فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تاریخ خلیج فارس از قدیم ترین دوران تاکنون

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ خلیج فارس از قدیم ترین دوران تاکنون به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تاریخ خلیج فارس از قدیم ترین دوران تاکنون

کتاب حاضر کتابی است درباره پهنه آبیِ «خلیج همیشه پارس» و متشکل از مقالاتی است به قلم نویسندگانی چون تی. پاتس، ویتکم، تورج دریایی، محمدباقر وثوقی، گری سیک و دیگر بزرگانی که نام آن‌ها از پیش رو داشتن اثری گرانسنگ خبر می‌دهد. نویسندگان این مقالات مقاطع تاریخی گوناگون و نیز موضوعات مختلف جامعه‌شناختی را موضوع بررسی قرار داده‌اند، چیزی که خود مایه جذابیت بیشتر این اثر شده است و در این سطور می‌توان همگام با ماهیگیران باستانی به دریا رفت، نظاره‌گر باج‌ستانی شهریاران آشوری شد، از دودِ کوره‌های سفال‌پزی به سرفه افتاد، همدوش بازرگانان ساسانی دریاها را پیمود، به همراه سندباد افسانه‌ای سرزمین‌های ناشناخته را درنوردید، با دیدن گرگ‌های انسان‌نما به چاره‌اندیشی پرداخت یا پای روایت‌های پژوهشگری پرتغالی درباره بیدادگری‌های نیاکانش در جزیره هرمز نشست و از مدارای جهان با دیوی به نام صدام به حیرت افتاد: انبوهی از اطلاعات در زمینه‌های گوناگون که، همسان عالمانه بودن، تازه و بکر نیز هستند، چندان که به‌سختی می‌توان اثر دیگری در این باب و این‌گونه پرمحتوا یافت.

ادامه...

  • ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 5.58 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۴۹۳صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب تاریخ خلیج فارس از قدیم ترین دوران تاکنون

این کتاب ترجمه ای است از:
The Persian Gulf In History
Edited by Lawrence G. Potter
Palgrave Macmillan, 2009

سپاسگزاری

این کتاب در همایشی که در اکتبر ۲۰۰۴ در لیماسول قبرس برگزار شده بود شکل گرفت. این همایش را برنامه خلیج ۲۰۰۰ (http://gulf2000.columbia.edu) برگزار کرده بود که برنامه پژوهشی و بین المللی مهمی درباره کشورهای خلیج فارس است و مرکز آن در دانشگاه کلمبیا قرار دارد و از پشتیبانی مرکز گفتگوی تمدن ها (سی. دبلیو. دی) (http://www.worlddialogue.org) در نیکوزیا برخوردار است. ما بسیار سپاسگزار این مرکز هستیم، چراکه میهمان نوازی بس تحسین برانگیز آن، برگزاری همایشی را تسهیل ساخت که بسیاری از شرکت کنندگان، آن را یکی از سودمندترین گردهمایی هایی می دانستند که در آن شرکت کرده بودند. طبق دانسته های ما، این نخستین همایش درباره خلیج فارس است که ناظر بر همه دوره های تاریخی آن می باشد و دانشمندانی از کشورهای کرانه این خلیج و نیز اروپا و آمریکا در آن شرکت داشتند. جستارهای این همایش، اساس شکل گیری این کتاب شد. ما بسیار متاسفیم که حسین علی خانی، رئیس مرکز گفتگوی تمدن ها، در مارس ۲۰۰۸ درگذشت و نتوانست این کتاب را ببیند. من از همکاری و مشارکت همکارانی که این برنامه را در یک همیاری بین المللی ممکن ساختند بسیار سپاسگزارم و همچنین مایلم تا ارادت خاص خود را تقدیم خانم هایده سهیم گردانم که بر آوانویسی ها نظارت کرد و نیز به سبب مشورت ها و بردباری ایشان در طول این برنامه. کار عالی لیزا ریوِرو، شاخص نگار، بر سودمندی این کتاب بس افزوده است. نقشه برجسته کار آقای ایزدی نیز بسیار تحسین برانگیز است. حمایت و تشویق های همیشگی گری سیک، مدیر اجرایی خلیج ۲۰۰۰، بیش از هر چیز در توفیق این همایش و شکل گیری این کتاب تاثیرگذار بود. سپاسگزاری از ایشان دِینی است بر عهده همگی ما.

لارنس جی. پاتر

درآمد

لارنس جی. پاتر

تا به حال خلیج فارس را منطقه سرحدی خاورمیانه و در حاشیه فرهنگ ها و امپراتوری ها تلقی کرده اند و در نتیجه مورخان به این خلیج، که شامل کشورهای کنونی ایران، بحرین، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی است، آن طور که باید توجه نکرده اند. با این حال، این کتاب به عوامل وحدت بخشی می پردازد که از نظر تاریخی به تمایز این ناحیه انجامیده است و اختلافاتی را که در کشورهای کنونی وجود دارد نادیده می گیرد. برای نخستین بار به خلیج فارس به عنوان واحد تمدنی یکپارچه ای نگریسته می شود که باید به صورتی مستقل و در دوره ای طولانی بررسی شود.(۱)

خلیج فارس از روزگار باستان هویتی منحصربه فرد و آشکار داشته است. دنیل پاتس(۱) بر اساس اسناد تاریخی نتیجه می گیرد که خلیج فارس را «نمی توان صرفا چون دنباله ای برای، مثلاً، میانرودان یا ایران در نظر گرفت... این ناحیه از روزگاران بسیار کهن هویتی داشت که بر همسایگان آن همچون ساکنانش مشخص بود».(۲)
منطقه خلیج فارس به واسطه موانع طبیعی مانند کوه ها در شمال و شرق، مانداب ها در راس آن و بیابان های گذرناپذیر در جنوب از مابقی خاورمیانه جدا شده است. در گذشته افرادی که در کرانه های خلیج فارس زندگی می کردند بیشتر با یکدیگر ارتباط داشتند تا با افراد مناطق مرکزی، که این وضعیت ویژه جوامع کرانه ای است.(۳) این منطقه طی هزاران سال ناحیه ای متمرکز بود که مبادلات مداوم مردم، تجارت و جنبش های مذهبی از ویژگی های آن به شمار می رفتند. پیش از دوران کنونی، مردم این سرزمین به واسطه صید مروارید، ماهیگیری و بازرگانی با مناطق دوردست، فرهنگ دریایی مشترکی داشتند و بخشی از نظام به هم پیوسته ای را شکل می دادند که روستاهای کشاورزی و واحه هایی را در بر می گرفت که تجارت کاروانی را ممکن می ساختند.
خلیج فارس همیشه یکی از راه های بازرگانی بسیار مهمی بوده که خاورمیانه را به هند، شرق آفریقا، آسیای جنوب شرقی و چین متصل می کرده است. در این منطقه، بازرگانی جهانی و جامعه ای شکیبا پدید آمد و با وجود فقدان منابع بومی شکوفا شد. پویایی این مردم و داشته های آنان، با جوامع کشاورز و واحه نشینی که در مناطق داخلی کشورهای مجاور سکونت داشتند تفاوتی چشمگیر داشت. از نظر تاریخی، قدرت های ناحیه ای از جمله کشورهای واقع در فلات ایران یا کشورهایی که بخش هایی از شبه جزیره عربستان یا میانرودان را در اختیار داشتند به ندرت می توانستند در کرانه های خلیج فارس به اِعمال قدرت سیاسی بپردازند.

