فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا

نسخه الکترونیک کتاب هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا

به این میگن تعطیلات واقعی!
کشتی رفت پایین و آمد بالا. صورت هنری سبز شد. صورت پیتر سبز شد.
هنری گفت: انگار دارم مریض می شوم و هرچه را که خورده بود روی مامان بالا آورد. پیتر گفت: انگار دارم مریض... و هرچه را که خورده بود روی بابا بالا آورد.
بابا گفت: اصلا خودتان را ناراحت نکنید. حتم دارم که این بهترین سفر عیدتان است.

ادامه...

  • ناشر: نشر افق
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 5.28 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۷۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا



هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا

فرانچسکا سایمون

مترجم: آتوسا صالحی

تصویرگر: تونی راس





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



یک روز خوب

هنری خیلی وروجک بود. همه همین را می گفتند، حتی مادرش!
هنری غذایش را به زمین می ریخت. هنری چنگ می زد. هنری گاز می گرفت. هنری هُل می داد. هنری نیشگون می گرفت. حتی خرس کوچولویش هم سعی می کرد خیلی جلو چشمش آفتابی نشود. مامان و بابایش دیگر از او نا امید شده بودند. مامان آه می کشید و می گفت: «واقعا آدم باید با چنین پسر وروجکی چی کار کند؟»
بابا آه می کشید و می گفت: «آخر چه طور می شود که بچه ی دو تا آدمِ به این خوبی این قدر وروجک از آب دربیاید؟»



وقتی مامان بابای هنری زلزله او را به مدرسه می بردند، پشت سرش راه می رفتند تا کسی نفهمد که او پسر آن هاست. اما بچه ها هنری را به پدر و مادرشان نشان می دادند و در گوش شان می گفتند: «هنری زلزله این پسره است.»
ــ این همان پسری بود که گفتم ژاکتم را توی گِل انداخت!
ــ این همان پسری بود که گفتم تیرکمان بیلی را له و لورده کرد!
ــ این همان پسری بود که گفتم...
جای خالی جمله ی قبل را با بدترین کارهایی که فکرش را می کنید، پر کنید. رد خور ندارد که آن هم خرابکاریِ هنری زلزله بوده است.



هنری زلزله برادر کوچک تری هم داشت. اسم او پیتر خوبه بود.
پیتر خوبه همیشه می گفت: «لطفا!» و «ممنون!» او عاشق سبزیجات بود.





پیتر خوبه همیشه توی جیبش دستمال داشت و هیچ وقت دستش را توی دماغش نمی کرد. مثل هر روز مامان هنری گفت: «بگو ببینم آخر تو چرا نمی توانی مثل پیتر بچه ی خوبی باشی؟» و هنری مثل همیشه خودش را به نشنیدن زد و چندتای دیگر از مداد شمعی های پیتر را روی رادیاتور شوفاژ گذاشت تا آب شود. چند دقیقه بعد هنری زلزله با خودش فکر کرد: «واقعا چرا من نمی توانم بچه ی خوبی باشم؟ دوست دارم بدانم آن وقت چه اتفاقی می افتد؟»



***
صبح روز بعد وقتی هنری از خواب بیدار شد، روی سر پیتر آب نریخت.
پیتر هم جیغ نکشید.
نتیجه این شد که مامان بابای هنری خواب ماندند و هنری و پیتر هم به موقع به هم کلاسی های شان نرسیدند. هنری خیلی خوشحال شد و پیتر خیلی ناراحت. اما چون بچه ی خیلی خوبی بود، اصلاً غُر نزد و شکایتی هم نکرد.



توی راه، هنری اصلاً سر به سر پیتر که جلو نشسته بود، نگذاشت. پیتر را نیشگون نگرفت و هُل نداد. وقتی برگشتند خانه، موقعی که پیتر خوبه داشت برای خودش قصر می ساخت، هنری آن را خراب نکرد. در عوض، روی مبل نشست و کتاب خواند.
مامان و بابا دویدند توی اتاق. مامان گفت: «این جا زیادی ساکت شده! هنری باز داری چه آتشی می سوزانی؟»
هنری گفت: «هیچی!»
ــ پیتر، هنری قصرت را خراب کرد؟
پیتر خواست بگوید: «بله.» اما یادش آمد که نباید دروغ بگوید. گفت: «نه.»



پیتر از رفتار عجیب و غریب هنری سر در نمی آورد. بابا گفت: «هنری، داری چی کار می کنی؟» هنری گفت: «دارم داستان جالبی درباره ی یک موش بامزه می خوانم.»
بابا تا آن موقع، هیچ وقت ندیده بود هنری کتاب بخواند؛ رفت ببیند کتاب کمیکی(۱) لای آن قایم کرده است یا نه. لای کتاب چیزی نبود. هنری واقعا داشت کتاب می خواند. بابا گفت: «هوم م م م م م!»

نظرات کاربران
درباره کتاب هنری زلزله و تعطیلات پرماجرا