فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب طرح سری مداخله در آبادان

کتاب طرح سری مداخله در آبادان

نسخه الکترونیک کتاب طرح سری مداخله در آبادان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب طرح سری مداخله در آبادان

این کتاب موضوع ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۹۵۲ را از دیدگاهها و خواستگاههای غرب، بویژه انگلیس که تنها سود برنده آن منبع سرشار نفت بود، به بررسی می‌نهد. البته باید یادآور شد که دیدگاه غرب از آن جهت بسیار مهم و درخور ژرف‌نگری است که دقیقاً چگونگی برخورد با این مسأله را با آن روی سکه به نمایش می‌گذارد. یعنی بریتانیا برای حفظ چنین گنج بادآوردی به چه سیاستها و اقدامهایی روی آورده و یا دست یازیده، و چرا نتوانست به آنچه که خواستار و پیجوی آن بود، دست یابد. وضعیت جهانی بریتانیای پس از جنگ دوم جهانی، توان رزمی نیروهای آن کشور برای هرگونه درگیری در خاورزمین، دیدگاه، برداشتها و سیاست جهانی دولت آمریکا در زمان ترومن و سپس آیزنهاور (بویژه زمانی که پدیده نوخاسته جنگ سرد وارد معادله‌ های سیاسی، استراتژیکی و نظامی جهانی شده و جهان را دو قطبی کرده بود) دراین‌باره، وضعیت و مقام انگلیس در بازی جهان پس از جنگ، و سرانجام وضع داخلی کابینه بریتانیا و دستگاه تصمیم‌گیری آن به بررسی گذاشته شده است. همچنین اندکی نیز درباره کردار، رفتار و سیاست شرکت نفت ایران و انگلیس در ایران و در برابر ایرانیان سخن به میان آورده است. درباره این کتاب آمده است: «در سال ۱۹۵۱ بریتانیا دچار تهیدستی بوده و نیروهای مسلح آن با نابسامانی روبرو شده بودند، ولی بریتانیا هنوز هم یک دارایی مهم داشت: نفت ایران که انگلیسیها آن را کشف و مورد بهره‌برداری قرار داده بودند. دولت جدید ایران به رهبری مصدق که ملی‌گرایی سرسخت بود، می‌خواست نفت در اختیار ایران باشد. نیروهای بریتانیایی برای تصرف نظامی پالایشگاه آبادان، یعنی بزرگترین پالایشگاه جهان، به صف آرایی پرداختند. و بر پایه طرح باکنیر (Buccaneer) - یعنی همان طرح سری - نیروهای مذکور می‌باید ظرف سه ساعت از دریافت دستور، وارد عمل می‌شدند. موضوع اصلی این کتاب آن است که دولت انگلیس چه طرحی در سر داشت، و چرا پس از ماهها بی‌تصمیمی و تحت فشار شدید آمریکا، بر آن شد که اجرای طرح نظامی را کنار بگذارد. شاید صلاح در این بود، زیرا نیروهای انگلیسی از مدتی پیش درگیر نبرد در کره و مالایا بودند - ولی چرچیل می‌گفت که دولت اتلی(۳) در جایی که می‌توانست با یک آتشباری خشم‌آلود، این مسأله را به سود خود پایان بخشد، از آبادان پا به فرار گذاشت؛ حق با کدامیک بود، چرچیل یا اتلی؟ البته دیدگاه چرچیل نشانه خود بزرگ‌بینی و ساده‌انگاری موضوع و دست کم گرفتن توان و میهن پرستی ایرانیان است که نیاز به پاسخگویی هم ندارد. تنها به این بسنده میکنیم که بگوییم رویداد سال ۱۹۵۶ آبراه سوئز نشان داد با این که کشور مصر از دیدگاه سرزمینی و نظامی - استراتژیکی در موقعیت پایین‌تری نسبت به ایران قرار داشت، و با آنکه بریتانیا در آن کشور پایگاه نظامی داشت و با همدستی فرانسه و یک دولت محلی - یعنی اسرائیل - دست به اقدام نظامی زد، با ناکامی روبرو شد؛ زیرا معادله‌های نظامی نوینی پس از جنگ دوم جهانی بر جهان فرمانروا شده بود و آمریکا و شوروی در نقش دو ابرقدرت پا به آوردگاه سیاسی جهان گذاشته، و بریتانیا و فرانسه به قدرتهای درجه دوم تبدیل شده بودند، ولی انگلیس همچنان در قالب استعماری گذشته به جهان مینگریست، و بر آن بود که به سلطه‌گری خود بر دیگر ملتها یا منابع آنها با همان شرایط بهره‌کشانه گذشته، ادامه دهد.

ادامه...

