فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان

کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان

نسخه الکترونیک کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان

عقاید و اعمال دینی، که در دوره باستان در همه ابعاد زندگی انسان نفوذ کرده بود، در فرایند دادو ستد میان جوامع، ناگریز در سرار حوزه مدیترانه پخش می‌شد: افراد حرفه‌ای دوره گرد و کاریزماتیک در کسوت شفادهنده، تطهیر کننده، نفرین کننده و کارشناس پذیرش آیینی به همه‌جا سفر و از این ره‌ها امرار معاش می‌کردند. با وجود این، کتابی در دست نیست که هم در حوزه گردآوری اطلاعات درابره دین‌های باستانی و هم در مینه نظام بخشیدن به آن‌ها مرجع معتبری باشد و خوانندگان را در مطالعه تطبیقی نظام‌های دینی به شکلی که امروز نیازمند فهمیدن آن هستیم یاری رساند. این کتاب در پی تحقیق این دو امر است. هدف این کتاب، با فاصله گرفتن از ساختار دایره‌المعارفی، و به جای آن ارائه داده‌هایی درباره ده فرهنگ وسنتی که گام به گام بررسی می‌شوند، به دنبال آگاهی ‌بخشیبه خوانندگان و ارائه تفکری تطبیقی با بهره‌گیری از روش‌هایی است که مکمل یکدیگرند.

ادامه...

بخشی از کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اختصارات

ANET - J. B. Pritchard (ed.), Ancient Near Eastern Texts Relating to the Old Testament (3rd ed.; Princeton: Princeton University Press, 1969)
CAT - M. Dietrich, O. Loretz, and J. Sanmartín, The Cuneiform Alphabetic Texts from Ugarit, Ras Ibn Hani, and Other Places (Münster: Ugarit- Verlag, 1995) (= second edition of KTU)
CIL - Corpus Inscriptionum Latinarum
CTH - Emmanuel Laroche, Catalogue des textes bittites (Études et commentaires 75; Paris: Klincksieck, 1971)
FGrH - F. Jacoby (ed.), Die Fragmente der griechischen Historiker (Leiden: Brill, 1923-)
IG - Inscriptiones Graecae
ILS - Inscriptiones Latinae Selectae
KAI - H. Donner and W. Röllig, Kanaänaische und aramäische Inschriften (3rd ed.; 3 vols.; Wiesbaden: Harrassowitz, 1971-76)
KAR - Keilschrifttexte aus Assur religiösen Inhalts
KBo - Keilschrifttexte aus Boghazköi (1916-)
KTU - M. Dietrich, O. Loretz, and J. Sanmartín, Die Keilsalphabetischen Texte aus Ugarit (Alter Orient und Altes Testament 24.1; Kevelaer: Butzon & Bercker/ Neukirchen-Vluyn: Neukirchener Verlag, 1976)
KUB - Keilschrifturkunden aus Boghazköi (1921-)
PDM - Papyri Demoticae Magicae
PGM - K. Preisendanz (ed.), Papyri Graecae Magicae: Die griechischen Zaube- rpapyri (Berlin, 1928); 2nd ed., 2 vols., ed. A. Henrichs (Berlin, 1973-1974)
SEG - Supplementum Epigraphicum Graecum





مقدمه

سارا ایلز جانستون(۱)

