از پدر و مادرش راضی نبود، تا حدی که خودش می گوید از پدر و مادر درستی به دنیا نیامده است. او از شش سالگی شروع به نواختن سازدهنی و پیانو و در ده سالگی نیز گیتارزدن را آغاز کرد.
وی به خانواده ای یهودی از طبقه ی متوسط جامعه تعلق داشت. در سال ۱۹۴۷ چون پدرش شغلش را از دست داده بود، به هیبینگ، مینه سوتا نقل مکان می کند. در دهه ی ۱۹۵۰، مثل بسیاری از کودکان و نوجوانان آمریکایی از طریق وسیله ارتباطیِ جدیدی که رادیو ترانزیستوری نام داشت، عاشق موسیقی شد.
در ۱۸ سالگی، یعنی در ژوئن ۱۹۵۹ و بعد از اتمام دبیرستان، در فارگو به عنوان پیشخدمت شروع به کار کرد. در آنجا با بابی وی آشنا شد؛ خواننده ای که یک گروه محلی، به نام دِ شادوز را رهبری می کرد. او دنبال یک نوازنده ی پیانو بود برای ترانه ای به نام سوزی بیبی و رابرت جوان برای او در چند اجرا پیانو زد.
بعد از آن به مینه سوتا برگشت و به دانشگاه مینه سوتا رفت؛ اما سر کلاس ها حاضر نمی شد و بعد از شش ماه درس را رها کرد. به گفته ی خودش: «شب ها تا صبح ساز می زدیم و می خوندیم... صبح ها هم می خوابیدیم و برای درس خوندن وقتی نداشتیم...»
او در نوجوانی زادگاهش را ترک کرد و برای اینکه دیگر با گذشته اش ارتباطی نداشته باشد، نام خودش را نیز تغییر داد. معروف است که او نام هنری اش را از نام شاعر اهل ولز_بریتانیایی، دیلن تامس گرفته است.
از علت تغییر نامش هیچ توضیح درستی وجود ندارد. به گفته خودش: «چرا این اسم خاص رو انتخاب کردم؟ واقعاً نمی تونم چیزی بگم! و این چیزهایی که در موردش می خونم واقعاً اتفاق نیفتاده؛ این اسم یک روز به ذهنم رسید و انتخابش کردم.»
دیلن از دوران کودکی اش خاطرات خوشی ندارد و دوست ندارد درباره ی آن زمان حرف بزند. خودش می گوید: «من اصلاً یادم نمی آد که یه بچه بوده باشم؛ فکر می کنم یه نفر دیگه بوده که بچه بوده.»
او از همان دوران کودکی علاقه شدیدی به موسیقی داشت و به آهنگ های خوانندگان فولکلور گوش می کرد. خوانندگانی چون: هنک ویلیامز جیمی روجوز، الویس و بخصوص وودی گاتوی.
اوایل سال ۱۹۶۱، اولین آلبوم دیلن را کلمبیا ریکوردز با عنوان «باب دیلن» منتشر کرد. در این آلبوم فقط دو ترانه از سیزده ترانه، ساخته ی دیلن بود. مَچ میلر، رئیس کمپانی کلمبیا ریکوردز در مورد این آلبوم می گوید: «آلبوم اول دیلن خوب فروش نکرد.»
در مه ۱۹۶۳، وجهه ی سیاسی دیلن با حضور و تمرین در اد سولیوان شو افزایش یافت. دیلن از طریق رئیس برنامه های تمرینی سی.بی.اس. متوجه شده بود که آهنگی که می خواست اجرایش کند، با اسم پارانوئید جان بریچ، می تواند برای بنیاد جان بریچ توهین آمیز باشد. دیلن نیز به دلیل تن ندادن به سانسور از اجرای این آهنگ صرف نظر کرد. در آن زمان، دیلن و جوآن بائز، هر دو از اعضای برجسته ی جنبش حقوق مدنی بودند و در راهپیمائی ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در واشنگتن، با یکدیگر خوانده بودند.
آلبوم سوم دیلن، زمانه ی تغییر، بازگوکننده ی وجه سیاسی و بدبینانه ی دیلن بود. غالب آهنگ ها به موضوعات روز و داستان های دنیای واقعی اختصاص داشت: تنها بازیچه ای در دست آن ها به قتل فعال حقوق مدنی، مدگار اورز اشاره داشت و آهنگ برشتی مرگ ملالت بار هتی کرولِ او به قتل کارگر سیاه پوست میخانه ی هتی کرول توسط ویلیام زاتزینگر سفیدپوست و معروف، اشاره می کرد. در معنایی عام تر، آهنگ های شعر هولیس براون و نورث کانتری بلوز به وضعیت ناامیدکننده ی جوامع کشاورزی و کارگری اشاره می کرد. کنار تم های سیاسی این آلبوم، دو آهنگ عاشقانه، به نام های چکمه های چرمی اسپانیایی و از آن صبح های پشیمانی، نیز وجود داشت.
اواخر سال ۱۹۶۳، دیلن احساس می کرد جریان های ملی فرهنگی و اعتراضی او را احاطه کرده اند. این احساس زمانی خودش را به طور خاص نشان داد که بلافاصله بعد از قتل جان اف. کندی، جایزه تام پین را از کمیته آزادی های مدنیِ ضروری و ملی دریافت کرد؛ دیلن از خود بیخود شد و بلافاصله نقش کمیته را زیر سوال برد و اعضای آن را «پیر و طاس» خواند و ادعا کرد در قتل کندی ردّی از خودش (و همه) توسط لی هاروی اسوالد می بیند.
آلبوم روی دیگر باب دیلن در یک بعدازظهر ماه ژوئن در ۱۹۶۴ ضبط شد و حال و هوای سبک تری نسبت به آلبوم قبلی داشت. بار دیگر وجه سورئال و فکاهی دیلن در آهنگ های آزاد خواهم بود شماره ۱۰ و کابوس دیوانه موتور ظاهر شده بود.
حادثه ی اسپانیایی هارلم و به رامُنا آهنگ هایی رمانتیک بودند؛ درحالی که دلتنگی های زاغ سیاه و باورت نمی کنم و اون جوری رفتار می کنه انگار هم رو اصلاً ندیدیم، نوید چیرگی راک اند رول بر موسیقی دیلن را می دادند. اونی که می خواهی من نیستم عزیزم، که ظاهراً درباره پشت پازدن به عشق است، به عنوان پشت پازدن دیلن به اعتبار و اعتمادی ست که به دست آورده بود. جهت گیری جدیدش در دو آهنگ طولانی بعدی نمایان شد: آهنگ امپرسیونیستی زنگ های آزادی که المان های تفسیر اجتماعی اش را علیه چشم انداز استعاره های متراکمی، که بعدها توسط آلن گینزبرگ صورت بندی شد قرار می داد و با جدیت به آهنگ های موضوعیِ گذشته ی خودش حمله می کرد و به نظر می رسید که پیش درآمدی ست برای واکنش شدید او به مواجهه اش با شهرت قبلی اش و مسیر تازه ای که در پیش گرفته بود.
در نیمه ی دوم سال ۱۹۶۴ و همچنین در طول سال ۱۹۶۵، ظاهر دیلن و سبک موسیقی اش به سرعت تغییر کرد؛ به طوری که از آهنگ هایی پیشرو با مضامین معاصر و مایه های بومی، به سمت فولک-راک موسیقی پاپ رفت. جین های ژولیده و تی شرت های کهنه ای که می پوشید با لباس های خیابان کارنابی، عینک آفتابی های روز یا شب و «چکمه های بیتلزی» نوکدار عوض شد. یک گزارشگر لندنی نوشت: «موهایی با لبه های شانه خورده. یک تی شرت با طرح هایی شلوغ که نورش از لامپ های نئون میدان لستر هم بیشتر است. بیشتر شبیه یک طوطی است که سوءتغذیه دارد.»
دیلن، همچنین به طور فزاینده و عجیبی در مصاحبه هایش مشاجره می کرد. یک بار در شوی تلویزیونی لس کرین ظاهر شد و درباره ی فیلمی که قرار بود در آن بازی کند مورد سوال قرار گرفت. وقتی به کرین گفت که احتمالاً یک فیلم کابویی ترسناک باشد، از او پرسیده شد که آیا قرار است نقش یک کابوی را بازی کند؟ و او در جواب گفت: «نه؛ من نقش مادرم را بازی می کنم.»
در سال ۱۹۶۵ میلادی، باب دیلن که شهرت خود را به عنوان یک آهنگساز و ترانه سرای فولک آمریکایی به دست آورده بود، با در دست گرفتن گیتار الکترونیکی در فستیوال نیوپورت، با گذشته ی فولک خود خداحافظی کرد و وارد دنیای راک شد؛ کاری که خشم طرفداران پَروپا قرص موسیقی فولک و باب دیلن را برانگیخت و حتی باعث هوشدنِ او روی صحنه شد. اما باب دیلن کوتاه نیامد؛ اجرایش اجرایی تاریخی شد و موسیقی فولک آمریکایی وارد فصلی تازه شد.
وی که در سبک موسیقی بومی آمریکا به فعالیت می پرداخت، در دهه ۱۹۶۰ میلادی به سبک راک روی آورد و اشعار عاشقانه راک اند رولِ روز را با اشعار ادبی و روشنفکرانه ی کلاسیک در هم آمیخت.
دیلن در پدیدارشدن سبکی در موسیقی، به نام راک بومی (فولک راک)، در اواسط دهه ی شصت بسیار تاثیرگذار بود و به شکسپیرِ هم نسلان خود شهرت یافت.