بخشی از کتاب طرح سری مداخله در آبادان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



معرفی مترجم، جمشید زنگنه

جمشید زنگنه، نویسنده، مترجم و پژوهشگر، سالها در کشورهای انگلیسی زبان به کار پژوهش و نوشتن پرداخته، و از نه سال پیش که به ایران بازگشته است افزون بر کارهای پژوهشی که برای سازمانهای دولتی انجام داده، تعدادی کتاب را تالیف یا ترجمه کرده است که مهمترین آنهایی که منتشر شده اند، عبارتند از:
۱ - خاطرات گرومیکو، (ترجمه)، ناشر نشر ویس، تهران، ۱۳۶۹
۲ - نگهبان اورنگ، نقش آمریکا در نظم نوین جهانی، (دو سوم این کتاب ترجمه ای از نوشته جان استاک ول و یک سوم آن تالیف خود اینجانب زیر عنوان «چشم انداز نظم نوین جهانی» است)، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۱.
۳ - جنگهای نهایی اسرائیل، تاریخ ناگفته دستگاه جاسوسی اسرائیل، (ترجمه)، نوشته ئین بلک و بنی موریس، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳.
۴ - سیاست خارجی آمریکا و شاه، (ترجمه)، نوشته پروفسور مارک گازیوروسکی، ناشر: نشر رسا، ۱۳۷۱. (که چهار بار تجدید چاپ شده است).
۵ - تکنولوژی و توسعه در سومین انقلاب صنعتی، (ترجمه، با یک بخش جداگانه تالیف خود اینجانب)، ناشر: شرکت نشر و چاپ وزارت امور خارجه، ۱۳۷۲ (سه بار تجدید چاپ شده است).
۶ - استرالیا، (تالیف)، ناشر: شرکت نشر و چاپ وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۷۴.
۷ - زلاند نو، (تالیف)، ناشر: شرکت نشر و چاپ وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۷۳.
۸ - بالاتر از امید، زندگینامه نلسون ماندلا، که به صورت پاورقی در روزنامه اطلاعات چاپ شده است.
۹ - جوهره مدیریت استراتژیک، (ترجمه) نوشته کلیف باومن، ناشر: سازمان مدیریت صنعتی، تهران، ۱۳۷۴.
۱۰ - خِرَد و چارچوب نظام اطلاعات مدیریت تکنولوژی، نوشته دکتر نواز شریف، استاد انستیتو آسیایی تکنولوژی - بانکوک، ناشر: سازمان مدیریت صنعتی، ۱۳۷۳.
۱۱ - تالیف و ترجمه مقاله های گوناگون برای برخی از وزارتخانه ها و مجله های علمی، از جمله سیاست خارجی، آسیای مرکزی و قفقاز و اطلاعات سیاسی و اقتصادی.

معرفی نویسنده

سرجیمز کیبل Sir James Cable نویسنده آزادی است که زمانی سفیر بریتانیا در فنلاند بوده است. وی از زمانی که از وزارت خارجه بازنشسته شد، آغاز به نوشتن و سخنرانی درباره روابط بین الملل و امور نیروی دریایی کرد. از ده کتاب دیگری که نامبرده نوشته است، مشهورترین کتاب، سیاست کاربُرد کشتی جنگی ۱۹۷۹ - ۱۹۱۹ (Gunboat Diplomacy, 1919 - 1979)می باشد. کارهای تاریخی قبلی وی، نوشتن کتاب ناوگان سلطنتی و محاصره بیلبائو (The Royal Navy and the Siege of Bilbao) و کتاب کنفرانس سال ۱۹۵۴ ژنو درباره هند و چین (The Geneva Conference of 1954 on Indochina) می باشد.

