فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عطائی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شگفتی جهان ارواح

کتاب شگفتی جهان ارواح

نسخه الکترونیک کتاب شگفتی جهان ارواح به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شگفتی جهان ارواح


وقتی طرفداران بقای روح، پس از آزمایش‌های پی‌درپی، به مردم دنیا خبر دادند که عکس‌برداری از روح، کاملاً امکان‌پذیر است و عکس‌هایی را که به کمک «مدیوم» یعنی واسطه، از ارواح برداشته بودند در روزنامه‌ها و مجلات انتشار دادند، موضوع، صورت جدی‌تری به خود گرفت. لکن موجی عظیم از مخالفان در مقابل این پدیده نوظهور، قد علم کردند و خدعه و تزویر و حتی شیادی را در این کار، دخیل و مؤثر قلمداد نمودند. در صورتی که مدعیان بقای روح، ازجمله استادان و دانشمندان بنام و سرشناسانی بودند که همه به آنها اعتماد و اعتقاد داشتند و جامعه علم و دانش برایشان احترام خاصی قائل بود. کار یک دانشمند و محقق، اصولاً پیگیری و مقاومت خلل‌ناپذیر است و از همین رو آنان که ظهور و خودنمایی ارواح و عکس‌برداری از آنها را اعلام نموده بودند، از پای ننشستند تا بلکه از طریق روشن‌تر و بهتری تظاهر باقیمانده انسان‌ها را پس از مرگ، به مخالفان نشان دهند. به دنبال همین امر بود که در یکی از روزهای سال ۱۹۲۰ میلادی جمعیت بین‌المللی روح یا «انستیتو متافیزیک» رسما خبر داد که از دست و پا و چهره ارواحی که در حضور گروهی از علاقمندان و دانشمندان ظاهر شده‌اند، با «پارافین» قالب‌گیری کرده‌اند، به این ترتیب که روح بعد از آنکه سراپا به شکل یک انسان کامل خودنمایی کرده، از او خواسته‌اند دست و یا پایش را در یک دیگ جوشان پر از پارافین مذاب فرو کند و سپس آن را بیرون بکشد و آنقدر صبر کند تا پارافین سرد و منجمد شود و قالب پا یا دست را در اختیار آنها قرار دهد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات عطائی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 4.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شگفتی جهان ارواح

