فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب بودن، آسان نیست
مجموعه شعر

نسخه الکترونیک کتاب بودن، آسان نیست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بودن، آسان نیست

ریسمان رمئو!
چه ملایم تاب می‌‌خورد در نسیم شامگاهی
روحِ کنفی‌‌اش پنهان‌شده با ظرافت.
کسی که از آن پایین می‌‌آید عظمت بشر را درک می‌‌کند،
که بی‌رسوایی در این‌‌جا به کمال نخواهد رسید.

و هر آن‌‌ که از آن بالا می‌‌رود
زنده به خون خالص شور و هوس است و
جوانی کافی‌ست برای چشم‌‌انتظار ندایی ماندن،
که چنان قدسی‌ست
که نمی‌‌تواند در آتش خود فنا نشود.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.47 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بودن، آسان نیست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت مترجم فارسی

اولین بار در سال های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ برای دقیق تر فهمیدنِ زبانِ هولان این شعرها را به فارسی برگرداندم. به مناسبت های مختلف، برای دوستان و دوست داران شعر خواندم شان. به توصیه و تشویق آن ها، برگردان های فارسی این مجموعه را جدی تر گرفتم و در راهی دشوار قدم گذاشتم. ترجمه ی شعر، انصافاً شریک احساس سیزیف شدن را هم با خود دارد. اما، تکلیف آدم با ترجمه ی شعری که به زبان انگلیسی سروده شده کاملاً روشن است. و با ترجمه ی شعری که از زبان دیگری به انگلیسی برگردانده شده، احساس بلاتکلیفی همواره با توست. بارها، درمانده و عصبی، عهد کردم که هولان را به مترجمان چک زبان وانهم و بارها در برابر خواست دوستان ایستادم و گفتم: هولان شاعر بزرگی است. ما هم سابقه ی ترجمه های موفقی از کافکا تا کوندرا و هرابال را داشته ایم. بالاخره کسی پیدا می شود... بیش از ۱۳ سال است که همین را گفته ام و هنوز هم باورم این است که سرانجام مترجمی توان مند مجموعه آثار عظیم هولان را از زبان اصلی به فارسی برخواهد گرداند. اگر این کتاب مترجمان ما را تحریک کند که از آثار هولان ترجمه هایی بهتر و مطمئن به دوست داران شعر ارائه کنند، مزدم را گرفته ام. به انتشارات پُرآوازه ی پنگوئن و سرویراستارِ بزرگش (آ. آلوارز) برای سریِ «شاعران مدرن اروپایی» اعتماد کردم که حتماً بهترین مترجمان را برای این سری کتاب ها انتخاب کرده اند. تنها پشت گرمی ام به این بوده و هست که سال هاست که دوست داران انگلیسی زبان هولان نیز، باب آشنایی شان با هولان، ترجمه های همین مترجمان انگلیسی (یارمیلا و ایان میلنر) بوده است.
این ترجمه، به صورتی که هست میسر نمی شد اگر بزرگوارانی یاری ام نمی کردند. سپاس اولم تقدیم استاد بزرگوارم جناب آقای احمد پوری، که صبورانه ویراست نخست ترجمه را با متن انگلیسی برابر نهادند و به پیشواز کار آمدند و با ارائه ی پیشنهادهایی دقیق و مفید، تشویقم کردند که ویرایشی تمام عیار کنم. و من مجدداً کتاب را ترجمه کردم. در این راه تنها نبودم. از دوستان بسیار خوبم، جناب آقای مرتضی پاشاپور و جناب آقای روزبه معادی، که پیشنهادهای بسیار مفیدی ارائه کردند قدردانی و تشکر می کنم. همچنین، تشکر ویژه ام را تقدیم زحمات بی شائبه ی جناب آقای مرتضی زارعی می کنم که کلمه به کلمه متن را ویرایش و پیرایش کردند و از این بابت حقی بزرگ به گردن من دارند. و در انتها سپاس گزارم از دیرمیت، که اولین مخاطب تک تکِ شعرهای ترجمه شده بود و بسیاری از برابرنهادهای فارسی پیشنهاد او بود و همیشه حمایت کرد تا توانستم این کتاب را به این صورت آماده کنم. ترجمه ی فارسی گزینه ی شعرهای هولان را به همه ی این عزیزان تقدیم می کنم.