دیباچه مترجم

این کتاب موضوع ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۹۵۲ را از دیدگاهها و خواستگاههای(۱) غرب، بویژه انگلیس که تنها سود برنده آن منبع سرشار نفت بود، به بررسی می نهد.
البته باید یادآور شد که دیدگاه غرب از آن جهت بسیار مهم و درخور ژرف نگری است که دقیقاً چگونگی برخورد با این مساله را با آن روی سکه به نمایش می گذارد. یعنی بریتانیا برای حفظ چنین گنج بادآوردی به چه سیاستها و اقدامهایی روی آورده و یا دست یازیده، و چرا نتوانست به آنچه که خواستار و پیجوی آن بود، دست یابد.
وضعیت جهانی بریتانیای پس از جنگ دوم جهانی، توان رزمی نیروهای آن کشور برای هرگونه درگیری در خاورزمین، دیدگاه، برداشتها و سیاست جهانی دولت آمریکا در زمان ترومن و سپس آیزنهاور (بویژه زمانی که پدیده نوخاسته جنگ سرد وارد معادله های سیاسی، استراتژیکی و نظامی جهانی شده و جهان را دو قطبی کرده بود) دراین باره، وضعیت و مقام انگلیس در بازی جهان پس از جنگ، و سرانجام وضع داخلی کابینه بریتانیا و دستگاه تصمیم گیری آن به بررسی گذاشته شده است.
همچنین اندکی نیز درباره کردار، رفتار و سیاست شرکت نفت ایران و انگلیس(۲) در ایران و در برابر ایرانیان سخن به میان آورده است.
درباره این کتاب آمده است:
«در سال ۱۹۵۱ بریتانیا دچار تهیدستی بوده و نیروهای مسلح آن با نابسامانی روبرو شده بودند، ولی بریتانیا هنوز هم یک دارایی مهم داشت: نفت ایران که انگلیسیها آن را کشف و مورد بهره برداری قرار داده بودند. دولت جدید ایران به رهبری مصدق که ملی گرایی سرسخت بود، می خواست نفت در اختیار ایران باشد.
نیروهای بریتانیایی برای تصرف نظامی پالایشگاه آبادان، یعنی بزرگترین پالایشگاه جهان، به صف آرایی پرداختند. و بر پایه طرح باکنیر (Buccaneer) - یعنی همان طرح سری - نیروهای مذکور می باید ظرف سه ساعت از دریافت دستور، وارد عمل می شدند.
موضوع اصلی این کتاب آن است که دولت انگلیس چه طرحی در سر داشت، و چرا پس از ماهها بی تصمیمی و تحت فشار شدید آمریکا، بر آن شد که اجرای طرح نظامی را کنار بگذارد. شاید صلاح در این بود، زیرا نیروهای انگلیسی از مدتی پیش درگیر نبرد در کره و مالایا بودند - ولی چرچیل می گفت که دولت اتلی(۳) در جایی که می توانست با یک آتشباری خشم آلود، این مساله را به سود خود پایان بخشد، از آبادان پا به فرار گذاشت؛ حق با کدامیک بود، چرچیل یا اتلی؟
البته دیدگاه چرچیل نشانه خود بزرگ بینی و ساده انگاری موضوع و دست کم گرفتن توان و میهن پرستی ایرانیان است که نیاز به پاسخگویی هم ندارد. تنها به این بسنده میکنیم که بگوییم رویداد سال ۱۹۵۶ آبراه سوئز نشان داد با این که کشور مصر از دیدگاه سرزمینی و نظامی - استراتژیکی در موقعیت پایین تری نسبت به ایران قرار داشت، و با آنکه بریتانیا در آن کشور پایگاه نظامی داشت و با همدستی فرانسه و یک دولت محلی - یعنی اسرائیل - دست به اقدام نظامی زد، با ناکامی روبرو شد؛ زیرا معادله های نظامی نوینی پس از جنگ دوم جهانی بر جهان فرمانروا شده بود و آمریکا و شوروی در نقش دو ابرقدرت پا به آوردگاه سیاسی جهان گذاشته، و بریتانیا و فرانسه به قدرتهای درجه دوم تبدیل شده بودند، ولی انگلیس همچنان در قالب استعماری گذشته به جهان مینگریست، و بر آن بود که به سلطه گری خود بر دیگر ملتها یا منابع آنها با همان شرایط بهره کشانه گذشته، ادامه دهد.
بیگمان چرچیل نمیتوانست احساسات و انگیزه های ملت ایران را که به شدت علیه استعمار چپاول گر بریتانیا به خروش آمده بودند، درک کند؛ زیرا وی سیاستمداری بازمانده از دورانِ یکه تازیِ استعمار بریتانیا بود.
در اینجا دیدگاههای این دو تن - یعنی اتلی و چرچیل - با توجه به سیاست خارجی دولتهای وقت آمریکا - دولت ترومن و سپس دولت آیزنهاور - به بررسی گذاشته شده اند؛ و نیز گفته می شود که چرا تصرف پالایشگاه آبادان هم با همه دشواریهایی که در چارچوب نظامی داشت، نمی توانست پایان مطلوبی برای بریتانیا فراهم آورد.
گفتنی است که این کتاب روشنگر ناخشنودی و دشمنی شاه پیشین نسبت به مصدق و جنبش ملت ایران برای رهایی از چنگال استعمار انگلیس بر نفت این سرزمین - از همان آغاز کار - میباشد.
در پایان باید گفت که باکنیر نام یک طرح سرّی نظامی بود که دولت بریتانیا برای رویارویی با مصدق و پاسخگویی به ملی کردن صنعت نفت در ایران و به امید ادامه یغماگری نفت ایران تدارک دیده بود. این طرح سرّی عملیات نظامی برای اشغال آبادان بود و حتی حوزه های نفتی جنوب باختری ایران را نیز در برمی گرفت.
«باکنیر» از دیدگاه واژگانی به معنی «راهزن دریایی» و یا «کسی که در امور سیاسی یا بازرگانی هیچ اصل و اساسی را رعایت نمی کند» میباشد (گو اینکه زبان انگلیسی این واژه را از زبان سرخپوستان هند غربی گرفته و با معنی مجازی به کار آورده است).
اینجانب در برگردانِ کتاب از انگلیسی به فارسی، در همه جا Plan Buccaneer را طرح باکنیر یا طرح سرّی ترجمه کرده ام و نه «طرح دزد دریایی».
البته درباره نامگذاری این طرح نظامی، که معنی آن همانا «طرح دزد دریایی» می شود و اینجانب از تکرار آن در برگردان کتاب خودداری کرده ام، با عرض پوزش، داوری را به خواننده ارجمند واگذار می کنم که دریابد آیا این نامی را که انگلیسیها بر این طرح نظامی خود گذاشته بودند، شایسته و درست و برازنده بوده است یا نه؟