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: وادی فنا

در واپسین سال های قرن نوزدهم میلادی و سال های شروع قرن بیستم، اروپا و قسمتی از امریکا در تب تند احضار ارواح می سوخت و در کمتر خانه ای بود که در این دو دیار، شب هنگام تنی چند اطراف یک میز ننشینند و دست در دست همدیگر، روح مرده ای را به مصاحبه یا بهتر بگوییم به محاکمه احضار نکنند. طریق کار از اینگونه بود که میز گردی را که حتی یک میخ فلزی در ساختمانش به کار نرفته بود، در میان می گذاشتند و بعد دوستان و اهل خانواده به دور میز حلقه می زدند و با گرفتن دست های یکدیگر به یک فرد مشخص، که از لحاظ روانی مستعد ارتباط با ارواح بود و به وی واسطه یا وسیط (مدیوم) می گفتند، کمک می کردند تا در تاریکی و خاموشی محض به وسیله ضربه های خاص یا به اشکال معمول دیگر اموات را به مکالمه فراخواند و باب پرسش و پاسخ را از این دنیا به سوی وادی فنا بگشاید. در این ماجرا، کار رفته رفته بالا گرفت و پای محققان و دانشمندان بزرگی هم که مورد احترام عموم بودند، به میان کشیده شد و دیری نپایید که به خاطر کنجکاوی های بیشتر انجمن های احضار ارواح در همه جا یکی پس از دیگری بوجود آمد و سپس دامنه سخن گفتن با مردگان تا فراسوی مشرق زمین که خود از دیرباز بستر رازها و غوامض احوال بشری بود، نفوذ یافت و حتی در تهران خودمان هم، انجمن های شبانه احضار ارواح، حدود چند دهه پیش رونقی به سزا گرفت که بی شک گروهی هنوز آن را به خاطر دارند.
در همین احوال و در این گیرودار بود که در پاریس حادثه خارق العاده ای به وقوع پیوست، دانشمندی که در زمینه دیگری از امور مربوط به ماوراءالطبیعه یعنی در مانیه تیزم «خواب مغناطیسی» کار می کرد ناگهان کتابی منتشر کرد که دنیای مابعدالطبیعه آن روز را تکان داد. این دانشمند «کلنل روکا» رئیس دانشکده پلی تکنیک پاریس بود، که نتیجه هجده سال تحقیق و تجربیات خود را تحت عنوان «زندگی های پی درپی» به صورت یک کتاب وهم انگیز و نگران کننده به علاقمندان هیجان زده عالم ارواح هدیه کرد. در این کتاب، کلنل روکا، با دانش و تجربه ثابت می کرد که روح ما پس از مردن در جسم کودکی که بعدا به دنیا خواهد آمد، رخنه می کند و سپس با شخصیت جدیدی که همان شخصیت کودک نوزاد است، یک دوره کامل زندگی را می گذراند و باز پس از مرگ به همان طریق به جسم طفل دیگری وارد می شود و با خصوصیات تازه ای که آن طفل دارد باز هم به طی دوران زندگی نویافته اش سرگرم می شود تا هنگامی که روزهایی عمرش به پایان رسد. این زندگی های پی درپی آنقدر ادامه خواهد یافت تا آنکه روح از هر لحاظ پاک و منزه گردد و استعدادهای آن را پیدا کند که از آستانه عرش الهی بگذرد و به یکباره به مبدا بپیوندد، به این ترتیب طرفداران تناسخ در دنیای قرن بیستم دانشمندی را یافتند که با روش تجربی و علمی به اعتقادشان مهر اثبات می زد و روح را که تا آن زمان به قولی در جسم مردم و در ذهن آنها و در لابلای کتاب ها بود، به آزمایشگاه ها می کشید و به مخالفان نشان می داد که این عامل نامرئی و مرموز، پس از هزاران سال چگونه گریبانش به چنگ آمده است.