هویت منطقه ای

موضوع این کتاب خلیج فارس و مردم آن یا خلیجی هاست. برخی ممکن است برگردان تحت اللفظی واژه «خلیجی ها» به انگلیسی را موهن بپندارند(۲) و از همین رو در این اثر از کاربرد آن خودداری شده است. برای آسانی کار، گاه از واژه خلیجی استفاده شده تا بین ساکنان کرانه های ایرانی و عرب خلیج فارس، و ساکنان نواحی داخلی تمایز ایجاد شود. هرچند افراد ساکن در کرانه های خلیج فارس دارای سبک زندگی مشابهی بوده و اغلب روابط بازرگانی و اجتماعی استواری با هم داشته اند، واژه خلیجی بدین معنی نیست که آنان هویتی یکسان داشته اند. برعکس، پیش از روزگار کنونی، هویت در خاورمیانه جنبه محلی داشت. در سده بیستم، کشورها عواملی مانند قبیله، محل، نژاد و مذهب را نخستین عوامل هویتی تلقی می کردند. بنابراین، مواردی مانند هویت های فارس و عرب، یا تعیین مرتبه و جایگاه آن ها مسائل پیچیده ای هستند و موضوع بحث میان پژوهشگرانی شده اند که درباره این ناحیه مطالعه می کنند. این نوشته صرفا اشاره ای به این موضوع دارد و در پی حل این مسئله نیست.
قبایل در شکل گیری کشورهای کنونی شبه جزیره عربستان اهمیتی اساسی داشته اند و حکومت های حاکم بر این مناطق همگی منشا قبیله ای دارند. تا نیمه های سده بیستم در ایران و تا به امروز در عراق، قبیله گرایی تاثیری بسزا داشته است. زبان نیز یکی از دلایل تفاوت و گاه جدایی بوده است. عربی که زبانی سامی است در عراق و شبه جزیره عربستان رواج دارد. ایران میراثی آریایی دارد و فارسی، زبان رسمی آن، از زبان های هندواروپایی است. با این حال، افرادی در کرانه های جنوب و بوشهر به عربی صحبت می کنند و این زبان در خوزستان نیز رواج گسترده ای دارد. در کرانه های جنوبی خلیج فارس، به ویژه در بحرین و دبی، جوامعی از ایرانیان دور از میهن به فارسی سخن می گویند. به گفته روپرت هی،(۳) دیپلمات انگلیسی در بحرین پس از جنگ جهانی دوم، «تقریبا همه [این] ایرانیان می توانند به عربی صحبت کنند، اما تنها اندکی از اعراب اذعان می کنند که می توانند به فارسی سخن بگویند».(۴) یکی از کارگزاران سیاسی انگلیس در مسقط، در بازگشت به کشورش نوشت «روزانه می توان تا چهارده زبان را در بازارهای مسقط و مطرح شنید».(۵) این دوزبانگی امری رایج بود و به بردباری دوسویه ای انجامید که جوامع خلیج فارس را متمایز می ساخت.
تاریخ مذهبی خلیج فارس همچنان چشم به راه نوشته شدن است. در کل، تشیع در ایران، وهابیت در عربستان و اباضیه(۴) در عمان عوامل وحدت بخش بوده اند. هرچند ایران کنونی کشوری شیعه و شبه جزیره عربستان تا اندازه بسیاری سنی مذهب است، گروه های متعددی از سنی ها در کرانه های ایرانی خلیج فارس از کنگان تا میناب و شیعه های بسیاری در بحرین،(۶) کویت، امارات متحده عربی (به ویژه در دبی)، [شرق عربستان سعودی، منطقه قطیف] و عمان زندگی می کنند. عمان هم تنها کشور اباضی مذهب در جهان است. از نظر تاریخی، همیشه بیگانگانی وجود داشته اند ــ از جمله بنگالی های هندی، زردشتی ها، یهودیان(۷) و اروپایی ها ــ که بخشی از آمیزه انسانی خلیج فارس را شکل می دادند و اغلب برای اهداف بازرگانی در آن جا حضور داشتند. در شهرهای بندری خلیج فارس بردباری دینی و آمیختگی نژادی، طی صدها سال روالی معمول بوده است. به گفته یکی از دیدارکنندگان پرتغالی از هرمز در سال ۱۵۴۹، در آن جا هفته ای چهار بار خداوند را ستایش می کنند ــ مسلمانان جمعه ها، یهودیان شنبه ها، مسیحیان یکشنبه ها و هندوها دوشنبه ها.(۸)
در سده بیستم همگونی تاریخی جوامع خلیج فارس دچار گسست شد. در کرانه های عربی خلیج فارس مداخله جویی های انگلیس منجر به ترسیم مرزها و ایجاد کشورهایی تازه گشت. این کشورها در زمره کارهای خود برای نوگرایی، بر آن شدند تا پیشینه ای ملی برای خویش ایجاد کنند و در قلمروِ خود کرانه های خلیج فارس را در اختیار گیرند. پس از بیرون رفتن انگلیس از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱، به مدت تقریبا دو دهه کشورهای این ناحیه (به ویژه ایران و عربستان) بر منطقه تسلط داشتند و به دنبال آن مداخله ابرقدرت ها و این بار از سوی ایالات متحده آمریکا دگربار آغاز شد. امروزه کشورهای این منطقه با مشکلات سیاسی و اقتصادی، از جمله امنیت حکومت ها، چالش های اسلام تندرو، اختلافات فرقه ای، مدیریت منابع نفتی و اتخاذ تمهیداتی برای زندگی پس از پایان منابع نفتی، مواجه هستند. تاثیر عمده ناشی از قدرت های خارجی نیز به نظر می رسد همچنان ادامه داشته باشد.