مقدمه ی مترجم انگلیسی

ولادیمیر هولان سال ۱۹۰۵ در پراگ زاده شد. کودکی اش را در پستی بلندی های روستایی جنگلی در بوهمیای مرکزی گذراند، اما برای دوره ی دبیرستان برگشت پراگ. سال ۱۹۲۶ نخستین مجموعه ی شعرش را منتشر کرد. هفت سالِ بعدی را در اداره ی تامین اجتماعی (مستمری بگیران) مشغول به کار شد و در این مدت دو مجموعه ی شعر دیگر هم منتشر کرد. سال ۱۹۲۹ سفری به شمال ایتالیا رفت؛ جذابیت های معماری، مناظر و گذشته ی فرهنگی آن جا بر شعرهای بعدی اش تاثیر گذاشت. سال ۱۹۳۳ ویراستار مجله ی هنری زیووت(۱) (زندگی) شد. اما از ۱۹۴۰ به بعد تمام وقتش را صرف نوشتن کرد. وی بیش از بیست مجموعه ی شعر منتشر کرده است، سوای گزینه های گوناگون از شعرهایش و آنتولوژی ها و چهار جلد نوشته های منثور ــ من جمله لموریا(۲) (۱۹۴۰) ــ که نوشته هایش در روزنامه هاست بین سال های ۱۹۳۸ ـ ۱۹۳۴.
اواخر دهه ی ۱۹۲۰، وقتی هولان وارد عرصه ی نوشتن شد، سبک شعری رایج چکسلواکی، که بزرگانی نظیر ویژلاو نزوال، یاروسلاو زیفرت و کنستانتین بیبل به آن روی آورده بودند، «شعرگرایی» بود که با استفاده ی بیش از حد از خیال پردازی های رنگارنگ و سلاستی دلنشین، نوعی بومی سازی سوررئالیسم و دادائیسم بود. اولین کارهای هولان پیروی از همین حال وهوای آوانگاردِ فضیلت مآب بود. نخستین مجموعه ی شعرش نشان از احاطه ی او به صُوَر خیال، وزن و ساختار و چیره دستی خاصی در بازی های زبانی داشت که این یعنی خودبسندگی و ظرافت مالارمه واری از مهارت خارق العاده. اما روشنایی ها که از اروپا رخت بربست، «شعرگرایی» نیز با آن رفت. دست اندازی های مونیخ و استقرار کامل حزب نازی در ۱۹۳۹، باعث شد هولان هم مثل شاعران همقطارش (زیفرت، هالاس، نزوال و هورا) با گونه ی جدیدی از شعر عکس العمل نشان دهد: یک سر تمرکز کردن بر واقعیت های تلخ و هیجان زدگی در لحن و فضا، بیان حال وهوای احساسات همگانی برافروخته ای بود علیه خیانت مونیخ، و اراده ی محضی برای برجای ماندن به مثابه ی یک ملت.
آزادسازی کشور در ماه می ۱۹۴۵ گونه ای شعر را به همراه آورد. مجموعه ی شعرهایی نظیر سپاس از اتحاد شوروی (۱۹۴۵) و مردان ارتش سرخ، گاه در لفافه و گاه به صراحت، هم امیدواری ها و دلگرمی های سال های بلافاصله بعد از جنگ را عرضه می داشت و هم، احساس قدردانیِ صمیمانه ای از خصلت های انسانی سربازان روسی را.
سال های پس از ۱۹۴۸، همراه با یکی از بازی های بی معنا و حتا تراژیک روزگار که تاریخ معاصر چکسلواکی فراوان دارد، هولان، نویسنده ی شعرهایی به مناسبت قدردانی های بعد از جنگ از اتحاد شوروی، و همچنین شاعر شور ملی ضد فاشیسم سال های ۴۰ ـ ۱۹۳۸، از سوی دگماتیست های حزبی متهم به فرمالیسم منحط شد، در مطبوعات و فضای نشر با وی بدرفتاری کردند و کنار گذاشته شد. تا سال ۱۹۶۳ هیچ مجموعه ی شعر دیگری از او مجوز نشر نیافت. از حشرونشر و مکاتبه با فضای عمومی محروم شدنش را طبق طبع تودارش پاسخ داد؛ با خانه نشینی اش در جزیره ای کوچک در وُلتاوا، در شهر پراگ، و دیری نپایید که فضای عمومی را تا پانزده سال بعد رها کرد. از این شب زنده داری طولانی عالی ترین شعر پدید آمد، شعری که احساس ناخشنودی، تحقیر، اضطراب، یاس و سردرگمی شخصی را، به نحوی پُرقدرت با جوّ سرکوب و رُعب اجتماعی درمی آمیخت. در جواب انتقادهای رسمی به وی، با اصطلاحSaeva Indignatio (سلیطه ی وحشی) در شعرِ به دشمن در ۱۹۴۹ پاسخ گفت:

برای بودن... ناگزیر به زیستنی،
اما تو نخواهی بود، چرا که زنده نیستی،
و تو زنده نیستی، چرا که عشق نمی ورزی
زیرا عشق نمی ورزی حتا به خودت، همسایه ات به کنار...

سال ۱۹۶۳ ورق برگشت. سه جلد از سروده ها فقط در کمتر از د و سال منتشر شد، انتشار پی درپیِ سه مجموعه ی شعر بزرگِ پیشروی(۳)، گفت و گوی سه طرفه(۴) در ۱۹۶۴ و در(۵) در ۱۹۶۵. شعر بلند متفکرانه ـ نمایشیِ شبی با هملت(۶) هم در ۱۹۶۴ ــ چهارصدمین سال تولد شکسپیر ــ انتشار یافت. در ۱۹۶۵ به بهانه ی شصتمین سال تولدش، هولان عنوان «شاعر ملی»، بالاترین جایزه ی ادبی رسمی را دریافت کرد.
شبی با هملت سال های ۵۶ ـ ۱۹۴۹ نوشته شده بود، سال های ناگوار انزوا، و در ۱۹۶۲ به پایان رسید. هولان در مصاحبه با هفته نامه ی روزنامه ی ادبی(۷) بعد از انتشار شعر، می گوید:

سال های نوشتن شبی با هملت، ظالمانه ترین سال های زندگی ام بود. در تنهاییِ یاس آورم تخته بند تحمل همه ی ترس و نفرت های آن زمان شده بودم و زنده ماندن. اما خطاست اگر فکر کنیم که شعر صرفاً بیان دقیق همان پیشامدها است، چرا که در کل من همیشه دل نگران بشر و وضعیت اسفبار انسانی او بوده ام، دل نگران وضعیت و تقدیر غم انگیزی که بشر همواره تاب می آورد. و پرسشی که همیشه ذهنم را به خود مشغول داشته این بوده است: هملت که بود؟ یک چیز را مطمئنم: شب های تراژیک بسیاری همنشین من بوده است. از دیوار می آمد و ناگهان پیشِ رویم بود. ما با هم صحبت می کردیم... حرف هامان بی انتها (۸) ادامه داشت، نه همیشه صبورانه و نه همیشه دوستانه، ولی همیشه پُرحرارت بود. بی شک چیزهایی از آن گفت وگوها را در شبی با هملت آورده ام.

