فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ

کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ
پیکرتراش و نقاش

نسخه الکترونیک کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ

رنسانس جنبشی فرهنگی بود که در اوایل سدۀ چهاردهم در ایتالیا شروع شد. واژۀ رنسانس از واژه‌ای لاتین به معنی «تولد دوباره» اقتباس شده است. طی این دوران، توجه به هنر و ادبیات و علوم و اکتشافات جهانی و پیشرفت در آن‌ها در اروپا دوباره جان گرفت. حدود قرن هفدهم که دوران رنسانس به پایان رسید، تصور مردم از جهان کاملاً عوض شده بود. میکل‌آنژ، هنرمند ایتالیایی، یک رنسانسی اصیل بود. او مجسمه‌ها را چنان زیبا می‌تراشید که سنگ‌ها به نظر زنده می‌رسیدند. میکل‌آنژ چندین عمارت و میدان عمومی هم طراحی ­کرد، و دیوارهایی ساخت، اما با مجسمۀ سوگ مریم و مجسمۀ معروفش داود، که از مرمرهای عظیم و یک‌تکه ساخته شده‌اند، به شهرت رسید. میکل‌آنژ را به خاطر طرحی به یاد می‌آورند که او بیش از هر چیز دیگری از آن بیزار بود: نقاشی سقف نمازخانۀ سیستین.

ادامه...

بخشی از کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دوران رنسانس

رنسانس جنبشی فرهنگی بود که در اوایل سده چهاردهم در ایتالیا شروع شد. واژه رنسانس از واژه ای لاتین به معنی «تولد دوباره» اقتباس شده است. طی این دوران، توجه به هنر و ادبیات و علوم و اکتشافات جهانی و پیشرفت در آن ها در اروپا دوباره جان گرفت. مردم با واکنش علیه فرهنگ دین محور قرون وسطا، ارزش های والاتری را در جهان انسانی یافتند. حدود قرن هفدهم که دوران رنسانس به پایان رسید، تصور مردم از جهان کاملاً عوض شده بود.





فصل ۱: پیکرتراش نقاشی می کشد



اگرچه میکل آنژ خودش را نقاش نمی ­دانست، او را غالباً به خاطر نقاشی های سقف نمازخانه سیستین واتیکان به یاد می ­آورند.

میکل آنژ بر بالای داربستی هجده متری روی سقف نمازخانه سیستینِ واتیکان نشسته بود. مشغول مخلوط کردن لایه نازک گچی بود که پایه مرحله بعدی نقاشی سقفی [fresco: فرسک یا فرسکو به معنای نقاشی دیواری (دیوارنگاره) یا نقاشی سقفی است. ــ م.] او را تشکیل می داد. میکل آنژ با ملایمت گچ روی سطح خشن سقف را مرطوب کرد. او طراحی اولیه و بدیع خود را روی لایه گچ ترسیم کرد و بعد از آن شروع کرد به نقش زدنِ دست خدا.
پاپ یولیوس دوم آن پایین در کلیسا قدم می ­زد. با اضطراب منتظر بود تا میکل آنژ کارش را تمام کند. میکل آنژ این پروژه را چهار سال قبل، یعنی در سال ۱۵۰۸، شروع کرده بود. در آن زمان میکل آنژ ۳۳ ساله بود و به سبب سال­ ها سنگتراشی مردی بود قوی بنیه. با این همه، در خلال سال­ ها نقاشی، از دردهای مختلف، زحمت و عذاب، خشکی استخوان­ ها، و احساس پیری مرتب شکایت می­ کرد. شاید از آن رو چنین شکوه می کرد که از نقاشی متنفر بود. او پیکرتراش بود: با سنگ کار می ­کرد. نقاشی به هیچ وجه کاری نبود که میکل آنژ بخواهد انجام دهد.
حالا پاییز سال ۱۵۱۲ بود. پاپ یولیوس می­ خواست که کار تمام شود. او رو به مرگ بود و نقاشی سقف نمازخانه رویایی بود که می خواست پیش از مردنش تحقق آن را ببیند. پاپ هر روز رو به میکل آنژ در آن بالا فریاد می ­زد و از او می ­پرسید کی کار را تمام می کند. میکل آنژ هم هیچ پاسخی نمی­ داد.
میکل آنژ روی داربست، مواد معدنی را به محتویات هاون خود افزود و رنگدانه ­های لازم برای نقاشی اش را به گرد تبدیل کرد. شنگرف قرمزِ تند و پررنگ را پدید می ­آورد؛ آزوریت یا لاجورد آبی آسمانی را؛ زرد و اُخرایی قرمز هم رنگ های خاکی طبیعی ایتالیا بودند. سبز از مس، سیاه از بادام سوخته، و بنفش از عصاره آلو: میکل آنژ رنگ ­های حیات را از این رنگدانه­ های پایه به دست می ­آورد. او به آرامی دست خدا را نقاشی کرد و به حضرت آدم حیات بخشید. سپس ماری را که می کوشید آدم و حوا را بفریبد به دور درختی پیچاند. بعد از آن گونه­ هایی صورتی به چهره زنان پیشگو بخشید، و محاسن پیامبران عهد عتیق را خاکستری کرد.­
اما نقاشی سقف نمازخانه سیستین کار ساده یا سریعی نبود. و میکل آنژ هم سرعت خاص خودش را در کار داشت. بالاخره، او پیکرتراش بود نه نقاش. وقتی پاپ او را به این شغل گمارد، بدقلقی کرد؛ و هر روز هم که برای کار از داربست بالا می­ رفت، غرولند می­ کرد.
برخلاف خیلی از هنرمندان فرسک­ کار، میکل آنژ تمام نقاشی ­هایش را شخصاً ترسیم می کرد. احتمالاً گمان می­ کرد که هیچ هنرمند دیگری نمی ­تواند مثل او نقاشی کند. محتمل ­تر این که، او از مهارت خویش مطمئن نبود؛ و نمی­ خواست با ارتکاب اشتباهاتی خود را جلو نقاشان دیگر مضحکه کند.
میکل آنژ اگرچه مدتی برای آن که نقاش فرسک­ کار شود کارآموزی کرده بود، اما توجه چندانی به تعالیم استادش نکرده بود. او برای نقاشی سقف سیستین، با آزمون و خطا یاد گرفت که گچ نازک پایه­ را چگونه مخلوط کند. میکل آنژ ساعت های زیادی را به ساییدن رنگدانه­ ها و آزمایش رنگ­ هایی که به دست می آمد می­ گذراند.