هنگامی که کرزوس، شاه لیدیا، فکر حمله به امپراتوری هخامنشی را در سر داشت، تصمیم گرفت نظر خدایان را جویا شود. با این حال، چون فرد محتاطی بود، نخست می خواست مطمئن شود که در رسیدن به مقصود خود کدام یک از خدایان موثق ترند. بنابراین فرستادگانی را نزد هریک از پیشگویان معروف آن زمان (که اتفاقا در یونان و لیدیا نیز یافت می شدند) روانه کرد تا آنان از خدایان بپرسند که او یکصد روز بعد از آن زمان، در لیدیا به چه کاری مشغول خواهد بود. بعد دست به کار شد و تدبیری اندیشید که هیچ کس از آن خبر نداشت: گوشت لاک پشت و خرگوشی را با هم در پاتیلی برنزی جوشاند و درپوشی از برنز بر آن نهاد. هنگامی که فرستادگان آرای مکتوب خدایان را آوردند، کرزوس پی برد که تنها دو خدا ــ آپولون معبد دلفی و آمفیارائوس ــ آشپزی عجیب و غریب او را به درستی توصیف کرده بودند. بنابراین پیشکش های فراوان و گرانبهایی به آپولون (و کمتر از آن به آمفیارائوس که اعتبار پیشگویانش به آن اندازه نبود) تقدیم کرد، آن گاه رای آپولون را جویا شد. کرزوس به محض آگاهی از نظر آپولون به سرزمین ایران یورش برد (Herodotus ۱.۴۶ff).
کار کرزوس تمثیل مناسبی برای این کتاب است زیرا یکی از نخستین نمونه ها از آن چیزی است که شاید بتوان آن را مقایسه و انتخاب دینی(۲) خواند: کرزوس به جای آن که صرفا از خبرگان فن در دربار خود بخواهد تا نظر خدایان را جویا شوند، کوشید تا از نظر همه خدایانی که در دسترس او بودند آگاه شود و سپس رای خدایی را پذیرفت که از دیگر خدایان شایسته تر بود. این مفهوم به طور کلی، نزد خوانندگانی که در آمریکا و اروپای غربی زندگی می کنند، ناشناخته نیست چرا که دین در آن جا مفهومی تکثرگرایانه است و طیفی از خدایان، اعمال دینی و نظام های اعتقادی دارند که هرکس می تواند به آن ها ایمان آورد. محیط های امروزی ما (متاسفانه برخلاف نقاط دوردست دنیای امروز، و از جمله دنیایی که کرزوس در آن زندگی می کرد) دستیابی به گونه های متنوعی از دین های مسیحیت، یهود، اسلام، هندو، و بودایی و نیز گستره ای از دین های جدیدتر مانند ویکا و علم گرایی را میسر کرده است. بعضی از این دین ها از فرهنگ های دیگری وارد شده اند؛ بقیه ترکیبی هستند از دین های قبلی.
اما تقریبا تا همین اواخر، دانشمندان هنوز از ابعاد اعتقاد مردمان باستان به تنوع دینی، چه در مقیاس بومی و چه در شکل انتسابی آن، آگاه نبودند ــ ولی اکنون حتی پذیرفته اند که مردم باستان نیز در برابر انواع فرهنگ ها مقاومت نمی کردند و آن ها را می پذیرفتند. دلایل تاریخی این ناکامی سیاسی ایدئولوژیک و فکری است که از میان آن ها، چنان که والتر بورکرت و دیگر دانشمندان روشن ساخته اند، سه دلیل عمده جلب نظر می کند (به ویژه نگاه کنید به: Burkert, The Orientalizing Revolution). نخست این که در اواخر سده هجدهم و آغاز سده نوزدهم، پس از دوره ای طولانی که محققان کتاب مقدس و دوره کلاسیک باستان سرانجام تعامل فرهنگی در مدیترانه باستان را پذیرفتند، مرزهای بین رشته های علمی در دانشگاه ها از نو ترسیم شد و آنچه اکنون ادبیات کلاسیک و الهیات می نامیم کوشیدند خود را رشته هایی مستقل معرفی کنند. پس از آن هریک بالطبع به بیان شکوه و دستاوردهای فرهنگی در حوزه خود پرداخت ــ به ویژه یونان و روم باستان، و خاور نزدیک باستان. دوم آن که، تقریبا در همان هنگام، ناسیونالیسم رمانتیک پدید آمد. ناسیونالیست های رمانتیک مشتاق بودند که نشان دهند انواع معینی از اسطوره، ادبیات، و شکل دینی ممکن است با فرهنگ های باستانی معینی مرتبط باشند که مدل هایی از دولت ـ ملت های معاصر به شمار می روند، این اندیشه فقط باور به نفوذ میان فرهنگی در مدیترانه باستان را، از هر دست که بود، رد نمی کرد، بلکه گرایشی را که از پیش وجود داشت و ریشه های هریک از عقاید و اعمال فرهنگی را در شکل منحصربه فرد و مستقل از آن پی می گرفت از نو تقویت می کرد. سرانجام این که باز تقریبا در همان زمان اعتقاد به یک «پیش زبان» مفقود که در بین یونانیان، رومیان، ژرمن ها و دیگر اقوام آریایی مشترک بوده است، در قالب این نظریه بیان شد که زبانی وجود داشته که اکنون آن را هندواروپایی می نامیم. زبان شناسان دلیل دیگری آوردند برای جداسازی مدیترانه غربی (هندواروپایی) از مناطق شرقی (غیرهندواروپایی).