تحقیق باید ادامه یابد

آیا باید به طور دربست نتیجه گیری از آزمایش های مکرر کلنل روکا، را بپذیریم یا آنکه صبر کنیم تا تاییدیه ای از خلال اعمال و عقاید روح شناسان دیگر برای آن به دست آوریم. علاوه بر آن سیری هم در مذاهب و ادیان بزرگ در جهان دانش داشته باشیم و در پایان به این اکتشاف جدید مهر قبول بزنیم؟ تردید نیست که بررسی های فراوان برای پذیرفتن این کشف تازه لازم است و قبل از هر چیز باید بدانیم اصولاً روح به این شکل که می گویند وجود دارد، و پس از آنکه به چگونگی روح پی بردیم و به اصالت آن آگاه شدیم، نتایج حاصله را در ترازوی عقل بسنجیم و به محک علم امروز بسائیم و آخر کار در باره آن مصمم شویم.
برای آنکه به اثبات وجود روح پی ببریم دو راه در پیش است: یکی قبول تعبدی گفته های طرفداران روح و آنچه که در ادیان بزرگ درباره آن آمده است و دیگر آزمایش هایی که در این اواخر از سوی محققان و روح شناسان اروپایی و آمریکایی به عمل آمده و در شروع این مطلب به آنها اشاره ای کردیم، بنابراین برای بررسی موضوع ابتدا یکی از این دو راه را انتخاب می کنیم و چون سخنان روح شناسان متکی به دلایل آزمایشگاهی است نخست پیگیر اعمال آنها می شویم.
در دائره المعارف قرن بیستم که از کتب مرجع پرقدر و منزلت است، در بخش روح و احضا روح، نام چهل و هفت تن از دانشمندان مشهور که به واقعیت علم ارواح اعتراف کرده اند آمده است. در میان اسامی این گروه که از استادان بزرگ امریکا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا هستند، نام سر ویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا، راسل والاس فیزیولوژیست سرشناس انگلیسی و دوست نزدیک داروین، اکسون استاد دانشگاه اکسفورد، ویکتور هوگو نویسنده معروف فرانسوی، کامیل فلاماریون ریاضیدان و دانشمند فضاشناس، دومرگان رئیس جمعیت ریاضی دانان انگلستان، سر اولیور لاج استاد دانشگاه بیرمنگام و لرد بالفورد سیاستمدار مشهور انگلیس بیش از همه جلب توجه می کند. این دائره المعارف می نویسد این گروه چهل و هفت نفری را از میان هزار تن که تحت عنوان دانشمند و محقق در رشته جدید احضار ارواح و روح شناس کار کرده اند برگزیده است و گواهی صریح اکثر این دانشمندان را با مشاهدات آنها در تایید وجود ارواح نقل می کند.
جالب توجه آنکه برخی از این دانشمندان بنام، قبل از بررسی در علم جدید، از مخالفان احضار ارواح و حتی وجود روح بودند. لکن پس از آنکه در چند جلسه آزمایش روحی حاضر شدند، به کلی تغییر عقیده دادند و خود در سلک موافقان علم ارواح درآمدند و فتواهایشان خود دلیل و شاهد بر این مدعاست. فی المثل اولیور لاج در مجلسی که گروهی از دانشمندان حضور دارند به آنها می گوید: ما پس از مرگ زنده خواهیم بود، این مطلب را از آن جهت اظهار می کنم که شخصا با بعضی از دوستانم که فوت شده اند صحبت کرده ام. ارتباط با ارواح، کاملاً ممکن است و من همین طور که می توانم با حاضران در این مجلس سخن بگویم، با دوستان متوفای خود نیز گفتگو کرده ام و از روی یقین و اعتماد کامل عرض می کنم که پس از مرگ، زنده و باقی هستیم.
ویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا، در مقابل صدها نفر از همکارانش درباره احضار ارواح، صریحا اظهار می کند: من نمی گویم این موضوع امر ممکنی است بلکه می گویم یک واقعیت عینی است (و در کتاب معروفش «پدیده های روحی» که بارها به چاپ رسیده است می نویسد:) این یک نوع بزدلی و ترس ادبی است که من به خاطر وحشت از استهزاکنندگان که هیچگونه اطلاعی در زمینه علم ارواح ندارند و نمی توانند بر ضد اوهامی که خود به آنها پای بند هستند قضاوت کنند، شهادت خودم را درباره ظهور ارواح کتمان کنم، من در نهایت صراحت آنچه را در این مورد با چشم خود دیده ام و با تجربیات پی درپی و دقیق آزمایش کرده ام، برای شما می نویسم.
بالاخره راسل والاس که در کشف قانون تنازع بقا و انتخاب طبیعی همکار داروین بود، در کتابش به نام شگفتی های عالم ارواح می نویسد: من اصلاً یک فرد مادی بی چون و چرا بودم و در هیچ نقطه از فکر من محلی برای قبول مساله وجود روح نبود. اما سرانجام ملتفت شدم که مشاهدات عینی و احساسی را نمی توان نادیده گرفت و آنها را بی دلیل رد کرد. این مشاهدات، به تدریج محلی از فکر و اندیشه مرا اشغال کرد تا آنجا که نتوانستم عاملی برای آنها به غیر از ارواح پیدا کنم.
ملاحظه می کنیم که دانش جدیدی پا به عرصه وجود نهاده است و این علم تازه به گواهی آنها رابطه ما را با دنیای پس از مرگ و مکالمه با مردگان برقرار می کند و همین ارتباط است که ذهن ما را به دیار فنا و جهان ابدیت می کشاند و درهای تازه ای به روی ما باز می کند که از طریق آن می توانیم لااقل لال و چشم و گوش بسته در مقابل اسرار عالم ارواح قرار نگیریم.

