فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاهنشاهی ساسانی

کتاب شاهنشاهی ساسانی

نسخه الکترونیک کتاب شاهنشاهی ساسانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شاهنشاهی ساسانی

بر اساس زندگینامه اردشیر و خاندان ساسان یقین داریم که کیش زرتشتی دین رسمی شاهنشاهی ساسانی بوده است. این مذهب بی‌گمان پیش از دوره ساسانی در پارس رواج داشته است زیرا هخامنشیان نیز پارسی بودند و اهورامزدا را می‌پرستیدند. سکه‌های پارسی، از سده دوم پیش از میلاد تا سده دوم میلادی نشان می‌دهند که اورمزد (اهورامزدا) در آن‌جا مورد پرستش و احترام بوده است. در پشت این سکه‌ها تصویر شاه حک شده که گاه دو نفر دست او را به نشانه احترام به سوی بنایی که بسیار شبیه کعبه زرتشت در نقش رستم است به دست گرفته‌اند. در بالای بنا تصویر اهورامزدا به شکل انسانی هخامنشی خود در حال پرواز دیده می‌شود. بدین ترتیب اردشیر ادامه دهنده سنتی بود که از دوره هخامنشی در پارس وجود داشت. همگان بر این عقیده‌اند که خاندان اردشیر از روحانیون بوده و در آتشکده ناهید و استخر وظیفه موبدی زرتشتی را بر عهده داشته‌اند. آگاهی ایشان به سنت (دین زرتشت) به آن‌ها امکان داد از لحاظ سیاسی بر آن منطقه و سپس بر سراسر فلات ایران مسلط شوند. از این لحاظ شاید بتوان آن‌ها را با جنگجویان صوفی شمال آفریقا یا خاندان صفوی در ایران مقایسه کرد که کار خود را نخست به شکل جنبشی مذهبی و به عنوان رهبران دینی آغاز کردند و سپس فرماندهان جنگی شدند.

ادامه...

بخشی از کتاب شاهنشاهی ساسانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تقدیم به مادرم مینا نراقی
ت.د