جمشید زنگنه
خرداد / ۷۷

پیشگفتار

دیپلماسی بُعد ناگزیر سازی برای رویارویی با تهدیدهایی معین یا اقدامهای زیان آور می باشد، که در غیر این صورت برای تامین امتیاز بدست آمده یا جلوگیری از زیان، بایستی دست به جنگ زد.

جیمز کیبل
[کتاب] دیپلماسی دریایی(۴)

موضوع این کتاب چگونگی طرح بریتانیا در سال ۱۹۵۱ برای بکارگیری نیروی نظامی و تصرف و حفظ کنترل بزرگترین پالایشگاه جهان در آبادان می باشد.
یگانهای نیروی دریایی، زمینی و هوایی بریتانیا به حال آماده باش درآمدند و دستورهای مقدماتی خود را دریافت کردند تا در صورت لزوم، ظرف سه ساعت از دریافت دستور نهائی وارد عمل شوند. دولت انگلیس پس از ماهها بی تصمیمی و تحت فشار شدید رئیس جمهور آمریکا، نیروهای خود را از حالت آماده باش بیرون آورده و به شهروندان خود در ایران که در پالایشگاه آبادان، حوزه های نفتی، لوله های انتقال نفت و شهر آبادان مستقر بودند، دستور داد که ایران را ترک کنند. این داستانی است که قمار بین المللی پُر مخاطره ای را دربرداشته و پیشتر از این به تفصیل بازگو نشده است.
همچنین این یک مورد تاریخی است که با دیپلماسی ناگزیرسازی همراه بوده است، یعنی دیپلماسی که تحلیل ناکامیهای آن دست کمی از موفقیتهای آن ندارد. این تحلیلگری جنبه اخلاقی و نزاکتی، حقوقی یا ایدئولوژیکی ندارد، بلکه کلاً بر تکنیک سیاسی، دیپلماتیک و نظامی متمرکز شده است. این بررسی دارای دیدگاهی تاریخی می باشد، و موضوعهای آن نیز به همانگونه که در آن زمان مطرح بوده اند، ارائه شده اند.
البته خواه ناخواه، داستان از دیدگاه بریتانیا بازگو می شود، و منبع اصلی آن، سندهای ضبط شده در دفتر بایگانی دولت بریتانیا واقع در کیو(۵) می باشد. نسخه های بایگانی سلطنتی که حق طبع آنها محفوظ بوده و در دفتر بایگانی دولتی نگهداری می شوند، با اجازه بازرس کل مورد بهره برداری قرار گرفته و کلیه یادداشتهائی که منبع آنها ذکر نشده، مربوط به سندهای محرمانه بایگانی دولتی می باشند.
دست اندرکاران گوناگون رویدادهای ۱۹۵۱ به آن اندازه حسن نیت داشتند که نویسنده را در جریان اطلاعات و نظرهای خود، بویژه درباره عوامل انسانی که بدرستی و به اندازه کافی در گزارشهای رسمی بازتاب نیافته اند، یاری دهند. نویسنده مایل است که مراتب سپاسگزاری خود را از این افراد ابراز دارد: آقای سی. تی. گاندی(۶) آقای ج. هومرشم گلدز(۷)، فرمانده جی. هاریس(۸)، دریادار آر. هیل(۹) آقای ان. هیلیر - فرای(۱۰) دریادار اچ. هولینز(۱۱)، ناخدا یکم ک. جی. هابارد(۱۲)، دریاسالار سِر را مک کیگ(۱۳)، سرجرج میدلتون(۱۴)، ناخدا یکم آر. موریس(۱۵)، ناخدا اِی. ج. اوگلسبی(۱۶)، آقای ال. پیمن(۱۷)، عالیجناب سِر پیتر رامزبوتام(۱۸)، فرمانده ارشد دی. راندال(۱۹) و ناخدای متوفی ای. اچ. والیس(۲۰)؛ زیرا این افراد خاطره های خود را در اختیار نویسنده قرار دادند. البته هیچیک از نامبردگان مسئولیت اظهار عقیده ها و مندرجات این کتاب را به عهده ندارند.

