فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب میمون کوچولوی بامزه

کتاب میمون کوچولوی بامزه
جونی بی.جونز ۲

نسخه الکترونیک کتاب میمون کوچولوی بامزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۶۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب میمون کوچولوی بامزه

مجموعه «جونی بی جونز» نوشته باربارا پارک نویسنده معروف کودک و نوجوان است. اسم قهرمان این کتاب، جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید. او دخترک کودکستانی و بسیار شیطان است و همیشه ماجراهای جدید درست می‌کند. زمانی می‌خواهد با عکس بدریخت خودش، لولوی زیرتخت را بترساند، یا نشان دهد که چگونه موهایش را کوتاه می‌کند یا این که می‌خواهد ثابت کند دزد نیست. پدربزرگ یک دستکش پوست سیاه به او هدیه داده است. او هنگام بازی آن را زیر درخت می‌گذارد. پس از بازی آن را پیدا نمی‌کند به دنبالش همه جا از جمله جعبه امانت و وسایل گم شده را جستجو می‌کند. او در جعبه دستکش را پیدا نمی‌کند ولی یک کوله پشتی خوشگل دل او را می‌برد ولی او اجازه ندارد آن را بردارد. پس از آن جونی یک خودکار چند رنگ پیدا می‌کند با وجود کشمکش درونی آن را برمی دارد پدربزرگ با شنیدن ماجرای دستکش، داستانی را درباره کیف پولش می‌گوید و او تصمیم می‌گیرد که دزد نباشد. او دستکش را دست دختر لباس پفکی صورتی می‌بیند وآن را پس می‌گیرد وخ ودش هم خودکار رادرون جعبه امانت می‌اندازد. مجموعه کتاب‌های جونی بی جونز موضوع‌های مختلفی دارد و این دختر شیطان هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «مامان قرار است یک نی‌نی بیاورد، اما جونی اصلا خوشحال نیست. به نظر او نی‌نی ها پیف‌پیفویند و فقط بلدند گریه کنند. امام خبر مهمتری در را است. مامن‌بزرگ می‌گوید نی‍نی تازه یک میمون کوچولوی با مزده است. ولی جونی! واقعا فکر می‌کنی لازم بود همه جا را پر کنی که مامان برایت یک میمون کوچولو بدنیا آورده؟»

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب میمون کوچولوی بامزه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱ . خبر خوب



اسم من جونی بی جونز است. بی اولِ اسمِ بئاتریس است. اما من از بئاتریس خوشم نمی آید؛ فقط از بی اولش خوشم می آید، واسه همین.
اولِ بچه هم مثل بئاتریس "ب" دارد.
من پیش دبستانی ام. ولی بلدم بچه را چه جوری می نویسند. واسه این که مامانم بهم گفته که قرار است یکی از آن ها را به خانه مان بیاورد.
او و بابا، یک شب سر شام این خبر را بهم دادند؛ همان شبی که گوجه فرنگی پخته داشتیم؛ همان که حالم ازش به هم می خورد.
مامان گفت: «من و بابا یک خبر خوب برات داریم.»
برای همین هم خیلی ذوق زده شدم. آخر فکر کردم دیگر مجبور نیستم آن گوجه فرنگی پخته های بدمزه را بخورم.
بعضی وقت ها هم خبر خوب یعنی هدیه! و من توی تمام همه ی دنیا، از هیچ چیزی به اندازه ی هدیه خوشم نمی آید.
روی صندلی ام بالا و پایین پریدم.
خیلی ذوق کرده بودم. گفتم: «چی برام خریدید؟ پس کجا قایمش کردید؟ پیداش نمی کنم!»



بعدش سرم را کردم زیر میز. فکر کردم شاید هدیه ام را با روبان قرمز گره پاپیونی زده اند و آن زیر قایم کرده اند.
مامان و بابا به هم لبخند زدند. بعدش مامان دستم را گرفت و گفت: «جونی بی، دلت می خواد یک برادر یا خواهرکوچولو داشته باشی؟»
بهش گفتم: «نمی دونم. شاید.»
بعدش زیر صندلی ام را گشتم. گفتم: «اگه گفتی کجاست؟ من که نمی تونم این هدیه ی شیطون بلارو پیدا کنم.»
مامان مرا نشاند سر جام. بعدش او و بابام، باز هم برام هِی درباره ی بچه حرف زدند.
بابا گفت: «آره، فکرش رو بکن، جونی بی. این بچه برای تو هم هست. تو هم صاحب یک برادر یا خواهر می شی که مال خود خودته و می تونی باهاش بازی کنی. بامزه نیست؟»
شانه هایم را بالا انداختم و گفتم: «نمی دونم. شاید.»
بعدش از صندلی ام پایین آمدم و به طرف هال دویدم. بلند جیغ زدم: «یه خبر بد، بچه ها! هدیه ام توی این اتاق مسخره هم نیست.»
مامان و بابا آمدند توی هال. دیگر قیافه شان خوشحال و خندان نبود.
بابا یک نفس عمیق کشید و گفت: «هیچ هدیه ای در کار نیست، جونی بی. آخه مگه ما گفتیم برات هدیه گرفتیم. ما گفتیم یه خبرخوب برات داریم. یادت رفته؟»
بعدش مامان بغل دستم نشست: «خبرخوب هم اینه که من قراره یه بچه به دنیا بیارم و جونی بی، تا چند ماه دیگه تو صاحب یه خواهر یا برادر کوچولو می شی. حالا فهمیدی منظورم چی بود؟»
بعدش من دستم را به کمرم زدم و دهن کجی کردم. آخر یک دفعه ای فهمیدم جریان چیست، واسه همین. اخمو شدم و گفتم: «یعنی شما هیچ چی برای من نخریدید؟»
مامان عصبانی زل زد به من و گفت: «من که دیگه نیستم.» و بعدش هم ول کرد و رفت توی آشپزخانه.
بابا گفت که باید بروم از مامان معذرت خواهی کنم. معذرت خواهی یعنی وقتی که مجبوری بگویی "ببخشید".
گفتم: «باشه. ولی به این شرط که اون هم از من معذرت خواهی کنه. برای این که بچه اصلاً هم خبر خوبی نیست.»
دماغم را چین انداختم و دلیلش را بهش گفتم: «نی نی ها خیلی پیف پیفو هستند! یکی از اون هارو خونه ی دوستم گریس بو کردم. تو شلوارش خرابکاری کرده بود. من هم دماغم روگرفتم و جیغ زدم: پیف پیف! عجب بوگندویی! بعدش هم گریس گفت باید برگردم خونه مون.»
وقتی ماجرا را گفتم، بابا رفت آشپزخانه که با مامان حرف بزند.

نظرات کاربران درباره کتاب میمون کوچولوی بامزه

از این بی‌مزه تر کتاب نبود؟
در 2 سال پیش توسط ali...ari