بعضی از کارهای دیلن به عنوان سرودهای جنبش های اجتماعیِ دهه ۶۰ مطرح شده است.
چیزی که قابل انکار نیست این ست که باب دیلن صدای یک نسل است؛ نسلی که در دوره ای، به عنوان نسل آرمان گرا توصیف شده است. نسلی که در دهه ی شصت میلادی با موسیقیِ ال. اس. دی.، عشق و گل، می خواست با مصرف گرایی، جنگ و بمب اتم مبارزه کند. ترانه هایی مانند: دمیدن در باد، خدایان جنگ و ناقوس های آزادی تبدیل به سرودهایی اعتراضی و انقلابی، نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان، شدند.
او طی ۴۶ سالی تجربه در موسیقی، که بیش از ۴۵ آلبوم ثمره اش بوده، با هنرمندان مختلفی همکاری و کنسرت های مختلفی اجرا کرده است. بیش از ۵۸ میلیون نسخه از آلبوم هایش را به فروش رسانده و افزون بر ۵۰۰ ترانه نوشته است که از سوی بیش از ۲۰۰۰ هنرمند ضبط و در جای جای دنیا اجرا شده است.
در پنج دهه ی اخیر، دیلن در موسیقی آمریکا به عنوان یک پدیده مطرح بوده است، و تاکنون جوایز متعددی از جمله گِرَمی و گلدن گِلوب تا اُسکار را دریافت کرده است. در سال ۱۹۹۹، جزء صد چهره ی تاثیرگذار قرن بیستم از نظر مجله تایمز شناخته شد. و در سال ۲۰۰۴، در فهرست بهترین هنرمندان کل تاریخ در مجله ی رولینگ استون، رتبه ی دوم را به دست آورد.
در سال ۲۰۰۸، دیلن جایزه ی ویژه ی پولیتزر را برای «تاثیر ژرفی که با آفرینش اشعاری با قدرت شاعرانه ی فوق العاده ، بر موسیقی عامه پسند و فرهنگ آمریکا گذاشته بود» به دست آورد.
او در سال ۱۹۸۲، به تالار مشاهیر ترانه سرا و در سال ۱۹۸۸، به تالار مشاهیر راک اند رول راه یافت. برخی آلبوم ها و تک ترانه های او نظیر: بزرگراه ۶۱ دیدار دوباره، بلوند بر بلوند، آقای دایره زنگی نواز، همچون یک خانه به دوش و دمیدن در باد در تالار مشاهیر گِرَمی قرار گرفتند.
همچنین، بارها نام او میان نامزدهای دریافت جایزه ی نوبل بوده، و سرانجام، امسال نام او به عنوان برنده ی جایزه نوبل ادبیات (۲۰۱۶) به خاطر «آفرینش بیانی تازه در ترانه سرایی آمریکا» اعلام شد.