بعضی شاید گمان کرده اند سدّی که گویا نگاه پژوهشگرانه میان شرق و غرب کشیده بود در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم فروریخته است؛ یعنی آن هنگام که پیشرفت هایی مانند خواندن متون هیروگلیف و میخی و زبان هیتیایی (زبانی هندواروپایی که با فرهنگ «شرقی» آمیخته بود) پدید آمد، و تمدن های میسنی و وجود عناصر شرقی در هنر یونانی کشف شد. بعضی سدها البته فروریخت به ویژه در حوزه هایی چون تاریخ هنر، تاریخ باستان و مطالعه جادو در دوره باستان (حوزه ای که خودش هنوز در دوره طفولیت بود). با این حال در فاصله بین جنگ جهانی اول و دوم، دانشمندان، به ویژه در آلمان، بار دیگر بر آن شدند تا بر ماهیت منحصربه فرد هر تمدن مدیترانه ای اصرار ورزند. در سال ۱۹۴۶، با انتشار اسطوره آفرینش هیتیایی، که در آن به لحاظ موضوعی نمونه هایی یافته شد مشابه آنچه در کتاب تبارشناسی خدایان اثر هزیود آمده، بار دیگر مسئله تبادل فرهنگی در جهان باستان زنده شد. به تدریج و البته قرین اعتبار، اجماع تازه ای پدیدار شد: دریای مدیترانه در آن هنگام نه تنها سدی در بین فرهنگ های ناهمگون ایجاد نمی کرده، بلکه حتی پلی بوده است که با آن هم کالاهای مادی و هم اعتقادات به سادگی جابه جا می شده اند. هیچ فرهنگ باستانی ای از تماس با همسایگانش بی نصیب نبوده است. در میانه دهه ۱۹۶۰، آثار علمی مبتنی بر این اندیشه، که امروزه دیگر عموم آن را پذیرفته اند، انتشار یافت و انتشار آن ها هنوز ادامه دارد.
عقاید و اعمال دینی، که در دوره باستان در همه ابعاد زندگی انسان نفوذ کرده بود، ناگزیر به همراه کالاهای دیگر در سراسر مدیترانه پخش می شد: افراد حرفه ای دوره گرد و کاریزماتیک در کسوت شفادهنده، تطهیرکننده، نفرین کننده و کارشناس پذیرش آیینی به همه جا سفر و از این راه ها امرار معاش می کردند؛ ظروفی که با تصاویر اسطوره ای تزیین شده بودند به همراه کالا و مواد داخل آن جابه جا می شدند؛ بازرگانان و فاتحان در سرزمین های بیگانه با ایزدان جدید آشنا می شدند، و اگر آن ها را مفید می دانستند با خود به زادگاهشان می بردند تا با محیط سازگار و در آن جا پذیرفته شوند. کتاب ها و مقالات بسیاری درباره روش های این جابه جایی و شرح آن با توجه به آیین ها، خدایان و اعمال دینی خاص نوشته شده است.
با وجود این، کتابی در دست نیست که هم در حوزه گردآوری اطلاعات درباره دین های باستانی و هم در زمینه نظام بخشیدن به آن ها مرجع معتبری باشد و خوانندگان را در مطالعه تطبیقی نظام های دینی به شکلی که امروز نیازمند فهمیدن آن هستیم یاری رساند. این کتاب در پی تحقق این دو امر است. هدف این کتاب، با فاصله گرفتن از ساختار دایره المعارفی، و به جای آن ارائه داده هایی درباره ده فرهنگ و سنتی که گام به گام بررسی می شوند، به دنبال آگاهی بخشی به خوانندگان و ارائه تفکری تطبیقی با بهره گیری از روش هایی است که مکمل یکدیگرند.
بخش نخست، «آشنایی با دین های باستان»، از یازده جستار تشکیل می شود که موضوعات آن ها از محدوده مرزهای فرهنگی فراتر می رود، موضوعاتی چون کیهان شناسی، اسطوره، قانون و اصول اخلاقی. کار اصلی نویسندگان این جستارها این بوده که از فرهنگ های خاصی که هریک در آن متخصص بوده اند فاصله گیرند و پدیدار موردنظر خود را در مقیاسی گسترده تر و به گونه ای که در سراسر حوزه مدیترانه بوده بررسی کنند: در گذار از فرهنگی به فرهنگ دیگر چه چیزی ثابت می ماند؟ چه چیزهایی تغییر می کند و چرا؟ درباره کارکردهای اصلی و جلوه های برجسته ای که پدیدار در طول چندین هزاره از تاریخ مدیترانه باستان از خود به نمایش گذارده چه می توانیم بگوییم؟ همچنین از نویسندگان خواسته ایم تا مشکلات نظری و روش شناختی را که در رویکرد به این موضوعات در برابر ماست در نظر گیرند: مثلاً، چگونه می توانیم «جادو» را در مقایسه با «دین» توصیف کنیم و این که آیا اصلاً باید چنین کنیم؟ چگونه گذار از یک فرهنگ دینی شفاهی به فرهنگی مکتوب خود اعمال و عقاید را دگرگون می کند و علاوه بر آن رویکرد ما را نیز درباره شواهد مربوط به آن ها تغییر می دهد؟ نخستین جستار این بخش با پرسشی آغاز می شود که پیش از همه جستارهای دیگر قرار می گیرد: اصولاً «دین مدیترانه ای» چه معنایی دارد؟ به بیان دیگر، به رغم تاریخ طولانی تبادل فرهنگی در مدیترانه که امروزه همه محققان پذیرفته اند، کدامین جنبه های ادیان گوناگون با یکدیگر آن چنان یکی شده بودند که نوعی کوئینه یا زبان مشترک پدید آورده بودند که هر که در سراسر دنیای آن روز سفر می کرد آن زبان را می فهمید؟
بخش دوم، با عنوان «تاریخ»، شامل جستارهایی است که تاریخ دین ها را در هریک از فرهنگ ها و سنت هایی که این کتاب بر آن ها متمرکز است پی می جوید؛ یعنی از حدود هزاره سوم پیش از میلاد تا سده پنجم میلادی. این جستارها علاوه بر ارائه گزارش هایی درباره این که چگونه هریک از فرهنگ ها و نهادهای سیاسی، اجتماعی، هنری و دینی آن ها در طول تاریخ تحول یافته اند، حاوی اطلاعاتی اساسی است که به فهم دقیق موضوعات نامانوسی که در جای جای این کتاب آمده، کمک می کند. مثلاً در این بخش، خوانندگان با نظام پولیس یونانی و تاثیر آن بر دین مدنی، با بحثی درباره مرکزیت ماعت (عدالت، نظم) در نظام فکری مصر، با توضیح درباره این که چگونه زردشتی گری در بین دین های اولیه ایرانی پدید آمد، و با مبحثی درباره منابع ادبی مربوط به دین اوگاریتی آشنا خواهند شد. خوانندگان در هنگام مطالعه بخش های دیگر این کتاب در صورت لزوم می توانند به جستارهای این بخش مراجعه کنند.
این کتاب به گونه ای طراحی شده که خوانندگان می توانند به منظور آگاهی از مباحثی خاص بخش هایی از آن را مطالعه کنند، یا کل بخش های آن را یکسره تا انتها بخوانند.