مقدمه

این اثر ترجمه فارسی کتابی است که برای مخاطبان انگلیسی زبان نوشته شده است. فکر نوشتن این کتاب از هنگامی در ذهنم شکل گرفت که دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه کالیفرنیا ـ لوس آنجلس بودم، یعنی یکی از چند دانشگاه جهان که در آن تاریخ دوره ساسانی تدریس می شود. در این دانشگاه دانشجویان زیادی بودند که رشته اصلیشان تاریخ روم بود و با مورخان خاور نزدیک در باره پیوند تمدن ها به بحث می پرداختند. روزی یکی از دوستانم که در رشته تاریخ روم تحصیل می کرد به من گفت به نظرش عجیب می نماید که در حالی که صدها کتاب در باره تاریخ روم نوشته شده است، حتی یک کتاب به زبان انگلیسی در باره تاریخ و تمدن ساسانی وجود ندارد. راست آن است که به این موضوع نیندیشیده بودم که هر کس به تحصیل تاریخ ساسانی علاقه دارد باید حداقل با زبان های فرانسوی و آلمانی آشنا باشد (اگر افزون بر آن ها ایتالیایی و روسی را نیز بداند چه بهتر). علاوه بر آن، تک نگاری ها در این باب نیز بسی اندکند؛ از زمان انتشار شاهکار آرتور کریستینسن به زبان فرانسه به نام ایران در زمان ساسانیان در ۱۹۴۴، فقط یک کتاب کوچک دیگر در باره تاریخ ساسانی نوشته شده که آن هم تالیف کلاوس شیپمان به زبان آلمانی است. این کتاب نیز فقط طرحی کلی از تاریخ ساسانیان ارائه می دهد.
بدین ترتیب تصمیم گرفتم تاریخ تمدن ساسانی را بنویسم. بر واژه تمدن تاکید می کنم چون از جمله مورخانی هستم که به تاریخ جامع اعتقاد دارم، یعنی معتقدم برای درک تاریخ یک قوم باید آن را در تمامیت و جامعیتش درک کرد: تاریخ، زبان، دین، جامعه و غیره. از این رو این کتاب رویکردی کلی به تمدن ساسانی دارد و کوشش شده تا نظری «جامع» در باره جنبه های گوناگون تمدن آن ارائه دهد. در این جا باید بگویم چگونه جسارت انجام این وظیفه را در خود یافتم. من در رشته تاریخ باستان متاخر (۲۰۰ ـ ۷۰۰ میلادی)
تحصیل کرده ام و این رشته تحصیلی اصلی و آغازین من بود. در مقام مورخ آموخته بودم که نه تنها منابع مکتوب بلکه فرهنگ مادی نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. در تابستان ۱۹۹۵ این افتخار را پیدا کرده بودم که به عضویت «انجمن سکه شناسی آمریکا» در نیویورک پذیرفته شوم. هنگامی که در دانشگاه کلمبیا اقامت داشتم و در انجمن سکه شناسی مطالعه می کردم نه تنها لذت آشنا شدن با دانش سکه شناسی را چشیدم، بلکه ضمن مبادله اندیشه با محققان سراسر جهان به مطالعه دقیق فرهنگ مادّی و سکه های دوره ساسانی پرداختم. در دانشگاه کالیفرنیا از روزی که وارد دوره لیسانس شدم به تحصیل زبان های ایرانی پرداخته بودم. طی ده سال گذشته متن های فارسی میانه (پهلوی) را خواندم و اخیرا چند نمونه از آن ها را تصحیح و ترجمه کرده ام. همچنین زبان های سُغدی و پارتی را مطالعه