فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیب سمرقندی

کتاب سیب سمرقندی
گلچين هزار رباعی از فولكلور تاجيک

نسخه الکترونیک کتاب سیب سمرقندی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیب سمرقندی

در رشد و گسترش ادبیات شفاهی تاجیک، بدون تردید ادبیات کلاسیک ما که شهرت جهانی دارد تأثیرگذار بوده است و اگر عادلانه قضاوت نماییم، ادبیات و فولکلورمان هر دو خدمت با ارزش متقابلی داشته‌اند. باید این نکته به عرض خوانندگان گرامی ما در ایران برسد که گردآوری، و چاپ و آموزش آثار شفاهی مردم در سال‌های حکومت شوروی پیشرفت چشمگیری داشت. چندین مجموعه فولکلوری با تیراژ مناسب به نشر رسید و اکنون صدها دستنویس از این آثار گران‌قدر در بخش فولکلورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان نگاه داشته می‌شوند و با کمال تأسف، در تاجیکستان مثل روزگار پیشین، دیگر امکان پشت سرهم به نشر رساندن مجموعه‌های فولکلوری وجود ندارد. از سوی دیگر در ایران گرامی تا امروز در زمینه آموزش و معرفی نمونه‌های آثار شفاهی تاجیک، کارِ چشمگیری صورت نگرفته است که امید است در آینده یکی از بخش‌های فعالیت فرهنگستان علوم هر دو کشور، تحقیق، پژوهش و معرفی گنجینه‌های ادبیات شفاهی دو کشور برادر باشد. لازم به یادآوری است که در ادبیات عامیانه تاجیک رباعی و دوبیتی بیش از انواع دیگر شعر گسترش یافته و در اکثر موارد با استعداد و ذوق خاصّی سروده شده است. دانشمند صاحب نام استاد «رجب امانوف» کاملاً درست تأکید کرده است که رباعی گواهنامه آرزوها و دردها و شادی‌ها و غم‌ها و خوشکامی و ناکامی‌های مردم در دوره‌های گوناگون بوده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سیب سمرقندی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خرد، جهان بینی و فرهنگ هر قوم تا حدودیدر فولکلور آن انعکاس می یابد
پرفسور واحدجان اسراری

و این مجموعه به روان پاک آن دانشمند فرزانه و نکونام تقدیم می گردد.
(میرزا شکورزاده)

گُل های خودروی(۱) از گُلستان دیار آدم الشعرا(۲)

ای چرخ فلک ستم تو بر ما کردی
ما را به جهان غریب و تنها کردی

کاری کردی که دشمنا(۳) شاد شوند
کافر نکند آنچه تو بر ما کردی

(از فولکلور تاجیک).

