فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب خورشید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چگونه می‌نویسم

کتاب چگونه می‌نویسم
۱۰۰ روش از ۱۰۰ نويسنده معاصر

نسخه الکترونیک کتاب چگونه می‌نویسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چگونه می‌نویسم

در این کتاب ۱۰۰ نویسنده می‌گویند که هر روز چگونه شروع به نوشتن می‌کنند. در میان آنها، دو نفر وجود ندارد که شیوه کارشان مشابه هم باشد. هر یک از آنها به شیوه خودش کار می‌کند. حرف تمام آنها در مورد نوشتن است، امّا شیوه هر یک از آنها خاص خودش است. هر کدام به مرور روش کار مناسب خود را پیدا کرده است. در میان سخنان آنان به نکاتی برمی‌خوریم که در کمتر اثر تئوریکی درباره نوشتن به آنها اشاره شده است. این نکات حاصل تجربه آنهاست. هر یک از آنها درباره نوشتن، طراحی یک نوشته، آغاز و پایان کار، مکان و زمان، اولین دست‌نویس، بازنویسی و مراحل شکل‌گیری یک نوشته، نقطه نظرهای تجربی متفاوتی دارند. ولی عموماً نمی‌گویند چه باید کرد، بلکه می‌گویند آنها چه می‌کنند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب خورشید
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چگونه می‌نویسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

شیلر(۱)، شاعر آلمانی، از کودکی عاشق نوشتن بود. اولین نمایشنامه اش، راهزنان را هنگامی نوشت که ۱۸ سال داشت. او با گوته(۲) دیگر شاعر بزرگ آلمان هم دوست بود. آنها آثارشان را با موافقت هم منتشر می کردند. شیلر همیشه در کشوی میز خود سیبی گندیده نگه می داشت. او از بوی آن سیب لذت می برد و می نوشت.
کتاب های فراوانی در جهان درباره نویسندگان گذشته وجود دارد. امّا نویسندگانی که در حال حاضر مشغول نوشتن هستند، چه می کنند؟ آنها چه عادت هایی دارند؟ فنون نوشتن را چگونه به کار می گیرند؟ شیوه کار هر یک از آنها درباره طراحی، ساختار، عناصر و زمان بندی نوشتن چگونه است؟ این نویسندگان ایده آثار خود را چگونه به دست می آورند؟ و هنگامی که آن را به دست آوردند، چگونه و طی چه پروسه ای آن را به یک اثر کامل تبدیل می کنند؟ این نویسندگان در چه مکانی می نویسند؟ آنها با چه وسیله ای می نویسند؟ ساعت کارشان چه ساعت هایی است؟ چه می خوانند؟ چه تفریحاتی دارند؟ چقدر برای کار و چقدر برای خود و خانواده شان وقت می گذارند؟ هنگام کار به تلفن پاسخ می دهند یا نمی دهند؟ موسیقی گوش می کنند یا نه؟ اگر در زمان نوشتن به مشکل برخوردند، آن را چگونه برطرف می کنند؟ آیا برای نوشتن آثارشان تحقیق می کنند یا نه؟ رابطه آنها با نویسندگان دیگر و منتقدان چطور است؟
در این کتاب ۱۰۰ نویسنده می گویند که هر روز چگونه شروع به نوشتن می کنند. در میان آنها، دو نفر وجود ندارد که شیوه کارشان مشابه هم باشد. هر یک از آنها به شیوه خودش کار می کند. حرف تمام آنها در مورد نوشتن است، امّا شیوه هر یک از آنها خاص خودش است. هر کدام به مرور روش کار مناسب خود را پیدا کرده است.
در میان سخنان آنان به نکاتی برمی خوریم که در کمتر اثر تئوریکی درباره نوشتن به آنها اشاره شده است. این نکات حاصل تجربه آنهاست.
هر یک از آنها درباره نوشتن، طراحی یک نوشته، آغاز و پایان کار، مکان و زمان، اولین دست نویس، بازنویسی و مراحل شکل گیری یک نوشته، نقطه نظرهای تجربی متفاوتی دارند. ولی عموماً نمی گویند چه باید کرد، بلکه می گویند آنها چه می کنند.