بازنویسی تاریخ خلیج فارس

توجه به اقیانوس ها به عنوان یک موضوع پژوهشی درخور، اخیرا در برخی مقاله های نشریه بازنگری های تاریخی آمریکا(۵) (۹) نمود برجسته ای یافته است و آن گونه که در مقدمه آن نشریه آمده «خلیج فارس دیگر بیش از این بی پیشینه نخواهد بود و تاریخی از آنِ خود خواهد داشت، به ویژه در این زمان که تاریخ جهان با توجه به چشم انداز این دریا در حال بازنویسی است».(۱۰) بخش بزرگی از تاریخ اقیانوس هند ــ و به ویژه بخش مربوط به توسعه خلیج فارس از آغاز دوران کنونی ــ با توجه به تجاوزات و سلطه جویی های قدرت های بیگانه ای بررسی شده که شامل پرتغالی ها در سده شانزدهم، هلندی ها در سده هفدهم و انگلیس از اواخر سده هجدهم می شود. شرکت های بازرگانی بزرگ اروپایی که در این ناحیه فعالیت داشتند، یعنی شرکت انگلیسی هند شرقی(۶) (تاسیس ۱۶۰۰)، شرکت هلندی هند شرقی(۷) (تاسیس ۱۶۰۲) و شرکت فرانسوی هند فرانسه(۸) (تاسیس ۱۶۶۴)، همگی گزارش های مفصلی از خود بر جای گذارده اند که مورخان به پژوهش درباره آن ها پرداخته اند. این آثار، با توجه به قلّت نوشته های بومی درباره خلیج فارس، به ارائه تصویری از این ناحیه پرداخته اند که تمرکز آن حول محور بازرگانی دریایی و نیز مخالفت در برابر بیگانگان یا همکاری با آنان است. با این حال، به گفته فلور،(۹) «اروپایی ها در این جا، برخلاف دیگر نواحی آسیا، ماندگاه هایی اروپایی نشین ایجاد نکردند که بعدها به برون بوم هایی(۱۰) با حقوق و اقتدار قانونی بدل شوند». اروپایی ها همیشه اقلیت های بسیار کوچکی بودند که وابستگی کاملی به قدرت های محلی داشتند.(۱۱) همان گونه که در مقاله ای انتقادی و جامع نیز خاطرنشان شده است، «اگر در میان مداخله اروپاییان و واکنش آسیایی ها نوعی تفکیک تحلیلی قائل شویم، بسیاری از جنبه های مهم تعاملات اروپاـ آسیا در دریاهای آسیایی درک نخواهد شد. این جنبه ها، به صورتی به شدت مشروط و ویژه، از دل تعاملات، تجانس ها و انطباق های دوجانبه و ویژگی های خاص تمدن اروپایی و تمدن های گوناگون آسیایی بروز می کنند».(۱۲)
نگارش تاریخ خلیج فارس از دیرباز در انحصار بیگانگان و، تا همین اواخر، ویژه انگلیسی هایی بوده است که ۱۵۰ سال بر این منطقه تسلط داشته اند. این نویسندگان بیشتر به دلایل راهبردی به خلیج فارس علاقه مند و تا حد بسیاری از الطاف امپراتوری انگلیس برخوردار بوده اند.(۱۳) اخیرا آثار اندک اما برجسته ای پدید آمده اند که تمرکز آن ها بر مردم بومی است.(۱۴) در میان نسل جدیدِ مورخان ایران و کشورهای شبه جزیره عربستان، نوعی ناامیدی وجود دارد از این که دیگران از دیرباز بررسی تاریخ این منطقه را به انحصار خود درآورده اند. در دهه ۱۹۷۰ میلادی، نسل جدیدی از مورخان در کشورهای عربی خلیج فارس پدید آمد که از انگلیس به سبب مرزبندی در خلیج فارس و از میان بردن یکپارچگی آن انتقاد می کرد. آن ها همچنین این کشور را متهم می کردند که، با در دست گرفتن بخش بزرگی از بازرگانی با سرزمین های دوردست و محدود ساختن بومیان به شناورهای بادبانی و بازرگانی خرده پا در بندرهای کوچک تر، عامل تغییر اقتصاد سنتی خلیج فارس شده است.(۱۵) از زمان انقلاب [ایران.ــ م]،(۱۱) مورخان ایرانی گرایش دارند تا بر تاثیرهای زیانبار اروپاییان در خلیج فارس تاکید و در عین حال از حکومت های خود به سبب عدم پایداری سرسختانه تر انتقاد کنند.(۱۶)
مثلاً، آنچه انگلیس در سده هجدهم و نوزدهم به عنوان دزدی دریایی از آن انتقاد می کرد و برای توجیه مداخلات خود از آن سود می برد، می تواند مقاومتی مشروع در برابر تجاوز بیگانه و واکنشی فرهنگی در برابر رقابت های دریایی تلقی شود.(۱۷) «دزدی دریایی» را می توان همچنین «نبردی دریایی» دانست یا آن را انتقال ستیزه های قبیله ای به دریا و وضع مالیات در ازای محافظت پنداشت (خووا)، کاری که در خشکی نیز معمول بود. این عقیده که نیاکان شیوخ امارات متحده در گذشته دزد دریایی بوده اند و دخالت انگلیس برای ایمن سازی راه های بازرگانی دریایی در خلیج فارس ضروری بوده، همواره سبب انزجار حاکمان این شیخ نشین شده است.(۱۸)
در همه مناقشات ارضی کنونی در خلیج فارس، مثل جنگ ایران و عراق و جنگ عراق و کویت، که بر سر مرزها بوده اند، بیشتر شواهد مستند و اساسی را کارمندان غیرنظامی انگلیس در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم تهیه کرده بودند.(۱۹) نوشته ها و تاریخ های محلی در دسترس به عربی و فارسی بسیار اندکند. مثلاً، شگفت آور است که تاکنون دولت ایران در تایید ادعای خود درباره مالکیت جزیره های ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک اسناد تاریخی بیشتری فراهم نیاورده است.(۱۲)

