فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شمال به شمال غربی

کتاب شمال به شمال غربی

نسخه الکترونیک کتاب شمال به شمال غربی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شمال به شمال غربی

شمال به شمال غربی از فیلم‌های کلیدی آلفرد هیچکاک، و دارای عناصر اساسی بسیاری از آثار استاد است؛ از مضمون هویت اشتباهی گرفته تا بهره‌گیری از بازی‌های کلامی، تعلیق و طنز که ویژگی‌های بازیگرش ــ کری گرانت ــ نیز طنز را تشدید کرده است؛ به‌اضافه کاربرد استادانه موسیقی و زاویه دوربین و تدوین، با آن سکانس شاهکار تعقیب با هواپیما که همه‌اش یک کلاس درس است. فیلمنامه را ارنست لیمن نوشته که از حرفه‌ای‌های هالیوود است با چند اثرِ مشهور و معتبر و حالا کلاسیک‌شده در کارنامه‌اش که نخستین تجربه مشترکش با هیچکاک بود و بعدها فقط یک فیلمنامه دیگر (و آخری، توطئه خانوادگی) را برای هیچکاک نوشت. شمال به شمال غربی که عنوان چندپهلویش از یک جمله هملت گرفته شده و هر ترجمه‌ای از آن، به‌هرحال ناقص و نارساست، از پرپیچ‌وتاب‌ترین داستان‌های هیچکاکی است و قطعاً به همین دلیل، فیلمنامه‌اش چنین پرورق از کار درآمده است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.69 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شمال به شمال غربی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره این مجموعه

فیلمنامه های تعداد اندکی از هزاران فیلم تاریخ سینمای جهان، توسط ناشران معتبر منتشر شده است؛ فیلمنامه های آثاری که دیر یا زود کلاسیک شده اند و یا به دلیلی مورد توجه قرار گرفته اند. در همه جای دنیا، چاپ شدن فیلمنامه یک فیلم، مایه اعتبار صاحب اثر است؛ برای علاقه مندان جدی سینما هم خواندن فیلمنامه های فیلم های کلاسیک و باارزش تاریخ سینما، وسیله ای ست برای نزدیک تر شدن به عمق این آثار. برای خیلی ها، خواندن فیلمنامه لذت خواندن قصه و رمان را ندارد، اما برای تماشاگر جدی سینما، فیلمنامه وسیله ای ست برای درک بهتر فیلم. شاید بتوان آن را نوعی «وسیله کمک آموزشی» توصیف کرد؛ هرچند خواندن برخی از فیلمنامه ها هم به اندازه یک رمان خوب، لذت بخش است.
برای سینماگران نیز در هر مرتبه ای که باشند، خواندن فیلمنامه های آثار کلاسیک، همین خاصیت لذت و آموزش را دارد؛ به خصوص در سینمای ما که مدام صحبت از «مشکل فیلمنامه» است. پایه گذاری این مجموعه، از میان همین استدلال ها شکل گرفت؛ برای افزودن به منابع و مصالحی درخدمت عمیق تر کردن دانش سینماگران و تماشاگران جدی سینما. از میان فیلمنامه های کلاسیک تاریخ سینما، در همه سال هایی که ادبیات سینمایی و ترجمه در ایران پا گرفته، تنها کم تر از هفتاد فیلمنامه به فارسی ترجمه شده، که رقم ناچیزی است؛ اما به خصوص در سال های اخیر، انتشار فیلمنامه های ایرانی (فیلم شده و فیلم نشده) رونق چشمگیری پیدا کرده است. این همه اشتیاقی که به فیلم ساختن و فیلم دیدن در این سرزمین وجود دارد، زمینه مناسبی ست برایِ ــ و نیاز مبرمی ست به ــ ترجمه فیلمنامه های آثار مهم و باارزش و ماندنی سینمای جهان.
بانی خیر این مجموعه، درواقع محسن مخملباف است؛ درحین گپی با او درباره فیلمنامه (که نمی دانم از کجا شروع شد)، صحبت به ضرورت انتشار فیلمنامه های آثار کلاسیک و مهم سینمای دنیا رسید و او که همیشه مرد عمل است، مرا تشویق به حرکت در این زمینه کرد و در چند جلسه ای که با ناشر درباره چندوچون ترجمه و انتشار یک مجموعه فیلمنامه بحث شد، با علاقه شرکت کرد و درکنار حسن نیت و علاقه ناشر، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری این مجموعه داشت.
نام مجموعه را گذاشته ایم «صد سال سینما، صد فیلمنامه». اما این، البته فقط یک اشاره به صدسالگی سینما، و همان بازی دلپذیر همیشگی با اعداد و کلمات است. اما اگر ــ برخلاف سنت مرسوم این دیار ــ به آن رقم جادویی رسیدیم، مطمئن باشید که ادامه کار را رها نمی کنیم. معیارمان در انتخاب فیلمنامه ها، بجز آن چه اشاره شد، و همچنین دردسترس بودن آن ها، قابل انتشار بودن فیلمنامه ها براساس ضوابط و قوانین نشر در این جاست. برای آن که از همین آغاز روراست باشیم، باید اعتراف کنیم که در همین فیلمنامه هایی هم که منتشر می شود، ناچاریم «اصلاحیه هایی» در حد چند کلمه و چند جمله (حذف یا تغییر، طوری که به معنا لطمه نزند و آن را دگرگون نکند) اعمال کنیم. تلاش و آرزو می کنیم که سنت غم انگیز ناکام بودن و متوقف ماندن چنین مجموعه هایی را بشکنیم. ضمن آن که بنا را بر این گذاشته ایم که هر فیلمنامه با مطالبی روشنگر درباره آن، و همچنین نویسنده (نویسندگان) و کارگردانش باشد.
  • شمال به شمال غربی از فیلم های کلیدی آلفرد هیچکاک، و دارای عناصر اساسی بسیاری از آثار استاد است؛ از مضمون هویت اشتباهی گرفته تا بهره گیری از بازی های کلامی، تعلیق و طنز که ویژگی های بازیگرش ــ کری گرانت ــ نیز طنز را تشدید کرده است؛ به اضافه کاربرد استادانه موسیقی و زاویه دوربین و تدوین، با آن سکانس شاهکار تعقیب با هواپیما که همه اش یک کلاس درس است. فیلمنامه را ارنست لیمن نوشته که از حرفه ای های هالیوود است با چند اثرِ مشهور و معتبر و حالا کلاسیک شده در کارنامه اش که نخستین تجربه مشترکش با هیچکاک بود و بعدها فقط یک فیلمنامه دیگر (و آخری، توطئه خانوادگی) را برای هیچکاک نوشت. شمال به شمال غربی که عنوان چندپهلویش از یک جمله هملت گرفته شده و هر ترجمه ای از آن، به هرحال ناقص و نارساست، از پرپیچ وتاب ترین داستان های هیچکاکی است و قطعاً به همین دلیل، فیلمنامه اش چنین پرورق از کار درآمده است.
هوشنگ گلمکانی

