فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه

کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه
جونی بی.جونز ۵

نسخه الکترونیک کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه

مجموعه «جونی بی جونز» نوشته باربارا پارک نویسنده معروف کودک و نوجوان است. اسم قهرمان این کتاب، جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید. او دخترک کودکستانی و بسیار شیطان است و همیشه ماجراهای جدید درست می‌کند. زمانی می‌خواهد با عکس بدریخت خودش، لولوی زیرتخت را بترساند، یا نشان دهد که چگونه موهایش را کوتاه می‌کند یا این که می‌خواهد ثابت کند دزد نیست. پدربزرگ یک دستکش پوست سیاه به او هدیه داده است. او هنگام بازی آن را زیر درخت می‌گذارد. پس از بازی آن را پیدا نمی‌کند به دنبالش همه جا از جمله جعبه امانت و وسایل گم شده را جستجو می‌کند. او در جعبه دستکش را پیدا نمی‌کند ولی یک کوله پشتی خوشگل دل او را می‌برد ولی او اجازه ندارد آن را بردارد. پس از آن جونی یک خودکار چند رنگ پیدا می‌کند با وجود کشمکش درونی آن را برمی دارد پدربزرگ با شنیدن ماجرای دستکش، داستانی را درباره کیف پولش می‌گوید و او تصمیم می‌گیرد که دزد نباشد. او دستکش را دست دختر لباس پفکی صورتی می‌بیند وآن را پس می‌گیرد وخ ودش هم خودکار رادرون جعبه امانت می‌اندازد. مجموعه کتاب‌های جونی بی جونز موضوع‌های مختلفی دارد و این دختر شیطان هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: جونی خیلی ذوق‌زده شده. قرار است جمعه جشن مدرسه برگزار شود. جونی در خانه یک عالمه تمرین می‌کند و می‌خواهد توی همه‌ی مسابقه‌ها بترترین باشد و یک عالمه جایزه ببرد... اما جونی! تو دیگر زیادی نگران برنده شدنی... یادت باشد. همه که نمی‌توانند توی تمام بازی‌ها همیشه برنده باشند...

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱ . بهترترین برنده ی مسابقه



اسم من جونی بی جونز است. بی اولِ اسمِ بئاتریس است. اما من از بئاتریس خوشم نمی آید؛ فقط از بی اولش خوشم می آید، واسه همین.
من می روم پیش دبستانی. پیش دبستانی من، بعدازظهری است.
پیش دبستانی بعدازظهری، از پیش دبستانی صبحی بهتر است. واسه این که لازم نیست آدم صبح زود از خواب بیدار شود و تازه می تواند کارتون هم تماشا کند.
اما اگر گفتی چی؟
امروز برادر کوچولویم، اُلی، صبح خیلی زود مرا از خواب پراند.
اُلی جیغ جیغو، شیشه ی شیرش را می خواست.
اما بچه های باادب که جیغ جیغ نمی کنند. واسه همین هم فکر کنم باید حسابی ادب شود.
من از جا پریدم. جیغ زدم: «چه خبره؟ اون دهن گشادت رو ببند!»
مامان هول هولکی در اتاقم را باز کرد.
بهم بدجوری چشم غرّه رفت.
مامان سرم غر زد: «جونی بی جونز! اصلاً می فهمی داری چی می گی؟»
من پتویم را کشیدم روی سرم و یک جورِ یواشی گفتم: «فکر کنم باید خودم ادبش کنم.»
مامان گفت: «نه، جونی بی. خواهش می کنم. امروز نه. من و بابا ازت می خواهیم که امروز حسابی مواظب رفتارت باشی. من و بابا، هر دو باید زود بریم سر کار و قراره بابابزرگ بیاد پیش شما بمونه.»
همان موقع، صدای باز شدن در را شنیدم. جیغ زدم: «آخ جون! بابابزرگ! بابابزرگ خودمه!»
از تختم پریدم پایین و دویدم طرفش. ولی خیلی بد شد. آخر او مرا ندید که از گوشه ی اتاق بیرون پریدم و یک دفعه ای با کلّه رفتم تو شکمش.
بابابزرگ داد زد: «آآآآخ!»
بعدش دولا شد و شکمش را گرفت. من و مامان و بابا هم مجبور شدیم کمکش کنیم و او را ببریم و بنشانیم روی مبل.
بابا بهم چشم غرّه رفت.
بابا گفت: «چند دفعه بهت گفتم که خونه جای دویدن نیست؟»
من انگشت هام را شمردم: «یک میلیون تریلون کامیون تا، فکر کنم. شاید هم چندتا کم تر، یا بیش تر. عددِ درستش یادم نیست.»
بعدش مامان مرا نشاند روی زانویش و به بابابزرگ میلر، همه ی مقررات انضباطی را که باید حواسش به آن ها باشد، گفت.
مقررات انضباطی هم تمام آن چیزهایی است که برای من قدغن است.
مثلاً بالا رفتن از یخچال قدغن است!
برداشتن لاک های مامان و بازی کردن با آن ها قدغن است!
و اجازه نیست به اُلی سیب زمینی بدهم لیس بزند. (اما آخر اُلی خودش دلش می خواهد.)
بعد از مقررات انضباطی، مامان و بابا مرا بوس کردند و رفتند.

نظرات کاربران درباره کتاب کیک بی‌ریخت بدمزه