۱. تصمیم گیری درباره کشمکش

من نمی توانم هیچ موضوع مهم سیاسی مانند کشمکش با ایران را به یاد آورم که تا این اندازه بد برگزار شده باشد.

وینستون چرچیل(۲۱) و [۱]

علت اعمال سانسور قابل درک بود. کشمکش سال ۱۹۵۱ برای بریتانیا به بهای از دست دادن یک حوزه ثروتمند نفتی، بزرگترین پالایشگاه جهان، و منبع عظیمی از ارز دلاری مورد نیاز، تمام شد. بیشتر تاریخنویسان با چرچیل در زمینه نکوهش دولت بریتانیا به رهبری اتلی[۲] [در رابطه با ملی شدن صنعت نفت در ایران] موافقند، ولی دلیلهای ارائه شده از سوی آنها با دلیل چرچیل فرق دارد. تاریخنویسان بر این باور هستند که وزیران [بریتانیا [می توانستند و می باید این بحران را از راه اعمال فشار بر شرکت نفت ایران و انگلیس(۲۲) و [۳] حل می کردند و شرکت مزبور را وا می داشتند که با دادنِ امتیازهای عمده و بموقع، در برابر ملی کردن صنعت نفت از سوی ایران، مساله را حل کند. ولی چرچیل می گفت دولت بریتانیا در جایی که با یک آتش باری خشم آلود می توانست موضوع را به سود خود پایان بخشد، از آبادان پا به فرار گذاشت[۴].
این گفته کاملاً گزافه گویانه است. در آن زمان عملیات نظامی به نام طرح باکنیر(۲۳) (سرّی) از سوی هیات وزیران در نظر گرفته شده بود. این طرح صف آرایی و اقدام نظامی چند کشتی جنگی و چندین هواپیما، و نیز دو تا سه تیپ را در برمی گرفت که وظیفه این نیرو تصرف و نگهداری جزیره آبادان بود - یعنی جایی که پالایشگاه در آن قرار داشته و در راس خلیج فارس واقع شده بود. نیروی لازم برای این اقدام نظامی از نیروهای انگلیسی مستقر در خاورمیانه تامین می شد که طی چندین هفته در حال آماده باش بوده و تا تاریخ ۴ اکتبر از حال آماده باش خارج نشدند. حق با چه کسی بود؟ - با اتلی که سرانجام بر لغو طرح نظامی مذکور اصرار ورزید، یا با وزیر خارجه [انگلیس [که پیش بینی می کرد واکنش ضعیف و غیر موثر دولت بریتانیا [در رویاروئی با ایران] سبب خواهد شد که مصر هم به تقلید از ایران دست به اقدام بزند[۵]. آیا طرح سرّی می توانست سلطه بریتانیا بر نفت ایران را حفظ کرده و از پیامدهای ملی شدن صنعت نفت دوری جوید؟
به مدت سی سال چنین پرسشهائی کمتر مورد توجه قرار گرفتند. مداخله نظامی در فراسوی دریاها، دیگر خوشایند اوضاع آن روزگار نبود. طرح سرّی از سوی تاریخنویسانی که مختصر آگاهی از آن داشتند، به عنوان طرحی اشتباه آمیز که محکوم به شکست بود، مردود شناخته شد. البته موفقیت عملیات [نظامی] کورپوریت(۲۴) در آزاد سازی جزیره های فالکلند(۲۵) در سال ۱۹۸۲، نخستین رویدادی نبود که بر این خِرد متعارف [یعنی خودداری از دخالت نظامی در آبادان] سایه تردید افکند؛ بلکه استثناء ویژه ای در زمینه خرد متعارف سیاسی بود. عملیات کورپوریت نیاز به بازنگری در طرح باکنیر (سری) را به گونه ای دیگر مطرح می سازد. آیا صلاحدید اتلی در دوری جستن از آسیب شکست در سال ۱۹۵۱ بهتر بود و یا اینکه اجازه می داد با غنیمت شمردن وقت درگیر ماجرایی شود که نمونه ناخوشایندی را بر اوراق تاریخ بریتانیا رقم می زد؟
