فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب آهسته با گل سرخ

نسخه الکترونیک کتاب آهسته با گل سرخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آهسته با گل سرخ

جلال: چیز تازه‌ای داره اتفاق می‌افته؛ شما حس نمی‌کنین؟
ساناز: بدیش اینه که... دود و دمش اِنقدر زیاده که اون ته اصلاً دیده نمی‌شه.
جلال: (نجوا گرانه.) همیشه اولش همینطوره. ناشناس، مه‌آلود، و... جذاب. آدم بی‌اختیار کشیده می‌شه. مثل تلنگری که به روح می‌خوره.
ساناز: همه اینا برای من تازگی داره.
جلال: عینا ستاره دنباله داریه که هم ترسناکه، هم باشکوه. (یک نگاه با تبسم.) ستاره‌شناس‌ها می‌گن: هفتاد و پنج سال باید بگذره تا یه ستاره دنباله‌دار توی آسمون پیدا بشه. از این جهت... شاید من و شما آدم‌های خوشبختی باشیم، که این ستاره در جوانی ما طلوع کرده.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آهسته با گل سرخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نقش ها:

عبدالحسین دیلمی: تاجر چای
شمس الملوک: همسر دیلمی
سینا: پسر بزرگ شان
سیامک: پسر کوچک شان
ساناز: خواهرزاده شمس الملوک
جلال: برادرزاده دیلمی

واقعه در تهران، پاییز ۱۳۵۷ اتفاق افتاده است.

این یادگار بماند
به نام دوست و انسان، فرامرز طالبی
ا.ر.

یک

اینک شام به پایان رسیده، و شمس الملوک مشغول برچیدن میز است. دیلمی و سینا و سیامک هنوز دور میز نشسته اند: سیامک عینک طبی زده است و آهسته دوغ می نوشد. سینا با کاپشن و شلوار لی به پشت تکیه داده، یک کاتالوگ ورزشی ورق می زند. و دیلمی که پیجامه دو تکه پوشیده و عاقله مردی است با موهای کاه دودی، انگشتان شست و سبّابّه اش را دانه دانه می لیسد، و آنگاه با دست های گشاده مراسم پایان صرف شام را به جا می آورد.

دیلمی: الاهی، به قدر برگ درختان شکر! الاهی، به اندازه ریگ بیابان شکر!... کوفته لذیذی بود.
شمس الملوک: دوغ نخوردین عبدالحسین خان؛ دوغ اراجه.
دیلمی: وقتی پشت میز می شینم، اشتهام به کلی بسته می شه.
شمس الملوک: مگه تازگی داره؟ ما همیشه دور میز شام می خوریم.
دیلمی: من روزی ده ساعت توی حجره نشسته م و حتی چلوی ناهارمو پشت میز حجره می خورم. دیگه شب که می آم خونه، دوست دارم خودمو ول کنم و بیفتم سر سفره.
سینا: حالا که سه روزه حجره نمی رین.
دیلمی: با وجود این سفره برکت خونه رو زیاد می کنه. از این گذشته، ما در سنی هستیم که باید مواظب غذا خوردن مون باشیم.
سیامک: عوضش من دارم جور شمارو می کشم آقا جون.
دیلمی: تو عوض اینکه جور منو بکشی و ته اون پارچ دوغو در بیاری، بهتره یه خورده جور مادرتو بکشی، که دست تنها دیگه از رمق افتاده. (دستش را روی بشقاب می گیرد.) شمس الملوک!
سینا: من بالاخره باید یه روزی فوتبال برزیلو زنده تماشا کنم. اعجوبه ها توپ نمی زنن که، تو میدون باله می رقصن. (کاتالوگ را ورق می زند.)
شمس الملوک: (روی دست دیلمی آب می ریزد.) من می دونم شما چرا شام نخوردین عبدالحسین خان.
سینا: ساسان نوشته اروپا اصلاً شام نمی خورن.
شمس الملوک: ولی به جای شام غصه هم نمی خورن سینا.
دیلمی: من غصه نمی خورم شمسی جان؛ فقط از حرکت این رمضان پدرسوخته متحیرم. دوازده سال نمک منو خورد و یه همچه موقعی بدجوری مارو قال گذاشت و رفت. (دست و دور دهانش را با حوله خشک می کند.) وگرنه تو امشب چرا باید میز بچینی؟
شمس الملوک: من که شکایتی نکردم عبدالحسین خان.
دیلمی: (بلند می شود و طرف مبل می آید.) اون هفته یه دختره کره ای رو آوردن حجره. ماهی هفت تومن می خواست و زیرناخون شم یک من کثافت بود. (می نشیند.) بعد هم دیدم خونه پسردار ابدا صلاح نیس.
شمس الملوک: من نه کلفت می خوام نه خارجی؛ اگه یه آدمی مثل رمضان از دهات می آوردین...
سینا: دیگه از دهاتی جماعت توقع نداشته باشین مامان؛ این روزها موندشون خیلی بالاس.
دیلمی: سیامک، اون تلویزیونو روشن کن ببینم. منظورم اینه که با همه مشکلاتی که دارم، به فکر تو هم هستم شمسی جان.
شمس الملوک: امشب برای شما یه قوری چای مخصوص دم کرده م.

و با ظرف های خالی خارج می شود. سیامک تلویزیون را روشن کرده است.

نظرات کاربران درباره کتاب آهسته با گل سرخ

برای من بعد از خریداری کتاب باز تمیشه چرااااا
در 12 ماه پیش توسط