فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قصه‌های نصرالدین

کتاب قصه‌های نصرالدین
مجموعه داستان

نسخه الکترونیک کتاب قصه‌های نصرالدین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب قصه‌های نصرالدین

اولین کسی که گریه کرد احتمالاً اولین آدمی بود که فهمید آدم است و برایش مسجّل شد که باید به زندگی ادامه دهد. شاید هم اولین آدم اولین موجودی بود که به محض به دنیا آمدن گریه کرد. اینها معلوم و مشهود است، امّا اولین کسی که خندید معلوم نیست چه کسی بود. شاید اولین کسی که خندید شاهد اولین لیز خوردن اولین انسان اولیه روی اولین پوست موز در یکی از جنگلهای اولیه بود، شاید هم اولین خنده عکس‌العمل نسبت به حماقت اولین آدم بوده و یا هر چیز دیگر.
قطعا اولین خنده‌ها به دلیل شنیدن اولین لطیفه‌ها وقوع نیافت، امّا این باعث نمی‌شود که از اهمیت تاریخ لطیفه بشر غافل بمانیم.
لطیفه‌ها - یا به قول فرنگی‌ها «جوک» - با شیوه‌های دیگری که باعث خنده می‌شوند، یعنی «شوخی»، «مطایبه»، «هجو» و مواردی از این دست تفاوت دارد. لطیفه‌ها تا حدّی به قصه‌های کوتاه شبیه‌اند. قصه‌هایی با ویژگی‌هایی خاص و مشخص. لطیفه‌ها داستان نشده‌اند؛ ماجرا در این داستانها شاخ و برگ از دست داده‌اند و تنها یک پیچش داستانی یا یک گفتار حکیمانه، یا خنده‌آور در هر لطیفه پنهان است. لطیفه‌ها ساده و مشخص‌اند. معمولاً برای بیان یک چیز استفاده می‌شوند و تنها به برآوردن همان مقصود می‌پردازند. از سوی دیگر لطیفه‌ها مشخصه‌های جغرافیایی و تاریخی دارند. از لطیفه‌های هر قوم می‌توان خصوصیات مردم‌شناسی آن قوم را ادراک کرد و به نشانه‌شناسی آن قوم رسید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.08 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب قصه‌های نصرالدین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

اولین کسی که گریه کرد احتمالاً اولین آدمی بود که فهمید آدم است و برایش مسجّل شد که باید به زندگی ادامه دهد. شاید هم اولین آدم اولین موجودی بود که به محض به دنیا آمدن گریه کرد. اینها معلوم و مشهود است، امّا اولین کسی که خندید معلوم نیست چه کسی بود. شاید اولین کسی که خندید شاهد اولین لیز خوردن اولین انسان اولیه روی اولین پوست موز در یکی از جنگلهای اولیه بود، شاید هم اولین خنده عکس العمل نسبت به حماقت اولین آدم بوده و یا هر چیز دیگر.
قطعا اولین خنده ها به دلیل شنیدن اولین لطیفه ها وقوع نیافت، امّا این باعث نمی شود که از اهمیت تاریخ لطیفه بشر غافل بمانیم.
لطیفه ها - یا به قول فرنگی ها «جوک» - با شیوه های دیگری که باعث خنده می شوند، یعنی «شوخی»، «مطایبه»، «هجو» و مواردی از این دست تفاوت دارد. لطیفه ها تا حدّی به قصه های کوتاه شبیه اند. قصه هایی با ویژگی هایی خاص و مشخص. لطیفه ها داستان نشده اند؛ ماجرا در این داستانها شاخ و برگ از دست داده اند و تنها یک پیچش داستانی یا یک گفتار حکیمانه، یا خنده آور در هر لطیفه پنهان است. لطیفه ها ساده و مشخص اند. معمولاً برای بیان یک چیز استفاده می شوند و تنها به برآوردن همان مقصود می پردازند. از سوی دیگر لطیفه ها مشخصه های جغرافیایی و تاریخی دارند. از لطیفه های هر قوم می توان خصوصیات مردم شناسی آن قوم را ادراک کرد و به نشانه شناسی آن قوم رسید. همچنین می توان از طریق شناخت لطیفه های یک قوم شرایط اجتماعی آن قوم در تاریخی خاص را دریافت.
لطیفه ها قلمرو مشخص و خاص عامه مردم اند. مردم در این قلمرو داستان می سازند، نگاه خود را نسبت به مسائل مختلف می نمایانند و بدون هیچ مانع و محظوری هر آنچه در دل دارند به داستان درمی آورند. مردم در لطیفه ها کینه ها، ناراحتی ها و قضاوت خود را نسبت به موضوعات مختلف عرضه می کنند و با توانایی عجیب و غریب و هوشمندی بی نظیری کلیشه هایی را می سازند که به سرعت رایج می شود و سینه به سینه نقل می گردد. این لطیفه ها در اثر مرور زمان و گذشت وقایع، صیقل می خورد، خلاصه می شود و تغییر می یابد، و درگذر تاریخی نیز نشانه های جدیدی بر این لطیفه ها سوار می شود.