روح در اتاق

در روزهای جنگ جهانی اول، خانمی که پسرش با دیگر سربازان به جبهه جنگ رفته بود، یک روز دچار دلهره و تشویش خاصی شد و بی اراده به اتاق پذیرایی منزلش رفت و ناگهان فرزند خود را با لباس نظامی و در وضعی وحشت آور مشاهده کرد. او درست مثل آنکه از رزمگاه مراجعت کرده باشد با حالی آشفته و لباسی پاره در حالی که یکی از چشمهایش همچون حفره ای سیاه و خون آلود به نظر می آمد، در گوشه تاریک اتاق ایستاده بود و به محض دیدن مادر گفت: آمده ام با تو خداحافظی کنم. من باید بروم.
قبل از آنکه مادر بینوا بتواند کلمه ای بر زبان آورد، ناپدید گردید. مادر که علاقه عجیبی به این پسر داشت، وقتی او را با آن قیافه ترس آور و آن چشم چون حفره سیاه، به نظر آورد و به ویژه آنکه بلافاصله پس از ادای خداحافظی ناپدید شد، وضعی شبیه به دیوانه ها پیدا کرد و سراسیمه از اتاق بیرون دوید و آنچه را دیده بود، برای سایرین تعریف کرد. همه به او گفتند دچار اوهام و خیالات شده است و نباید خود را ناراحت کند، اما چند روز بعد از طرف مقامات ارتشی به او خبر دادند که فرزندش در جبهه جنگ کشته شده. موقعی که آن خانم داغدیده به جزئیات واقعه مرگ پسرش پرداخت معلوم شد درست در همان ساعت و لحظه و همان روزی که فرزندش را با آن حالت مخصوص در اتاق پذیرایی دیده است او بر اثر اصابت خمپاره ای، دار فانی را وداع گفته و به عالم باقی شتافته است و آنچه او دیده بود، شبح یا تظاهری از روح فرزندش بود که بلافاصله بعد از مفارقت از بدن، به سراغ مادر رفته و از او خداحافظی کرده بود.
ماجرای دیگری هم در همین زمینه داریم، «گابریل دلان» روان شناس مشهور جهان و رئیس کانون روح شناسان فرانسه در یکی از کتاب هایش که برای ما باقی گذاشته است، وجود روح را پس از مرگ به اثبات می رساند. نوشته او از این قرار است که در ژوئیه سال ۱۹۱۹ میلادی خانمی که از او به عنوان «خانم ب» یاد شده، نزد «وار کولیه» مولف فرانسوی کتاب تله پاتی (خواندن افکار از راه دور) می رود و داستان حیرت آوری را که برای او اتفاق افتاده، در حضور «کولیه» بازگو می کند. حکایتی که خانم «ب» در نهایت صداقت نقل می کند از این قرار است:
«پسری داشتم که بی اندازه به او علاقمند بودم، این پسر در سن هجده سالگی به جبهه جنگ رفت و کشته شد و چند ماه بعد، شوهرم نیز به او پیوست و من ماندم و یک دختر که مدت ها قبل شوهر کرده بود و قسمتی از ماجرائی که نقل می کنم به این دختر مربوط می شود. پسرم یکی از نوادر روزگار بود و در هوش و حافظه نظیر نداشت، او در صحنه سیاست به خاطر مقالات سیاسی و تفسیرهایی که می نوشت، به صورت یک فرد برجسته درآمده بود. همین که جنگ بین الملل اول آغاز شد، داوطلبانه به خدمت نظام رفت و با درجه ستوان دومی به جبهه اعزام گردید. رشادت های او در صحنه های جنگ مایه مباهات و افتخار فرماندهانش شد و از او بارها تشویق به عمل آمد تا اینکه روزی زخم عمیقی برداشت و پس از آنکه او را به بیمارستان نظامی پشت جبهه منتقل کردند درگذشت.
این خبر شوم را یکی از دوستان او قبل از همه به وسیله نامه ای به من اطلاع داد و نوشت جسد فرزندم را طبق مراسم و سنت های مذهبی در قریه ای که نزدیک به جبهه جنگ است، به خاک سپرده اند. من برای اطمینان خاطر نامه ای به کشیش آن قریه نوشتم و از مکانی که فرزندم در آن دفن شده بود، جویا شدم. کشیش در پاسخ من یادآور شد که اطمینان داشته باشید آن افسر شهید به دین عیسی از جهان رفته و او خود بالای مزارش ایستاده و دعا خوانده است، لکن یک ندای غیبی به من می گفت که شاید حقیقت، غیر از این باشد. تا