این تصویر از میکل آنژ به قلم نقاش معاصر او، جاکوپینو دل کونته، ترسیم شده است.

اگرچه او شکایت داشت که ترجیح می­ داده زمان بیش تری را صرف کار سقف کند، اما نهایتاً داربست پایین آمد. پاپ بالاخره به سقفش رسیده بود. و اکنون نزدیک به پانصد سال است که مردم در نمازخانه سیستین می ایستند و با هراس و احترام به هنرمندی میکل آنژ خیره می­ شوند.
میکل آنژ یک رنسانسی اصیل بود. او مجسمه ­ها را چنان زیبا می­ تراشید که سنگ­ ها به نظر زنده می­ رسیدند. میکل آنژ چندین عمارت و میدان عمومی هم طراحی ­کرد. و دیوارهایی برای محافظت از شهر فلورانس در برابر حمله دشمنان ساخت. شعر هم می ­گفت. اما با وجود این همه موهبت، مردم اغلب میکل آنژ را به خاطر طرحی به یاد می ­آورند که او بیش از همه از آن نفرت داشت: نقاشی سقف نمازخانه سیستین.

فصل ۲: تولد یک هنرمند



میکل آنژ اگرچه خیلی زود به فلورانس نقل مکان کرد، سال ­های نخستین عمرش را در مناطق روستایی ایتالیا گذراند.

ایتالیای میکل آنژ همان ایتالیایی نیست که در جهان امروز شاهدش هستیم. ایتالیا در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی، مجموعه ­ای از جمهوری­ های کوچک، دولت هایی که به دست پاپ اداره می شد و دولتشهرها بود. جمهوری­ ها، شهرهای مرکزی و حومه ­های اطرافشان را در اختیار داشتند. از جمله آن ها فلورانس، جنوا، و ونیز بودند؛ که هرکدام حکمرانان، اشراف، دهقانان، بازرگانان، کشیشان، و کارمندان دولتی خودشان را داشتند.
یکی از این کارمندان لودوویکو دی لیوناردی بوئونارّوتی سیمونی بود. خانواده او آوازه ا­ی نیک داشتند و از نجبا بودند اما برای تقویت این نام و آوازه هیچ پولی نداشتند. بنابراین، لودوویکو مجبور بود برای گذران زندگی کار کند. او به عنوان کارمندی که وظیفه ­اش محکوم کردن و مجازات مجرمان بود خدمت می کرد؛ و ماموریتی اداری لودوویکو و همسر پابه ماهش و پسر دوساله شان را برای اقامتی شش ماهه به کاپرزه و کیوسی فرستاد.
کاپرزه منطقه­ ای دورافتاده در کوهستان آپنین واقع در مرکز ایتالیا بود. دهکده های کوچک در دل دره های حاصلخیز آرام گرفته بودند، و مزارع دامنه ­های سنگی و ناهموار کوه را خال خالی کرده بودند. ردیف­ های آراسته و مراقبت شده درختان انگور، تاکستان ­های کوچک را پر کرده بود. گوسفندها در دامنه­ های بی ­کران می ­چریدند؛ و رودخانه آرنو راهش را کاهلانه از میان کاپرزه به سوی دریای مدیترانه باز می ­کرد.