لطیفه گویی

لطیفه گویان آدمهایی از میان ما هستند. کسانی که گویی شادمان کردن دیگران وظیفه آنهاست. لطیفه گویان هر لطیفه ای را که از زبانی می شنوند، به زبان خود درمی آورند. و گاه که لطیفه ای را می شنوی می بینی که مشخصات آن بر حسب مشخصات گوینده تغییر کرده و چهره ای دیگر یافته است. لطیفه گویی مهارتی ویژه می خواهد. شروع مناسب و خوب، ایجاد گره داستانی در میانه کار و ضربه نهایی در آخرین کلمات لطیفه است که انفجار خنده، یا ایجاد شگفتی را باعث می شود؛ نخست خنده ای را بر لب می نشاند و آنگاه کشفی حکیمانه را نصیب شنونده می کند. لطیفه گویی عمل ویژه گروهی خاص نیست؛ لطیفه ها به سرعت دانسته می شود و توسط همگان نقل می گردند. به تدریج در زندگی مردم جا باز می کند و گاه تاریخ مصرف می یابد. واکنشی می شود در قبال شرایط اجتماعی و سیاسی روز و معمولاً دقیق ترین نگاه عامه به شرایط موجود را از دنیای لطیفه ها می توان دریافت.

لطیفه ها، زمان و جغرافیا

لطیفه ای که زمانی برای «قزوینیان» تعریف شده بود، امروز در مورد «آذربایجانی» نقل می شود. لطیفه ای که آمریکایی ها برای «سیاهان» یا «هندی ها» می سازند در ایران برای «لرها» و «ترک ها» تعریف می شود. گذر از جغرافیا و تاریخ در تغییر لطیفه ها به شدت موثر است. چرا که جز جانمایه اصلی لطیفه بقیه مشخصات آن در اثر شرایط جغرافیایی و تاریخی تغییر می کند. بسیاری از لطیفه هایی که در شرایط امروز در مورد مردان امروز می شنویم لطیفه های تغییر یافته تاریخی است که در قضاوت عمومی مصداق تازه ای یافته اند و در اندیشه امروز جا گرفته اند.

نتیجه اخلاقی و لطیفه ها

حکمت و ظرافت دو شیوه بیان هستند که در قالب لطیفه ها جای گرفته اند. شیوه هایی مانند «فابل» - داستانهایی در مورد حیوانات با نتیجه گیری اخلاقی - و شخصیت پردازی افراد ساده لوح، هوشمند و زیرک و یا حکیمان گوشه نشین هر دو لطیفه هایی را ساخته اند که نتیجه بیان آنها وصول به یک حکمت و یا نتیجه ای اخلاقی است. بیان لطیفه ها بی تردید آموزشی عمومی است و نتیجه آن انتقال جریان آگاهی در جامعه است. عبرت آموختن و دست یافتن به ادراکی پیچیده از نتایج شنیدن و گفتن لطیفه هاست. این امر مکانیزمی دوسویه است؛ از سویی حکیمان در بیان نظرات خود لطیفه می سازند و از سویی لطیفه ای در مراودات زبانی ملت شکل می گیرد و به حکمت بدل می گردد.

لطیفه های قومی

در میان اقوام گوناگون شخصیت های مختلف بروز کرده اند؛ گاه این شخصیت ها مشخصه قومی دارند و تنها به عنوان یک قوم تعریف می شوند و گاه در صورت یک شخصیت با اسم و رسم جلوه می یابد. عمران صلاحی در مورد لطیفه های آذربایجان می نویسد:
«در آذربایجان، لطیفه ها سابقه ای تاریخی دارند و با نام سلسله ها و اشخاص مختلف آمیخته اند. گاهی نام شخص، دستخوش فراموشی شده، اما لطیفه اش برجای مانده و گاهی نیز، همراه با نام شخص، زندگی کرده است. لطیفه ها در آذربایجان بیشتر به نام دو نفر: «بهلول» و «ملاّنصرالدین» بسته شده اند. لازم به تذکر است که بهلول (عاقل)، برادر هارون الرشید، یکی از خلفای عباسی بوده است.
بین لطیفه های ملاّنصرالدین و بهلول، تفاوت هایی وجود دارد. بیشتر لطیفه های مورد علاقه مردم آذربایجان، به نام ملاّنصرالدین است. مردم در زمان ها و در مناسبت های مختلف، لطیفه هایی را که خود آفریده اند، در شخصیت ملاّنصرالدین جمع کرده اند.»