دانشمندان شوروی سابق از نخستین روزهای به اصطلاح «پیروزی انقلاب بخارا»، در برابر تحقیق و بررسی ادبیات کلاسیک ما، به گردآوری و آموزش و نشر آثار شفاهی تاجیکان آسیای میانه توجه خاصی داشتند و فولکلور این قوم را بسیار رنگین و پربار و دارای سابقه دیرین تلقی کرده اند. در این زمینه می توان از پرفسور «الِکسَنْدِر بُولدیروف» و «یکاوْ نالْسکی» و «کلاوْدیا اُولوغزاده» و... به نیکی یاد کرد، به طور مثال، استاد بولدیروف سالیان متمادی در گردآوری نمونه آثار شفاهی مردم تاجیک و پژوهش تاریخ بدخشان خدمت شایسته انجام داد و نخستین مجموعه از فولکلور تاجیک را در سال ۱۹۳۸ در شهر استالین آباد به نشر رساند. همچنین «یکاونالسکی» مدت ها به گردآوری و تصحیح و تدوین و نشر آثار شاعر عامی «باباینس خدایدادزاده» اشتغال ورزید و در چندین مجموعه نمونه شعر او را چاپ کرد. نمونه آثار شفاهی تاجیکان، چه نثر و چه نظم نه تنها در تاجیکستان، بلکه در شوروی سابق به زبان روسی و خارج از آن به زبان اقوام دیگر چندین بار به چاپ رسیده است.
در امور گردآوری و نشر و طبع این گنجینه بی انتها و بررسی و تحقیق همه جانبه آثار شفاهی مردم، نویسندگان و دانشمندانی چون ادیبان برومند لطف اللّه بزرگزاده، ناصرجان معصومی، استادان میرزا تُرسونزاده حبیب اللّه نظر اوف، واحدجان اسراری، رجب امانف، اسداللّه صوفی زاده بازار تلواف، بهرام شیر محمدزاده و ده ها تن از شاگردان شعر دوست و ادب پرورِ آن ها خدمت با ارزش و ماندگاری کردند. جای خشنودی است که شاعران صاحب نام ما استادان مومن قناعت و لایق شیرعلی، بانو گُلرخسار، و گلنظر، از شیفتگان رباعی، تک بینی غزل و ترانه های مردمی هستند و در نشر کتاب ها در این زمینه با دانشمندان رشته فولکلور همکاری داشته اند.
جمعیت بزرگی از تاجیکان، حدوداً بیش از ۱۵ میلیون نفر در افغانستان و جمهوری ازبکستان به سر می برند و شهرهایی چون کابل، هرات، مزار شریف، سمرقند، بخارا، فرغانه و... که امروز خارج از مرزهای تاجیکستان افتاده اند، اساساً فارسی زبان می باشند باید از خدمات پاسداران فرهنگ تقدیر به عمل آورد که در زمانهای مختلف به این گنج پریشان اقدام ورزیدند و حتی به دوردست ترین گوشه و کنار این خطه از سرزمین تاجیک با پای پیاده یا سواره رفتند و از شیوه لالایی گفتن مادران، از لحظات پرشور و شوق عروس بیاران و روی بینان و جفت براران و بوریاکوبان(۴) و ختنه سوران و حتّی از لحظه هایی که درد و غم به آنها هجوم می آورد و آنها در حالت سماع با جانگدازترین مرثیه ها به عزیزانشان بدرود می گفتند، همچون غوّاص ماهر با محبّت و دقّت این همه گوهر سخن را گردآوردند و از گزند فراموشی نجات بخشیدند.
به قول استاد تُرسونزاده مردم ما طبیعتاً شاعرند و کم و بیش هر فردی از این قوم استعداد شاعری دارد و دلیل این گفته ها در دامان پاک مادر تاجیک به کمال رسیدن و پرورش دیدن و از قعر گِلِ سیاه تا اوج زحل همه مشکلات گیتی را حل کردن و با تیزی اندیشه و الماس تفکر مشتری و زهره را در سما به رقص آوردن های فرزندان اوست(۵) اغلب ادبیات شناسان شوروی سابق بر این عقیده اند که ادبیات عالم گیر ما که بزرگ ترین نابغه ها را به گنجینه تمدن بشر اهدا کرده است، از «مادر علوم»(۶) یعنی فولکلور منشا و گرفته است.