محققان بسیاری در تهیه این کتاب همکاری کرده اند و هریک در بررسی موضوعاتْ روش شناسی، سبک و علائق خود را به کار برده اند. ویراستاران کتاب در پی آن نبوده اند که سبک یکدستی را بر محققان تحمیل کنند، که چه بسا تصنعی از کار درمی آمد، بلکه دست آن ها را تا حد امکان باز گذاشته اند. بنابراین، بعضی از جستارها در اساس بر فهم موضوع متمرکز شده اند، در حالی که بعضی دیگر دیدگاهی کلی از موضوع عرضه کرده و فقط در حد ضرورت به ارائه شواهد پرداخته اند.
این تفاوت ها تا اندازه ای بازتاب دهنده تفاوت های تحقیق در عرصه های گوناگون است: بیشتر متون و بسیاری از بقایای باستان شناسی در یونان و روم از دو هزار سال پیش در دست بوده است؛ متون مربوط به کتاب مقدس هم تقریبا با همین قدمت موجود بوده، با این تفاوت که شواهد باستانی مربوط به آن اندک اندک یافت شده اند؛ در فرهنگ های خاور نزدیک، هم متون و هم شواهد باستانی تقریبا تا همین اواخر به طور کامل ناشناخته بوده اند. مصر در میانه این دو حالت قرار دارد: آثار باستانی آن همیشه در دسترس بوده، اما زبان مصرِ دوره فراعنه تقریبا در دویست سال اخیر رمزگشایی شده است. روش های مرسوم در تحقیق و نگرش های ایدئولوژیک در آن ها نیز به تحقیر بعضی فرهنگ ها و دین ها و در نتیجه تا حدودی ناشناخته ماندنشان در بیش از نیمی از دوره جدید منجر شد. بعضی عرصه های تحقیق نیز با روش های جدید مطالعه نظری همراهی بیشتری نشان داده اند ــ به نفع و گاهی به ضرر خود. گرچه ویراستاران کوشش کرده اند تا در هر جستار به مهم ترین مسائل درباره هر موضوع پرداخته شود، طرح کلی و رویکرد لازم در بحث بر عهده نویسنده نهاده شده است. با اختلاف نظرهای گهگاهی در بین نویسندگان نیز مخالفت نکرده ایم، همان گونه که در جامعه بزرگ علمی اختلاف نظر همیشه دیده می شود: مثلاً خوانندگان در جستارهای گوناگون با تاریخ های متفاوتی درباره زندگی زردشت روبه رو می شوند.

