فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب اسطوره

نسخه الکترونیک کتاب اسطوره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اسطوره

داستانی از مصر باستان داریم. ازیریس، خدای نباتات، از آن رو که ابژه‌ی عشق و تحسین کیهانی است، حسادت برادرش سِترا برمی‌انگیزد. سِت او را در تابوتی زنده‌به‌گور کرده است، که بعد به دریا افکنده می‌شود. ایزس، الهه‌ی نباتات، جسد وی را می‌یابد، تحلیل‌رفته در سواحل بابل، و او را به درختی می‌بندد. ایزس جسد را پنهان کرده، اما ست او را می‌یابد و تکه‌تکه می‌کند، و سپس تکه‌های او را در سرتاسر خاک مصر می‌پراکند. ایزس تمام تکه‌ها را بازمی‌یابد، مگر ذکرش را. با این حال، وی به سبب در اختیار داشتن مواهب جادویی، قادر می‌شود از ازیریس فرزندی به دنیا آورد، هوروس. از آن پس، در مواقع جشن، شاه حاکم مصر بازنمود هوروس است و شاه مرده را ازیریس می‌گویند. این داستان می‌تواند پارادایم، یا الگوی نمونه‌وار اسطوره‌ی باروری باشد.

ادامه...

  • ناشر: نشر نشانه
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.95 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۱۶صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب اسطوره