شعر، زنجیره ی بلندی از گفت وگوهای نمایشیِ طولانی است که کم وبیش به هم پیوند خورده اند و به صورت شعر آزادِ موجز و فشرده، با فراز و فرودهایی ظریف بین هملت و شاعر، رُخ می دهند؛ میان پرده ای هم هست که ارفئوس و اریدیس هم رها از جهان زیرین درباره ی ماهیت عشق انسانی تامل می کنند. رفت و برگشت های ناگهانیِ درون مایه، پرش های سرکش اندیشه ی شعری، صورِ خیالی عجیب وغریب، فنون بلاغی پُرنقش ونگار، در مجموع از ویژگی های شعرند. فرم نیمه ـ نمایشی آن برای به نمایش درآوردن دنیای درونی شخصیت انسان و تنش های آن نیست. بیشتر به سنت دیالوگ های سقراطی است ــ برخوردهایی جدلی که طی آن ها شخصیت ها با پرسش هایی بنیادین دست وپنجه نرم می کنند: طبیعت هنر و هنرمند، نبرد ابدیِ این «دامنِ کوتاهِ نفوذ پوشیدگان» با روح بشری، معنای مرگ و معمای هستی. در شعر، هملت نماینده ی روحِ بی زمان و زوال ناپذیر بشر است. او همزمان سخنگوی انسان رنسانس است و انسان مدرن.
جهان شاعرانه ی هولان ــ که در این مجلد عمدتاً با آثار نوشته شده در سال های ۵۶ ـ ۱۹۴۸ نمایانده می شود ــ غالباً تاریک و غم بار است و پُر از هراسی عجیب یا موجوداتی نامرئی. مرگ از درون مایه هایی است که تکرار می شود: هولان جمجمه ی بشر را زیر پوست سرش می بیند که دارد تلاش هایش را مسخره می کند. او نیز همچون بعضی نمایش نامه نویسان مدرن، عمیقاً از محدودیت های مطلق ارتباط های موجود بشری آگاه است. کمتر شاعری در زمانه ی ما چنین ملموس معنای انزوا و محصور شدن با یک دیوار را می شناسد (تصویری که هولان خودش به کار می برد: بنگرید به شعر دیوار)، دیوارِ اقتداری سرد و نفوذ ناپذیر. همان طور که در شعرِ که در آن نظمی نیست، ولی وحشت هست آمده:

زیستن وحشتناک است چرا که باید سَر کُنی
با واقعیت هراسناک این سال ها.
فقط با فکر خودکشی است که می تواند از دری بیرون برود
که روی دیوار صرفاً نقاشی شده است.
ابداً نشانه ای نیست که موعود خواهد آمد.

در من از قلبِ شعر، خون جاری است.

فضاهای شاعرانه ی تیره تر، از ترکیب انگیزه های شخصی و اجتماعی پدید آمده اند. در پسِ آگاهی هولان از ترس ها، تنش ها و حس بیگانگیِ بالیده از وضعیت جامعه، باور شخصیِ قدیمی تری نهفته است. انسان، از بهشت رانده شده و محکوم به رنج غربت خویش است. رنج کشیدن در یادآوری است: انسان می کوشد بی گناهی ازدست رفته اش را بازیابد. تکرار درون مایه هایی مثل از دست دادن باکرگی یا تجاوز به آن، درون مایه های عشق ناکام، تغییر یافته یا بدنام شده، تصویرهایی از وضعیت هبوط انسان است. اما درون مایه های پُربسامد دیگری هم هست، به ویژه درون مایه ی مادر و فرزند: تصاویر عشق ساده ی غیراحساساتی مادرانه و تصاویر بی پیرایگی شاداب دنیای کودکان. این ها سرچشمه های امید و رستگاری اند نزد هولان. در پس شان چیزی است که بیشتر در سایه نشسته اما به وضوح احساس می شود: حضور آن روح قدسی که عشق مادرانه و معصومیت کودکانه هر یک جلوه هایی از آن اند. هولان به معنای خشک الاهیاتی شاعری مذهبی نیست. وی بیشتر مشتاق معمای حضور خداوند در جهانی بی خدا و آشفته است. شعرهای کوتاهش گونه ای تک گوییِ حِکمی اند که در آن ها اتفاقی ملموس و اغلب هرروزه فراخوانده می شود. آن گاه، در یکی دو سطر پایانی، شعر ناگهان از آن تجربه ی آشنای جزئی فراتر می رود و آن را به مثابه ی تکه ای کوچک از امر شناخت پذیر در خلا ناشناخته ها نشان می دهد. در این مواجهه ی ناگهانی «شناخته شده های کوچک و ناشناخته ی عظیم» است که خدای جهان هولان پدیدار می شود.
هولان همواره امور ملموس را به امور انتزاعی وصل می کند، کیفیتی ربّانی در امور آشنای جهان طبیعی حس می کند و شباهت هایی میان جهان طبیعی و جهان بشری می یابد؛ همین ویژگی هاست که گاهی هولان را شبیه ریلکه می کند، شاعری که هولان می ستایدش و آثارش را به زبان چک ترجمه کرده است. به عنوان نمونه، می توان به شعر صدای بشر، به ویژه اولِ شعر، اشاره کرد:

سنگ و ستاره موسیقی شان را تحمیل نمی کنند،
گل ها ساکت اند، اشیا چیزهایی را پنهان می کنند،
حیوانات، به خاطر ما انکار می کنند
هارمونی معصومیت و اختفای شان را،
باد همیشه بی پیرایگی ایماو اشاره ی ساده اش را دارد
و چه نغمه ای است که فقط پرنده های گنگ می دانند
[که] در شب سال نو دسته ی نکوبیده ی گندمی را برای شان انداختی.

بودن برای شان کافی است و آن ورای واژه هاست: اما ما،
می ترسیم نه فقط در تاریکی،
حتا در نور زیاد
همسایه مان را نمی بینیم
و درمانده از گرفتن جن
از وحشت فریاد می زنیم:
«تویی؟ حرف بزن!»

فهم شعرهای هولان در اولین خوانش دشوار است و گاهی همواره غامض می مانند. و این تا حدی به خاطر روش فرم گرای اوست. در شعرهایی که در این مجموعه آمده، او از کاربرد وزن های سنتی و قالب های شعری آثار اولیه اش روی گردانده و شعر آزادِ مد نظر خود را آفریده است. در مصاحبه با هفته نامه ی روزنامه ی ادبی در ۱۹۶۴ می گوید:

نوشتن شعرِ آزاد برای من به معنای جست وجویی تازه است... جست وجویی به دنبال معنای ازلی واژه ها و کشف روابط معنایی درونی شان. با هارمونی آتونال (اصطلاحی که در شبی با هملت به کار رفته است) من ساز بندی (ارکستراسیون) بی لحن ویژه ای را مدنظر دارم، یک ناهماهنگی موزون. من به ریتم درونی تصاویر و هارمونی بی لحن شان علاقه داشتم، به پیوندهای تصادفی و روابط متقابل کلمه ها و تنش های درونی پنهان آن ها.