استفاده و سوءاستفاده از تاریخ

حکومت های این ناحیه در پی آن بوده اند تا با استفاده از تاریخ، هویتی ملی ایجاد یا تقویت کنند و مشروعیت خود را ارتقا دهند. آن ها هوادار تاریخ هایی ملی هستند که کشور را از همسایگانش به شدت متمایز کند و این کار مستلزم بازنویسی گذشته است. مبتنی بر الگوی تاریخ نویسی ایرانی و عربی، که متمرکز بر کارهای افراد بزرگ (رجال و ملوک) است، همه این کشورها چنان درباره کارکرد فردیت اغراق کرده اند که سبب شده است عوامل اجتماعی و تاریخی، که شکل دهنده رویدادها بوده اند، نادیده گرفته شوند. این امر سبب ایجاد کیش پرستش شخصیت درباره افرادی مانند ابن سعود، صدام حسین و پهلوی در ایران شده است. اما این حکومت ها، خواه شاهنشاهی، اسلامی یا غیردینی، نشان داده اند که توانایی تفسیر رویدادهای گذشته ابزار مهمی برای حفظ اقتدار و مشروعیت است. تاریخ ابزاری حیاتی است.(۲۰)
تا به امروز ناتوانی اندیشه پردازی برای تاریخ خلیج فارس به عنوان یک کل سبب شده است که نگرش های عالمانه متمرکز بر بخش های کوچکی از آن شود. در نظام دانشگاه های غربی دانشجویان ممکن است متخصص تاریخ ایران، شبه جزیره عربستان یا عراق شوند و عربی یا فارسی را فراگیرند، اما به ندرت ممکن است مورخی در ایران به تاریخ عربستان علاقه مند باشد و برعکس. به همین دلیل است که هیچ کس تا کنون تاریخی جامع و رضایت بخش درباره خلیج فارس ننوشته است.(۲۱) آنچه مورد نیاز است شیوه های تاریخ نگاری نوینی است که در آن، موضوع پژوهشْ خلیج فارس در کلیت آن باشد.(۲۲)

عروس های خلیج فارس

هر گونه پژوهش تاریخی درباره خلیج فارس لزوما بر بندرهای آن تمرکز خواهد داشت، «عروس های دریایی» که خلیج فارس را به اقیانوس هند و همه جهان مرتبط می ساختند.(۲۳) بندرهای خلیج فارس بیشتر کوچک بودند و، بجز دو بندر بصره و هرمز در دوران اوج خود، هیچ یک مراکز بازرگانی نظرگیری پدید نیاوردند. کارکرد عمده آنان، همانند بندر بوشهر، انتقال کالاها به مناطق داخلی یا بازپخش آن ها در بندرهای کوچک تر بود.(۲۴) افت و خیز بندرها در خلیج فارس از ویژگی های همیشگی این منطقه بوده که هم بر اثر تغییرات جغرافیایی و هم دگرگونی های اوضاع سیاسی رخ می داده است.(۲۵) آندره وینک(۱۳) یادآور می شود که «پژوهش های تاریخی درباره اقیانوس هند تا حد بسیاری محدود به بررسی دگرگونی های طبیعی است»،(۲۶) و همین امر درباره خلیج فارس نیز صدق می کند.
بندرهای اصلی در راس خلیج فارس در بخش های فرادستی اروندرود واقع شده بودند: بصره ۱۲۰ کیلومتر و خرمشهر (محمره سابق) ۸۳ کیلومتر با دهانه این رود فاصله دارند و بندر جدید امام خمینی در ۷۰ کیلومتری درونِ خور موسی قرار دارد. با این حال، این رودها و خلیج ها اغلب با رسوب پر می شدند. اروندرود با دهانه کم ژرفای خود به سبب کشتی شکستگی و خطرهای پیش رو بسیار معروف بود و «یکی از خطرناک ترین آبراه های آسیا تلقی می شد».(۲۷) به همین منظور، کالاهای راهی بصره را در مسقط یا سیراف دوباره بار کشتی های کوچک تر می کردند. این وضعیت شبیه دریای سرخ بود که در آن باید کالاها را به شحر(۱۴) یا عدن می بردند تا به قصد نواحی شمالی تر بارگیری شوند.(۲۸)
بندرهای کرانه جنوبی همانند دبی، شارجه و راس الخیمه در خلیج های کوچکی (خور) واقع شده اند که دارای همین مشکل [رسوب گیری.ــ م] هستند.(۲۹) رسوب گیری سبب افول بندر شارجه شد، حال آن که تصمیم برای لایروبی خور دبی در دهه ۱۹۵۰ به شکوفایی شتابان این بندر انجامید.(۳۰) به نظر لینهارت،(۱۵) «جابه جایی شن های کرانه ای، مسدود شدن بندرها و اضمحلال تدریجی برخی دیگر از آن ها احتمالاً سبب شده اند که شهرهای کرانه ای، آن گونه که ما آن ها را می شناسیم، چنان تاریخ کوتاهی داشته باشند».(۳۱)
همیشه در انتهای شمالی خلیج فارس بندر بزرگی وجود داشته است. اُبُلّه(۱۶) یا بصره دوران خلافت عباسی همان بندر آپولوگوس(۱۷) روزگار ساسانی به شمار می رفت.(۳۲) مهم ترین بندرهای خلیج فارس تا سده بیستم معمولاً در کرانه های ایرانی این شاخابه قرار داشته اند که شاید به سبب ژرف تر بودن آب های این کرانه هاست. با گذشت زمان، جای این بندرها به سوی شرق تغییر کرد: ریشهر در شبه جزیره بوشهر در دوره اموی (۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی)، سیراف (۸۵۰ تا ۱۰۰۰ میلادی)، کیش (۱۰۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی) و هرمز (۱۳۰۰ تا ۱۶۰۰ میلادی). بندرعباس از سال ۱۶۲۲ میلادی تا نیمه های سده هجدهم مهم ترین بندر خلیج فارس بود و در این زمان بوشهر جای آن را گرفت. خرمشهر در سده بیستم جای بوشهر را گرفت و تا جنگ جهانی دوم بندر عمده ایران شد. این امر نشان دهنده قابلیت جایگزینی خاصی است که، بر اساس آن، تردد در بندرها متاثر از میزان حقوق گمرکی و نیز وضعیت سیاسی است: مثلاً، زمانی که در پایان سده هجدهم مشکلاتی در بندرعباس رخ داد، شرکت های بازرگانی اروپایی راهی بصره و بوشهر شدند.
اهمیت نسبی بندرها در کرانه عربی خلیج فارس نیز متغیر بوده است. مثلاً، جلفار از آغاز دوره اسلامی تا سده هجدهم مهم ترین بندر در کرانه های عمان بود و در این زمان بندر مجاور آن یعنی راس الخیمه، که پایگاه حاکمانی از قبیله قواسم بود، بر آن پیشی گرفت و اتحادیه قبیله ای بنی یاس نیز ابوظبی را ایجاد کرد.(۳۳) تا اوایل سده بیستم، شارجه در مقام مهم ترین بندر در کرانه های عمان جای راس الخیمه را گرفت.(۳۴) در عمان شهر قلهات، که از سده سیزدهم تا شانزدهم بندری شکوفا بود، جای خود را به صحار داد و سرانجام مسقط به عنوان بندر اصلی جایگزین آن ها شد.
دشواری های ارتباط با نواحی داخلی تر تا پیش از دوران کنونی ــ به ویژه پیش از استفاده از تلگراف در دهه ۱۸۶۰ میلادی ــ سبب جداماندگی کرانه های ایرانی خلیج فارس از شهرهای مهمی مانند شیراز، اصفهان و تهران می شد. مثلاً، بوشهر ۲۹۰ کیلومتر تا شیراز فاصله دارد و در دهه ۱۸۹۰ پیمودن این مسافت پنج تا شش روز طول می کشید.(۳۵) از سوی دیگر، بوشهر از راه دریا ۲۷۰ کیلومتر با کویت و ۳۰۰ کیلومتر با منامه فاصله دارد.(۳۶) با باد مساعد، مسافرت از بوشهر به کویت ۲۲ ساعت و به منامه ۲۴ ساعت طول می کشید.(۳۷) عیسی صالح القرق یکی از اعراب بندر لنگه بود که خانواده وی پس از جنگ جهانی اول به دبی مهاجرت کرد (و او در آن جا به بازرگان و سیاستمداری برجسته تبدیل شد). وی در زندگینامه خود از عادت خانواده خویش در روزهای جمعه می نویسد؛ بستگان آن ها در شارجه و راس الخیمه، با گذر از خلیج فارس، برای نماز مغرب نزد آن ها می آمدند و پس از صرف شام راهی کرانه های عربی خلیج فارس می شدند و نیمه شب به آن نواحی می رسیدند.(۳۸) امروزه قاچاقچیان ایرانی اهل بندرعباس، که در شبه جزیره مسندم در عمان بز و گوسفند می فروشند و سیگار به بندرعباس می آورند، با قایق های تندرو این مسیر را در ۴۵ دقیقه طی می کنند.(۳۹)
ارتباط بندرها با مناطق داخلی کشور نیز بسیار مهم است. بین بندرهای ایران و شهرهای مهم کشور رشته کوه زاگرس قرار دارد و راه ارتباطی با مناطق داخلی ایران از چند معبر بسیار سخت گذر عبور می کرد که نمونه هایی از آن ها در میانه راه بوشهر و لنگه قرار دارند. بدین ترتیب، این شهرهای کرانه ای برای تامین جمعیتی که به گونه ای باورنکردنی زیاد به نظر می رسید عمدتا به واردات متکی بودند؛ البته اگر بپذیریم که سیراف در سده دهم میلادی به اندازه شیراز بود(۴۰) و هرمز روزگاری چهل هزار نفر جمعیت داشت.(۴۱) کارهای باستان شناختیِ اخیر در پس کرانه های بوشهر کمک می کند که دریابیم نیازهای این شهر در روزگار ساسانی چگونه تامین می شد.(۴۲) ناامنی در مناطق پس کرانه ای هم تاثیر شدیدی در بندرها داشت. حمله مغول ها در سده سیزدهم به بندر هرمز، که در خاک اصلی ایران و نزدیک میناب قرار دارد، منجر به رفتن مردم به جزیره جرون شد که آن نیز هرمز نام گرفت. دلیل اصلی سقوط بوشهر که از سال ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰ شیخ نشینی مستقل بود این بود که شهر استیلای خود بر مناطق پس کرانه ای را از دست داد و نتوانست در برابر پیشروی قاجار پایداری کند.(۴۳)