ادبیات شفاهی ما تنوع بسیار رنگین دارد و آثاری ارزشمند و خلاّق و آموزنده را دربر می گیرد. در غزل یا غزلواره های مردمی، تک بیتی، دوبیتی، مثنوی و قطعه ها، افسانه، روایت، داستان های منظوم و منثور بهترین آرزو و آرمان آدمی، مبارزه نیروهای اهورائی علیه دسیسه های اهریمنی، ناز معشوق و ناله عاشق، درد غربت، محبت مادر، یاد وطن و امثال این به شکلهای گوناگون سروده شده اند.
مردم شناسان بر این باورند که طبیعت زیبا و روح نواز دیارشان تاجیکان را به شعرگویی و رامشگری دعوت می سازد. آنها هنگام زمین شدگار کردن(۷) و دانه بر آن پاشیدن و گندم درویدن(۸) و خرمن برداشتن و حتی کار مشکلی چون جمع آوری پنبه، زیر لب سرود، ترانه و چکامه می خواندند. مادران در کنار گهواره طفلان و پیرزن ها در حین لباس دوختن و جوراب بافی کردن و ریش سفیدان در روز جشن و سور سرود می خوانند؛ حتی در دشوارترین لحظات زندگی، شعر (آری تنها شعر) به دادشان می رسد: آنها در روز مصیبت و لحظه واپسین وداع با عزیزانشان نوحه کشان سرود ماتم می خوانند، سماع می روند و مرثیه می سرایند و آتش دل را فرو می نشانند.
در رشد و گسترش ادبیات شفاهی تاجیک، بدون تردید ادبیات کلاسیک ما که شهرت جهانی دارد تاثیرگذار بوده است و اگر عادلانه قضاوت نماییم، ادبیات و فولکلورمان هر دو خدمت با ارزش متقابلی داشته اند. باید این نکته به عرض خوانندگان گرامی ما در ایران برسد که گردآوری، و چاپ و آموزش آثار شفاهی مردم در سال های حکومت شوروی پیشرفت چشمگیری داشت. چندین مجموعه فولکلوری با تیراژ مناسب به نشر رسید و اکنون صدها دستنویس از این آثار گران قدر در بخش فولکلورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان نگاه داشته می شوند و با کمال تاسف، در تاجیکستان مثل روزگار پیشین، دیگر امکان پشت سرهم به نشر رساندن مجموعه های فولکلوری وجود ندارد. از سوی دیگر در ایران گرامی تا امروز در زمینه آموزش و معرفی نمونه های آثار شفاهی تاجیک، کارِ چشمگیری صورت نگرفته است که امید است در آینده یکی از بخش های فعالیت فرهنگستان علوم هر دو کشور، تحقیق، پژوهش و معرفی گنجینه های ادبیات شفاهی دو کشور برادر باشد.
لازم به یادآوری است که در ادبیات عامیانه تاجیک رباعی و دوبیتی بیش از انواع دیگر شعر گسترش یافته و در اکثر موارد با استعداد و ذوق خاصّی سروده شده است. دانشمند صاحب نام استاد «رجب امانوف» کاملاً درست تاکید کرده است که رباعی گواهنامه(۹) آرزوها و دردها و شادی ها و غم ها و خوشکامی و ناکامی های مردم در دوره های گوناگون بوده است(۱۰). رباعی سرایی اساساً در بخش های کوهستانی آسیای میانه، امثال استان های ختلان و بدخشان، ناحیه های غرم، مَسچاه، فَلغَر و پنجکنت، غانچی واُستروشن، فیض آباد و بخش هایی از استان سُرخان دریا و وادی حصارِ شادمان رونق داشته است و صرف نظر از بعضی مشکلات رباعی سرایی، گویندگان صاحب ذوق توانسته اند در چهار مصراع یک جهان معنی را بگنجانند و حتی از صنایع مختلف ادبی ماهرانه استفاده ببرند. به طور مثال، به این رباعی مردمی توجه نمائید:

خَلاّقِ جهان، عَجَب تو قدرت داری
(۱۱) همه در خواب و خودت بیداری

رزقِ مَن پاشیدی به روی عالم
در گشتن و چیدنم تماشا داری

این رباعی از سوی شاعری عامی و بی سواد با نام یوسف وَفا سروده شده که از نگاه وزن و قافیه و دگر قوانین شعر و شاعری عاری از کمبود است و جنبه مذهبی دارد و خواننده را وادار می سازد که از قدرت و عظمت و بخشایندگی خالق خود در غفلت نباشد.
ما برقراری رابطه انسان با خدا را که در این رباعی به آن اشاره شد، مشاهده کردیم و اما عارف و اندیشمند بی همتای نیشابور حضرت عطار در این ابیات، ارتباط درونی انسان با آفریدگارش را بسیار ژرف و ریشه دار و در حد عالی درک کرده است:

خطاب بنده و حق هر دو بشناس
که تو هو گویی و حق ایهاالناس

خوشا هایی ز حق وز بنده هویی
میان بنده و حق های و هویی

این گونه معانی و مضامین مشابه، در ادبیات کتبی و شفاهی فارسی زبانان فراوان به چشم می خورد و بررسی موضوع یاد شده خارج از بحث فعلی ماست.
جای خشنودی است که بیشتر رباعی و دوبیتی ها از سوی اشخاص صاحب ذوق و سالم اندیش سروده شده اند و از نگاه محتوا و رعایت وزن و قافیه و استفاده دیگر صنایع شعر، عاری از کمبودند. ما در رباعیات مردمی با معنی و مضمون های مذهبی و عرفانی و افکار صوفیانه نیز دچار آمدیم و این قبیل ابیات بیشتر در لوح آرامگاه های انسان های معتبر و مساجد و مدارس و کاخ ها و کوشک های شهرهای پرآوازه ای چون سمرقند و بخارا و خوارزم حَک شده اند، چنانچه:

شاهی است که هردو کون یک دانه اوست
شمعی ست که جبرئیل پروانه اوست

ای اهل خرد، چشم خرد را بگشای
شبلی و جنید و لیث دیوانه اوست(۱۲)

در بیشتر اوقات این گونه رباعیات را مردم عامی در تاثیر و یا تقلید شعرای مشهور پارسی گوی ایجاد کرده اند که و بعضی از این تقلیدها موفق و دلپذیرند، به طور مثال:

دنیا به مثال کوزه زرّین است
آب دهنم گَه تلخ و گه شیرین است

دلتنگ مشو که زندگی وزنین(۱۳) است
این زنده جدایی بر سرِ چندین است

رباعی بالا تحت تاثیر این رباعی شاعر عارف پهلوان محمود خوارزمی سروده شده است:

دنیا به مثال کوزه زرین است
گه آب در او تلخ، گهی شیرین است

مغرور مشو که عمر ما چندین است
این اسبِ اجل همیشه زیر زین است(۱۴)

جای تردید نیست که رباعیات عامیانه در هیچ صورت به پایه آثار استادان سخن نمی رسد، اما جالب آن است که دراین گونه تقلیدها عُنصر لهجه و واژگان و تعبیرهای آب شُسته(۱۵) خیلی کم به کار گرفته شده است و خواننده حدس می زند که چنین اشعار یا محصول طبع گوهربار ادیبان با کمال ماست و یا شاعر طبعی(۱۶) در حد توان خویش در ساختن و پرداختن آن زحمت به خرج داده است. مثلاً در سنگ نوشته ای می خوانیم:

این صاحب قبر، نامداری بوده ست
در وقتِ خودش(۱۷) بزرگواری بوده ست

بر عمر مَشَو غرَّه چنین خواهدشد
او هم به بقا امیدواری بوده ست

دانشمندان فولکلور بر این عقیده اند که مقداری از آثار شاعران پرآوازه که پیوسته ورد زبان ها بوده است (مثل غزلهای سعدی و حافظ و رباعیات خیام نیشابوری و دوبیتی های باباطاهر) با گذشت ایام با کمی تغییر و تحول تبدیل به «مال خلق» می شوند و استفاده آن ها در مجموعه های فولکلوری جایز است و یا بالعکس، مردم اشعاری را خود می سرایند و آن را نسبت به شاعران زبردست می دهند که ما مصداق آن را بسیار دیده ایم.
گردآوری و نشر آثار شفاهی که جنبه مذهبی و عرفانی داشته باشد، در زمان شوروی ممنوع بود و به همین جهت، تعدادی از این شعرها به باد فراموشی رفت، از سوی دیگر، آثار عامیانه به ویژه رباعی در این دوران آن اصالت و رنگ و بوی جذّابی را که در گذشته داشت، تا حدودی از دست داد و در این باره حق به جانب شاعر محبوب ما استاد لایق است که از وقوع چنین رویداد زشت ابراز ناخشنودی کرده است. او بیت زیر را:

آچِیت(۱۸) مَنَ می پائید(۱۹) به قَیماق تَگاو(۲۰)
لِنینَ سلام میریم(۲۱) دو سه کس مسکاو(۲۲)