و در حقیقت شعر وی، بازی های زبانی و تجربه های معناشناختی فراوانی دارد. هولان دوست دارد تا دورترین محدوده ها و ظرفیت های بیانی کلمه ای شاعرانه را کشف کند، در ترکیباتی غریب و غیرمنتظره به کارش بَرَد و در نامحتمل ترین بافت قرارش دهد. نحو [شعرهای] او گاه تعمداً به هم ریخته است، از صنعت حذفِ به قرینه فراوان استفاده می کند و بسیاری از جمله ها را ناتمام می گذارد. نظیر الیوت، او نیز مصّر است که با مختل کردن زبان به معنا برسد، ولی نه در سیالیت عنان گسیخته ی تصویرها در سبک سوررئال. شعر آزاد هولان، منسجم و درهم تنیده است و علی رغم جابه جایی های ناگهانی تصویرها، ساختار و ترکیب آن به طرز اندیشمندانه ای کنترل شده است.
در پس مهارت زبانی، نگاهی شاعرانه خوابیده است که شعر بیانش می کند و از آن شکل می گیرد. در این جاست که شعر هولان ــ بسا که آگاهانه ــ به راستی غامض است. او از سطوح مختلفی از ابهام بهره می گیرد، تا حس اش را از معمای انسان مدرن تشدید کند. گاهی معما، خودش لاینحل می نماید. این راه هولان برای نشان دادن شگفتی هستی انسان است ــ دخالت های ناگهانی راز، امر ربانی، خداوند ــ در یک کلمه، در جهانی که ابزارهای علمی، اجتماعی و سیاسیِ کنترل بر زندگیِ شخص، هرچه بیشتر و بیشتر مزاحمش می شوند، حذفِ به قرینه(۹) با دیدگاه معماگون متناسب است.
گستره و تنوع کارهای هولان، بسیار چشمگیر است. شمار کمی از شاعران مدرن قادرند چنین پیشرفت خلاقانه ای را در بیش از بیست مجموعه شعر ارائه کنند. سبک، درون مایه و ژانر، پیوسته تحول می یابد و پخته تر می شود، اما در تمام مراحل، شعرش نشان از تسلط بسیار ماهرانه ای بر سبک انتخابی اش دارد. هولان در کشور خویش از نظر بسیاری، برجسته ترین شاعر زنده ی(۱۰) چک قلمداد می شود. در سال ۱۹۶۶، برای شعر شبی با هملت برنده ی جایزه ی بین المللی اِتنا ـ تائورمینا شد که به همراه گزینه های گوناگونی از شعرهای کوتاه ترش، به زبان های ایتالیایی، فرانسه، آلمانی و سوئدی ترجمه شده است.

ایان میلنر

یادداشت مترجمان انگلیسی

شعرها بر حسب زمان انتشارشان، و به همان ترتیبِ چاپ شده در کتاب های اصلی شان، تنظیم شده اند. دوره هایی که شعرها نوشته شده اند و اغلب برای فهم کامل حال وهواها و مآخذ ارجاعات نمادین مهم اند نیز در پانویس آورده شده اند.
شعرها طوری انتخاب شده اند که تا حد ممکن بهتر بتوانند کارهای هولان در دهه های چهل و پنجاه میلادی را بازبنمایند. با توجه به فضای محدودی که در اختیار داشتیم، طبق نظر سرویراستار، تصمیم بر این شد که در کنار شعرهای کوتاه تر، فقط یک سوم آغازین شبی با هملت را در این کتاب بگنجانیم. گرچه اثر کلی شعر به این صورت نمی تواند احساس شود، اما بخش آغازین مستقل است و ایده ی کلیِ سبک، درونمایه، و کیفیت شعر را دارد و آن را باز می نمایاند.

از مجموعه ی شعر بدون عنوان

منتشرشده در ۱۹۶۳: شعرهای سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۲

طالع

سرِ شب... گورستان... و باد تیز
مثل تراشه های استخوان بر کُنده ی قصاب.
زنگار، طرحش را بیرون می تراود از محفظه ی سفت.
و بر فراز این همه، بر فراز اشک های شرم ،
ستاره تقریباً داشت اعتراف می کرد
چرا ما سادگی را فقط آن گاه می فهمیم که دل شکسته است
و ما ناگهان خودمان ایم، تنها و بی سرنوشت.

نه، فعلاً نرو

نه، فعلاً نرو، نترس از این همه شور و هوس،
این همان خرسی است که در باغ کندوها را می شکافد
به زودی آرام می شود.
من نیز جلو کلماتی را می گیرم
که مثل شیطان در باغ عدن
به سوی زن می شتابند.

نه، فعلاً نرو، نقابت را پایین نیاور.
بوی زعفران ها(۱) علفزار را سرمست کرده.
پس این همان چیزی است که تویی، زندگی،
هر چند می گویی:
ــ با هوس، چیزی را می افزاییم.
اما عشق، همان عشق می ماند.

نظرات کاربران درباره کتاب بودن، آسان نیست