فرهنگ آمیخته

یکی از ویژگی های بندرهای خلیج فارس و اقیانوس هند آمیختگی گسترده اقوام بود: «کارکردهای بندر، بیش از هر چیز دیگر، شهر را به یک جهانشهر(۱۸) بدل می کرد، سرزمینی که لزوما متعالی` نیست اما ماهیتی آمیخته دارد. شهرهای بندری به روی همه مردم جهان یا دست کم بسیاری از مردم گشوده بود و در آن ها نژادها، فرهنگ ها، افکار و نیز کالاهایی از مناطق گوناگون تنگاتنگ هم قرار داشتند و بر غنای خود و زندگی بندری می افزودند.»(۴۴)




در بندرهای خلیج فارس آمیزه ای از فرهنگ های ایرانی ـ عربی شکوفا شد. به گفته مقدسی، جغرافیدان عرب سده دهم میلادی، در بندر صحار (در عمان کنونی) به فارسی سخن می گفتند و بسیاری از مردم عدن و جده ایرانی بودند، گرچه به عربی سخن می گفتند.(۴۵) در همان زمان در خوزستان «مردم اغلب فارسی را با واژه هایی عربی می آمیختند... شما نمی دیدید که به فارسی صحبت کنند، مگر آن که آن را به عربی تغییر دهند؛ و زمانی که به یکی از این دو زبان صحبت می کردند نمی شد دریافت که زبان دیگر را نیز به خوبی می دانند».(۴۶) هرمز بنا بر نوشته های مسافران سده های میانه جمعیتی به شدت ناهمگون داشت و توصیف این بندرها در آغاز سده بیستم در اثر بزرگ لاریمر(۱۹) ماهیت آمیخته آن ها را به خوبی نشان می دهد.
لوئیس پلی(۲۰) در دیدار خود از بندر لنگه، در سال ۱۸۶۳، نوشت: «طبقه ثروتمند تازیانی ایرانی شده هستند»، هرچند به نظر می رسید که عمده جمعیت آفریقایی باشند.(۴۷) این وضعیت یادآور کارکرد مهم برده داری در خلیج فارس و به ویژه در سده نوزدهم بود و در حقیقت بسیاری از غواصانِ مروارید برده بودند.(۴۸) جورج کرزن(۲۱) در دیدار خود از همان شهر در ۱۸۸۹-۱۸۹۰ متذکر شد: «جمعیت این منطقه بخشی ایرانی، بخشی عرب و بخشی آفریقایی است و شماری از آنان نیز دورگه های بی نامی هستند که در همه شهرهای کرانه شرقی خلیج فارس می توان آن ها را یافت.»(۴۹)
ویژگی دیگر بندرها جمعیت ناماندگار آن ها بود.(۵۰) این بندرها در فصل های تجاری پر از بازرگانان بیگانه و محلی بودند، اما با فرا رسیدن فصل گرما به شهر ارواح تبدیل می شدند. مثلاً، مسقط به دلیل تابستان سوزان خود شهره بود و هوای آن سبب تلفات مرگباری در میان نمایندگان سیاسی انگلیس می شد. کسانی که می توانستند، به شهرهای خوش آب و هواتر داخلی یا کرانه ای نقل مکان می کردند. در بندرعباس نیز، کسانی که برایشان ممکن بود، به نواحی مرتفع تر یا کوهستان های داخلی و به ویژه به شهرک ایسین در شانزده کیلومتری شمال شهر می رفتند. بسیاری از عرب های خلیج فارس، به صورت سنتی، تابستان را در شیراز سپری می کردند و کسانی هم ترجیح می دادند روزهای گرم تابستان را زیر باران های موسمی بمبئی و، بعدها، در ظُفار سپری کنند. این تغییرات جمعیتی ویژه خلیج فارس نبود، بلکه در دریای سرخ نیز رخ می داد.(۵۱)