جهت اثبات فکر دلیل می آورد و می گوید: هرگاه این دوبیتی(۲۳) به اصطلاح مردمی را می خوانم، باورم نمی آید که زاده فرهنگ مردمی باشد، زیرا من دوبیتی و رباعیات مردمی را بسیار می خوانم و می پرستم و از آنها تقلید می کنم... مردم زرافشان و کولاب و درواز که اصلاً رباعی و دوبیتی زاده طبع خدادادِ آنها بود، این یا آن بیت را با تقاضای زمان تغییر داده قرینه ها ساختند و بیت بالا هم، بی شک در آغاز چنین نبوده و مصراع اخیر اجباری الحاق شده است(۲۴).
با کمال تاسف، رباعی و دوبیتی در دوران سلطه بلشویکی آن ساز و سوز طبیعی را که در قدیم زمانها داشت، از دست داد و عده ای نه تنها رباعی کم ارزش، بی بند و بار و به اصطلاح حضرت بیدل دهلوی «گدیه آور»(۲۵) گفتند، بلکه از فرط ناآگاهی و دوری از جهان علم و فرهنگ اسلامی، دست به انشاء اشعار فحش آمیز زدند و در چندین مجموعه های فولکلوری چنین رباعی و دوبیتی های دور از اخلاق انسانی را فراوان می توان دید و ما حتی برای اثبات فکر و تحلیل اینگونه «آثار مردمی» ذکر و بیان چنین ابیات را مناسب ندانستیم و تحقیق و ارزیابی مسائل یادشده را به آینده و آیندگان واگذاشتیم.
موضوع عشق در رباعیات مردم تاجیک از جایگاه خاصی برخوردار است و این عشق اساساً زمینی است و فریاد عاشقان در بسیاری از موارد دل سنگ را هم به ناله می آورد و عاشقان شکوه از عشق ناکام، روزگار و جامعه صفله پرور، فقر و ناداری خویش، دل سخت و تهی از رحم و شفقّت محبوبه و پدر و مادر سنگین دل او و آرمان های بربادرفته را دارند. در این قبیل رباعی ها، لطافت و زیبایی و شمیم گلهای خودرویی را می توان احساس کرد که لذّتِ نان تازه از تنور بیرون آمده را به یاد می آورند. به این رباعی توجه فرمائید:

از عشق تو درد می کند دندانم
مانند طناب چرخ سرگردانم

من پِلته(۲۶) شوم میان انگشتانت
شاید به وَناغِ(۲۷) تو برآید جانم.

شاید از پرمصیبت ترین دردهایی که بعضاً آدمی دچار آن می گردد، درد دندان باشد. بر اثر این درد جانکاه زمین و آسمان گویا در نظر شخص دردمند به چرخش می آیند. بیمار تاب و توان و خواب و خور همه را از دست می دهد. ما می بینیم که در این رباعی بنده مبتلای درد عشق نیز گرفتار چنین وضع وخیم است و او حتی چون فتیله در میان انگشتان محبوبش سوختن و افروختن و جان سپردن را از خدا می طلبد. ارزش ادبی چنین رباعی ها کمتر از رباعیات شاعران کلاسیک نیست. یا در رباعی دیگر، ما شاهد یک جهان شادی و افتخار عاشق از تمیز و عفیف و پاک و مستوری نگار برگزیده او هستیم و استفاده تشبیه های بکر و دلربا در این رباعی دل خواننده را چون دل عاشق به وجد می آورد:

یارم پَسِ در خودم پَسِ دروازه
رنگش گُلِ سرخ، خودش پنیر تازه

هر کس که در آن پنیر دست اندازه
دَستَش شکند، پنیر بماند تازه

در رباعی دگر شاهد اعتراض و یک نوع طعنه زدن و نفرین خواندن های عاشق بیچاره از معشوقه پیمان شکن می شویم:

من آمدنِ کوی ترا بَس کردم
من چَنگ(۲۸) به دامانِ تو ناکس کردم؟!

