فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ستون‌نویس

کتاب ستون‌نویس

نسخه الکترونیک کتاب ستون‌نویس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ستون‌نویس

در اواسط قرن بیستم در امریکا، ستون‌نویسان روزنامه‌ها پادشاهی می‌کردند و جو آلسوپ هم بزرگترین تاج پادشاهی را برسر داشت. جو، محبوب و ترسناک، در میانه اتصال قدرت در واشنگتن نشسته بود. اما با آغاز دهه شصت و افول امریکا، ایالت متحده دستخوش تغییراتی گیج‌کننده شد. جو آلسوپ هم در این نزاع و درام سیاسی هزینه سنگینی پرداخت. دیوید اوبرن، برنده جوایز تونی و پولیتزر برای نمایش‌نتمه‌ی برهان، با الهام گرفتن از زندگی واقعی جو آلسوپ، اثری مهم درباره‌ی دهه‌ای با رادیکال‌ترین تفییرات نوشته است، دهه‌ای که به دوران پرآشوب ما منجر شد. ستون‌نویسی ترکیبی ماهرانه است از افسانه و تاریخ، پرتره‌ای مضحک و در عین حال سوزناک از پاداش‌هایی با شکوه و خسران‌هایی بی حد و حصر که همراه با نفس جاه‌طلب و قدرت‌طلب اسانی به تصویر کشیده شده‌اند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ستون‌نویس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ستون نویس

این متن اصالتاً توسط گروه تئاتر منهتن، لین میدو به عنوان کارگردان هنری، بری گروو، به عنوان مجری طرح اجرا شده است. اولین اجرا در ۲۵ آوریل ۲۰۱۲ روی صحنه رفته است.

کارگردان: دنیل سولیوان
طراح صحنه: جان لی بیتی
طراح لباس: جس گلداشتاین
نورپردازی: کنت پازنر
طراح صدا و موزیک اصلی: جان گرومادا
طراح پروژکشن: روکو دی سانتی
طراح مو: چارلز لا پوینته
مجری تولید صحنه: جین گری
مجری صحنه: دنیز یانی

مقدمه ی مترجم

دیوید اوبرن متولد ۳۰ نوامبر ۱۹۶۹ در شیکاگو است. او بعد از مدتی زندگی در اوهایو و آرکانزاس نهایتاً در سال ۱۹۹۲ به نیویورک مهاجرت می کند و در همین زمان به مدت دو سال تحت نظر مارشا نورمن(۱) و کریستوفر دورانگ(۲) در مدرسه ی جولیارد(۳) به آموختن اسلوب نمایش نامه نویسی مشغول می شود. اولین نمایش چاپ شده ی اوبرن در واقع شامل چند نمایش نامه ی کوچک می شد که یک جا به چاپ رسیده بودند، نام این اثر «پنجمین سیاره و چند نمایش دیگر» بود. اولین نمایش نامه ی اوبرن که به روی صحنه رفت نمایش دیگری از او بود به نام «آسمان خراش» اما نمایشی که اوبرن را به شهرت رساند، «اثبات» نام داشت. اهمیت این نمایش نامه آن چنان بود که مهم ترین جوایز ادبی آن سال را برای اوبرن به ارمغان آورد. نمایش نامه ی «اثبات» در سال ۲۰۰۱ جوایز پولیتزر و تونی بهترین «نمایش نامه» را از آن خود کرد. این نمایش چهار سال بعد توسط خود اوبرن بازنویسی و بر روی پرده ی سینما رفت.
دیوید اوبرن توصیفگر جذابیت موقعیت های ناتورالیستی با زبانی مدرن است. وی که جایزه ی پولیتزر و تونی نمایش نامه را در کارنامه ی خود دارد اسلوب و مبانی ادبی اولین و مهم ترین استاد نویسندگی خود یعنی «مارشا نورمن» را در آثار خود به مخاطب عرضه می کند و با گسترش دادن داستان نشان می دهد که چگونه از او در نویسندگی جلو می زند. اما نکته ای که اوبرن را منحصربه فرد می سازد استقلال شخصیت های آثار او از یک دیگرند، طوری که انگار هرکدام راوی جهان و داستان خود هستند و در محل تلاقی این روایت ها نمایش نامه شکل گرفته است و چندین پیرنگ در زیر متن داستان قرار دارد که برای مخاطب حرفه ای به شدت جذاب و درگیر کننده است.
نمایش نامه ی «ستون نویس» در سال ۲۰۱۲ به چاپ رسید. این نمایش نیز به مانند آثارِ قبلی اوبرن نمایشی شخصیت محور است. نمایش نامه ی پیش رو به جهت حضور شخصیت هایی با جایگاه اجتماعی موثر و همین طور بازه ی زمانی روایت که تاثیر شخصیت های نمایش را بر گستره ی جغرافیایی آن ها تشدید می کند، بسیار جالب ساخته است. به تعبیر دیگر اوبرن در این نمایش با استفاده از جایگاه یک ژورنالیست توانسته تاثیر انسان بر دوره ی خود و چالش این تاثیر را بر شخصیت انسان به تصویر کشد.
از جنبه ای دیگر می توان نقد اوبرن بر شخصیت های خلق شده در روایت داستان را به وضوح مشاهده کرد. استفاده از عناصر و دوران هایِ خاصِ سیاسی نیز خود به داستان هویتی اجتماعی ـ سیاسی داده که درام را بیش از پیش جذاب تر می کند. حضور دو برادر با سلایق متفاوت در کنار هم و همین طور شکستن قیود اجتماعی پذیرفته شده ی آن دوران توسط یکی از شخصیت ها را می توان عناصری دانست که اوبرن توسط آن ها چارچوبی جذاب از روایت را برای مخاطب ایجاد می کند.
این نمایش به سبب حضور شخصیت های ژورنالیستی از بار واژگان غنی ای بهره می بَرد که گسترش داستان بر آن تکیه دارد. لذا در ترجمه ی این اثر سعی شده تا همواره دایره ی واژگان مورداستفاده در نمایش نامه که غالباً در مسیر داستان با تغییر لحن و بعضاً معنی همراه بوده است با لغات صحیح جایگزین شده تا حس لحظه به لحظه ی نمایش نامه با نسخه ی اصلی آن همگام باشد و لحظه ای از نمایش نامه از دست نرود.
در این میان لازم می دانم تا از برادرم بابت پیشنهاد ترجمه ی این اثر و نشر قطره بابت حسن انتخاب و همکاری شان تشکر کنم.