مرزهای خلیج فارس

از زمانی که دانشمندان، با گذر به فراسوی محدوده دولت ـ ملت ها، کوشیدند تاریخ هایی بر اساس اقیانوس های بزرگ جهان بنگارند، همواره مسئله چگونگی تعیین محدوده و ساختار پژوهش وجود داشته است.(۵۲) همان گونه که مورخی گفته است: «تاریخ نویسان دوران معاصر که پژوهش درباره اقیانوس یا یکی از نواحی کرانه ای آن را برمی گزینند با این مشکل روبه رو هستند که کرانه در کجا پایان می یابد، پس کرانه از کجا آغاز می شود و تا کجای پس کرانه ها در شناخت کرانه و خود اقیانوس دخیل است.»(۵۳) پژوهش های مربوط به بندرهای آسیایی، طبق گرایش رایج، به موضوعاتی مانند ارتباط شهر و پس کرانه، ریخت شناسی و تعامل میان نخبگان بومی و بیگانه می پردازند،(۵۴) مواردی که می توانند در شناخت بندرهای خلیج فارس راهنما باشند. پژوهش های مربوط به اقیانوس هند نیز بر شبکه داد و ستدهای بازرگانی، گسترش دین ها و پایداری در برابر قدرت های استعماری تمرکز کرده است، که همگی آن ها راهکارهای پژوهشی سودمندی هستند.
به گفته کرن ویگن،(۲۲) «بسیاری از مقوله های رایج در تحلیل های اجتماعی در اصل برای شناخت جوامع خشکی نشین پدید آمدند و احتمالاً مهم ترین کاری که باید انجام شود بررسی چگونگی تطبیق این مقولات با چشم اندازهای دریایی است و این که این مقولات تا چه اندازه ممکن است گسترش و انعطاف یابند و بازآرایی شوند تا با واقعیت های خاص اقیانوس ها سازگار شوند.»(۵۵) در مورد خلیج فارس، همانند مدیترانه، برای تعیین محدوده پژوهشی مشکلی وجود ندارد، چون خلیج فارس گستره آبی کاملاً مشخصی است.
خلیج فارس بخشی از سرزمینی است که ما امروزه آن را خاورمیانه می نامیم. با این حال، این خلیج جهان ویژه خود را هم شکل داده است، سرزمینی متمایز از نظر جغرافیایی و فرهنگی (نگاه کنید به نقشه ۱).(۵۶) در این جا نیز، مانند نواحی پیرامون دریای سیاه، سرزمین ها «در اطراف راه های ارتباطی قرار دارند: پیوندهایی عمیق و مداوم میان مردمان و جوامعی که به نظر می رسد وجه تمایز سرزمین ها از یکدیگر باشند». ویژگی خلیج فارس، از روزگاران کهن تا کنون، وجود شبکه درهم تنیده ای از پیوندهای اقتصادی و اجتماعی بوده است.(۵۷) ما چگونه می توانیم مرزهای منطقه خلیج فارس را معین کنیم؟(۵۸) خلیج فارس از شمال با مانداب های پهناور جنوب عراق و زمین های پست و آبگیر استان خوزستان در ایران هم مرز است.(۵۹) خط ساحلی در راس خلیج فارس متشکل از دلتاهای رودخانه ای، مانداب ها و جلگه های لجنی است و در تمدن های باستانی میانرودان با نام «دریابوم» شناخته می شد. دامنه های جنوبی کوه های زاگرس، که ناگهان در شمال اهواز قامت برمی کشند، مرزهای شمالی خلیج فارس را شکل می دهند.
در طول کرانه های ایرانی خلیج فارس، جوامع کرانه زی در دشتی ساحلی و باریک میان کوه های زاگرس و دریا زندگی می کنند.(۶۰) بخش های کرانه ای در ایران سرزمینی را شکل می دهد که ایرانیان آن را گرمسیر می نامند که در مقابل سردسیر یا مناطق مرتفع درون بومی قرار می گیرد.(۶۱) نواحی گرمسیر تقریبا قلمروِ نخل هاست. در شمال بندر لنگه و در فاصله سیصد کیلومتری، شهر لار با نهصد متر ارتفاع از سطح دریا، در جنوب رشته کوه اصلی زاگرس، قرار دارد. این سرزمین مهم اغلب با خلیج فارس پیوندهایی داشته است و باید آن را حاشیه شمالی این خلیج دانست.(۶۲) مثلاً، حاکمان لار در اداره بندرهای خلیج فارس و به ویژه بندرعباس در دوره صفوی جایگاهی مهم داشته اند.(۶۳) لار به سبب جمعیت سُنی خود، که بسیاری از آن ها در سده گذشته به کرانه های عربی خلیج فارس مهاجرت کرده اند، معروف است.
درست همانند کرانه های ایرانی خلیج فارس، که سنگلاخ های بی حاصل و رشته کوه های ماسه سنگی آن را در بر گرفته اند، بخش عربی خلیج فارس نیز به بیابان و نمکزار (سبخ) منتهی می شود.(۶۴) از اروندرود تا شبه جزیره مسندم در دهانه خلیج فارس، پوشیده از دشت های شن و ماسه ای است که دویست متر از سطح دریا ارتفاع دارند. در عمان کوه های اخضر (جبل اخضر) که تا سه هزار متر ارتفاع دارند کرانه ها را از مناطق داخلی جدا می سازند. در پشت نوار ساحلی کرانه های عربی خلیج فارس، بیابان ها و از جمله بیابان هراس انگیز ربع الخالی قرار دارد که در برخی نواحی به دریا منتهی می شود. در برخی مناطق به ویژه میان ابوظبی و دبی جنگل های مانگرو وجود دارد که همانند جنگل های کرانه ای ایران است که میان جزیره قشم و سرزمین اصلی قرار دارند. در این بخش هیچ رودی جاری نیست، اما تعدادی خلیج کوچک یا خور وجود دارد که در آن ها ماندگاه هایی مانند دبی و شارجه بنا شده اند. کویت، که شنزارهای بیابانی آن را در بر گرفته اند، بزرگ ترین و بهترین لنگرگاه طبیعی را در خلیج فارس دارد.(۶۵)