اسطوره

لارنس کوپ

مترجم: موسسه ی خط ممتد اندیشه





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



درآمد

پارادایم، کمال، امکان

در این جا داستانی از مصر باستان داریم. ازیریس(۱)، خدای نباتات، از آن رو که ابژه ی عشق و تحسین کیهانی است، حسادت برادرش سِت(۲) را برمی انگیزد. سِت او را در تابوتی زنده به گور کرده است، که بعد به دریا افکنده می شود. ایزس(۳)، الهه ی نباتات، جسد وی را می یابد، تحلیل رفته در سواحل بابل، و او را به درختی می بندد. ایزس جسد را پنهان کرده، اما ست او را می یابد و تکه تکه می کند، و سپس تکه های او را در سرتاسر خاک مصر می پراکند. ایزس تمام تکه ها را بازمی یابد، مگر ذکرش را. با این حال، وی به سبب در اختیار داشتن مواهب جادویی، قادر می شود از ازیریس فرزندی به دنیا آورد، هوروس. از آن پس، در مواقع جشن، شاه حاکم مصر بازنمود هوروس است و شاه مرده را ازیریس می گویند. این داستان می تواند پارادایم، یا الگوی نمونه وار اسطوره ی باروری باشد.
داستان دومی داریم، از بین النهرین باستان، در زمانی که تحت سلطه ی بابل بود. تیامت(۴) الهه ی مادر آغازین است؛ وی دریاست، سرمنشا هرگونه حیات؛ او را می توان مثل یک اژدهای عظیم تصور کرد. خدایی جوان تر، ماردوک، به جنگ با وی برمی خیزد، به اعماق آب های نخستین فرو می رود تا در نبردی تن به تن با وی شرکت کند. ماردوک پیروزمندانه وی را دو شقه می کند و در خارج از او جهان را می سازد. از آن پس، وی خدای متعال است، و شاه بابل در جشنواره ی سال نو، که پس از فرونشستن سیلاب ها برگزار می شود، او را بازنمایی می کند. این داستان می تواند پارادایم اسطوره های آفرینش باشد.
داستان سومی داریم، از اسرائیل باستان. عبرانی ها، که بعدها بنی اسرائیل نام می گیرند، همچون بردگانی در مصر اسیر شده اند، و فرعون به آن ها اجازه خروج نمی دهد. خدای آنان یهوه سرزمین فرعون را به ده بلا مبتلا می کند، که اوج آن ها مرگ نخستین فرزند پسر هر خانواده ی مصری است. فرعون نرم می شود، و موسی رهبر عبرانیان از جانب یهوه دستور می گیرد که قوم را از میان دریای سیاه عبور داده آنان را آزاد کند. با این حال، قبل از این که عبرانیان مصر را ترک کنند، فرعون نظرش تغییر می کند، و سپاهش را به دنبال آنان می فرستد. امواج دریا برای عبرانیان شکافته می شود، اما همین که مصریان به دنبال آنان می روند دوباره درهم می رود. تمام سپاه فرعون غرق می شوند، حال آن که عبرانیان می توانند به پیش، به سوی سرزمین موعود، حرکت کنند. از آن پس، این بردگان رهاشده درمی یابند که خدای آنان یهوه یگانه، جهان روا و همه توان است. آنان «عید فصح» را جشن می گیرند تا دو عمل نجات دهنده ی یهوه را به یاد آورند: این که از مرگ خانواده ی آنان چشم پوشید، و به قوم خود امکان داد تا از میان دریای سرخ از بند به آزادی گذر کنند. این داستان می تواند به عنوان الگوی آن چیزی باشد که نورثروپ فرای(۵) بدان اسطوره ی «رستگاری»(۶) نام می دهد (Frye 1982:49).
در این جا داستان چهارمی داریم، از یونان باستان. پادشاه اکرایزیوس نمی خواست دخترش دانائه فرزندی داشته باشد، زیرا سروشی غیبی به وی گفته بود که نوه اش بزرگ خواهد شد و وی را خواهد کشت، و مادرش را زندانی می کند. اما آسمان پدر زئوس به خانه ی او وارد می شود و وی را باردار می سازد و فرزند پسری به دنیا می آید. وقتی پادشاه متوجه می شود، دختر و نوه اش را در جعبه ای می گذارد و به دریا می اندازد. درسایه ی دخالت زئوس، جعبه به سلامت در جزیره ای کناره می گیرد، و به مادر و فرزند از جانب فرمانروای آن جا، پولیدکتس(۷)، خانه ای داده می شود. وقتی این پسر، پرسیوس، بزرگ می شود، با پولیدکتس که یک جبار است دشمنی می گزیند. پولیدکتس که نمی تواند در حضور پرسیوس با دانائه ازدواج کند وی را به ماموریتی تقریبا غیرممکن گسیل می دارد که سر عفریتی هراسناک را برای او