ترانه های دیلن را خوانندگان بسیاری، چون: جیمز هند، جانی کش، جان بائز، جان لنون، استیوی واندر، اریک کلاپتون و وایت استرایپ و... خوانده اند، که از جمله آن ها می توان به در برابر برج دیده بانی اشاره کرد که جیمی هندریکس آن را اجرا کرد، و کوبیدن بر درِ بهشت که گروه گانز ان روزز آن را بازخوانی کردند.
مهارت کلامی، شوخ طبعی، تفسیر شرایط اجتماعی، کاربرد ماهرانه ی قافیه و استعاره، از ویژگی های بارز اشعار دیلن است. او نه تنها بر موسیقی دانان، بلکه بر نویسندگانی نظیر آلن گینزبرگ و جویس کرول اوتس نیز تاثیر عمیقی گذاشته است.
ترانه های باب دیلن به داستان هایی کوتاه می مانند، با شخصیت هایی واقعی و خیالی، و هرچند بعضی عقیده دارند که ترانه سرایی مقوله ای است متفاوت از ادبیات و شعر، و ترانه با موسیقی است که جان می گیرد ولی واقعیت این است که باب دیلن در بیش از نیم قرن فعالیت هنری خود ترانه هایی نوشته که می توانند مستقل و بدون موسیقی و روی کاغذ بر مخاطب تاثیر بگذارند و شاید دریافت جایزه ی نوبل توسط دیلن، مانند آمدن وی بر صحنه با آن گیتار الکترونیک، فصلی تازه را این بار در ادبیات رقم بزند.
مارتین اسکورسیزی فیلم مستند راهی به خانه نیست را در مورد زندگی باب دیلن ساخته است. همچنین، فیلم من آنجا نیستم، ساخته ی تاد هینز برگرفته از زندگی این هنرمند است.