اینکه یک شب در عالم خواب دیدم در جاده ناشناسی که خط آهنی از آن می گذرد عبور می کنم. وقتی به خاکریز کنار راه آهن رسیدم، احساس کردم نیرویی بی اختیار مرا به سوئی می کشاند. بعد از آنکه تحت تاثیر آن نیرو به طرف خاکریز حرکت کردم در نقطه ای متوقف شدم و بی اراده روی زانو نشستم و شروع کردم با پنجه هایم خاک ها را زیر و رو کردن. در همین احوال ناگهان از زیر خاک، اول دست یک سرباز مرده بیرون آمد و بعد که بیشتر خاک ها را عقب زدم، پای او بدون آنکه در تابوتی باشد از زیر خاک نمایان گردید. من با نهایت جدیت باز هم خاک ها را پس و پیش کردم و تمام جسد را بیرون کشیدم. بعد از آنکه صورت او را دیدم با وجود آنکه قشر ضخیمی از گل و لای چهره اش را پوشانده بود، بی درنگ دریافتم که این جسد سرباز، متعلق به فرزند من است و در همان عالم خواب فهمیدم به من دروغ گفته اند و او را با تشربفات و مراسم مذهبی به خاک نسپرده اند.
پس از آنکه از خواب بیدار شدم، درصدد برآمدم که به آن قریه نزدیک جبهه جنگ بروم و اگر فرزندم مزاری در آنجا دارد، محل آن را پیدا کنم. خیلی زود تصمیم خودم را به اجرا گذاشتم و بعد از کسب اجازه از مقامات نظامی در آن قریه به جستجوی مدفن او پرداختم. اما تمام اهل محل از موضوع به خاک سپردن آن شهید جنگی بی اطلاع بودند و به من تذکر دادند که بیهوده وقت خود را تلف نکنم. هنگامی که کاملاً مایوس و نومید شده بودم و قصد مراجعت داشتم، حادثه حیرت انگیزی برای من اتفاق افتاد. در مراجعت از قریه ناگهان به جاده ای رسیدم که خط آهنی از آن می گذشت و در کنار آن خاکریزی جلب توجه می کرد. این همان صحنه ای بود که در خواب دیده بودم و به محض آنکه به آنجا رسیدم با کمک دو کارگر شروع کردم به کندن خاک های همان قسمتی را که در عالم رویا دیده بودم. در حین کاوش ابتدا دست یک سرباز و بعد پای او و بالاخره تمام جسدش از زیر خاک بیرون آمد و با اینکه عینا مانند واقعه خواب صورتش را قشر کلفتی از گل و لای پوشانیده بود، فورا دریافتم که جسد متعلق به پسر من است. آن روز در آن قریه ماندم تا بتوانم او را درون یک تابوت و با اجرای مراسم معمول به خاک سپارم و من آن روز تمام علائم و آثاری را که در عالم خواب دیده بودم، در بیداری جزء به جزء مشاهده کردم.
چند ماه بعد یک شب باز خواب عجیبی دیدم. پسرم با همان لباس نظامی و با همان قیافه همیشگی به خواب من آمد و گفت: «مادر جان برای من ناراحت نباش. من دوباره نزد شما برمی گردم اما نه پیش تو، بلکه خانه خواهرم». وقتی بیدار شدم از آنچه که پسرم به من گفته بود، چیزی عایدم نشد. آیا معنی این حرف چه بود که او می گفت من باز پیش شما برمی گردم و اضافه می کرد که نه در منزل شما بلکه در خانه خواهرم؟ چند روز بعد دخترم که گفتم شوهری داشت و از نعمت اولاد بی نصیب مانده بود، به خانه من آمد و بی مقدمه گفت: «مادر دیشب خواب عجیبی دیدم. برادرم را دیدم که به شکل کودکی خردسال توی اتاق ما نشسته و با انواع اسباب بازی که اطرافش ریخته بودم سرگرم بازی است. چون هرچه فکر کردم تعبیر خواب را نیافتم این است که نزد شما آمدم شاید کمکم کنید».
«گابریل دلان» نویسنده کتاب می گوید: باید اینجا خوب توجه کنیم؛ ما با یک روح سروکار داریم که به دو نفر در عالم خواب خود را نمایان ساخته و از یک موضوع قبلاً خبر داده است. به عبارت روشن تر به مادر و خواهرش شکل و قیافه ای را که هنگام بازگشت به دنیا خواهد داشت، نشان می دهد. بنابراین باید این موضوع را به حساب پیشگویی های روح بگذاریم. روحی که از دوباره به جهان آمدن خود قبلاً خبر می دهد.