داو(۲۳)سواران

عامل اساسی در فصول بازرگانی خلیج فارس چرخه سالانه بادهای موسمی بود.(۶۶) واژه مونسون(۲۴) در انگلیسی، که برگرفته از واژه موسم عربی است، برای دوره های منظمی از بادهای شمال شرق و جنوب غرب به کار می رود که در اقیانوس هند می وزند. این بادها از اختلاف دمای میان دریا و قاره آسیا ایجاد می شوند. «بادهای موسمی، که در مسیرهای متقابل می وزند، مشخص کننده الگوی وزش بادها، جریان های اقیانوسی و بارندگی هستند و در بحبوحه این نظم طبیعی است که اعراب با سفر میان هند، جنوب عربستان و شرق آفریقا با فرهنگ ها، نژادها، اقوام و افکار گوناگون تماس یافته اند. هماهنگی طولانی آب و هوا، کشاورزی و فعالیت های دریانوردی تعیین کننده جهت گیری های اساسی اجتماعی در زمینه برنامه غذایی، فناوری و کالاهایی بود که اعراب داد و ستد می کردند.»(۶۷) روزهای مناسب برای دریاپیمایی داوها با دقت بسیار ثبت می شد. مثلاً، حورانی برنامه مسافرت میان خلیج فارس و چین در دوره عباسی را، که سفرهای دوسره ای بودند که یک سال و نیم به طول می انجامیدند، بازآفرینی کرده است.(۶۸) از اعتدال پاییزی تا زمستان، کشتی های خلیج فارس و هندوستان خود را به دست بادهای موسمی شمال شرق می سپردند و به کرانه های شرقی آفریقا می رفتند. از اعتدال بهاری تا تابستان، مسیر بادها برعکس می شد و کشتی ها را بازمی گرداند. اَلِن ویلرز،(۲۵) که دریانورد استرالیایی دلیری بود، در آستانه جنگ جهانی دوم با چنین داوی سفر کرد و در اثر ارزشمندی با عنوان فرزندان سندباد(۲۶) به بازگویی این ماجرا پرداخت.(۶۹) توقف های طولانی در بندرها به ازدواج و ایجاد رابطه نامشروع میان ملوانان عرب و زنان بومی، داد و ستدهای عمده و ارتباط های اجتماعی می انجامید و در شکل گیری «برادری دریایی» که سرزمین های اقیانوس هند را به هم پیوند می داد تاثیرگذار بود.
فصل دریانوردی به طرز زیبایی با دیگر جنبه های اقتصاد خلیج فارس سازگاری یافته بود. مثلاً خرما، که مهم ترین فرآورده خلیج فارس بود، در ماه های اوت و سپتامبر از نخلستان های کرانه اروندرود چیده می شد(۷۰) و درست در همین زمان بود که داوها از کویت و برای بارگیری از راه می رسیدند. در تابستانِ خلیج فارس، که در آن به تعمیر داوها می پرداختند، آب برای صید مروارید کاملاً گرم می شد و بدین ترتیب مردم در صورت تمایل می توانستند در زمستان به دریانوردی و در تابستان به صید مروارید بپردازند. با این حال، این پیشه که بسیاری از ساکنان خلیج فارس را به خود مشغول می داشت و بخش بزرگی از ثروت آن را فراهم می آورد کاری طاقت فرسا بود و غواص مروارید اغلب عمری کوتاه داشت.(۷۱)

مقدمه مترجم

خلیج پارس: این شاخابه ستیزه برانگیز که هم مایه غرور، ثروت و اقتدار ایران است و هم، با کشاندن بیگانگان به سوی خود، سرپل تهاجم آن ها به این سرزمین شده است؛ گستره آبی وسیعی که چیرگی بر آن مایه سربلندی است و، به همین نحو، همسایگی اش اگر با ضعف همراه شود، خسران و نابودی را در پی دارد ــ واقعیاتی که نباید آن ها را در هزارتوی مجادلات و شعارها از یاد برد؛ سرزمینی که نام آن و نیز ثروت های نهفته در ژرفایش ستیزه ها برانگیخته و خون ها ریخته، اما همچنان «خلیج پارس» و از آنِ پارسیان باقی مانده است، با مرزهایی که خون جوانان ایران بدان شکوه و ماندگاری جاودانه ای بخشیده است با دل تپنده گیتی که در آن ثروت و فقر، نیکی و پستی، ریشه های دیرین و دروغ های امروزین، پاکان و دیوان و، در یک کلام، همه چیز از نیک و بد با یکدیگر درآمیخته اند، تا سرنوشت جهان را رقم زنند.
اثری که در ادامه خواهید خواند کتابی است درباره پهنه آبیِ «خلیج همیشه پارس» و متشکل از مقالاتی است به قلم نویسندگانی چون تی. پاتس، ویتکم، تورج دریایی، محمدباقر وثوقی، گری سیک و دیگر بزرگانی که نام آن ها از پیش رو داشتن اثری گرانسنگ خبر می دهد. نویسندگان این مقالات مقاطع تاریخی گوناگون و نیز موضوعات مختلف جامعه شناختی را موضوع بررسی قرار داده اند، چیزی که خود مایه جذابیت بیشتر این اثر شده است و در این سطور می توان همگام با ماهیگیران باستانی به دریا رفت، نظاره گر باج ستانی شهریاران آشوری شد، از دودِ کوره های سفال پزی به سرفه افتاد، همدوش بازرگانان ساسانی دریاها را پیمود، به همراه سندباد افسانه ای سرزمین های ناشناخته را درنوردید، با دیدن گرگ های انسان نما به چاره اندیشی پرداخت یا پای روایت های پژوهشگری پرتغالی درباره بیدادگری های نیاکانش در جزیره هرمز نشست و از مدارای جهان با دیوی به نام صدام به حیرت افتاد: انبوهی از اطلاعات در زمینه های گوناگون که، همسان عالمانه بودن، تازه و بکر نیز هستند، چندان که به سختی می توان اثر دیگری در این باب و این گونه پرمحتوا یافت.
نکته جالب این که در این اثر خلیج فارس به صورت یک کل و نه صرفا ضمیمه تمدن های فلات ایران یا شبه جزیره عربستان بررسی شده است، دیدگاهی نو که دستاوردهایی تازه و بس ارزنده به ارمغان آورده است، گرچه گاه در مستقل شمردن این پهنه آبی و کرانه های آن از ایران شاید غلو شده باشد. همسانی هایی که از آن ها یاد شده است تنها جنبه های ظاهری زیست و فرهنگ مردمان و اقوام را شامل می شود، حال آن که انسان هویتی مستقل دارد از آنچه ظاهر وی می نماید، هویتی برخاسته از باورها و ارزش های او که، اگر از این جنبه داوری کنیم، ساکنان خلیج فارس با مردمان سواحل هند یا کرانه های مالابار تفاوتِ بسیار دارند.
و البته برخی مولفان، در کنار اطلاعات ارزنده خویش، شیطنت هایی نیز بروز داده اند که در جای خود به همه اشاره شده است. مثلاً، استفاده از دروغی به نام خلیج ع ر ب ی که گویا بیشتر برای نشان دادن فروغ جاودانه «خلیج فارس» بوده است، چرا که، در برابر ۴۳ مورد استفاده از این نام ساختگی، گل واژه «خلیج فارس» ۵۵۷ بار زینت بخش این اثر شده است. همچنین، گاه به ناروا رفتارهایی به ایران و حکومت آن نسبت داده شده و نیز قضاوت هایی نامنصفانه درباره رویدادهای چند دهه اخیر این سرزمین انجام شده است و جز این نیز نمی توان انتظاری داشت. تاریخ راستین این سرزمین را باید خود مردمان آن بنگارند و چنین چیزی نیز موکول به گسترش دانش تاریخ، در مفهوم علمی و حقیقی، رشته های علمی مرتبط با آن مانند باستان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و... است. تنها در این صورت است که می توان زنگار دروغ و تحریف را از چهره واقعیات تاریخی زدود. اندک موارد یادشده صرفا نظر به امانت داری ترجمه شده اند، با این حال در هر مورد توضیحات کافی از سوی مترجم داده شده است. توضیحات مقاله ها به پیروی از نسخه اصلی این اثر به انتهای هر مقاله منتقل شده و، در مواردی که به نظر مفید یا لازم بوده است، این توضیحات ترجمه شده اند. پانوشت ها نیز همگی از مترجم است.
یکی از مسائل تامل برانگیزی که با خواندن این کتاب به ذهن خطور می کند این است که بسیاری از کاوش های باستان شناختی درباره خلیج فارس، در کرانه های جنوبی آن انجام گرفته است، به نحوی که ممکن است آیندگان پیشینه باستانی این ناحیه را تنها از منظر این کاوش ها بشناسند و این وضعیت خود چالشی جدی علیه «خلیج فارس» و به سود نام ها و ادعاهای جعلی خواهد بود. اما آنچه در نهایت از همه این نوشته های محققانه برمی آید این است که در همسایگی خلیج فارس حقیقت در برابر واقعیت رنگ می بازد. برخورداری از نعمت هستی حقی به همراه نمی آورد، بلکه قدرت است که بقا را مشروعیت می بخشد؛ اصلی که شاید فلاسفه اخلاق آن را رد کنند، اما گذر زمان و تجاربی که ساکنانِ به ویژه ایرانی از برخورد با بیگانگان داشته اند بر آن مهر تایید می نهد؛ قانونی که گرچه نمی توان بر آن صحه گذارد، نباید که نادیده اش انگاشت.
در انتها، لازم می دانم که از دست اندرکاران محترم انتشارات ققنوس که انتشار این اثر را پذیرفتند و نیز ویراستار محترم، کمال تشکر و سپاس خویش را ابراز دارم. باشد که خداوند همواره کامیابشان بدارد.