نوشتن

آموس اوز می گوید: «نوشتن مثل مجسمه سازی است. با گذشت زمان آن را می تراشی و بالاخره چیزی از آن درمی آوری. لحظه های با ارزشی در نوشتن است، به خصوص وقتی که نوشته رشد می کند، مثل بچه در شکم مادر شروع می کند به لگد زدن. درست مثل وقتی که شخصیت ها شروع می کنند به مقاومت در برابرم و با من می جنگند. این لگدها یعنی بچه زنده است. این لحظه، لحظه مبارکی است.»
اریل دورفمن درباره نوشتن می گوید: «نوشتن تهی بودن زندگی را پر می کند. نوشتن باعث می شود که آدم از تنهایی در بیاید و بر مرگ غلبه کند. نوشتن تخیل ما را از ساختارهای قالبی جدا می کند و سرزمینی مستقل و انسانی برای حفظ ما می سازد.»
جیلی کوپر می گوید: «همیشه روی نوشتن نمی شود یک جور حساب کرد. گاهی مثل شیرجه رفتن در آب ساده است و گاهی مثل بالا رفتن از صخره سخت.»
و بالاخره جی مک اینرنی می گوید: «من از استادم، ریموند کارور، یاد گرفتم که خوب نوشتن از دایمی نوشتن به دست می آید. نوشتن مثل بازی فوتبال است. تمرین آدم را می سازد. حالا اگر ستاره هم نشدی، حتماً بازیکن خوبی می شوی.»

طرح

تاما ینوویتس می گوید: «اتفاقاتی که در داستان هایم می افتد، چیزهایی است که نه نقشه آنها را از قبل کشیده ام و نه خودم انتظارشان را داشته ام. آنها واقعاً حاصل لحظه های نوشتن است.»
لیز جنسن می گوید: «همیشه در ابتدای کار طرح رمانم را می ریزم. امّا در میانه راه تغییر می کند. چون شخصیت هایم گرفتار ماجراهای دیگری می شوند.»

آغاز و پایان کار

برایان آلدیس می گوید: «ساعت چهار صبح از خواب پریدم. همسرم گفت: «بگیر بخواب.» امّا من می ترسیدم که نتوانم بعداً آن را به خاطر بیاورم. پس کامپیوتر را روشن کردم و پنج صفحه خلاصه داستان را نوشتم.»
آنجلا هوت می گوید: «در لحظه ای که در انتظار الهام یا حسی در مورد آن چه که کتاب آینده ام خواهد بود، نشسته ام، چیزی که به آن احتیاج دارم، جمله اول و آخراست.»

مکان و زمان

کریس استوارت می گوید: «کم کم متوجه شده ام که بهترین زمان برای نوشتن، وقتی است که گوسفند ها را به چرا برده ام.»
نایجلا لوسن می گوید: «به تازگی دارم با خودم فکر می کنم، بهتر است که کامپیوتر را به آشپزخانه ببرم، چون آنجا همه کارهایی را که می خواهم انجام بدهم، دور و برم است.»
ایئن سینکلر می گوید: «اولین دست نویسم را خیلی سریع می نویسم. تلاش می کنم تا هر چه را که به ذهنم می آید، بیرون بریزم. بعد آن را دوباره می نویسم و تنظیمات کلی را انجام می دهم.»
جان مکلین می گوید: «عادت کرده ام به این که تا موضوعی برایم جالب نباشد، شروع به نوشتن آن نکنم. پس می گذارم تا خوب جا بیافتد. وقتی می نویسم که دیگر طاقت نگه داشتن آن را ندارم.»

بازنویسی

مارگریت فارستر می گوید: «نوشته ای را که امروز می نویسم، فردا نمی خوانم و در آن دست نمی برم. چون حالت طبیعی خودش را از دست می دهد.»
استیو فالون می گوید: «قسمتی از کار که خیلی مورد علاقه ام است، بازخوانی مطالب نوشته شده است. خیلی از نویسندگان تصور می کنند که در این بخش نمی توان چیز جدیدی اضافه کرد. امّا من این بخش از کار را دوست دارم. چون همه اطلاعات و هر چه را می دانستم نوشته ام، حالا ذهنم را روی سبک کار متمرکز می کنم.»

پروسه نوشتن

سوزان هیل می گوید: «کارهایی هست که خیلی تند نوشته می شود. کتاب هایی هم هست که خیلی کند پیش می رود. مثلاً دوره تکوین پادشاه قلعه سه هفته طول کشید. طی شش هفته هم نوشته شد. امّا ایده کار آخرم سه، چهار سال زمان برد تا شکل بگیرد. نوشتن آن هم یک سال طول کشیده است.»
آن فاین می گوید: «من عرضه انتزاعی فکر کردن ندارم. به همین دلیل نمی توانم در طرح ریزی داستان هایم خیلی پیش بروم. بنابراین، یک بخش کوچکی را طرح ریزی می کنم، بعد به مرتب کردن آن می پردازم، سپس به سراغ بخش بعدی می روم. این طوری رفته رفته مجموعه پیش می رود و کتاب تکمیل می شود.»