کرده ام. در مطالعه سرزمین های شرقی شاهنشاهی ساسانی، اسناد جدید به زبان باختری نیز بسیار اهمیت دارند که البته در این کتاب مورد استفاده قرار نگرفته اند. به گمان من فهم یک تمدن با همه جنبه های ظریف و پیچیده آن بدون دانستن زبان (یا زبان های) آن امکان ندارد. اگر کسی نتواند سنگنبشته های سلطنتی ساسانی، سنگ های مزار به زبان فارسی میانه و متون باقی مانده فارسی میانه را بخواند، نمی تواند در مورد تمدن ساسانی حق مطلب را ادا کند. مورخ باید با متون مانوی نیز آشنا باشد. در غیر این صورت بدان می ماند که کسی بخواهد تاریخ آلمان را بنویسد ولی آلمانی نداند. با این حال نقص این کتاب فقدان توجه کافی به گزارش ها و پژوهش های باستان شناسی است که امیدوارم در آینده آن را جبران کنم.
این کتاب جانشین کتاب کریستینسن نخواهد بود، اما باید توجه داشت که حدود شصت سال از زمان نوشتن کتاب او گذشته و از آن هنگام به آگاهی ما از تاریخ ساسانیان بسیار افزوده شده و بسیاری اطلاعات تغییر کرده اند. این یگانه دلیل مهمی بود که مرا به بر عهده گرفتن این وظیفه واداشت. من آموزش و آگاهی خود را مرهون استادانم، دوستانم و همکارانی هستم که مرا روشن کرده و از کارم حمایت کرده اند. مایلم در این جا از همه آن ها سپاسگزاری کنم. بنابراین سپاس های خود را به مایکل ج.مورونی (دانشگاه لوس آنجلس)، هانس پتر اشمیت (دانشگاه لوس آنجلس)، کلودیا رپ (دانشگاه لوس آنجلس)، سیامک ادهمی (دانشگاه لوس آنجلس)، مایکل بیتس (انجمن سکه شناسی آمریکا)، ریچارد ن.فرای (دانشگاه هاروارد)، رحیم شایگان (دانشگاه هاروارد)، دانلد وایت کامب (دانشگاه شیکاگو)، مارتین شوارتز (دانشگاه برکلی)، حمید محامدی (دانشگاه برکلی)، مازیار بهروز (دانشگاه سانفرانسیسکو)، افشین متین عسگری (دانشگاه لوس آنجلس)، محمود امیدسالار (دانشگاه لوس آنجلس)، مرجان عسگری (دانشگاه لوس آنجلس)، هوشنگ شهابی (دانشگاه بوستن)، امین بنایی (دانشگاه لوس آنجلس)، و حسین ضیائی (دانشگاه لوس آنجلس) تقدیم می کنم. در ایران افراد زیادی دوست و منبع تشویق من بوده اند. از ابوالفضل خطیبی (فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی)، داریوش اکبرزاده (موزه ملی ایران)، پریسا اندامی (تماشاگه پول)، سعید سلیمانی (تماشاگه زمان)، کتایون مزداپور (پژوهشکده علوم انسانی)، کورش کمالی سروستانی (بنیاد فارس شناسی)، مهران افشاری (بنیاد دایره المعارف اسلامی) هوشنگ اعلم (بنیاد دایره المعارف اسلامی)، و ایرج افشار (دانشگاه تهران) سپاسگزارم. همه افرادی که نام بردم، چه مستقیماً و به صورت کتبی یا شفاهی در بحث هایی که داشتیم در لوس آنجلس، بوستون، نیویورک و تهران در نوشتن این کتاب سهم دارند.
لازم به تذکر است که تقریبا تمام عکس ها را (بجز مُهرها و ظروف) خودِ نویسنده گرفته است.