پس از آن که کرزوس درباره حمله به ایران با آپولون رایزنی کرد، پاسخ آپولون این بود که اگر حمله کنی، «امپراتوری بزرگی نابود خواهد شد». کرزوس که یقین کرده بود امپراتوری هخامنشی نابود می شود، حمله را آغاز کرد. اما منظور آپولون در واقع امپراتوری لیدیا بود، و در نتیجه کرزوس ناگهان خود را بر کومه ای از هیزم و در برابر کوروش، پادشاه ایران، یافت و مجازاتش آن بود که زنده سوزانده شود.
تفسیر سخنان دیگران همواره کاری پرمخاطره است، حتی اگر گوینده سخن، خدا نباشد که به گفتن سخنان مبهم شهره است. کار تطبیقی به طور خاص آکنده از این مخاطره هاست، زیرا هر اندازه هم کوشش کنیم، چون در بافت زبانی و تاریخی آن فرهنگ خاص بار نیامده ایم هرگز نمی توانیم پیچیدگی های آن را به درستی درک کنیم و ظرافت های آن را دریابیم. ما مستعدیم که دچار خطاهای ناخواسته و در عین حال دردناک شویم، و مثلاً گمان کنیم که مراسم قربانی در مصر و یونان پژواک های مشابهی داشته اند، یا نظام های کاهنی که در بسیاری از فرهنگ های مدیترانه باستان یافت می شده اند، در دوره های بعد هم ادامه یافته اند. زدودن چنین خطایی از این کتاب نیازمند به کارگیری گروهی از دانشمندان ممتاز و نیز خوش فهم بود.
مطالب کتاب و شیوه طرح آن ها گواهی است بر مهارت ویراستاران در هر دو زمینه. این کتاب نتیجه تمام عیار کار گروهی است؛ هم از نظر دریافت مفاهیم و هم از نظر تولید. این کتاب همچنین دستاورد افرادی است با ذهنیت های دینی گوناگون و در عین حال حوزه های مشترک.
در فرایند پیشرفت کار، رد و بدل شدن نظریه ها حیاتی بود، و در این زمینه همکارانی بهتر از گروه ویراستاران سراغ ندارم. اعضای گروه مشاوران ــ الیزابت کلارک، دیوید فرانکفورتر، آلبرت هنریکز، گریگوری ناگی، جان شاید، و کلاوس ویلکه ــ نیز در این باره بسیار شایسته ستایش اند، همه آن ها تخصص خود را در این اثر به کار گرفتند و بعضی از آن ها گاه و بی گاه به یاری فراخوانده می شدند. از دست اندرکاران این کتاب، که بعضی بیش از یک جستار نوشته اند، سپاسگزاری می کنم، هم به خاطر کوشش های علمی آن ها و هم به خاطر بردباری شان: کارآمدترین آن ها که نوشته های خود را به موقع تحویل دادند، سال ها در انتظار چاپ کتاب ماندند؛ دیگران نیز در بازبینی نوشته های خود مطابق درخواست ما بردباری پیشه کردند.