در زمان میکل آنژ ایتالیا از شماری جمهوری، دولتشهر و پاپ­ نشین تشکیل می­ شد.

در کاپرزه بود که فرانچسکا دی نری بوئونارّوتی دومین پسرش، میکل آنجلو [تلفظ ایتالیایی نام هنرمند میکل آنجلو (Michelangelo) است، اما چون در ایران او را معمولاً به نام میکل آنژ می شناسند از این پس همه جا از او به این نام یاد خواهد شد. ــ م.] دی لودوویکو دی لیوناردو بوئونارّوتی سیمونی، را در ششم مارس ۱۴۷۵به دنیا آورد. میکل آنژ دومین پسر از میان پنج پسر خانواده بود. لیوناردو بزرگ ترینشان بود، و پس از او به ترتیب میکل آنژ، بوئونارّوتو، جووان سیمونه، و جیسموندو قرار می گرفتند.
لودوویکو و خانواده ­اش پس از گذراندن شش ماه در کاپرزه به فلورانس بازگشتند. او مزرعه کوچکی نزدیک روستای ستّینیانو خرید. میکل آنژِ نوزاد نزد دایه­ ای در این روستا بزرگ می ­شد. آن وقت ­ها در فلورانس رسم بود که نوزاد را در چند سال اول زندگی اش نزد دایه ای بگذارند. پدر و شوهر دایه میکل آنژ سنگتراش بودند. او بعدها گفت: «من چکش و اسکنه­ ای را که پیکره­ هایم را با آن ها می تراشم، از دایه­ ام گرفتم.»۱
میکل آنژ حدوداً سه ساله بود که برگشت تا با خانواده ­اش زندگی کند. در آن زمان برادرش بوئونارّوتو شیرخواره بود، و جووان سیمونه هم در راه. خانواده پرجمعیت و فقیر بود. لودوویکو در مقام کارمند دولت درآمد کمی داشت، و مزرعه اش هم روی هم رفته حاصلخیز نبود. کشاورزی کار سختی بود، و لودوویکو معتقد بود که چنین کاری دونِ شان اوست.
***
شهر فلورانس نام خود را از واژه ا­ی در زبان لاتین به معنای «شکوفایی» می گیرد. در فلورانس بود که جنبش رنسانس شکوفا شد، و این شهر ماوای بسیاری از چهره های مهم آن زمان گشت از جمله نقاشانی چون لئوناردو داوینچی و جووانی بلّینی، نویسندگانی چون دانته آلیگیری و جووانی بوکّاچّو، و ستاره­ شناسی چون گالیله.
***
میکل آنژ در شش سالگی مادرش را از دست داد. فرانچسکا در سال ۱۴۸۱ مرد و پشت سر خود پنج پسر کوچک، از جمله یک نوزاد، برای لودوویکو به جا گذاشت تا بزرگشان کند.
در سال ۱۴۸۵ لودوویکو میکل آنژ ده ساله را به یک مدرسه لاتینی فرستاد تا خواندن، نوشتن، و ریاضیات بیاموزد. تصورش آسان است که میکل آنژ از صرف و نحو لاتین حوصله­ اش سر می ­رفت و روی کاغذهایش اشکالی خط خطی می ­کرد. استعداد هنری او، به رغم بی میلی پدرش، از همان سنین کم آشکار بود. لودوویکو هنر را شکلی از حرفه های دستی، نظیر لوله کشی، کشاورزی یا نجاری می دانست. او امیدوار بود پسرانش حرفه هایی را دنبال کنند که نیازی به کثیف شدن دست آدم نداشته باشد. با این همه، استعداد جر و بحث برنمی داشت. میل میکل آنژ به طراحی آینده ­اش را رقم زد. هنر تقدیر او بود.
عاقبت لودوویکو اجازه داد. او قراردادی را امضا کرد که میکل آنژ را کارآموز خانواده کورّادو می­ ساخت. در قرارداد آمده بود:

با این امضا، در اول آوریل [۱۴۸۸]، من لودوویکو دی لیوناردو دی بوئونارّوتا، پسرم میکل آنژ را در مدت سه سال آتی، و تحت این شرایط و توافقات، به دومنیکو و داوید دِ تومّاسو دی کورّادو می­ سپارم: میکل آنژ طی این مدت کنار استادان نامبرده خواهد ماند تا هنر نقاشی را بیاموزد و تمرین کند، و فرمانبردار آن ها باشد...۲

به این ترتیب میکل آنژ کارآموز نقاشی شد. دومنیکو دی کورّادو بیش تر به نام گیرلاندایو شناخته می شد. دلیل این شهرت آن بود که او تاج گل هایی از طلا و نقره می ساخت که اغلب بانوان اشراف زاده فلورانس در مراسم رسمی آن را به خود می آویختند. [واژه گیرلاندایو در زبان ایتالیایی به معنای «سازنده تاج گل» است.ــ م.] او همین تاج گل­ ها را روی موهای مدل های زن تابلوهایش نیز رسم می­ کرد.



نقاشی ازدواج مریم به قلم دومنیکو گیرلاندایو.

گیرلاندایو و برادرانش تجارت خانوادگی پررونقی داشتند. سه برادر ــ دومنیکو، داوید و بندتّو ــ فرسک یا نقاشی دیواری می کشیدند. آن ها بسیاری از سفارش هایشان را از کلیسای کاتولیک رومی می­ گرفتند، در حالی که دیگران در بناهای حکومتی یا برای حامیان [patrons: افراد ثروتمندی که تامین مالی زندگی و کار هنرمندان، نویسندگان و دیگر افراد مستعد را بر عهده می گرفتند. ــ م.] ثروتمندشان نقاشی می­ کشیدند.
میکل آنژ، به عنوان کارآموز، قرار بود تکنیک­ های مختلف نقاشی دیواری را بیاموزد. در آغاز، به او یک دفتر طراحی دادند و گفتند که از روی آثار گیرلاندایو کپی کند. میکل آنژِ نوجوان استعداد فراوانی داشت اما لجباز و کاملاً خودرای هم بود. او باور داشت که طراحی های خودش از کار استادش بهتر است، و برای همین این مطلب را به او گفت. دومنیکو گیرلاندایو تصدیق کرد که میکل آنژ در طراحی حافظه ­ای عالی و چشمانی تیزبین دارد. با این همه، کارآموز با رفتار خودش استاد را رنجانده بود.
میکل آنژ در آموختن فن نقاشی دیواری بی­ صبر بود. او توجه کمی به ترکیب کردن رنگ­ ها نشان می ­داد؛ و نمی­ خواست مواد تشکیل دهنده مختلف لازم برای تهیه گچ پایه نقاشی دیواری را با هم بیامیزد.
میکل آنژ در چهارده سالگی تعدادی از طراحی­ های گیرلاندایو از زنان را کپی کرد. او جسارت ورزید و طراحی ­های خود گیرلاندایو را با قلمی نوک­ پهن «تصحیح» کرد. میکل آنژ زنان را به گونه ای نشان می داد که بهتر بود آن گونه ترسیم می شدند. هنرمندی میکل آنژ آشکارا عظیم بود، اما او تدبیر نداشت: شاگرد استادش را خجل کرده بود، و استاد هم دیگر بسش بود. لازم بود میکل آنژ حامی جدیدی پیدا کند. گیرلاندایو ادعا کرد که برای میکل آنژِ همه چیزدان آموزشی درکار نیست.


این طراحی به جا مانده از قرن شانزدهم، نقاش کارآموزی را نشان می دهد که مشغول ساییدن رنگدانه هاست.


در همین زمان بود که میکل آنژ فهمید نقاشی و گچ به دردش نمی خورند. او باور داشت که نقاشی گونه هنری پایین تری است که انگار بیش از شکل بر رنگ تکیه دارد. او می ­خواست با سنگ کار کند، ژست­ های انسانی را مطالعه کند، و مجسمه­ های خوبی بیافریند. قدم بعدی میکل آنژ او را به دنیای اشرافیت فلورانسی برد: به قصر مدیچی.

نظرات کاربران درباره کتاب شخصیت‌ها... میکل آنژ