ملاّنصرالدین

اینکه ملاّنصرالدین اهل کدام کشور بوده و در چه جغرافیایی می زیسته، چه سالی به دنیا آمده و در کدام سال وفات یافته موضوعی نامعلوم است، حتّی حدود تقریبی جغرافیا و تاریخ او نیز پشت ابهام تاریخ پنهان و نامعلوم است. بسیاری از ملتها ملاّنصرالدین را در محدوده جغرافیایی خود تعریف کرده اند. لطیفه های ملاّنصرالدین در مناطق جغرافیایی مانند ترکیه، عراق، رومانی، صربستان، کریمه، قفقاز، داغستان نیز تعریف شده است با نام «خوجا» در هندوستان و اروپای غربی هم لطیفه های ملاّنصرالدین گفته شده است.
«عمران صلاحی» اسامی زیر را در مورد ملاّنصرالدین ذکر کرده است:
«خوجا نصرالدین، خواجه نصرالدین، ملاّنصرالدین، خوجا، خواجه، ملاّ و افندی»
علیرغم اینکه ملاّنصرالدین در محدوده فرهنگ آذربایجان تعریف شده است، امّا مردمان ترکیه، ارامنه و ایران نیز ملاّ نصرالدین را شخصیت ملّی خود دانسته اند.

جایگاه ملاّنصرالدین در تاریخ و ادبیات ایران و جهان

در آثار مختلف تاریخی و ادبی ردپای ملاّنصرالدین را می توان یافت. مولانا جلال الدین رومی شاعر و عارف بزرگ فارسی زبان در موارد مختلف برای تفهیم نگره های عرفانی خود به نقل حکایات ملاّنصرالدین پرداخته است.
در ص ۱ /۷ و ۲ /۷ «لطایف الطوایف» نیز بارها و بارها لطایف مربوط به ملاّنصرالدین ذکر شده است.
«عبید زاکانی» در حکایات رساله دلگشاد و در موارد متعدد لطایف مربوط به ملاّنصرالدین را بازسازی کرده و به صورت مختصر و بسیار دلنشین آنها را نوشته است.
مولانا می سراید:

کودکی در پیش تابوت پدر 
زار می نالید و برمی کوفت سر

کای پدر آخر کجایت می برند 
تا تو را در زیر خاکی بفشرند

می برندت خانه تنگ و زحیر 
نی د رو قالی و نه در وی حصیر

نی چراغی در شب و نی روز نان 
نی درو بوی طعام و نه نشان

نی در معمور و نی در بام راه 
نی یکی همسایه کاو باشد نشان

جسم تو که بوسه گاه خلق بود 
چون رود در خانه گور کبود؟

خانه بی زینهار و جای تنگ 
که درو نه روی می ماند نه رنگ

زین نسق اوصاف خانه می شمرد 
وز دو دیده اشک خونین می فشرد

گفت جوحی یا پدر: ای ارجمند 
واللّه این را خانه ما می برند

گفت جوحی را پدر: ابله مشو 
گفت ای بابا نشانی ها شنو

آن نشانی ها که گفت او یک به یک 
خانه ما راست بی تردید و شک

نی حصیر و نه چراغ و نه طعام 
نه درش معمور و نه صحن و نه بام!

این حکایت را در ایام اخیر چنین خوانده ایم:
جنازه ای را از کوچه عبور می دادند. ملاّ با پسرش ایستاده بود.
پسر پرسید: بابا در این صندوق چیست؟ گفت: آدم.
پرسید: کجایش می برند؟ جواب داد: جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه زر، نه سیم، نه بوریا، نه گلیم، گفت: پس بابا به خانه ما می برند.
در حکایتی از رساله دلگشا چنین می خوانیم:
«حجی گوسفند مردم دزدید و گوشتش را صدقه می کرد، از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در این میان پوست و پیه و دنبه اش توفیر باشد.»
در «برهان قاطع» نیز نام «حجی» ذکر شده:
«گویند روزی (حجی) در محفلی خوش طبعی کرد و لطیفه خوبی گفت، کسی متوجه آن نشد. از غصه آن چون به خانه رفت چرخه مادر خود را شکست.»
انوری شاعر طنزسرای ایرانی که در هجوگویی از سرآمدان روزگار خود بود نیز گه گاه از «جوحی» و «حجی» نام برده است.