نمی توانم کرزوس را بر تل هیزم رها کنم. درست در هنگامی که شعله ها آرام آرام لبه آتشدان را لمس می کردند، کوروش کرزوس را به گفتگویی درباره معنای خوشبختی کشاند. کوروش که تحت تاثیر پاسخ اسیر خود قرار گرفته بود ــ کرزوس به سخنی متوسل شد که از سولون دولتمرد یونانی فرا گرفته بود، و می گفت نمی توان فردی را در زندگی خوشبخت به شمار آورد مگر هنگامی که ببینیم زندگی او چگونه پایان می یابد ــ دستور داد آتش آتشگاه را خاموش کنند. اما دیگر دیر شده بود و فرونشاندن شعله ها از توان انسان خارج بود؛ کرزوس خالصانه به آپولون نیایش برد و بارش ناگهانی و سیل آسای باران آتش را خاموش کرد. کرزوس از آتشگاه پایین آمد و پس از آن مشاور و دوست وفادار کوروش شد.
تجربه کرزوس در مقایسه و انتخاب دینی بدین ترتیب به انجام رسید. کرزوس ِ لیدیایی که با تفسیر نادرست خود از رهنمود یک خدای یونانی به بیراهه رفت، و با نقل سخنان خردمندی یونانی و نیایش دوباره در برابر خدای یونانی نجات یافت تا پایان زندگی اش به خدمت کوروش درآمد (که خود آمیزه ای بود از نژاد ماد و پارس)، کسی که امپراتوری هخامنشی را در بخش گسترده ای از سرزمین های دنیای باستان رهبری کرد: کرزوس عملاً جهان ـ وطن شد. امید آن که تجربه ما نیز در مقایسه دینی به همان اندازه فراگیر باشد و سرانجامش به همان اندازه نیک.

بخش اول: آشنایی با دین های باستان



دین باستانی مدیترانه چیست؟

فریتس گراف(۳)

