فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب علیه سنگ

نسخه الکترونیک کتاب علیه سنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب علیه سنگ

تو حتا یک‌بار هم نمُرده‌ای
فکر می‌کنی که می‌دانی
مرگ می‌تواند به سادگی یک لبخند اتفاق بیفتد
من به فکر زندگی
چشمانم را با این قفل باز کرده‌ام
پشت سکوت در
همیشه حضور غایبی هست
که فکر می‌کنی هست
می‌خواهم در تخیل اتاق دست ببرم
این صندلی جای تو را پُر نمی‌کند
برمی‌دارم
این پنجره از نگاه تو خالی است
می‌بندم
دست می‌کشم به روی این ـ آن
اما تو حتا یک‌بار...
من در موهای خودم پیچیده بودم و دست می‌خواستم
که گریه‌های من بی‌شانه بود

ادامه...

  • ناشر: نشر چشمه
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.2 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۷۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب علیه سنگ



علیه سنگ

مجموعه شعر

مسعود ضرغامیان





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



کلمات

کلمات همیشه از دهان بیرون نمی آیند
همیشه از خود صدایی ندارند
گاهی گوشه ی چشمی پیدا می کنند
و خیلی آرام
از پوستِ خود بیرون می زنند
چشم هایت را
در این لحظه ها می خواهم
وقتی که لب نمی تواند
پرنده ای را در قفس نشان بدهد

خرمشهر روی ریل های بی مقصد

همیشه عکس
همه چیزش را نشان نمی دهد
زیر آوار
اگر کسی صدای سوخته ی کودکی ام را شنید
دستش را خودش بلند کند
کارون اگر حرفی نمی زند
حتماً چیزی دهانش را پُر کرده است
مثل من
که تمام دلم را ترکش

پدرم هنوز در جیب هایش
خاطرات تکه تکه اش را با چسب نگه می دارد

می گوید:
چه قدر زندگی در کنار رطب شیرین بود
هنوز پاهایم
صدای بوق کفش هایم را درنیاورده بود
که صدای آژیر خانه را لرزاند
دست از پا گم شد
و کوچه
به جای کفش های بچه ها
پُر شد از پوتین ها
گونی های برنج از خاک
و دل های ما...

هنوز به یاد می آورم
پیش از آن که یاد بگیرم
چه طور راه بروم
یاد گرفتم
چه طور مثل اسباب ها
روی دوش پدرم بنشینم
خودم را تا تکان بعدی حفظ کنم
تیر جای حرف های ما را گرفته بود
و خون آن قدر طبیعی شده بود
که حتا بر دیوارهای خانه جریان داشت
باد با خودش
احتمال مرگ را می آورد
و ما با چفیه های خیسِ اشک نفس می کشیدیم
شب ها
ترس انگشت ها را می جوید
و چه دیر فهمیدیم
سایه ای که روی دیوار است
شبیه مان نیست

به عکس بر می گردم
جایی که بتوانم
زخم هایم را از پیراهنم بتکانم
اما نگاه تلخ نخل گفت:
پرنده های بی پَری که به هوا می رفتند
پرنده نبودند
کاش می توانستم
پای لنج های دل شکسته را
از گل بیرون بکشم
و بَلَم ها را بفرستم
تا ماهیانی را که روی آب دور می شوند
به شهر برگردانند
دور شده ام دور
آن قدر که احوال مرا
در هیچ عکسی ثبت نخواهند کرد

نظرات کاربران
درباره کتاب علیه سنگ