تورج دریایی
لوس آنجلس و تهران

۱. تاریخ سیاسی ساسانیان(۱)

در سال ۲۲۴ میلادی اردشیر یکم توانست اردوان پنجم پادشاه اشکانی را در دشت هرمزگان شکست دهد و شاهنشاهی ساسانی را بنیاد بگذارد. از آن زمان اردشیر عنوان «شاهنشاه» به معنای «شاهِ شاهان» را گرفت و شروع به تسخیر سرزمینی کرد که خود به آن ایران می گفت. اما پیش از این نبرد سرنوشت ساز میان آخرین پادشاه اشکانی و موسس سلسله ساسانی وقایع بسیاری در درون و بیرون کشور رخ داده بود که در به قدرت رسیدن این سلسله جدید تاثیر داشت. در غرب، امپراتوری روم یکی از دشوارترین و نگران کننده ترین ادوار خود را می گذرانید و آینده آن نامطمئن به نظر می رسید. سپاهیان رومی که به سرداران خود وفادار بودند امپراتوری را به آشوب کشانده بودند و امپراتورانی «بی کفایت» جانشین یکدیگر می شدند و هر یک مدت کوتاهی حکومت می کردند. در زمان حکومت کاراکالا فرمانروای واقعی کشور متعصبان مذهبی بودند که امپراتوری را گرفتار درگیری های فراوان داخلی کرده بودند. اردوان رومیان را شکست داده و توانسته بود طبق قرارداد سال ۲۱۸ میلادی نه تنها بخش اعظم بین النهرین را بازپس گیرد و ضمیمه ایران سازد بلکه امتیازات مالی فراوانی نیز به دست آورد. دو امپراتور بعدی، هلیوگابالوس (۲۲۲ ـ ۲۱۸ م.) و آلکساندر سوروس (۲۳۵ ـ ۲۲۲ م.) مسائل و مشکلات خود را داشتند چنان که نمی توانستند از برتری پارتیان و سپس ساسانیان جلوگیری کنند.(۲)
اردوان به رغم غلبه بر رومیان، در داخل کشور با مبارزه جویی ولاخش (بلاش) روبرو بود که در سال های ۲۲۱ ـ ۲۲۲ به نام خود سکه زده بود و این بدان معنا بود که شاهنشاه نیرومند بر سراسر امپراتوری پارت تسلط ندارد.(۳) پس جای تعجب نبود که یک جنگاور محلی بتواند با خاندان خویش در پارس به پا خیزد و در مدت کوتاهی سرزمین های مجاور را تسخیر کند. در آن زمان اردوان با مشکلات بزرگ تری دست و پنجه نرم می کرد و نمی توانست برای قیام یک نوخاسته در پارس اهمیت زیادی قائل شود.
لشکرکشی ساسانیان برای تسلط بر ایالت پارس از سال ۲۰۵ میلادی آغاز شده بود. در آن هنگام پابک [ بابک(۴)] پدر اردشیر حاکم محلی شهر استخر به نام گوزِهر را از تخت به زیر کشید. بنا به منابع موجود، بابک موبد آتشکده آناهید [ آناهیتا = ناهید] در شهر استخر بود و توانست جنگجویان محلی پارس را که به این ایزد باستانی اعتقاد داشتند گردهم آورد.(۵) ناهید ایزدی مهم بود زیرا در اوستا پهلوانان، جنگجویان و شاهان به نیایش او پرداخته اند (نک. یشت پنجم به نام آبان یشت). در دوره فرمانروایی دودمان هخامنشی در آغاز قرن پنجم پیش از میلاد، اردشیر دوم نیز ناهید را در کنار مهر (میترا) و اورمزد (اهورامزدا) پرستش می کرد. بنابراین پرستش ناهید در پارس پیشینه دیرینه داشت و سنّت ایرانی پرستش این ایزد را در پرستشگاهی در پارس زنده نگه داشته بود.
بابک بزرگ ترین پسرش شاپور را ولیعهد خود ساخت زیرا سکه هایی با نشانه های توام شاپور و پدرش پیدا شده اند، اما شاپور به نحو اسرارآمیزی درگذشت. در روی این سکه ها نوشته شده bgy šhpwhly MLK یعنی «بَغ شاپور شاه» و در پشت آن ها جمله BRH bgy ppky MLK یعنی «پسر بَغ بابک شاه» ضرب شده است.(۶) شاید بتوان اردشیر و پیروانش را متهمان اصلی این ماجرا دانست چون از این «مرگ تصادفی» سود بردند، اما این فرض را نمی توان اثبات کرد. اگر دیوارنوشته موجود در تخت جمشید به راستی مربوط به بابک و پسرش شاپور باشد،(۷) فرضیه های متعددی می توان مطرح کرد. نخست این که ساسانیان خاندانی بوده اند که در پارس هم قدرت مذهبی و هم غیرمذهبی را در دست داشته اند. ثانیا نیایش آتش که آیینی است وابسته به دین زرتشت پیش از آن که اردشیر به قدرت برسد وجود داشته است. ثالثا همجواری دیوارنوشته بابک و شاپور با بناهای هخامنشی در تخت جمشید موید آن است که این بناها برای ساسانیان اهمیت داشته اند. می توان انگاشت که اردشیر پس از مرگ شاپور ولیعهد شد و کار فتح پارس و فراسوی آن را تکمیل کرد. آن گاه اردوان به خود آمد و دریافت که خطر جدی است، اما نه سپاهی که فرستاد قادر شد اردشیر را شکست دهد و نه سپاه تحت فرماندهی مستقیم خود او. بلاش رقیب اشکانی اردوان در عراق گرچه پس از مرگ اردوان زنده ماند ولی قربانی بعدی اردشیر در سال ۲۲۹ میلادی بود. در این زمان بیش تر فلات ایران(۸) و ساحل عربی(۹) خلیج فارس به تصرف اردشیر درآمد و جزئی از شاهنشاهی او شد.