باده نابم فرست ای آنکه دهر 
در سخاوت چون توئی دیگر نداشت

ور نداری از کس دیگر مخر 
وین مثل برخوان که جوحی خر نداشت

در جای دیگر می سراید:

از حسد فتح تو، خصم تو پی کرد اسب 
همچو حجی کز خدوک، چرخه مادر شکست

مردم ترکیه ملاّنصرالدین را نصرالدین می نامند. و مدعی هستند که این شخصیت در آناتولی می زیسته و در همان محل هم زندگی را بدرود گفته و آرامگاهش در این مکان موجود است و بر روی سنگ مزارش نوشته اند: «این خاک مرحوم مغفور و محتاج رحمت خداوند نصرالدین افندی متوفی سال ۳۸۶ است.
به این ترتیب وفات ملاّنصرالدین در سال ۳۸۶ اتفاق افتاده است ولی با توجه به نوشته های کتبی همانند قاموس الاعلام، ریحانه الادب و مجمع الامثال مرگ ملاّنصرالدین نمی تواند در سال ۳۸۶ اتفاق افتاده باشد، چون در منابع فوق ملاّنصرالدین را به ترتیب هم عصر با حاج بکتاش ولی (متوفی ۷۳۸ هجری) و تیمور لنگ (متوفی ۸۰۷-۷۷۰) و سلجوقیان روم (۶۹۹-۴۷۷) می دانند. البته باتوجه به این استدلال که تا قرن هفتم هجری اعداد را مانند کلمات از راست به چپ می نوشتند تاریخ سنگ مزار که ذکرش رفت به جای اینکه ۶۸۳ بخوانند ۳۸۶ می خوانند که اگر این استدلال درست باشد معاصر بودن ملاّنصرالدین با حاج بکتاش و سلجوقیان روم جای تردیدی باقی نمی گذارد.
در مجمع الامثال نیز لطیفه ای از حجی آمده است:
«عیسی بن موسی حجی را در اطراف کوفه دید که گودالی حفر می کند.
گفت: ابی الفضل چه می کنی؟
گفت: پول هایم را در میان این صحرا چال می کنم تا کسی محل آن را پیدا نکند.
عیسی گفت: علامتی روی آن بگذار که بعدا بتوانی پیدایش کنی.
گفت: همین کار را می کنم.
گفت: چگونه؟
گفت: ابری که روی آسمان است سایه اش را در اینجا انداخته است آن را نشان کرده ام!»
در «لغت نامه» دهخدا هم ذکر ملاّنصرالدین آمده است.
«ملاّ نصرالدینم صد دینار می گیرم سگ اخته می کنم، یک عباسی می دهم حمام می روم.»
ابوالقاسم صادقی در کتاب سرداران طنز ایران در ص ۱ /۹ چنین می نویسد:
در کتاب لطایف خواجه نصرالدین که در سال ۱۳۲۵ هجری در استانبول به چاپ رسید مجموعا چیزی حدود پانصد لطیفه به نام خواجه نصرالدین وجود دارد که اکثر این لطیفه ها با لطایفی که از ملاّنصرالدین در متون ادبی ایران تا قرن هفتم هجری آمده است مشابه و همانند است و به طور کلی لطیفه های منتسب به «خواجه نصرالدین» همان هایی است که در آثار نویسندگان و شاعران نامدار ایرانی مانند سنایی، منوچهری، عوفی، سوزنی، انوری، ناصرخسرو، مولوی، ادیب صابر و عبید زاکانی با نام های ملاّ، حجی، جوحی و حجا آمده است. با اشاراتی که رفت پر واضح است وجود شخصی به نام «خواجه نصرالدین» که در قرن هفتم هجری در آناتولی می زیسته محل تردید دارد و اگر به فرض یک چنین شخصی در آن زمان می زیسته است او نمی تواند ملاّنصرالدین معروف باشد.