بیاورد، یعنی مدوزا(۸) یا گُرگِن(۹)، که نگاه خیره اش می تواند آدمیان را به سنگ بدل کند. با یاری الهی، وی موفق به انجام این کار می شود. در حین بازگشت، زنی جوان به نام اندرومدا را از چنگ یک اژدهای دریایی نجات می دهد و او را نیز با خود بازمی آورد. وقتی می رسد، می فهمد مادرش خود را از پولیدکتس پنهان می کند، کسی که اکنون همسر اوست و با وی به خشونت رفتار می کند. پرسیوس به یاری سر بریده او را به سنگ بدل می کند. مادرش به میمنت پیروزی وی جشن می گیرد و ازدواجش با اندرومدا را تایید می کند. بعدها، البته با انداختن یک صفحه بر روی اکرایزیوس در بازی های عوامانه او را به قتل می رساند. این داستان می تواند به عنوان پارادایم اسطوره های قهرمانی باشد.
داستان پنجم و آخری داریم از انگلستان مدرن نخستین. پراسپرو(۱۰)، دوکِ میلان از جانب برادرش آنتونیو(۱۱) عزل می شود، کسی که او و دختر کوچکش میراندا(۱۲) را سوار بر قایقی خراب به دریا می اندازد. خوشبختانه، آنان در جزیره ای کناره می گیرند، جایی که پراسپرو تعلیم می بیند تا یک جادوگر شود. وی «روحی هوایی»(۱۳) به نام آریل(۱۴) را از درختی که در آن توسط سیکوراکس(۱۵) ساحره زندانی شده بود آزاد می کند، و پسر هیولایی اش، کالیبان(۱۶)، را مطیع خود می سازد. پراسپرو با در اختیار داشتن هنرهای جادویی، کشتی بردار و همسفرانش را در کناره ی جزیره غرق می کند و به این ترتیب آنان را تحت قدرت خود می آورد. در میان اینان آلونسو(۱۷)، شاه ناپل، کسی که به آنتونیو در عزل کمک کرده بود، و پسر آلونسو فردیناند هم حضور دارند. مرد جوان عاشق میراندا می شود، اما قبل از این که بتواند با او ازدواج کند باید لیاقت خود را با قبول نوعی آیین تشرف که عبارت است از انجام سخت ترین وظایف نوکرانه اثبات نماید. در این میان پدرش آلونسو زیرکانه از کشته شدن توسط برادر خودش سباستین، که مسحور آنتونیوی اهریمنی است، فرار می کند. به علاوه، او و آن ها می بینند جشنی ظاهر می شود و بعد ناپدید می گردد، به شکرانه ی آریل، که آنان را با عنوان «سه مرد گناهکار» متهم می سازد. در نهایت، آلونسو که با تجربیاتش در آن جزیره به سزای اعمالش رسیده است، از پراسپرو طلب عفو می کند و وی می پذیرد، و بعدها او را بدون شرمساری برادر خود می خواند. پسر پادشاه با دختر دوک ذی حق ازدواج می کند و خدایگانان ایریس(۱۸)، سیرس(۱۹) و جونو(۲۰) نزول می کنند تا در بالماسکه ی عروسی شرکت کنند. این داستان می تواند به عنوان پارادایم اسطوره ادبی – یا اگر کسی ترجیح می دهد، ادبیات اسطوره ای – در نظر گرفته شود.
این مثال آخر، نمایشنامه ی توفان شکسپیر (۱۶۱۱) را، وارد کردیم تا نشان دهیم که آن طور که همیشه فرض می شود ادبیات و اسطوره چندان جدای از هم نیستند. البته، در فصل های آینده درخواهیم یافت که «اسطوره شناسی»، بدنه ی اسطور ه های موروثی هر فرهنگ، عنصری مهم در ادبیات است، و ادبیات اسبابی برای بسط اسطوره شناسی است. یعنی، کارهای ادبی می توانند به عنوان «اسطوره سازی» لحاظ شوند، گرایش به آفرینش یا بازآفرینیِ روایت های خاصی که انسان ها آن ها را برای فهم خود از جهانشان حیاتی می پندارند. لذا، با دانستن این که اسطوره ی بعدی ملهم از تجربه فرهنگی و ادبی است، نقد فرهنگی و ادبی می تواند «اسطوره نگاری»، یا تفسیر اساطیر را نیز دربربگیرد.