(۱۰) هنگام حمله به ارمنستان، سوریه و کاپادوکیه با امپراتوری روم و امپراتور آلکساندر سِوِروس درگیر شد که البته همیشه کامیاب نبود.(۱۱) آلکساندر سِوِروس در نامه ای به اردشیر هشدار داد که یورش وی به امپراتوری روم ممکن است همانند فتوحات او در سایر سرزمین های همسایه اش موفقیت آمیز نباشد.(۱۲) تا وقتی امپراتور سِوِروس زنده بود، نه اردشیر توانست رومیان را شکست دهد و نه رومیان توانستند ایرانیان را شکست دهند.(۱۳) با این حال پنج سال پس از مرگ امپراتور، یعنی در سال ۲۴۰ مناطق بین النهرین، دورا، کاره [ حرّان در سوریه کنونی]، نصیبین و سرانجام هتره [ الحضر در جنوب باختری موصل] به تصرف ساسانیان درآمدند. آن گاه اردشیر به پارس بازگشت، واپسین سال های زندگی را در آن جا سپری کرد و پسرش شاپور یکم به فتوحات پدر و گسترش شاهنشاهی ادامه داد.
درباره اردشیر باید بیش از این سخن بگوییم، زیرا او در توسعه نگرش ساسانیان و ایدئولوژی یا مرام شاهنشاهی نقش برجسته ای داشت و شخصیت مهمی محسوب می شد. اطلاعات باقی مانده از زمان فرمانروایی او آن قدر زیاد هست که بتوانیم این جهان بینی را بشناسیم. او فرمان داد تا برای بزرگداشت پیروزی هایش نقش برجسته های متعددی در نقش رجب، نقش رستم و فیروزآباد احداث کنند. در نقش رجب او سوار بر اسب بر بالای پیکر مرده اردوان ایستاده است. اورمزد که او نیز بر اسبی نشسته بر بالای پیکر اهریمن قرار دارد و روبروی اردشیر قرار گرفته و در حال اعطای نماد پادشاهی به اوست.(۱۴) (شکل ۱) این برجسته کاری نشان می دهد که اردشیر باور داشت یا می خواست دیگران باور کنند که خداوند او را برای فرمانروایی به سرزمینی که در کتیبه «ایران» نامیده شده برگماشته است. نام مورد استفاده برای این سرزمین که در اوستا برای میهن اسطوره ای آریاییان ذکر شده، دیگر به منطقه تحت فرمانروایی ساسانیان اطلاق می شد.(۱۵) این اندیشه را تمام مردم زرتشتی و بسیاری غیرزرتشتی ساکن امپراتوری پذیرفتند و در حافظه جمعی ایرانیان در مراحل مختلف تاریخ ایران و لایه های گوناگون جامعه ایران تا روزگار کنونی که از طریق ناسیونالیسم ایرانی اشاعه یافته زنده ماند.(۱۶) این اندیشه را نباید با گواهی های نویسندگان رومی اشتباه گرفت که باورداشتند اردشیر کوشیده تا سرزمین ایران هخامنشی را دوباره به دست آورد.(۱۷) آنچه روشن است این است که مفهوم واژه «ایران» در عرصه مذهبی نیز کاربرد داشته و به پیدایش مفهوم سیاسی آن به معنای یک مجموعه سرزمین انجامیده است. این نکته از کتیبه کرتیر، موبد زرتشتی قرن سوم، پیداست که در آن معنای «ایران» و «انیران» یعنی «غیرایرانی» را برای ما توضیح می دهد. کرتیر می گوید آتشکده های بسیاری را در «ایران» برپا داشته و موبدان را بر آن ها گماشته که به گفته او شامل ایالات زیر بوده است: پارس، پارت، بابل، میسان، آدیابن [ آشور باستان]، آذربایجان، اصفهان، ری، کرمان، سیستان، و گرگان تا پیشاور. به گفته او سوریه، کیلیکیه، ارمنستان، گرجستان، آلبانیا [ غرب دریای خزر] و بالاسگان که زیر سلطه ساسانیان بودند جزو «انیران» محسوب می شدند.(۱۸) واژه ایران همچنین هم به صورت صفتی به شکل  er īh / ایری [ ایرانی]و هم به شکل متضاد آن  an - erīh/ انیری [ غیرایرانی ]مورد استفاده قرار گرفته که صورت اخیر مفهومی معادل «بربر» با تمام بارِ فرهنگی آن در یونان باستان داشته است.(۱۹)



شکل ۱: اردشیر (سمت چپ) اورمزد (سمت راست) در نقش رستم

نظرات کاربران درباره کتاب شاهنشاهی ساسانی

بسیار عالی
در 1 سال پیش توسط rah..._20
بسیار عالیست
در 2 ماه پیش توسط مصطفی شکوری مغانی
کتاب رو بصورت چاپی خوندم و عالی بود .
در 6 ماه پیش توسط امیرحسین صباغی