آیا ملاّنصرالدین یک شخصیت عرب است؟

شاید به همان میزان که ایرانی بودن یا ترک بودن ملاّنصرالدین محل ادّعا بوده، عربها نیز وی را شخصیتی عرب دانسته اند. ریشه یابی لطایفی که با اسامی «حجی»، «جوحی» و «حجا» ذکر شده نام «حسین بن ثابت» را به میان آورده است. چنانکه در برخی آثار آمده است «حسین بن ثابت» که کنیه اش ابوالفضل و شهرتش حُجا بوده در زمان قیام ابومسلم خراسانی - قرن دوّم هجری - در شهر کوفه می زیست و مردی بذله گو بود.
لطیفه هایی که از ملاّنصرالدین ایرانی، حجی یا جوحی عرب به چاپ رسیده بسیار مشابهت دارد و برخی بر این اعتقادند که ملاّنصرالدین مانند بسیاری از ایرانیان که در قرن دوم و سوم هجری و پس از آن آثار خود را به زبان عرب نوشته اند ایرانی بوده و به زبان عرب لطایف خود را می نوشته یا تعریف می کرده است.
امّا سندی مشخص و معین در دست هیچ قومی نیست که ملاّنصرالدین را در محدوده زبانی خاص یا قومیتی خاص تعریف کنند، چرا که مردمان بسیاری از کشورها از جمله ایران، افغانستان، چین، شوروی، ترکیه و عراق لطایف خود را از زبان او نقل کرده اند.

یک نظریه شبه انقلابی

نامشخص بودن ریشه قومی و زبانی ملاّنصرالدین برخی از جستجوگران جهان طنز را به آنجا رسانده که بگویند ملاّنصرالدین شخصیتی است ساختگی که در میان ملل مختلف مشهور شده و مردم نظر خود در مورد پادشاهان و فرمانروایان و حکام را از زبان او بیان کرده اند.

عمران صلاحی نظراتی از این دست را ابراز کرده است

عمران صلاحی در مقدمه کتاب «ملاّنصرالدین» (بیژن اسدی پور - عمران صلاحی) می نویسد:
«انسان، همواره به خنده، طنز و فکاهه تمایل نشان داده است. هیچ فرهنگ عامه ای نیست که در آن خنده و طنز نباشد. خنده و حاضرجوابی و هوشیاری مردم را شخصیتی در خود گرد آورده است. لطیفه هایی که بطور پراکنده در مسیر یک موضوع قرار داشته اند. طی گذشت زمان، با نام شخصیتی پیوستگی پیدا کرده اند. مردم، در پی نامی هستند که حرف ها و لطیفه های خود را بدان نسبت دهند. انسان شرقی، نصرالدین را با اکثر لطیفه هایش که به اعتبار طبیعت، شخصیت و عقل و طینت خود آفریده، جور دیده، در نتیجه لطیفه های مردم در نصرالدین شکل گرفته و به شکل هاله ای در اطراف نام او حلقه بسته است. همین سبب شده تا در لطیفه های ملاّنصرالدین، دوگانگی و ناهماهنگی و ضدیت هایی مشاهده شود و روایات نیمه حقیقی و نیمه افسانه ای، شخصیت تاریخی او را در پرده ابهام و تردید نگه دارد.
انسان نخستین، در برابر طبیعت و حیوانات وحشی، عاجز بوده و این عجز، قدرت های برتر را در نظر او به سحر و افسون و طلسم، بدل کرده بود. انسان اولیه، بعدها سعی کرد با قدرت کلام و خواندن اوراد، طلسم را بشکند و سحر و افسون را از خود دور سازد. با گذشت زمان، طبق همین اصل، انسان در آرزوی غلبه بر دشمن، به نیروی کلام بود. مردم در جایی که با قدرت فیزیکی در برابر قوه ای برتر عاجز بودند، سعی می کردند با قدرت معنوی و نفوذ کلام، قوه برتر را با خود هماهنگ سازند. ملاّنصرالدین، نماینده کلامی مردم بوده تا با ظرائف و خنده و طنز، تیمور لنگ را از خر شیطان پایین بیاورد. مردم، عقل و قدرت معنوی و حاضرجوابی ملاّنصرالدین را سپر چپاول سنگین امیرتیمور کرده بودند.