لوکیوس، انسان الاغ شده در رمان الاغ طلایی، نوشته آپولیوس در بدترین لحظه زندگی خود روی شن های ساحل مدیترانه به خواب رفته است. او که دیگر بار به سختی از ماجرای ننگین دیگری یعنی از آمیزش با زنی در سیرک کورنت گریخته، سخت نگران است و نمی داند چه کند. بیدار که می شود ماه از ژرفای تیره خلیج کورنت برآمده است. به ماه و ایزدبانو رو می آورد و دعا می کند. زنی جذاب با ظاهری خیره کننده از خط نقره ای تابیده بر آب بیرون می آید؛ به لوکیوس دلداری می دهد و سپس شخصیت باورنکردنی و چندگانه خود را معرفی می کند: «اهالی فریگیه، نخستین انسان ها، مرا مادر خدایان پسینونسی می خوانند؛ آتنی ها که از خاک خود زاده شدند مرا مینروا سکروپیایی می خوانند؛ قبرسی ها که در میان دریا افتاده اند مرا ونوس پافوسی، کرتی های کمان دار مرا دیکتونا، و سیسیلی های سه زبانه پروسرپینا اورتیجیایی می خوانند؛ از نظر الئوسی ها من کرس ایزدبانوی باستانی ام و از دید برخی یونو، و نزد بعضی دیگر بلونا، هکاته، یا ایزدبانوی رامنوسی هستم؛ و مردم اتیوپی که نخستین پرتو آفتاب بر آن ها می تابد، و مردم آفریقا و مصر که سرشار از دانش و حکمت باستانی اند ضمن اجرای درست مراسم ستایشم می کنند و مرا با نام درستم یعنی ایزیس می خوانند» (۵-Golden Ass II.۱). در این هنگام که ایزیس در رمان آپولیوس این ادعا را بر زبان می راند از وحدت ناهمخوان ادیان مدیترانه ای به خوبی آگاه است. او خود را با بیشتر ایزدبانوان بزرگ در دوره غیرمسیحی باستان، از روم و سیسیل تا قبرس و فریگیه یکی می داند: به رغم نام های بومی گوناگون و مناسک بومی متعدد، همه مردم یک خدا را می پرستند. اندک زمانی پس از آن، مریم باکره همه خدایان را به زیر می کشد و بر فراز آن ها جا می گیرد.
هنگامی که آپولیوس در دهه های پایانی سده دوم م این جمله ها را می نوشت بیشتر نواحی جغرافیایی ای که دین هایشان را مدیترانه ای باستان می شمریم بخش یکپارچه ای از امپراتوری روم را تشکیل می دادند که از راین تا فرات و از بریتانیا تا لیبی و مصر علیا امتداد می یافت؛ سرزمین های شرق فرات ــ بین النهرین، ایران، عربستان ــ در دست اشکانیان بود که با رومیان گاه در جنگ و زمانی در صلح به سر می بردند. بسیاری از ساکنان امپراتوری از سنت های دینی متنوع و غنی آن آگاه بودند و داد و ستد فرهنگی در بین این دین ها، دیرزمانی پیش از آن آغاز شده بود. با این که کوه ها و دشت ها سرزمین های حومه مدیترانه را از یکدیگر جدا و به بخش های کوچک تری تقسیم می کردند (و گستره شگفت انگیزی از فرهنگ های بومی را به نمایش می گذاشتند)، دریا فاصله ایجاد نمی کرد، بلکه فرهنگ های کرانه های خود را با یکدیگر مرتبط می ساخت؛ دره هایی که آب رودخانه ها در آن ها جاری بود راه هایی بودند برای ارتباط با دریا، و دریا راهی بود برای ارتباط همگانی (نگاه کنید بهHorden and Purcell ۲۰۰۰).
پایتخت امپراتوری نیز بسیاری از مهاجران و خدایان آن ها را به درون خود می پذیرفت. از دیگر سو، مهاجرنشین های رومی نیز یوپیتر، یونو، و مینروا را به خاور دور می بردند ــ غزه، سرزمینی میان فلسطین و مصر، حتی جشن کانسوالیا را به همراه مسابقات اسب سواری در ستایش کانسوس خدای باستانی و اسرارآمیز رومی برگزار می کرد (Jerome, Life of Hilarion ۱۱). اپونا ایزدبانوی سلتی ِ اسب ها از جنوب تا ناحیه موریتانی در آفریقا و از شرق تا کورنت در یونان ستایش می شد (Apuleius, Golden Ass ۳.۲۷)؛ ایزیس مصری زیارتگاه هایی در ایتالیا، گل و بریتانیا داشت؛ و آیین اسرارآمیز و نوظهوری که آمیزه ای از عناصر اسطوره ای و آیینی میتره/ ورونه ایرانی را در خود داشت در سراسر امپراتوری گسترش یافته بود. روزگار آبستن رویدادهای تازه ای بود. فرقه کوچکی از یهودیان منجی گرا که فردی به نام کریستوس بنیادگذار آن بود به آرامی در حال تسخیر امپراتوری بود، و تنها کسانی که قدرت آن را در آینده به چالش کشیدند، پیروان بازرگان عربی بودند که در مکه به پیامبری رسید. حال که تاثیر متقابل دین های مدیترانه باستان در بارور کردن یکدیگر در این زمان کاملاً مشهود است، دامنه آن در گذشته تا چه اندازه بوده است؟

تکثر و تنوع قدرت

تاریخ در شناختن ویژگی های این منطقه یاریگر ماست. حوزه مدیترانه یگانه عامل ارتباط نبود: ساختن امپراتوری ها از مدت ها پیش آغاز شده بود و امپراتوری ها، حتی آن هایی که مورد علاقه مردم نبودند، ارتباط را امکان پذیر می کردند. در گذشته امپراتوری های روم و اشکانی وارث پادشاهی های دوره هلنیستی پس از اسکندر ــ بطلمیوسیان، سلوکیان، آتالوسیان ـ پرگاموم ــ بودند و این به سربازان مقدونیه و هنرمندان یونانی فرصت می داد که تقریباً تمام منطقه ای را که با ادیان ذکرشده این کتاب در ارتباط بود زیر نفوذ خود درآورند. تا پیش از اسکندر نواحی گسترده شرقی از آناتولی تا ایران، افغانستان و مصر بخشی از امپراتوری هخامنشی بود که به دست کوروش کبیر پایه گذاری شده بود. کوروش این مناطق را از آشوریانی گرفته بود که در سده نهم و آغاز سده هشتم ق.م در قدرت بودند و تمام نواحی بین ایران و مدیترانه و حتی در دوره ای، مصر را در بر می گرفت. در سده های منتهی به روی کار آمدن آشوریان ــ «عصر تاریک» که جدا کننده عصر برنز از عصر آهن است ــ این منطقه بجز مصر تکه تکه شده بود: درست در پایان عصر برنز، بلایای طبیعی و مهاجمان (اقوام دریایی تقریبا ناشناخته) ساختار قدرت آن دوره را، که در ظاهر محکم به نظر می رسید، درهم شکسته بودند. دولت شهرهای بین النهرین و ساحل شرق طالع [سرزمین های شرق مدیترانه.ــ م.] ــ به ویژه فنیقیه، پادشاهی های نوهیتی در امتداد مرز کنونی بین سوریه و ترکیه، شهرهای کوچک در سرزمین اصلی یونان، و پادشاهی های فریگیه و اورارتو در آناتولی مرکزی و شرقی ــ طی این سده ها استقلال نیم بند خود را حفظ کرده بودند. هزاره دوم، و به قول برودل «سده های اتحاد»، یکپارچکی و ثبات خود را مدیون چند قدرت بزرگ بود. در اوایل همین هزاره، بابلی ها در بین النهرین و مناطق مجاور حکم می راندند، هیتی ها در آناتولی مرکزی، و مصریان در دره نیل؛ تقریباً پس از ۱۴۰۰ ق.م هیتی ها از جنوب به سمت سوریه و فلسطین، و مصریان به سمت شمال پیشروی کردند و با آن ها در جنگ کرکمیش(۴) رو در رو شدند و توازن قدرت مدتی برقرار شد. حکومت های کوچک تر آسیای غربی مانند اوگاریت به یاری قدرت حاکم شکوفا شدند و پادشاهی های کوچک مینوسی و میسنی در یونان در کنار قدرت های بزرگ تر استقلال سیاسی خود را حفظ کردند و همواره دستاوردهای فرهنگی آن ها را با اشتیاق جذب می کردند. فقط ایران ــ امپراتوری عیلام در تپه های شرق دجله ــ تقریبا جداافتاده بود که اندک زمانی بعد به اقتدار رسید. تصویر پیش از این دوره تا حدی مبهم تر است؛ هزاره سوم شاهد شکوه پادشاهی کهن مصر و دوره رونق و رقابت بسیاری از شهرهای سومری و اکدی در سرزمین های میان رودهای دجله و فرات بود.