اینها پرسشهای آسانی نیستند که بتوان بسادگی به آنها پاسخ داد و نمی توان آنها را بدون تلاش و کنکاشی آگاهانه و با توجه به شرایط و مقتضیات سال ۱۹۵۱ پاسخ گفت. در آن زمان وضع جهان به گونه ای دیگر بوده و بریتانیا در وضعیت متفاوتی قرار داشت. وضع پرشیا که امروزه ایران خوانده می شود نیز متفاوت بود. جنگ جهانی دوم ملتها را تکان داده و بسیاری از باورهای دیرینه مردود شده بودند. الگوهای سیاسی - رفتاری جا افتاده - میان کشورهای گوناگون و نیز میان فرمانروایان و فرمانبرداران - مورد چالِش قرار گرفته بودند، و ارزشهای نوینی که از پذیرشی گسترده برخوردار بودند، جای آنها را می گرفتند.
برای مثال، در بیشتر مدت زمانِ نیمه نخست سده بیستم عوامل سیاسی - نظامی نابرابر بر روابط انگلیس و ایران حاکم بودند. کشور ایران از هر یک از قدرتهای بزرگ کهنسال تر بود، ولی به ندرت قدرتهای مزبور با این کشور مستقل برخوردی برابر داشتند. با این همه بریتانیا نه نیاز به استعمار ایران داشت و نه در صدد چنین کاری بود، بلکه می خواست که ایران به عنوان یک کشور حایل همچون سپری هند بریتانیا را از گزند روسیه محفوظ بدارد. البته ایران در این نقش هم چیزی جز یک مهره معمولی در بازی [سیاسی] نبود. هنگامی که انگلیسیها نیاز به کمک روسها در اروپا داشتند، پیش از جنگ نخست جهانی، و طی جنگ دوم جهانی، ایران را به دو منطقه نفوذ - منطقه شمال تحت نفوذ روسیه، و منطقه جنوب تحت نفوذ انگلیس تقسیم کردند. در این زمینه نظرِ خودِ ایران اهمیت چندانی نداشت و تنها نیروی محدودی مورد نیاز بود تا بر اعتراضهای ایرانیان فایق آید: یک تیپ پیاده در سال ۱۹۴۱ پالایشگاه آبادان را تصرف کرد(۲۶). از دیرباز لندن بر این باور بود که فرمانروایان روس، ایران را به عنوان جاپایی برای دستیابی به هند یا خلیج فارس یا خاورمیانه قلمداد می کنند. هنگامی که نفوذ روسها رشد خطرناکی می یافت، یا تهدیدهای معینی متوجه منافع انگلیس می شد، پاسخ دیپلماتهای انگلیسی به آن، تقویت صف آرایی نظامی انگلیس - با بهره گیری از نیروهای هندی خود - در جنوب ایران یا در کشور همسایه، عراق بود. استقلال هند در سال ۱۹۴۷ بریتانیا را از گسیل چنین نیروهائی (که برای آخرین بار در سال ۱۹۴۶، مورد بهره برداری قرار گرفته بودند) محروم داشت. همچنین از نظر انگلیسیها استقلال هند مایه کاهش اهمیت تهدید روسیه شد. گایتسکل(۲۷)، وزیر دارائی دولت کارگری بریتانیا، و هارولد مک میلان(۲۸)، یکی از رهبران برجسته حزب محافظه کار - حزب مخالف دولت - هر دو در آن زمان آمادگی خود را برای تقسیم ایران میان انگلیس و روسیه اعلام داشتند تا به خیال خود نفت ایران را در دست خودشان [در دست انگلیس] نگهدارند[۶]. البته کلاً خارج نگهداشتن روسها از صحنه ایران، آرمانی پسندیده به شمار می آمد، ولی انگلیس همچنان درصدد بود که از نفت ایران بهره کشی کرده و در این زمان این آرمان به صورت اولویتی در سیاست بریتانیا درآمد.
تولید نفت توسط یک شرکت انگلیسی [در ایران] برای اقتصاد بیمار بریتانیا اهمیت داشت؛ زیرا انگلیس می توانست هم در پرداخت دلار صرفه جوئی کند و هم از این راه مقداری ارز دلار بدست آورد. حتی جرج مک گی(۲۹) معاون وزیر خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک و شمال آفریقا و انتقادگر پیوسته سیاست بریتانیا، به همکاران آمریکائی خود گفته بود که: ما باید به یاد داشته باشیم که در این زمینه با مهمترین منبع اقتصادی انگلیس در خارج برخورد داریم.
استرانگ(۳۰) معاون پیوسته وزیر خارجه در لندن، طی نامه ای به سفیر انگلیس در واشنگتن تضاد میان روشهای انگلیس و آمریکا را شدت بخشیده و نوشت: برای آمریکاییان شرکت نفت ایران و انگلیس درچارچوب جنگ علیه کمونیسم در ایران، قابل مصالحه است.