چند نکته در مورد شخصیت ملاّنصرالدین

مجموعه لطایف مربوط به ملاّنصرالدین وحدت شخصیت او را نشان نمی دهد. او مشاغل مختلفی دارد، اخلاقیاتی متفاوت و متضادّی از خود بروز می دهد، در شهرهای گوناگون زیست می کند، در سنین مختلفی است و گاه به نظر می رسد شخصیتی است افسانه ای و بیش از آنکه یک شخصیت باشد، یک شیوه نگاه را نشان می دهد. نکات زیر در مورد شخصیت ملاّنصرالدین قابل ذکر است!
۱ - ملاّنصرالدین گاهی شخصیتی است ابله و ساده دل
۲ - ملاّنصرالدین گاهی شخصیتی است که خود را از دست دیگران به سادگی می زند، امّا دارای درکی پیچیده نسبت به جامعه است.
۳ - ملاّنصرالدین حاضرجواب است.
۴ - ملاّنصرالدین اگرچه گاه چهره ای دینی می یابد، امّا آراسته به اخلاق خاص دینی نیست و گاه لودگی و حتّی رفتارهای غیراخلاقی از خود نشان می دهد.
۵ - زمانه ملاّنصرالدین زمانه ای است فقیر، بی اخلاق، بی عدالت؛ دزدان فراوانند و بی عدالتی موجود، مردم اکثرا گرسنه و بی چیزند و سر همدیگر را کلاه می گذارند، فساد اخلاقی در این لطایف مشهود است.
۶ - اکثر لطیفه های ملاّنصرالدین زنان را ابله و سبک مغز نشان می دهد. او از دست زن - یا زنان - خود عاجز است و گریزان.
۷ - ملاّنصرالدین گاه قاضی است، گاه واعظ است، گاه معلم است، گاه کشاورز است، گاه کاسب است و گاه دوره گردی است که در پی کار می گردد. شاید آدمی است هیچ کاره که هر از گاهی به کاری دست می زند و شاید آدمی است که فراتر از یک تعریف شخصیتی قرار است منتقد رفتار گروههای مختلف اجتماعی شود.
۸ - ملاّنصرالدین گاه از دوستان حاکم است، گاه از منتقدان او و گاه از مخالفان حاکم. از سفره آنان می خورد و به ریش آنان می خندد. گاه اخلاق او بی شباهت به اخلاق عمومی حوزه جغرافیایی اوست؛ آدمهایی چند چهره و بی اصول که در مواجهه با هر کسی به چهره او در می آیند. و شاید هم منتقد همین دوگانگی و چندگانگی است.
۹ - حوزه جغرافیایی ملاّنصرالدین اگرچه دینی است، امّا با سوالاتی در مورد ماهیت دین و مسائل آن مواجه است. شخصیتهای یهودی و مسیحی و گاه منکران دین در لطایف ملاّنصرالدین حاضر می شوند و سوالاتی از دین و مسائل دینی می کنند. گاه مدعیان پیامبری و الوهیت نیز در لطایف ملاّنصرالدین حاضر می شوند.
۱۰ - جامعه ای که ملاّنصرالدین در آن حاضر است شبیه روستایی است نسبتا بزرگ، با بازار، گذرگاههای مختلف، مسجد، همسایگان مختلف و دوره گردها و دست فروشان. در کنار کوه و دشت و صحراست و تقسیم کار در آن در حدّ یک روستای بزرگ است.
۱۱ - دربرخی لطایف، ملاّنصرالدین مردی است ثروتمند، نوکری دارد و خانه ای بزرگ و در برخی لطایف تا حدّ خارکنی و دوره گردی فقیر و بی چیز است.