شمال به شمال غربی

North By Northwest
* تهیه کننده و کارگردان: آلفرد هیچکاک
* فیلمنامه: ارنست لیمن
* مدیر فیلمبرداری: رابرت برکس
* تدوین: جرج توماسینی
* موسیقی: برنارد هرمان
* طراح صحنه: ویلیام هورنینگ، مریل پای
* طراح عنوان بندی: سال باس
* محصول ۱۹۵۹ آمریکا، رنگی، ۱۳۶ دقیقه
* بازیگران: کری گرانت (راجر تورنهیل)، اوا ماری سنت (ایو کندال)، جیمز میسن (فیلیپ واندام)، جسی رویس لندیس (کلارا تورنهیل)، لئو جی. کارول (پروفسور)، فیلیپ اوبر (لستر تانزند)، مارتین لندا (لئونارد)، دورین لانگ (مگی)
فید این (پیش از عنوان بندی)
***

خارجی. نیویورک. روز

نمای سرپایین زیبایی از مرکز بخش منهتن در بعدازظهر یکی از روزهای اواخر اکتبر.

(۱)[ گوینده آیا عجیب نخواهد بود که هیچ وقت در یک شهر هفت میلیونی، یک نفر با شخص دیگری عوضی گرفته نشود، یا از میان هفت میلیون جفت پا که در لابه لای آسمانخراش ها و گذرگاه های شهر سرگردانند، یک جفت پا تصادفاً در مسیر پاهای شخص دیگری قرار نگیرد؟ [ مکث] این بی شک عجیب خواهد بود.]

عنوان های اصلی فیلم به همراه موسیقی روی این نما می آید.
قطع به یک رشته نما از صحنه های خیابانی.
عنوان ها روی این نماها می آید. این صحنه ها باید ریتم آمدوشد در خیابان مدیسون و خیابان پنجم را نشان دهد. خیابان ها مملو است از اشخاص شیک پوش. از اداره های مستقر در ساختمان های جدید ساخته شده از شیشه و فولاد، انبوه آدم هایی به خیابان ها سرازیر می شوند که شتابان به سوی تاکسی، اتوبوس، مترو یا کافه ها در حرکتند. دو زن که دست هایشان پر از بسته های خرید است سر یک تاکسی دعوا دارند. اتوبوسی مملو از مسافر درش را به روی آخرین نفری که قصد سوار شدن دارد می بندد. [ پسر روزنامه فروشی نزدیک مدخل مترو فریاد می زند: «بحران در خاورمیانه! روزنامه عصر! روزنامه عصر! خبرهای بحران در خاورمیانه!(۲)]