در این زمان دیگر چنین برداشتی وجود نداشت که همانند ناپلئون بگویند انگلیس ملتی بازرگان (کاسب) است. بریتانیا در وضع بدی قرار گرفته بود. شش سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، چای، تخم مرغ، شکر، روغن، کره، پنیر، گوشت و بیکن(۳۱) مشمول جیره بندی بودند و حتی شدت جیره بندی گوشت و پنیر بیش از سال ۱۹۴۵ بود. همچنین زغال سنگ که شالوده پیشرفت اقتصادی جزیره بریتانیا را بنا نهاده بود، با کاهش منابع روبرو بود. بی برقی انگلیس را در تاریکی فرو برده، و کاهش شمار نیروهای مسلحِ آموزش دیده، سبب شد که دولت عده ای از آنان را از کار برکنار کرده و در صف بیکاران قرار دهد. در ماه فوریه اعتصاب کارکنان باراندازها آغاز شد و در سه ماه نخستِ سال ۱۹۵۱، بریتانیا شاهد بارانی ترین دوران خود از سال ۱۸۷۰ شد.
برای بریتانیا بهبود نابسامانی اقتصادی ناشی از جنگ دوم جهانی هنوز هم آرمانی دست نایافتنی به شمار می آمد.
بخشی از این عدم نابسامانی، ناشی از جنگ کره در سال ۱۹۵۰ بود. این جنگ مایه افزایش قیمت ها و کاهشِ عرضه موادِ خام وارداتیِ مورد نیاز بریتانیا شد. به هرحال دولت [بریتانیا] با گسیل نیرو به کره برای پشتیبانی از آمریکاییان، وضع اقتصادی انگلیس را بدتر کرد. (چرچیل نسبت به مدت زمان تعیین شده برای رسیدن نیروی نظامی به آنجا [یعنی آبادان [خُرده گیری می کرد - تنها پنج روز مهلت برای نیروی دریائی - ولی هنگامی که آمریکاییان خواستار نیروی زمینی شدند، دو ماه به نیروی زمینی وقت داده شد). آنچه که بیش از همه هزینه دربرداشت، برنامه گسترده مسلح کردنِ مجدد بود: ۴۷۰۰ میلیون پوند ظرف سه سال، رقمی بود که از سوی وزیر دارائی در ۱۵ فوریه ۱۹۵۱ اعلام شد. این کار سبب انحراف توان و ظرفیت صنعتی [انگلیس [برای صادرات شده و در نتیجه لیره استرلینگ را با بحران روبرو کرد. جانشین محافظه کار گایتسکل می باید از میزان این بار سنگین می کاست. سهم نظامی بریتانیا نیز کم اهمیت نبود. بریتانیا در سال ۱۹۵۱ بیش از هر کشور دیگری - بجز آمریکا و کره جنوبی - در کره نیروی نظامی داشت.
دولت انگلیس در سال ۱۹۵۱ خواهان آن بود که بریتانیا همچنان به صورت قدرت جهانی باقی بماند و دارای جامعه ای مرفه تر و مناسب تر شود. هر دوی این آرمانها به موضوع سومی بستگی داشت؛ یعنی بازسازی اقتصاد فلج شده بریتانیا، که البته سیاستهای دولت انگلیس عملاً خلاف بازسازی اقتصادی کشور به کار افتاده بود. اکنون روشن شده است که همزمان و یکجا نمی توان روی سه اسب سوار شد؛ البته در آن زمان، این موضوع چنین روشن نبود.
مردمان بریتانیا و فرمانروایان آنان هنوز کمبودها و محدودیتهای زمان جنگ را احساس می کردند؛ البته هنوز هم اندکی مجذوب دستیافتهای خود در زمان جنگ بودند. کاملاً طبیعــی به نظر می آمد که [بریتانیا] مسئولیت دفاع از بیست و چند مستعمره و سرزمین تحـت الحمایه را در شرق سوئز به عهده گیرد، در حالی که در همین زمان نیروهـای بزرگـی را در آلمان و یگانهایی را هم در دریای کارائیب و مدیترانه به صف درآورده بود. نیروهای بریتانیا در کره و مالایا در واقع در حال جنگ بودند. بریتانیا برای تامین مالی چنین نیروهای بزرگی، مالیاتها را به ۳۸ درصد کل تولید ناخالص ملی رساند، یعنی تقریباً دو برابر سال ۱۹۳۸. نرخ استاندارد مالیات بردرآمد، نُه شلینگ و شش پنس در هر پوند بود: یعنی ۴۷ درصد. سربازگیری، که در دوران صلح نادرست قلمداد می شد، مدت دو سال خدمت را به جوانان تحمیل کرد و سربازان وظیفه نیمی از نیروی ارتش بریتانیا را تشکیل می دادند، که این رقم سرباز در سال ۱۹۵۱ حتی از کل شمار نیروهای مسلح بریتانیا در سال ۱۹۸۸ هم بیشتر می شد.