یکپارچگی و تکثر

جغرافیای سیاسی را نمی توان از تاریخ دین جدا کرد. وجود مناطق گسترده و کمابیش یکپارچه که از اواخر هزاره سوم به بعد ویژگی بارز شرق مدیترانه بوده است، و مدت ها پیش از استفاده ایرانیان از جاده شاهی معروفی که ساحل غربی ترکیه را به آن سوی بین النهرین پیوند می داد، ارتباط بین اقوام را تا اندازه ای آسان کرده بود. ساحل نشینان همواره به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کردند: حوزه مدیترانه سفر و ارتباط آبی را تسهیل می کرد چه در امتداد ساحل و چه، با توجه به امکان توقف در جزیره ها، سفرهای گسترده تر دریایی و حتی سفر از ساحل جنوبی کرت تا دلتای نیل یا سفر از سیسیل و ساردنی به اسپانیا. دوره هایی که ارتباط در شرق مدیترانه به کندی صورت می گرفته کوتاه و گذرا بوده است، و ارتباط نسبتاً قوی احتمالاً دست کم به هزاره های هفتم و ششم بازمی گردد، دوره ای که کشاورزی و شهرنشینی در سرتاسر هلال حاصلخیز (هلال خصیب) به سرعت گسترش می یافت. این خود نشان دهنده نوعی همگنی ــ یا دست کم شباهت اسمزی(۵) ــ در فضای فرهنگی است، و برای روش تاریخی نتایج سودمندی به بار می آورد: هر کجا با مناسک و اسطوره های یکسان و هماهنگ روبه رو شویم، فرضیه انتقال، با این که دشواری هایی دارد، شاید به اندازه فرضیه خاستگاه مشترک پذیرفتنی باشد.
با وجود این، عوامل انتقال بی شمارند و گاه نیز پنهان. بازرگانی، دیپلماسی، و تبعید از عوامل سفر یا زندگی کردن انسان ها در خارج از زادگاهشان بوده است. بنا به نامه ای به دست آمده از منطقه ماری، حمورابی دستور می دهد «این جوان را به شکلی که صلاح می دانید به یامهاد یا به قتنَ بفرستید». و سینوهه مصری پیش از آن که فرعون او را فرابخواند چون مقام بلندپایه محلی در بین مردم آسیا با آسایش کامل زندگی می کرد؛ نمی دانیم آیا در بازگشتش خدایی با خود آورده است یا نه. ولی حتی خدایان نیز گاهی به سفرهای دیپلماتیک می رفتند، مانند شوشکه(۶) «اهل نینوا، بانوی تمام زمین» که پس از ۱۳۵۰ ق.م به دیدار آمنحوتپ چهارم رفت. عامل دیگر ازدواج با زنان خارجی بود. ازدواج های دودمانی در میان افراد سرشناس در خاور نزدیک باستان امری متداول بود، چنان که شواهدش فراتر از نامه های به دست آمده از عمارنه است. «خدا از سلیمان خشمگین بود» زیرا او نه تنها با زنان بیگانه بسیاری ازدواج کرده بود (کاری که خودبه خود ناپسند بود) بلکه از خدایانشان نیز پیروی می کرد ــ «عشتورت [آستارته] ایزدبانوی صیدونی ها،... مِلکوم ایزد نفرت انگیز عمونی ها،... کموش ایزد نفرت انگیز موآبی ها» ــ و حتی برای آن ها زیارتگاه می ساخت (اول پادشاهان ۱۱. ۵-۹). ملکه یولیا دومنا تا مدت ها بعد، با آن که در روم بود، هنوز خدایان محلی سریانی خود را ستایش می کرد. نمی توان گفت که تاثیر خدایان و آیین هایی که این همسران با خود می آوردند ناپایدار بوده است؛ با وجود این، خدایان سریانی که محبوب جوامع مهاجر بودند مدتی دوام می آوردند. کشورگشایان همانند بازرگانان و کوچ نشینان خدایانی با خود می آوردند. در سده دوم م شخصی از اهالی سارد در لیدیا، قانون مقدسی را زنده کرد که پس از اشغال سارد به دست اردشیر دوم نوشته شده بود و آیینی ایرانی را از نو مدون می کرد. بندیس ایزدبانوی تراسی، ایزیس مصری و آستارته صیدونی به همراه گروهی از بازرگانان خارجی که در پیره ساکن شدند به آتن راه یافتند.
ارتباط آسان از همان ابتدا اختلاف را در مناطق گسترده تر کاهش داده بود؛ و در کنار آن وضعیت مشترک اجتماعی ـ اقتصادی نیز کمک موثری به شمار می آمد. همه بازیگران اصلی حتی اگر به زبان های بسیار متفاوتی گفتگو می کردند ساکن دولت شهرها بودند و جهان بینی و آرمان ها و سبک زندگی شان شبیه یکدیگر بود. همه مردم ــ چه در حاکمیت کشیش، پادشاه یا گروهی از اشراف و چه در حاکمیت شورای شهر و مجلس منتخب مردم ــ معمولاً در مراکز شهری حصاردار زندگی می کردند، شهر یک معبد اصلی و یک کاخ (در صورت حاکمیت پادشاهان) داشت و نظام پیشرفته داد و ستد بازرگانی با حومه ای روستایی که در کنترل شهر بود؛ اندکی دورتر، جوامع شبانی کوچ نشین در صحراهای سوریه و یهودیه یا در کوه های آناتولی و سرزمین ایران زندگی می کردند. شهرها نیز بر پایه کشاورزی توسعه پیدا کرده بودند که از دوره انقلاب نوسنگی ویژگی آن ها و عامل تمایزشان از جامعه های دامپرور بیابانگرد بود. دولت شهرها را احتمالاً فرمانروای مقتدری متحد می کرد، مانند خداـ شاه مصری یا طبقه جنگاور و کشورگشای هیتیایی یا ایرانی؛ گاهی نیز احتمالاً همسایه نیرومندی بر آن ها چیره می شد یا نابودشان می کرد؛ این احتمال نیز وجود داشت که ائتلاف تازه ای پدید آید و باعث شکوفایی آن ها شود: این ائتلاف بر کارکرد جامعه هایی که یکپارچه و کمابیش خودکفا بودند تاثیر اندکی می نهاد. این وضعیت از نظر دینی به این معنا بود که هر شهری پانتئون [مجمع خدایان. ــ م.]، تقویم، جشن ها و اسطوره های خود را حفظ می کرد؛ اتحاد یا وابستگی سیاسی به قدرتی دیگر در عناصر آیینی دیگری جلوه گر می شد آن هم به گونه ای که ظاهر کلی آیین ها را تهدید نکند.
این همگونی نسبی در تاریخچه نظام های نگارشی بازتاب می یابد. مصر نظام پیچیده خاصی اختراع کرد و آن را به مدت سه هزار سال حفظ کرد؛ در زمان امپراتوری روم فن نگارش هیروگلیفی کم کم به فراموشی سپرده شد و قبطی ها توسعه نظام الفبایی خود را آغاز کردند. در عصر برنز، دیگر بخش های منطقه تقریباً همگی خط میخی به کار می بردند که در بین النهرین اختراع شده بود و در آن زمان در حال هماهنگ شدن با دیگر زبان ها بود، از جمله با زبان هندواروپایی هیتی ها ــ هرچند تا اندازه ای خالی از ظرافت. در این بین فقط مینوسی ها که قوم کوچکی بودند از نظام هجایی ویژه خود استفاده می کردند و بعد آن را به میسنی ها دادند و آن ها آن را در زبانی باز هم متفاوت یعنی یونانی به کار بردند. فروپاشی امپراتوری ها در پایان عصر برنز این یکپارچگی را از بین برد، اما زمینه ای هم فراهم آورد تا نظامی بسیار پیشرفته تر به جای آن نشیند؛ در حالی که قبرس نظام های هجایی میسنی را می پذیرفت و پادشاهان هیتی متاخر نظام هیروگلیفی ویژه خود را به کار می بردند، سامی های غربی خط الفبایی بسیار بهتری پدید آوردند. این خط خود را با همه زبان ها سازگار کرد، حروف بیست و چندگانه اش را به سادگی می شد فراگرفت و بنابراین به سرعت در یونان، آناتولی و ایتالیا متناسب با هریک و نیز متناسب با تنوع های بومی گسترش یافت که آثار آن هنوز هم دیده می شود. تداوم این تنوع زبانی ــ از جمله عبری، فنیقی و آرامی شرقی ــ ما را از خطر غلو کردن درباره تشابه فرهنگی و دینی و نادیده انگاشتن تاثیر هویت های بومی حتی در هزاره اول عصر آهن آگاه می سازد: آنچه دیده می شود شباهت در چشم انداز کلی است نه در جزئیات.

نظرات کاربران درباره کتاب درآمدی بر دین‌های دنیای باستان