در این مجموعه، با توجه به تعداد بسیار زیادِ ترانه های باب دیلن، و وقت اندک برای دسترسی مخاطبان پرشور ایرانی به آثار او، تصمیم بر آن شد که به سراغ شناخته شده ترین و تاثیرگذارترین ترانه های دیلن بروم و از میان ترانه های اجتماعی و غیراجتماعی او گزینشی انجام دهم تا مخاطبان بتوانند شمایی کلی از سبک کاری و نوشتاری دیلن به دست آورند و همچنین، تا حدودی دلایل انتخاب نام او به عنوان برنده ی جایزه ی نوبل ادبی امسال، برای شان روشن شود.
اما نباید فراموش کنیم که ترانه های باب دیلن، فقط به ترانه های اعتراضی محدود نمی شوند مهم نیست چقدر طرفدار پَروپا قرص دیلن هستید، هنوز آلبوم هایی از دیلن هست که دست کم آن ها را کامل گوش نداده اید. تعداد ترانه هایی که دیلن در بیش از نیم قرن منتشر کرده آن قدر زیاد است که خیلی از بزرگ ترین طرفدارانش هم نمی توانند بگویند همه ی آهنگ هایش را شنیده اند یا می شناسند.
ترانه های دیلن گاهی اعتراضی و گاهی کاملاً عاشقانه و رمانتیک است؛ برخی از درد و خشم می گویند و برخی از خوشی. باب دیلن در بعضی از ترانه هایش با تلخی سخن می گوید و در بعضی دیگر با شوخ طبعی دین و دنیا را به باد انتقاد می گیرد.
در این مجموعه هم سعی شده است گزینشی کلی از آثار دیلن صورت بگیرد؛ به گونه ای که هم ترانه های اعتراضی و اجتماعیِ او مورد توجه قرار گیرد و هم ترانه های عاشقانه و حتی شخصی اش که به زندگی خصوصی اش مربوط می شود؛ مانند ترانه ی سارا.
اگرچه به شخصه سعی کرده ام بیشتر بُعد اجتماعی و روحیه ی انقلابی دیلن را نشان دهم. اما نکته ی مهم در این میان این است که در انتخاب ترانه های این مجموعه، توجه اصلی بر نظرسنجی های مختلفی بوده که در سرتاسر جهان برای انتخاب تاثیرگذارترین ترانه های باب دیلن انجام شده است. از جمله مهم ترینِ این نظرسنجی ها، نظرسنجی ای بود که به مناسبت هفتاد سالگی باب دیلن در تاریخ ۲۴ مه ۲۰۱۱ انجام شد و طی آن ده ترانه ی دیلن به عنوان تاثیرگذارترین و محبوب ترین ترانه هایش انتخاب شدند. این ترانه ها به ترتیب عبارتند از:

Like A Rolling Stone
A Hard Rain’s A_Gonna Fall
Tangled Up In Blue
Just Like A Woman
All Along The Watchtower
I Shall Released
It’s Alright، Ma (I’m Only Bleeding)
Mr. Tambourin Man
Vision Of Johanna
Every Grain Of Sand

و همچنین در سال ۲۰۱۱، مجله ی رولینگ استون، به عنوان یکی از معتبرترین و پرمخاطب ترین مجله ها در زمینه ی موسیقی، آهنگ همچون یک زن، را در رتبه ی ۲۳۲ از ۵۰۰ آهنگ برتر تاریخ موسیقی قرار داده است، و ترانه ی معروف او همچون یک خانه به دوش را به عنوان برترین ترانه ی تمام زمان ها انتخاب کرده است.
تقریباً اکثر ترانه هایی که در بالا به آن ها اشاره شد، در این مجموعه ترجمه و در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گرفته است. به علاوه، بنده به شخصه به عنوان یکی از طرافداران باب دیلن از زمان نوجوانی تاکنون، چند مورد دیگر از ترانه های دیلن را هم که در ایران معروف و محبوب بوده و هستند، در این مجموعه گنجانده ام.
در پایان، باید اضافه کنم زبان ترانه های دیلن زبان عامیانه و گفتاری است و برخی از عزیزان اهل فن معتقدند که در ترجمه نیز باید همان زبان عامیانه را رعایت کرد. اما به عقیده ی من، با توجه به ظرفیت زبانیِ زبان فارسی، و با توجه به اینکه در سال های اخیر بسیاری از ترانه های تاثیرگذار زبان فارسی به زبان فاخر و ادبی و اغلب غیرعامیانه سروده شده اند، تصمیم بر آن شد که این مجموعه ی ترانه هم به زبان غیرعامیانه ترجمه شود، که در استحاله ی زبانی که حین ترجمه رخ می دهد، زیبایی شعری «و نه صرفاً زیباییِ کلامی» ترانه ها از بین نرود و من هم به عنوان مترجم، تاکید بر زیبایی شعریِ ترانه ها داشته ام تا بحث شنیداریِ آن؛ امیدوارم که این گونه بوده باشد.
در نگارش این مقدمه از منابع اینترنتی مختلف که در دسترس همگان هست، استفاده شده است.

بابک زمانی
آبان ۱۳۹۵

کوبیدن بر درِ بهشت

آه مادر، این درجه را از من بستان
دیگر به کارم نمی آید.
هوا به تاریکی می گراید، آن قدر که دیگر چشمانم سوی دیدن ندارند
گویی بر درِ بهشت می کوبم

بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم

آه مادر، تنفگم را زمین بگذار
که دیگر در توانم نیست به کسی شلیک کنم.
آن ابرِ سیاه بلند فرو می نشیند
و گویی من بر درِ بهشت می کوبم

بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم
بر درِ بهشت می کوبم، می کوبم و می کوبم

Knockin’ On Heaven’s Door

Mama, take this badge off of me
I can’t use it anymore
It’s gettin’ dark, too dark for me to see
I feel like I’m knockin’ on heaven’s door

Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door

Mama, put my guns in the ground
I can’t shoot them anymore
That long black cloud is comin’ down
I feel like I’m knockin’ on heaven’s door

Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door
Knock, knock, knockin’ on heaven’s door

نظرات کاربران درباره کتاب همچون یک خانه به دوش

اگه کسی این کتاب رو مطالعه کرده لطفا نظرشو بگه
در 2 سال پیش توسط