فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دزد مدرسه
جونی.بی جونز ۸

نسخه الکترونیک کتاب دزد مدرسه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دزد مدرسه

مجموعه «جونی بی جونز» نوشته باربارا پارک نویسنده معروف کودک و نوجوان است.
اسم قهرمان این کتاب، جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید. او دخترک کودکستانی و بسیار شیطان است و همیشه ماجراهای جدید درست می‌کند. زمانی می‌خواهد با عکس بدریخت خودش، لولوی زیرتخت را بترساند، یا نشان دهد که چگونه موهایش را کوتاه می‌کند یا این که می‌خواهد ثابت کند دزد نیست.
پدربزرگ یک دستکش پوست سیاه به او هدیه داده است. او هنگام بازی آن را زیر درخت می‌گذارد. پس از بازی آن را پیدا نمی‌کند به دنبالش همه جا از جمله جعبه امانت و وسایل گم شده را جستجو می‌کند. او در جعبه دستکش را پیدا نمی‌کند ولی یک کوله پشتی خوشگل دل او را می‌برد ولی او اجازه ندارد آن را بردارد. پس از آن جونی یک خودکار چند رنگ پیدا می‌کند با وجود کشمکش درونی آن را برمی دارد پدربزرگ با شنیدن ماجرای دستکش، داستانی را درباره کیف پولش می‌گوید و او تصمیم می‌گیرد که دزد نباشد. او دستکش را دست دختر لباس پفکی صورتی می‌بیند وآن را پس می‌گیرد وخودش هم خودکار رادرون جعبه امانت می‌اندازد.
مجموعه کتاب‌های جونی بی جونز موضوع‌های مختلفی دارد و این دختر شیطان هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد.

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دزد مدرسه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱ . همین جوری



اسم من جونی بی جونز است. بی اولِ اسمِ بئاتریس است. اما من از بئاتریس خوشم نمی آید؛ فقط از بی اولش خوشم می آید، واسه همین.
می خواهم داستانی برایت تعریف کنم.
اسم داستانم این است: یکی بود، یکی نبود. یک روز پدربزرگم که اسمش فرانک میلر بود، به مغازه رفت و برای من یک جفت دستکش یک انگشتی خرید.
یک روز پدربزرگم که اسمش فرانک میلر بود، به مغازه رفت و برای من یک جفت دستکش یک انگشتی خرید. این دستکش ها از خزسیاه و پُرز پُرزی درست شده بودند.
و اگر گفتی چی؟ اصلاً روز تولدم نبود! عید هم نبود! یا حتی روز نوه! تازه، دستکش های یک انگشتی، اصلاً اصلاً تو حراج نبودند!
بابابزرگ میلر، فقط دلش خواسته بود آن ها را برای من بخرد؛ همین جوری! و این بهترترین دلیلی است که تابه حال شنیده ام!
به خاطر همین است که این مرد را خیلی خیلی دوست دارم. تازه، او لی لی هم بلد است. تمام.
من عاشق این داستانم.
اگر گفتی واسه چی؟
چون آن را از خودم درنیاورده ام، واسه همین!
این ماجرا، واقعاً برای من اتفاق افتاده!
بابابزرگم واقعاً یک جفت دستکش یک انگشتی برام خرید، آن هم همین جوری!
تازه، بهتان بگویم که آن ها واقعاً محشرند!
اولش که دیدم، از خوشحالی ذوق مرگ شدم!
ذوق مرگ یعنی وقتی که با خوشحالی بپری، ورجه وورجه کنی، بخندی، دست بزنی و روی میز برقصی. اما بعدش مامانت تو را از روی میز پایین می گذارد و یک راست می فرستدت به اتاق که یعنی بس کن.
و همین بس کن، ذوق مرگ را می کشد.
من ازصبح تا ظهر، دستکش هام را دستم کردم و تازه، بعدازظهر هم با آن ها رفتم پیش دبستانی.
آن ها را با ژاکت قشنگم جور کردم، فقط اشکالش این بود که بیرون آن قدرها هم هوا سرد نبود.
اما کی اهمیت می دهد؟ واسه این که این لباس ها خیلی قشنگ به هم می آمدند.
دستکش هام را به بهترترین دوستم، گریس نشان دادم. تازه، به یکی از غریبه ها هم نشان دادم.
وقتی رسیدم مدرسه، دست هام را گذاشتم روی سرم و تو زمین بازی هِی دویدم.
ــ هی! ببینید! دستکش های جدیدم رو ببینید! بابابزرگم، فرانک میلر اون هارو همین جوری برام خریده!
ــ و هی دست هام را در هوا تکان دادم.
بعد داد زدم: «چند نفر این دستکش های قشنگ رو دیدن؟ هرکی دید، دستش رو ببره، بالا.»
هیچ کس دستش را بالا نبرد.
بلندتر داد زدم: «هرکی فکر می کنه این دستکش ها خیلی معرکه هستن، لطفاً بیاد جلو!»
هیچ کس جلو نیامد.
دست هام را بردم پشت و به طرف آن دختره، گریس رفتم.
خیلی غمگین گفتم: «هیچ کس ذوق نکرد!»

نظرات کاربران درباره کتاب دزد مدرسه