اما آنچه اکنون باید بدانیم این است که داستان های نقل شده در بالا هم مشابه اند و هم نامشابه. عامل آَشکارا مشترک آن ها نمادآوری(۲۱) دریا است، که در هر مورد به طور متناقضی هم با مرگ و هم با زندگی جدید همراه است – همانند آیین غسل تعمید مسیحی، که در آن فرد احساس می کند از هستی پیشین خود می میرد و دوباره از آب متولد می شود. چنین نمادی به قدر کافی بازگشتی(۲۲) هست که یک «کهن الگو»(۲۳) (به لحاظ ادبی، یک تصویر اولیه، یا چهره ی پایه گذار) خوانده شود. هرچند، تغییرات روایی هم به همان اندازه مهم هستند. در داستان های اول و دوم، شخصیت های اصلی الهی اند و ظهور مجدد آنان از آب ها نشانه ای از قدرت است. در داستان های سوم و چهارم، شخصیت های اصلی انسانند، هرچند یا ملهم از خدایی هستند یا دست پرورده ی او، و ظهورشان از آب ها نشانه ای از تایید الهی است. در روایت پنجم، مجددا شخصیت اصلی انسان است، اما کمی بیشتر از روایت های سوم و چهارم: لذا ممکن است بخواهیم بیشتر بر شخصیت های فردی و تعامل آنان متمرکز شویم. با این حال، باید تاکید کرد که این نوع روایت انواع دیگر را پیش فرض می گیرد و ما یکریز خود را با چارچوب فراگیری از باروری، کیهان شناسی، رستگاری و قهرمانی فراانسانی مواجه می بینیم. نمایش قدرت خود را از وجود چنان پارادایم هایی و نیز از دستکاری تخیلی مضمون های آن ها می گیرد. به علاوه، در جایی که اسطوره قهرمانی از اسطوره های باروری، خلقت و رستگاری به جهت همراه نبودن با هیچ گونه آیینی متفاوت می شود، اگر اسطوره ی ادبی شکل درام بگیرد، نمی تواند از نشان آیین بگریزد. همان طور که در مورد توفان می بینیم، ممکن است توجه ما را به اهمیت جشن، مثلا بالماسکه ی عروسی فردیناند و میراندا، معطوف کند. اما با این حال، اسطوره ادبی در قالب درام می تواند به خوبی الگوهای نخستین آیینی را در ساختار خود بگنجاند، مانند آیین تشرف فردیناند و فرایند کفاره دادن آلونسو.
درست همان طور که یک داستان واحد می تواند به عنوان پارادایم یک نوع خاص اسطوره قلمداد شود، یک نوع اسطوره هم می تواند به عنوان پارادایم خود اسطوره شناسی لحاظ گردد. همان طور که خواهیم دید، اسطوره نگارها طالب این هستند که یک مدل را بر دیگران غالب کنند: از نظر سر جیمز فریزر(۲۴)، اسطوره باروری کلید تمام اسطوره شناسی هاست(۲۵)؛ از نظر میرچا الیاده، اسطوره ی خلقت چنین است. ما در این جا می کوشیم از ترجیح دادن یک پارادایم بر دیگری خودداری کنیم، و در این راستا رویکرد «شباهت خانوادگی» را اخذ می کنیم که توسط دان کیوپیت الهی دان طرح شده است. وی در نظر می گیرد که تعریف های متضاد بسیاری از اسطوره وجود دارد، و بهترین راه برای کمترین گمراهی فهرست کردن شماری از «مشخصه های نوعی» آن ها و سپس کار کردن بر اساس این فرض است که یک روایت اسطوره ای است اگر بیشتر، و نه لزوماً همه ی، این مشخصه ها را داشته باشد. اسطوره پارادایمی است، اما هیچ پارادایم نابی در کار نیست:
لذا می توانیم بگوییم که یک اسطوره نوعاً داستان مقدسی با نویسنده ای گمنام و با اهمیتی کهن الگویی یا جهان رواست که در یک جامعه مشخص بازگو می شود و اغلب به یک آیین پیوند می خورد که از کارهای موجودات فراانسانی سخن می گوید، مانند خدایگان ها، نیمه خدایان، قهرمانان، ارواح یا اشباح که خارج از زمان تاریخی قرار می گیرد، در زمان نخستین یا معادشناختی (یعنی، پایانی، نهایی) یا در جهان فراطبیعی، یا می تواند با آمدن ها و رفتن ها بین جهان فراطبیعی و جهان تاریخیِ انسان درگیر باشد؛ که موجودات فراانسانی به شیوه ای انسان گونه (یعنی، به شکل انسان) تصور می شوند، هرچند قدرت آنان از انسان بیشتر است و اغلب داستان موافق با اصول طبیعت نیست اما منطق تکه تکه و بی نظمِ رویاها را داراست که کل بدنه ی اسطوره شناسی یک قوم معمولا پرگویانه (یعنی، طولانی، پرحرف)، بی حدوحصر و پر از ناسازگاری های ظاهری است؛ و در نهایت این که کار اسطوره ها تبیین، وفق دادن، هدایت کنش یا مشروع ساختن است. می توانیم بیفزاییم که اسطوره سازی آشکارا یک کارکرد نخستین و جهان روای [کلیِ] ذهن انسانی است، زیرا به دنبال نگرشی کم وبیش یکپارچه از نظم کیهانی، نظم اجتماعی و معنای زندگی فردی است. به نظر می رسد، هم برای جامعه و هم برای فرد، این کارکرد تولید داستان جایگزین نشدنی باشد. فرد با قرار دادن داستان زندگی خودش در یک داستان اجتماعی و کیهانی بزرگ تر به معنا دست می یابد.

نظرات کاربران
درباره کتاب اسطوره