پسری به دنیا آمد

برگردیم به ادامه مطلب، خانم «ب» که این وقایع را نقل می کند می گوید من آن روز به هیچ وجه نتوانستم در تعبیر خوابی که دخترم دیده بود او را کمک کنم، اما خودم شب بعد باز پسرم را در خواب دیدم که به همان صورت قبلی ظاهر شد و به من گفت دوباره به دنیا برمی گردد و این خواب عینا در فاصله های نامرتب تکرار شد تا اینکه روزی دخترم به من خبر داد، از عجایب روزگار آنکه پس از سال ها باردار شده است و من با آنکه از این موضوع متعجب شدم، در عین حال ابراز خوشحالی هم کردم و پس از آن روزها و ماه ها سپری شد تا آنکه به وضع حمل دخترم چند روزی بیش باقی نماند و همان وقت باز یک شب در عالم خواب پسرم را دیدم اما نه به شکل سابق بلکه به صورت پسربچه خردسالی که موهای مشکی و چشمان براقی داشت و نگاهش درست مثل نگاه فرزندم در دوران خردسالی بود. در حیرت فرو رفتم زیرا کودک نوزاد همان بود که در خواب من آمده بود و بی اختیار به یاد روزهایی افتادم که پسرم تازه متولد شده بود و از آن به بعد هرچه این کودک بزرگتر می شد، حالات و اطوار و حرکاتش بیشتر به روزهای طفولیت پسرم شباهت پیدا می کرد و چنین احساس می کردم که خداوند دوباره و از نو فرزندم را به من عطا فرموده است، با این تفاوت که او سال های کودکی را از سر گرفته و باز باید سال ها و ماه هایی را که او در حال رشد است، تحمل کنم و از این موضوع خیلی خوشحال بودم و از آن گذشته تازه دریافتم که تعبیر و معنای خواب های من و دخترم از چه قرار بوده است و چرا پسرم در عالم رویا به ما گفته و نشان داده بود که باز به عالم خاکی مراجعت خواهد کرد.
از خوانندگانی که این مطلب را دنبال می کنند می خواهیم که فورا با خواندن شرح این وقایع، درباره روح اظهار نظر نفرمایند و صبر کنند تا به موضوعات بیشتری در این زمینه وارد شوند و ما بتوانیم حوادث و ماجراهای بیشتری را در موارد گوناگون بررسی کنیم. موضوع روح، بقای روح و تماس با عالم ارواح، آن چیزی است که قرن ها مورد توجه بشر بوده و در خلال تاریخ به نمونه های جالبی از آن برمی خوریم و علاوه بر آن همان طور که در پیش یادآور شدیم در زمان و روزگار خودمان هم محققان عالی قدری درباره آن دست به تجربه زده اند و به عبارت ساده تر توانسته اند به زعم خودشان، روح را به آزمایشگاه بکشند. بنابراین باید حوصله داشته باشیم و به تمام اعمالی که انجام پذیرفته و آنچه که از قدما برای ما باقیمانده است نیک توجه کنیم و با کمک دانشمندانی که چشم تیزبین دارند و هر موضوعی را به دیده خرده گیری و انتقام می نگرند و به مدد عقل خودمان این مهم را مورد بررسی قرار دهیم و بعد درباره آن ابراز عقیده قاطع داشته باشیم.