داخلی. تالار همکف(۳). ساختمانی اداری در خیابان مادیسون

چهار آسانسور به سرعت درحال بالا و پایین رفتن هستند. متصدی آسانسورها سخت سرگرم فعالیت است. درهای یک آسانسور بسته می شود. آسانسور به بالا حرکت می کند. آسانسور دیگری به همکف می رسد. آخرین عنوان فیلم محو می شود. در آسانسور باز می شود. گروه انبوهی بیرون می آیند و ما از ته آسانسور صدای مردی را، پیش از آن که خودش پس از کنار رفتن سرنشینان آشکار شود، می شنویم. او راجر تورنهیل است ــ مردی بلندبالا، لاغر و خوش لباس که برخلاف سایر همکارانش لباس فلانل خاکستری رنگ را نمی پسندد. مگی، منشی میانسال و بی بهره از زیباییِ تورنهیل درحالی که دفترچه و مداد در دست دارد، تورنهیل را همراهی می کند و از گفته های او یادداشت برمی دارد. تورنهیل فاصله بین آسانسور و در خروجی ساختمان را با گام های بلند و شتاب زده می پیماید و مگی به زحمت می تواند با او همگام باشد.

تورنهیل:... حتی اگر این نظر را بپذیرید که تقاضای بیش تر، خودبه خود فروش زیادتر را تضمین می کند، نظری که مورد قبول من نیست... [ به متصدی آسانسور] شب بخیر، ادی.
متصدی آسانسور: شب بخیر، آقای تورنهیل.
تورنهیل: به خانمت سلام برسان.
متصدی آسانسور: [ با اوقات تلخی] با هم قهریم.
تورنهیل: [ به مگی و در ادامه دستورهای قبلی اش] توصیه من همان است که پیش تر ذکر شد. خط تیره. تا آن جا که می توانید سعی کنید این نظر را در فواصل کوتاه برنامه ها پخش کنید... [ جلوی دکه روزنامه فروشی می ایستد و روزنامه ای می خرد] و بگذارید رقیب به درجه بندی بالای برنامه هایش دلخوش باشد. [ به حرکتش ادامه می دهد] چه طور است هفته دیگر یک روز ناهار را باهم بخوریم. منتظر خبرها هستم، سام. با آرزوی موفقیت و غیره... [ اکنون به در ورودی رسیده اند] بیا تا پلازا پیاده برویم.

مگی: [ با لحنی خسته] پیاده؟(۴)
تورنهیل: بیا دیگر، از انرژی ذخیره ات استفاده کن.
تورنهیل به مگی کمک می کند از در بگذرد و به دنبالش به پیاده رو می رود.

خارجی. خیابان

نمای تراکینگ: تورنهیل و مگی به حرکت ادامه می دهند، ضمن این که تورنهیل نگاه های سریعی به روزنامه می افکند.

تورنهیل: خب، بعد؟
مگی: [ به یادداشت هایش نگاه می کند] گرتشن سابینسون.
تورنهیل: [ قیافه اش درهم می رود] یک جعبه شکلات ده دلاری از فروشگاه بلوم برایش بفرست. شد؟ از آن شکلات ها که توی زرورق می پیچند. ازش خوشش می آید. خیال خواهد کرد دارد پول می خورد. بنویس: عزیزم، من روزشماری، ساعت شماری، دقیقه شماری...
مگی: [ حرفش را قطع می کند] این را دفعه پیش گفتید!
تورنهیل: راستی؟ پس فقط بنویس: هدیه مختصری برای دندان های زیبایت، عزیزم... و برای همه اندام قشنگت. [ مگی به او نگاه شگفت زده ای می کند و تورنهیل خودش را جمع وجور می کند.] می دانم، می دانم.
مگی: می شود با تاکسی برویم، آقای تورنهیل!
تورنهیل: همه اش دوتا چهارراه است.
مگی: شما دیرتان شده و من هم خسته ام.
تورنهیل: چندین بار به ت گفته ام، مگی. تو درست و حسابی غذا نمی خوری. [ وارد خیابان می شود و تاکسی صدا می زند] تاکسی! تاکسی!

او موفق نمی شود. در همان لحظه یک تاکسی جلوی مردی که او هم در صدد گرفتن تاکسی است، توقف می کند. تورنهیل جلوی او می پرد و درِ تاکسی را باز می کند.

تورنهیل: [ به مرد] این خانم حالش خوش نیست. اجازه می فرمایید؟
مرد: [ کمی یکه خورده] البته... خواهش می کنم.
تورنهیل: [ به سرعت] خیلی خیلی ممنونم.

به سرعت مگی را به داخل تاکسی هل می دهد، خودش هم سوار می شود و در تاکسی را می بندد.

مرد: [ هنوز مبهوت است] هیچ اشکالی ندارد...
تاکسی به راه می افتد.

نظرات کاربران درباره کتاب شمال به شمال غربی