گردآوری و ترجمه

گردآوری و ترجمه مطالب این کتاب مربوط به ۱۴ سال پیش است. زمانی که اینترنت به شکل امروز وجود نداشت. در آن زمان این مطالب گردآوری و بخشی از آنها، هفته ای یک بار در ستونی در صفحه کتاب روزنامه آفتاب امروز منتشر شد. برای چاپ کنونی، مطالب دوباره تنظیم گردید. همچنین اطلاعاتی در مورد تجربه و سابقه نوشتن هر یک از نویسندگان که قابل دست یابی بود، به کتاب افزوده شد. امیدوارم از خواندن آنها لذت ببرید.

کاظم رهبر
بهار ۹۴

برایان آلدیس(۳)

برایان آلدیس در انگلستان متولد شد. از وی ۶۱ رمان، ۱۷ مجموعه داستان کوتاه، هشت کتاب شعر و ۱۱ کتاب غیرداستانی منتشر شده است. او نویسنده و ویراستار گلچین های ادبی بوده و برنده جوایز ادبی بسیاری از جمله جایزه داستان های علمی «هیگو» است. او در سال ۲۰۰۰ از سوی داستان نویسان علمی آمریکا، استاد بزرگ نامیده شد. استانلی کوبریک و استیون اسپیلبرگ از روی آثار وی فیلم ساخته اند.

بعضی روزها اصلاً نمی توانم کار کنم، امّا بعضی روزها تا ساعت نُه شب کار می کنم. در این روزها وقتی که از پشت میزم بلند می شوم، مثل آدم های مست تلوتلو می خورم. نمی دانم چرا. هنوز نتوانسته ام راهی پیدا کنم که بهتر از این کار کنم. خیلی وقت ها زمانی که جلوی کامپیوتر می نشینم، هیچ چیز به مغزم نمی آید. ولی کامپیوتر روشن است و به من نگاه می کند و می گوید: «برایان بیا، شروع کن، زودباش.»
تا به حال کتاب هایی را که نوشته ام، مثل یک رویا به سراغم آمده اند. مثلاً در شهر پالرمو ایتالیا به دریای مدیترانه خیره شده بودم که کل رمان به ذهنم آمد. فوری به اتاق برگشتم و شروع کردم به نوشتن. رمان مریخ سفید هم برایم مثل یک رویا بود. ساعت چهار صبح از خواب پریدم. همسرم گفت: «بگیر بخواب.» امّا می ترسیدم که نتوانم بعداً آن را به خاطر بیاورم. پس کامپیوتر را روشن کردم و پنج صفحه خلاصه داستان را نوشتم. کم پیش می آید که ایده کل رمان را این طوری به دست آورد.
در شهر آکسفورد انگلستان زندگی می کنم. اتاق کارم رو به حیاط و پر از قفسه های کتاب است. یکی از قفسه ها پر از کتاب های اچ. جی. ولز است. قفسه دیگر کتاب های سفرنامه، ستاره شناسی، علمی، بمب های اتمی، زندگی نامه و کتاب های زیادی در مورد فرهنگ های مختلف است. چهار قفسه دیگر هم به آثار خودم و مری شلی اختصاص پیدا کرده است.
در این اتاق سه کامپیوتر وجود دارد. یکی از آنها را اصلاً دوست ندارم. چون برایم هیچ شخصیتی ندارد. کل اتاق هم به طور خیلی بدی درهم و برهم و پراز خرت و پرت است. تازه لای همه این چیزها، گربه ام خوابیده و خورخور می کند.
در زمان نوشتن رمان مریخ سفید با راجرز پنروز آشنا شدم. او در نوشتن این رمان همکارم بود. البته بیشتر کار را خودم انجام می دادم. او تکه هایی را می نوشت و می فرستاد و من به کل کار اضافه می کردم. این قضیه به سال های پیش مربوط می شود، وقتی که تازه به این محل نقل مکان کرده بودیم.
همه شاخه های کیهان شناسی به نتایج معجزه آسایی منجر شده اند. در حال حاضر اخترشناسان روی سیاراتی در کهکشان ما سرگرم تحقیق هستند که بعضی از آنها شش برابر سیاره مشتری هستند. می خواهم بگویم که این سیاره و یا صدف کوچولوی نرم و راحتی که در آن لم داده ایم، بسیار شگفت انگیزتر از آن چیزی است که ما تصور می کنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب چگونه می‌نویسم

بد نیست. ولی باید کنارش یه کتاب اصولی هم خوند حتما
در 2 سال پیش توسط م ناصحی
مفید بود و ارزش خوندن داشت
در 4 ماه پیش توسط saj...m92
خوب بود ولی کمکی به کسانی که میخواهند رمان بنویسند نمیکند. از نیمه کتاب به بعد همه چیز تکراری است.
در 1 سال پیش توسط شیما گهر