روح در آزمایشگاه

بد نیست ببینیم اصولاً احضار ارواح و ارتباط با ساکنان آن سوی رودخانه مرگ، در عصر ما از کجا و از چه موقع شروع شد و چگونه موقعیت خاصی در اجتماع امروزی ما به دست آورد تا آنجا که امروزه در سراسر اروپا و به ویژه امریکا انجمن ها و کانون ها و اجتماعات مختلفی را مشاهده می کنیم که همه به بازگشت روح و عالم پس از مرگ اعتقاد دارند.
در سال ۱۸۴۶ میلادی در بخشی از توابع ایالت نیویورک در خانه مردی موسوم به «ویک مان» حادثه غریبی بروز کرد. آن رویداد عبارت از این بود که آن سال، پیاپی صداهای خوفناکی شب هنگام، باعث وحشت و ترس ساکنان خانه می شد و آن قدر این صداها در خانواده «ویک مان» اضطراب و ناراحتی بوجود آورد که پس از چند ماه، همه آنجا را ترک گفتند و به خانه دیگری کوچ کردند.
خانواده دیگری که پس از آن در این خانه سکونت اختیار کردند، یک زن و شوهر و دو دختر بودند. پدر خانواده «جان وکس» نام داشت و تصمیم گرفت به هر ترتیب شده در برابر صداهای غریب و جنجال های ترس آور شبانه مقاومت کند و اگر میسر است،علت و دلیل آن را هم کشف نماید زیرا سروصداهایی که شب ها ناراحتی و وحشت برای اهل خانه فراهم می کرد از سوی موجوداتی ناشناس و نامرئی بود که مردم ساکن اطراف، آن را به ارواح و شیاطین نسبت می دادند. سرانجام پدر خانواده با کمک همسایه ها، پس از مدتی به این نتیجه رسید که ضربه های شدید در و پنجره و کوفتن های مداوم دیوارها و صداهای هولناکی که هر شب در خانه به گوش می رسد، از روی نظم و قرار خاصی است و همسر او در این باره بیشتر از دیگران دقیق شد و هم او بود که به راز این صداها و ضربه های متوالی پی برد و دریافت که موجودی ناپیدا به وسیله این کوفتن ها و ضربه ها قصد دارد چیزی را به آنها بفهماند. هنگامی که به سوابق ساکنان آن خانه اسرارآمیز رسیدگی کردند معلوم شد جوان سی و یک ساله ای سابقا در آن منزل به قتل رسیده است و او دستفروش دوره گردی بوده که به طمع اموالش، مرتکب قتل او شده اند.
مادر خانواده، از روی قرائن و علامات دریافت که او هم می تواند به وسیله ضربه هایی که به در و دیوار می زند، با این روح سرگردان رابطه برقرار کند. پس از چندی موفق شد در مقابل سوالاتی که با ضربه ها مطرح می کند با جواب های مختصر، آری و نه، آنچه را که در صدد دانستن آن است از روح بپرسد و بدین گونه پایه و اساس مکالمه با ارواح نهاده شد. اما همین که ماوقع به خارج درز کرد و مردم محل از موضوع باخبر شدند، چماق تکفیر برداشتند و به عنوان آنکه این خانواده با ارواح خبیث و شیاطین مربوط هستند، بر سر و کله آنها کوفتند و بالاخره آن خانواده هم از آن خانه مرموز نقل مکان کرد و به بخش دیگری از ایالت نیویورک رفت. اما از بخت بد، در خانه جدید هم روی آسایش ندید زیرا باز هم شایعات کار خود را کرد و با اینکه تنی چند از مردم فهمیده، از «جان وکس» حمایت کردند، چیزی نمانده بود که مردم نادان و متعصب او و خانواده اش را به قتل برسانند.