ایلیا اوزار
مهرِ ۹۴

شخصیت ها:

جو آلسوپ: جان لیتگو
سوزان ماری: آلسوپ: مارگارت کولین
استوارت آلسوپ: بوید گینس
آندری (مرد جوان، مرد): برایان. جی اسمیت
ابیگیل: گریس گامر
هالبرستام: استفان کونکن
فیلیپ: تا زمان آماده شدن متن برای چاپ هنوز انتخاب نشده.

این کتاب ترجمه ای است از:
The Columnist
David Auburn

پرده ی اول

صحنه ی اول

اتاق هتلی در مسکو. ۱۹۵۴ میلادی. جو، چهل و چند ساله، در تخت خواب خوابیده. مرد جوانی اهل روسیه بیست و چند ساله در حال لباس پوشیدن است.

جو: برگرد.
مرد جوان: باید برم.

مکث، جو مرد را تماشا می کند.

جو: هیچ وقت تابه حال به پست یه کمونیست نخورده بودم.
مرد جوان: به نظرت فرقش چیه؟
جو: مطمئن نیستم. باید یه بار دیگه امتحان کنم تا بتونم نظر بدم.
مرد جوان: ساعت ۴ باید از طرف تور یه عده رو ببرم بگردونم.
جو: کجا؟
مرد جوان: میدان سرخ.
جو: اون که نزدیکه. هنوز کلی وقت داریم.
مرد جوان: الان وقت استراحتِ بعدازظهرم بود. رئیسم خیلی خوشش نمی آد بیرون بمونم.
جو: رئیست؟
مرد جوان: کلمه ی اشتباهی گفتم؟ منظورم کسی یه که بهم می گه چیکار کنم!
جو: نه. کلمه درست بود. ولی من فکر می کردم شماها این جا همه «رفیقین».
مرد جوان: بله. ولی خب اون به من دستور می ده چیکار کنم.
جو: خب اگه من بهت دستور بدم پیشم بمونی چی؟
مرد جوان: تو «رفیق» نیستی.
جو: نه، ولی مافوقت که هستم. تازه از تو مسن ترم، آمریکایی هم هستم، پول بیش تری هم دارم. خب حالا کاری رو که بهت می گم انجام بده.
مرد جوان: برو به جهنم.

جو می خندد و سیگاری روشن می کند.

جو: انگلیسی ت خیلی خوبه. می دونستی؟
مرد جوان: منو به مدرسه ی دولتی زبان خارجه فرستاده بودند. تازه علاوه بر این به آلمانی و فرانسوی هم تور برگزار می کنم.
جو: خونواده داری؟
مرد جوان: یه خواهر.
جو: چیکاره س؟
مرد جوان: رخت شوره.
جو: حتماً استعداد تو رو توی زبان نداشته.
مرد جوان: اون ورزشکار خوبی بود.
جو: جدی؟ چه ورزشی؟
مرد جوان: اسکی. حتی برای تیم ملی هم تلاش کرد. به عنوان یه ورزشکار زن. خیلی هم نزدیک بود که انتخاب بشه.
جو: آفرین بهش.
مرد جوان: ما حتی با مسئولین ورزشی هم مصاحبه کردیم. واقعاً دوران خوبی بود. شام دعوت مون می کردن، با بازیکن های دیگه و خونواده هاشون تو هتل صبحونه می خوردیم. تخم مرغ، سوسیس، سیب زمینی تازه، قهوه با خامه، نان سفیدِ چاق و چله. ولی بعدش اون مسابقه ی ناامیدکننده... خب...
جو: چه اتفاقی افتاد؟
مرد جوان: خب، غذا ها قطع شد. بهمون یه یخچال جدید داده بودند. یه سری آدم اومدن و اونو ازمون پس گرفتن. حتی یخچال قبلی رو هم برنگردوندن. مجبور شدیم پنج ماه از یخچال همسایه مون استفاده کنیم. اونا بهمون اجازه داده بودن از یه ردیفش استفاده کنیم. بالاخره یه یخچالِ دیگه بهمون دادن. بدتر از اون چیزی که از اول داشتیم.
جو: نه، منظورم اینه تو مسابقه چه اتفاقی افتاد؟
مرد جوان: یعنی چی؟ یعنی چی که چه اتفاقی افتاد؟
جو: خب، خواهرت از مسیر مسابقه خارج شد یا...

نظرات کاربران درباره کتاب ستون‌نویس