۱۲ - یکی از مهم ترین موضوعات لطایف ملاّنصرالدین قضاوتهایی است که یا در مورد او انجام می شود، یا توسط وی اتفاق می افتد و یا او شاهد آن قضاوتهاست. چنین به نظر می رسد که ظلم و بیداد یکی از مهم ترین شاخصه های جامعه ای است که ملاّنصرالدین در آن زندگی می کند و قاضیان بیدادگری که ستم می کنند و حق مردمان را ضایع می سازند.
۱۳ - نشانه شناسی لطایف ملاّنصرالدین گاه او را در قرن سوّم هجری نشان می دهد و گاه تا حدّ یک جامعه نسبتا شهری در قرن دهم تاریخ زندگی او را بیان می کند. شاید بدین لحاظ است که لطایف او را می توان ساخته ذهن مردمان روزگار مختلف دانست.
۱۴ - سفر یکی از نشانه های مهم در آثار ملاّنصرالدین است. در بسیاری از لطایف ملاّ قصد سفر دارد، در برخی لطایف در میانه راه است و در بسیاری لطایف تازه به شهری وارد شده است. شاید این امر نشان از آن دارد که مردم شهرهای مختلف مایل بودند که ملاّ در شهر آنان حاضر شود و به نقد رفتار اجتماعی آنان بپردازد.
۱۵ - نقد خرافات و باورهای موهوم از موضوعات مهم لطایف ملاّنصرالدین است؛ او گاه فریب موهومات را می خورد و گاه هوشمندانه به نقد رفتارهای موهوم می پردازد.
۱۶ - در بسیاری از لطایف ملاّنصرالدین منتقد وعاظ و عالمان بی عمل است. وی به نقد رفتارهای دینداران ظاهرگرا می پردازد و چهره واقعی ریاکاران را نشان می دهد.
۱۷ - ملاّنصرالدین گاهی حاضرجواب است و باشجاعت جواب حاکمان زورگو را می دهد، گاهی به تایید آنان می پردازد و از این طریق مظالم آنان را نشان می دهد و گاه در مقابل آنان کوتاه می آید. چهره او در بسیاری موارد چهره موجود ضعیف و بی پناهی است که بیش از آنکه حق گویی اش ظلم را افشا کند، ضعفش دلیل وجود ظلم است.
۱۸ - لطایف ملاّنصرالدین در مجموع نگاهی جامع به اخلاق و رفتارهای اجتماعی دارد، او مشاغل مختلف را مورد نقد و بررسی قرار می دهد، رفتار طبقات گوناگون اجتماعی را در نظر می آورد و به نقادی آن می پردازد. مروری بر لطایف ملاّ می تواند سیمای کامل جامعه ای با مشاغل و گروههای مختلف اجتماعی را بنمایاند.
۱۹ - لطایف ملاّنصرالدین دوگانه است؛ گاه وی را معترض به بلاهت دیگران نشان می دهد و گاه او را ابله می شمارد. گاه لطیفه ها مقصد نقد اجتماعی دارند و گاه بی هدف و صرفا خنده آور هستند.
۲۰ - لطایف ملاّنصرالدین بی شک مجموعه ای واحد و با شخصیتی واحد نیست. او بیش از آنکه شخصیتی تعریف شده و معلوم باشد نامی است برای نقد رفتارهای گوناگون، گاه متضاد و گاه در جغرافیا و تاریخ متفاوت. در هر حال او را نمی توان یک تشخص ویژه دانست.