موضوع بالا گرفت و خبر آن به روزنامه ها و مجلات رسید و انجمنی از افراد اهل علم و محقق برای رسیدگی به این موضوع تشکیل یافت. بعد از شب ها و روزها تحقیق و تفحص، بالاخره این انجمن اعلامیه ای صادر کرد که طی آن گفته شده بود، کلیه حوادث مربوط به آن خانه اسرارآمیز، مربوط به ارواح است و به دنبال آن انجمن دیگری برای رسیدگی به این اعلامیه تشکیل شد و دومین انجمن هم حوادث را تایید کرد. جالب توجه آنکه پس از چهار سال همه آنهایی که در ابتدا با روح و رابطه با آن مخالف بودند، همراه با خانواده های کثیری از تمام ایالات امریکای شمالی طرفدار مکالمه با ارواح شدند و میزگردهای چوبی در خانواده کوچک و بزرگ محل و مرکز تماس با دنیای بعد از مرگ قرار گرفت. درست هشت سال پس از آن واقعه این مساله به قدری مورد توجه عموم قرار گرفت که در سال ۱۸۵۴ طوماری به امضای پانزده هزار نفر از مردم به مجلس سنا و کنگره امریکا فرستاده شد که طی آن امضاکنندگان درخواست کرده بودند، در زمینه وجود ارواح و تظاهرات آنها و عالم بعد از مرگ، از سوی دولت اقداماتی به عمل آید. بهتر است برای آنکه مفاد این درخواست پانزده هزار نفری روشن تر گردد، مضمون و مفهوم آن را در اینجا بیاوریم. این طومار چنین آغاز می شد:
ما امضاکنندگان زیر، افراد ملت ایالات متحده امریکا، به عرض نمایندگان محترم مجلس می رسانیم که از چندی قبل حوادثی عقلی و غیر مرئی در سرزمین ما و اکثر کشورهای اروپایی به وقوع پیوسته که از هر لحاظ جلب توجه علما و فلاسفه را نموده است و عامه مردم را مبهوت و متحیر ساخته. اینک تقاضای ما این است که به مراتب مشروحه زیر عنایت خاص مبذول فرمایند تا در کشف علل آن اقدام لازم به عمل آید.
۱ ـ گروهی از دانشمندان مورد اعتماد گواه بر آن بودند که اشیا و اجسام سنگین به وسیله نیروهای نامرئی جابجا می شود و حرکت می کند و این امر به کلی مغایر با قوانین فیزیکی و طبیعی است و از حدود ادراک بشر هم خارج است.
۲ ـ در اتاق های تاریک، نورهای رنگارنگ و روشنایی دیده شده که به هیچ وجه مربوط به جریان برق و مواد فسفری و از این قبیل نیست و حضار و مشاهده کنندگان فراوانی این موضوع را گواهی می کنند.
۳ ـ در زمان های مختلف و در مکان های گوناگون، صداهای عجیبی مانند کوفتن به در و دیوار و یا ضربه هایی که نظم خاص آنها نشان می دهد پدیدآورنده آن، موجود عاقلی است، تاکنون شنیده شده و نغمه های موسیقی به گوش رسیده که به هیچ وجه مربوط به استفاده از آلات موسیقی نبوده است و محققان و دانشمندان هرچه کوشیده اند نتوانسته اند دلیل قانع کننده علمی برای آن پیدا کنند.
درباره این سه مورد، گروه کثیری از ما پانزده هزار تن که از جمله آنها هستیم عقیده داریم، این اعمال به واسطه ارواح انجام می گیرد و جز قدرت آنها چیز دیگری در میان نیست و عده ای مخالف این اعتقاد هستند و اظهار می کنند علت این اعمال باید از روی مبادی علوم عقلی و نظری کشف گردد که ما نظریه ایشان را قبول نداریم. علیهذا ما امضاکنندگان این طومار، خواهانیم که هرچه زودتر اقدام لازم در کشف این اسرار به عمل آید و درخواست می کنیم مقرر فرمائید انجمنی از علمای خبره امریکا تشکیل شود و رسیدگی به این موضوع مهم به این انجمن واگذار گردد.
انجمن مورد تقاضای آن گروه پانزده هزار نفری، بالاخره به دستور مقامات بالا تشکیل یافت و پس از بررسی کامل، دانشمندان طراز اول امریکا اساس موضوع را تصدیق نمودند و نیروهای مورد نظر را که تاثیر وجودی آنها منجر به اعمال عجیب و غریب می شد، مربوط به خارج از قوای طبیعی زمین تشخیص دادند و به موافقت با مکالمه و رابطه با ارواح رای صادر کردند.

نظرات کاربران درباره کتاب شگفتی جهان ارواح

خیلی جالب بود و داستان ها ومطالب عجیبی داشت
در 1 سال پیش توسط