ناکس که بودی به ناکسان دل دادی
تو قبله شوی، نمازَ مَن بَس کردم

در تعدادی از رباعیات واژه سیب و سیب سمرقند آنچنان فراوان و مناسب و زیبنده به کار رفته است که بیاض رباعی را گویا تبدیل به باغی با شکوه و سرسبز کرده است و از این باغ پیوسته بوی خوش میوه های بهشتی به مشام جان می رسد و سیب های قرمز و سفید و گلابی(۲۹) و خوبانی(۳۰) در حال جلوه گری و دل ربودن می باشند. گوینده این سلسله رباعی ها برای وصف دلدار خود بهتر از سیب و آن هم سیب سمرقندی که در لذّت و سیرآبی و زیبایی در جهان همتا ندارد، تشبیهی شایسته تر از این نجسته است، در حالی که در ادبیات کلاسیک ما اساساً زنخدان دوشیزه به سیب تشبیه می شود، نه خود او. اما به کار گرفتن واژه یاد شده جهت بیان درد دل گوینده حالت طبیعی و حتی نادری در ادبیات عامیانه است، به طور مثال:

ای سیب سمرقندی به بویت مَستَم
عهدی که تو کرده ای به عهدت هستم

قولی که تو داده ای، پشیمان نَشَوی
بدعهدی کنَم، کلام حَق در دستم!(۳۱)

چه آرزو و آرمان نجیبانه و التجا و زاری های جانانه ای در ضمیر هر مصراع از این رباعی نهفته است! عاشق باید بود تا بدانی که از این دل بلاکش چه ها می گذرد (مجنون داند که حال مجنون چون است)! ما در رباعی بالا به چنین عاشقی مستمند و پای بند به عهد و پیمان خویش دچار می آییم و او در وادی عشق «کلام حق» در بغل دارد و به آن، فقط به این مقدسات الهی سوگند وفاداری یاد می کند. ارزش معنوی رباعی مذکور را مصراع آخر به نحو احسن بالا برده است. رباعی دیگر نیز حاکی از الم های زخم خنجر عشق است و اینجا نیز شکوه عاشق از بی رحمی و زخم های نهانی است که باز هم «سیب سمرقندی» یا «لعل بدخشانی» او را بر دل نهاده اند:

ای سیب سمرقندی سَرَت پیدا نیست
ای لعلِ بدخشانی دلت با ما نیست

خنجر زده ای راست میان جگرم
خون می رود و جراحتش پیدا نیست

در بعضی از مناطق سرزمین تاجیک در گذشته مرسوم بوده است که دلدادگان برای اظهار محبت قبل از خواستگاری و اجرای دیگر مراسم ازدواج، بدون آنکه حرفی از محبت بر زبان آرند به یکدیگر سیب هدیه می کرده اند و سیب از نخستین میوه باغ محبت عاشقان بوده است:

سیبی که تو داده ای تمامَش خال است
یک روز جدایی بر سرم صد سال است

سوگند بخورم، باللّه تو باور نکنی
این چهره زرد من گواه حال است

شکوه از جدایی و اندوه و غم دوری از وطن، بخش عظیمی از ادبیات شفاهی تاجیک، به ویژه رباعیات و دوبیتی های مردمی را دربر می گیرد و خواننده را وادار به اندیشه می سازد که هیچ قومی مثل مردم ما به این حد زهر غربت و المِ فرقت نچشیده است. از سوی دیگر، این قوم به زادگاه و یار و دیار خویش سخت پابند بوده حتی از یک منطقه به دگرگوشه میهن خویش مسافرت کردن، برایش عذاب الیم بوده است:

چَرخا فلکا، مرا به چرخ آوردی(۳۲)
کولاب(۳۳) بودُم، مرا به بلخ آوردی

کولاب بُودُم، آبِ شیرین می خوردُم
سرگشته مرا به آبِ تلخ آوردی

می توان گفت که کولاب و بلخ هر دو از یک ریشه اند و بخش هایی از سرزمین پهناور ختلان محسوب می شوند که اکنون یکی در تاجیکستان و دگری در افغانستان است. اما همین دوری اندک هم، برای سراینده رباعی بالا قابل تحمل نیست و او شاکی از چرخ فلک می باشد و به یاد آب های شیرین دیارش فریاد در گلو دارد.
معمولاً در گذشته مردم کوهستان جهت پیدا کردن کار و دریافت رزق و روزی خانواده رو به شهرهای دور می آوردند و این دوری برای هر دو جانب سخت بود و موجب ایجاد فراقنامه های می شد که از ضمیرشان بوی دل سوخته بر فلک می پیچید، به طور مثال:

جانانه بهار شده ست کی می آیی
وقت گُلِ خار شده ست کی می آیی

تو وعده به برف های زمستان دادی
برف ها همه آب شدند کی می آیی؟

آنها در شهرهای عظیم و پرزرق و برق گویا لحظه ای بی یاد وطن نزیسته اند و فریاد دل غریبان را هنوز هم سروده های آنان به گوش ما فرزندان و نوه گانشان می رساند. به طور مثال، رباعی زیر را حدود یک صد و سی سال قبل از روزگار ما، جدِّ بزرگ بنده ملاّعباداللّه خودگیفی در شهر تاشکند به یاد زادگاهش سروده است:

وای از سَرِ شَرّها(۳۴) و وای از آبش
وای از سَرِ شَخِ زرد(۳۵) و جای خوابش

یک بار خدا مُیسَّرَم گرداند
صد بار مرُم به چشمه شیرابش(۳۶)

دامان این موضوع در فولکلور تاجیک نهایت پروسعت است و ما به ذکر غمنامه یاد شده بیش از این نمی پردازیم. می باید برای خوانندگان این مجموعه در ایران گرامی باز چند ویژگی ای از رباعی تاجیک را برشمرد؛ چنانکه مشاهده گردید، زبان یا سبک نگارش رباعیات تاجیکی به شیوه ادیبان کلاسیک ایران و ماوراءالنهر و زبان و بیان همگانی فارسی خیلی نزدیک می باشد. در بعضی از رباعیات، قافیه به شکل مثنوی آمده است، به طور مثال:

دردی دارم، ز دردِ دندان بَتَر(۳۷) است
آه جگرم ز کندنِ جان بَتَر است

درد دلِ ما درد جدایی باشد
آه دل ما زنده جدایی باشد

در این قبیل رباعی ها بیت های یکم و دوم هماهنگی منطقی دارند و در تکمیل موضوع مطرح شده سهیم می باشند. در رباعی ها و بیتی های عامیانه چون برخی از آنها سروده اشخاص بی سواد یا کم سواد است و اغلب فی البداهه سروده شده اند توجهی به قافیه و وزن نشده است، مثلاً:

این سیبَک نقّاشی را آب آورده ست
بوی گُلِ سَنجِدَ شمال آورده ست

بوی گلِ سنجداست یا بوی بهار
ما را به مسافری خدا آورده ست

گوینده این ابیات با استفاده ردیف در مثال تعبیری چون «آورده ست» اکتفا ورزیده اصلاً به فکر ساختن قافیه نبوده است. مقدار رباعیات که به این شکل ایجاد گردیده اند، خیلی کم است. و محققان رشته فولکلورشناسی بر این عقیده اند که باید به علت بی سوادی سراینده و فی البداهه بودن آنها از این گونه کمبودها چشم پوشی کرد، زیرا لعل دری که از کمرکوه یا دل سنگ و لبِ دریا به دست می آید، با آن همه درشتی و صیقل نخوردگی، بازهم دیدنی زیبا و ارزشمند است.
قبلاً اشاره نمودیم که اکثر رباعیات و دگر آثار مردمی که در دوران سلطه کمونیستی گفته شده اند، آن جذابیت و درخشش اشعار روزگار قبل از «انقلاب بزرگ شوراها» را ندارند و حتّی مصنوعی و خنده دار است تعدادی از این اثرها، به طور مثال:

آئینه به دست راست می گیریم ما
خوشکرده را روی راست می گیریم ما

نه از مُلاّ می ترسیم و نه از قاضی
پروانه که سوخت قصاص می گیریم ما(؟)