بهای این تعهدها و مسلح کردنِ سربازان کمتر از بهای خدمات اجتماعی نوین نبود و درنتیجه سازمان بهداشت ملی بودجه اندکی بدست می آورد. شش سال پس از پایان جنگ دوم جهانی، انگلیسیهای پیروزمند، لنگان لنگان به کشور خود بازگشتند و با ویرانیهای مرمت نشده بمبارانهای آلمانیها و جیره بندی مواد خوراکی روبرو شدند. جان مونتگمری(۳۲)، این افراد را جمعیت خسته و بیزار از جنگ که هنوز هم به سالهای ۴۵ - ۱۹۳۹ می نگرند[۷]، قلمداد کرد. تنها ۵ درصد از آنها می توانستند تلویزیون داشته باشند. (از میان ۷۵۰ هزار مشترک تلویزیون).
رهبران آنها هم اندکی خسته شده بودند. میانگین سن اعضاء کابینه دولت شصت سال بود، که برخی از آنها از تندرستی چندانی برخوردار نبودند آن شور و شوق کوتاه مدت گذشته از میان رفته بود. انگیزه اصلاحات اعلام شده از سوی دولت کارگر در سال ۱۹۴۵ حتی پیش از انتخابات سراسری سال ۱۹۵۰ فروکش کرده بود، و انتخابات مزبور حزب کارگر را که پیشتر از اکثریت بزرگی برخوردار بود، به اکثریتی شکننده تبدیل نموده بود. در این زمان وظیفه نامیمون دولت مزبور اعمال سیاستهای ریاضت کشانه و تجدید تسلیحات بود، و این سیاست در آوریل ۱۹۵۱ سبب استعفای انورین بوان(۳۳) و [۸] قهرمان چپگرا، همراه با هارولد ویلسون(۳۴) و [۹] که بعدها به مقام نخست وزیری رسید، در آوریل ۱۹۵۱ شد. ارنست بوین(۳۵) که از نسل پیرتر حزب بود در آوریل ۱۹۵۱ درگذشت[۱۰]، و بیماری استافورد کریپس(۳۶)، او را ناگزیر به بازنشستگیِ پیش از موعد کرد[۱۱]. کلمنت اتلی(۳۷)، نخست وزیر وقت بریتانیا در بیمارستان بستری شد. هربرت موریسون(۳۸)، وزیر خارجه جدید [انگلیس] که یک دهه در این مقام باقی ماند، بیماری شدید داشت. موریسون در غیاب اتلی بر جلسه های هیات دولت ریاست می کرد، ولی زندگینامه نویس وی بعدها گفت: تمایل وی برای کار کردن، رو به کاهش می رفت و روز به روز ضعیف تر می شد...[۱۲].
شاید در آن زمان که فرمانروایان بریتانیا خسته بوده، و دشواریهای اقتصادی آنان نیز ترسناک به شمار می آمدند، ولی به هر حال همگان کاملاً سر براه بودند. آنها سربازگیری را پذیرفته و با ریاضت کشی نیز کنار آمده بودند. شش سال پس از آنکه جنگ پایان گرفت، همچنان می باید برای دریافت همه نیازمندیهای خود با در دست داشتن کارت شناسائی، صف می کشیدند. تروریسم وجود نداشت، اولستر [ایرلند شمالی] آرام بود، ارزش پوند دوازده برابر ارزش کنونی آن بود، آمار جنایت یک پنجم میزان آن در سال ۱۹۸۷، و نرخ بیکاری یک دهم سال ۱۹۸۷ بود. احتمالاً تجربه جنگ، انگلیسیها را از نظر اجتماعی، اندکی بی تفاوت کرد، ولی این جنگ مایه افزایش همبستگی و احساس مسئولیت در آنها شد. آنچه که دولت در سال ۱۹۵۱ از مردم درخواست می کرد، نباید با استانداردهای بعدی مورد داوری قرار گیرد؛ زیرا بعدها بجای اشتراک در ریاضت کشی، چنان نابرابری پدید آمد که دخالت دولت در امور و نظم جای خود را به عدم مداخله دولت و بی نظمی داد.

نظرات کاربران درباره کتاب طرح سری مداخله در آبادان