دوباره؛ من و عمران صلاحی

عمران صلاحی بی شک از آدمهایی است که برای طنز این مملکت بسیار زحمت کشیده؛ یکی از مهم ترین زحماتی که کشیده توصیفی است که از ملاّنصرالدین کرده است. و ما برای اینکه هم زحمات او را ارج بنهیم و هم مقدمه ای شبه محققانه نوشته باشیم نظرات او را در مورد شخصیت ملاّنصرالدین نقل می کنیم:
«لطیفه های بامزه و بانمک ملاّنصرالدین و حاضرجوابی ها و هوشیاری های او، همه دوست داشتنی است. ملاّنصرالدین، چهره ای است که از طرف مردم تثبیت شده. این چهره، عقل و تدبیر و هوش، حاضرجوابی و تجربه های زندگی و جهاندیدگی اش، در برابر عامل شری چون تیمور لنگ می ایستد و همیشه هم پیروز می شود. مردم آذربایجان، قدرت معنوی، عقل و حاضرجوابی و تجربه هایی را که طی سال ها اندوخته اند، در چهره ملاّنصرالدین می بینند. مردم در تنگناهایی که برایشان بوجود می آید، از هر کجا شده، ملاّنصرالدین را پیدا کرده اند و توسط او محکمه خود را تشکیل داده اند و همیشه رای به نفع مردم بوده است. ملاّنصرالدین، چهره دیگری را هم نشان می دهد. گاهی او تصویر مردم عوام، ساده لوح، سبک مغز، خنده رو و زودباور نیز هست که از طرف مردم دچار آتش سوزان طنز می شود. پس ملاّ، در لطیفه های خود، از یک طرف هوشیاری مردم و تاثیر سخن نیک را تبلیغ کرده، چشم عوام را باز می کند و به آنان راه نشان می دهد و از طرف دیگر، عوام فریبی و ساده لوحی و موهومات و خرافات و تنبلی و طفیلی گری را به باد انتقاد می گیرد و به اصلاح معایب می کوشد. لطیفه های ملاّنصرالدین، پارسایان ریایی را رسوا می کند. مردم، توسط ملاّ و زبان ملاّ و از راه طنز، دورویی پارسایان ریایی را به صورت شان می کوبند، برای مردم زمان تیمور لنگ، که جرات اظهار علنی حرف های خود را نداشتند، ملاّنصرالدین راه بسیار مناسبی بود. با مرور زمان، خمیرمایه لطیفه های ملاّ، چارچوب عوض کرده است. دایره مضامین لطیفه های ملاّ بسیار وسیع است. مثلاً در انتقاد از تیمور لنگ قاضی های دروغین و پارسایان ریایی و حاکمان رشوه خوار و عادات کهنه زندگی، بی عاری و طفیلی گری، صدها لطیفه در دست است.
از طرف مردم، در مورد تیمور لنگ، چپاول و ظلم و شقاوت او، لطیفه های بسیاری آفریده شده است. این لطیفه ها، دهن به دهن، نسل به نسل گشته، اکنون نیز، در میان مردم زندگی می کنند. تیمور لنگ به هر جا گام می نهاد، شهرها و دهات را با خاک یکسان و مالیات های سنگین، برای زندگان وضع، و از راه های مختلف، ثروت های مادی و معنوی مردم را تاراج می کرد و قتل عام های بی نظیری به راه می انداخت.
لطیفه های ملاّنصرالدین، بیشتر در سرزمین هایی به وجود آمده که روزگاری، زیر تاخت و تاز قوای تیمور بوده است. پشتوانه طنز لطیفه های ملاّنصرالدین، غضب و نفرت مردمی است که از تیمور لنگ، زخم برداشته اند. مردم آذربایجان نیز، در این مورد، لطیفه های بی شماری آفریده اند. لطیفه های ملاّنصرالدین، هیچگاه تازگی خود را از دست نداده و برای هر زمانی می توانند تازه باشند.
در مورد تربیت و زندگی، لطیفه های بسیاری از ملاّنصرالدین موجود است که در همه آن ها، اصول کهنه و ناشایست تربیتی، بی بند و باری، بی سلیقه گی و ساده لوحی انسان ها به آتش طنز گرفته می شود.
همانطور که گفته شد، ملاّنصرالدین چندین چهره دارد. او هم به صورت یک عاقل عمل می کند و هم به شکل یک سفیه. او در هر قالبی از انسان فرو می رود. ملاّنصرالدین، در نقش اول، عقل و حاضرجوابی را تبلیغ می کند و در نقش دوم، سفاهت را به آتش طنز می گیرد. از بلاهت و سفاهت ملاّنصرالدین، طنز بیدارکننده او پدیدار می شود. بنابراین لطیفه های ملاّ، بطور کلی، جنبه تربیتی مثبت دارد. سبب تاثیر و برتری لطیقه های ملاّ بر لطائف دیگر، جمع و جور بودن و نکته سنجی آنهاست. هر لطیفه ملاّ، قلوه سنگی است که در مسیر اعصار و قرون، بر زبان و حافظه مردم غلطیده، تراش خورده، صیقل یافته و متبلور شده است.

نگاهی به آنچه عمران صلاحی گفته است

بی تردید عمران صلاحی طنزنویسی برجسته و بزرگ است، امّا گمان من بر اینست که وی در مورد ملاّنصرالدین اندکی خوش بینانه قضاوت کرده است. می شود ملاّنصرالدین را چهره ای عمیق و اندیشمند و یا رسواکننده نیات حاکمان پلید دانست و از سوی دیگر می شود واقع گرایانه تر نگاه کرد و ملاّنصرالدین را نمونه ای از مردمان مشرق زمین دانست که در مقابل ظلم و جور سلاطین و متجاوزان خارجی جز مسخرگی واکنشی نمی دانند و نمی اندیشند. بدین لحاظات است که من بی آنکه خوش بینانه نگاه کنم ملاّنصرالدین را واکنش منطقی مردم این مرز و بوم در مقابل ظلم و جور می دانم.

قضیه چیست؟

اینکه ملاّنصرالدین ترک بود یا عرب یا ایرانی؟ و اینکه در کجا می زیست و چه موقعیت اجتماعی داشت در اینکه لطایف او چگونه است و به چه کار می آید احتمالاً دخلی ندارد. بر آنم که خواندن لطایف ملاّنصرالدین و لذّت بردن از آن و آشنایی با شرایط تاریخی این شخصیت که نمی دانم واقعی است یا نه لحظاتی لذت بخش و آگاهی بخش را نصیب خواننده می کند. خواندن این لطیفه ها را به خوانندگان توصیه می کنم.

سیدابراهیم نبوی
۶ / ۱۲ / ۱۳۷۷

نظرات کاربران درباره کتاب قصه‌های نصرالدین

خیلی کتاب خوبیه دانلود کنید جک هاشم باحاله
در 2 سال پیش توسط