فکر می کنم، ضرورتی به شرح و بررسی این رباعی دور از منطق نیست و ما در این مجموعه از استفاده آثار شفاهی مردم در دوران شوروی خودداری کردیم ناگفته نماند که بخشی از رباعیات این کتاب از چند مجموعه فولکلوری و بخش دیگر از بایگانی نویسنده این مقدمه تهیه گردیده است. این دسته گُل رنگین که از گلستان دیار پدر شعر پارسی آدم الشعرا ابوعبداللّه رودکی سمرقندی گردآوری و به زیور چاپ پیراسته شد، امید است پسند خاطر نازک و دل مهرپرور برادران و خواهران گرامی ما در ایران عزیز گردد، زیرا:

آشنا داند صدای آشنا
آری آری، جان فدای آشنا

میرزا شکورزاده
فروردین ماه ۱۳۷۹
برابر با مارس سال ۲۰۰۰ میلادی، تهران.

گلچین رباعیات از فولکلور تاجیک

خَلاّقِ جهان عَجَب تو قُدرت داری
بَنْدَه ت همه در خواب و خودَت بیداری

رزقِ مَنَ پاشیدی به روی عالم
در گشتن و چیدَنم تماشا داری(۳۸)
***
یارم رفته ست دلم خراب است امروز
در مَجیکم(۳۹) قطره آب است امروز

مردم گویند بخواب بینیش، به خواب
ای بی خبران، چه جای خواب است امروز
***
آنجا که تویی ستاره زارِ بَلْخی(۴۰)
اینجا که منم همیشه شامم تلخی

هرگه که مرا خمار رویت گیرد
اندر نظرُم زمین و آسمان چَرْخَیْ
***
نومال(۴۱) به سَرُت هواهوا(۴۲) می گردی
مانندِ گلِ قیمت بها(۴۳) می گردی

ما از پی خدمتت به سر تازانیم
از ما چه شنیده ای جدا می گردی
***
توپی به سَرَت یک گل زیاتی(۴۴) داره
عشق من و تو در کوچه بازی داره

گفتم بروم با تو کمی راز بگوم:
تو زن داری - قانون نمی برداره
***
ای جوره(۴۵) جان از تو ثمر می گیرُم
دَستُم برسد از تو خبر می گیرم

از دَسْتک نارسا ندارُم چاره
واللّه ز غم جدائی در می گیرُم!
***
این ماهَ ببین که می رَوَه لَوْلَوِ جَر(۴۶)
از رَفتنَکش پاره شده نیمِ جگر

مردم گویند: جگر صد پارَته دوز
می دوزم و پاره می شود جای دگر!
***
این کرته تو گُل مَگُل و تارمتار(۴۷)
آستینِ تو کژدم(۴۸) و گریبانِ تو مار

هر کس که زیارت تو آید یک بار
حاجی شود و مکه رود سیصد بار
***
پروانه ایم و سوی چراغ آمده یم
مجنونم و لیلی را سراغ آمده یم

من بلبلم و چمن به چشمم خار است
با بوی بنفشه سیر باغ آمده یم
***
ای سیب سمرقندی رخت پیدا نیست
ای لعل بدخشانی دلت با ما نیست

خنجر زده ای در جگر افگارم
خون می چکد و جراحتش پیدا نیست
***
من بلبلم و رو به گلستان دارم
نه بیم ز برف و نه زمستان دارم

هر جور و جفایی برسد بر منِ زار
من تکیه به روح شاه مردان دارم
***
من خواب بودم تگِ(۴۹) چِنارِ اُبَرَه(۵۰)
بیدار شُدُم کورته سفید می گُذَره

ای کورته سفید سفر مبارک باشد
پیمانه که پُر شود قضا می گذره
***
اسبِ تو براق و زین تو فیروزه
مغرور نشو به دولتِ سه روزه

زین کهنه رباط کسی نماند باقی
امروز قدح شکست فردا کوزه
***
افسوس که گلرخان کفن پوش شدند
از خاطر همدگر فراموش شدند

آنانکه به صد زبان سخن می گفتند
آیا چه شنیده اند که خاموش شدند
***
این چرخِ جفاپیشه فاسدبنیاد
هرگز گره مشکل کس را نگشاد

هر جا که دلی دید که داغی دارد
صد داغِ دگر بر سرِ آن داغ نهاد
***

نظرات کاربران درباره کتاب سیب سمرقندی