تاثیرهای محیطی

محیط جغرافیایی تاثیر شدیدی در شکل گیری جامعه در خلیج فارس داشته است. این محیط را ال. اس. اِیمری(۲۷) در مقدمه خود بر تاریخ سنتی آرنولد ویلسون(۲۸) به خوبی شرح می دهد:

رایحه ای ویژه و خیال انگیز نام خلیج فارس را در بر گرفته است، اما آنان که این محیط را نیک می شناسند احتمالاً کمتر از همه میل دارند تا آن را در فضایی شاعرانه تلقی کنند. این جا سرزمین کرانه های تیره فام، بادهای سوزان و پرتوهای کشنده خورشید است. مراحم زندگی بس نایاب و طبیعتْ بدخوی تر از هر جای دیگری است و از انسان برای بهبود زندگی اش با اتکا به این طبیعت کار چندانی ساخته نیست. جمعیتْ اندک و استانده های زندگی پایین است. شهرک ها انگشت شمار و فاقد بهداشت هستند و روستاها نیز مشتی کلبه گِلین بیش نیستند. در نظر دیدارکننده های اتفاقی، ممکن است این جا ماندابی بنماید که تمدن به دشواری در آن اندک رسوخی کرده است.(۷۲)

شرایط اقلیمی همسان سبب پیدایش فرهنگ مادی، معماری، پوشش و برنامه غذایی مشابهی در میان ساکنان کرانه های خلیج شد. خوراک اصلی همیشه شامل ماهی و خرما بود، چنان که جهانگردانی مانند مارکو پولو و ابن بطوطه نیز آن را تایید کرده اند.(۷۳) این اقلیم طب مشترکی نیز ایجاد کرده که یکی از آثار پیشگام درباره تاریخ طب در خلیج فارس اثر دکتر ایرج نبی پور به بررسی آن پرداخته است.(۷۴)
جغرافیا و اقلیم خلیج فارس همچنین تاثیر ژرفی در الگوهای سکونتی این منطقه داشته است. در این جا باید میان دو واژه بندر و لنگرگاه تمایزی قائل شد. «بیشتر بندرها دارای لنگرگاه های نامناسب و بسیاری از لنگرگاه های خوب پذیرای کشتی های کم شماری هستند. لنگرگاه مفهومی مادی است، یعنی پناهگاهی برای کشتی ها؛ اما بندر مفهومی اقتصادی برای مراکز مبادله زمینی ـ دریایی است که، حتی بیشتر از آن که به دماغه ای پیش رفته در آب نیاز داشته باشد، نیازمند دسترسی آسان به سرزمین های پس کرانه ای است.»(۷۵) به استثنای خور کویت، در خلیج فارس لنگرگاه های مناسب اندکی وجود داشتند. بندرهای اصلی در جنوب ایران ــ یعنی بوشهر، لنگه و بندرعباس ــ همه لنگرگاه هایی دور از ساحل و واقع در دریا دارند. به گفته یکی از بازدیدکنندگان، در آغاز سده بیستم «هیچ یک از این بندرها [ی ایرانی] حتی با وجود داد و ستد پررونق دارای بارانداز، موج شکن یا محل پهلوگیری نیستند».(۷۶) در کرانه های عربی و حتی در کویت، کشتی های بخاری با آبخور زیاد باید قریب دو کیلومتر دور از ساحل لنگر می انداختند.(۷۷) پایانه نفتی اصلی سعودی در راس تنوره حدود هفده کیلومتر به درون دریا پیشروی کرده است که نشانه دیگری از کرانه های بسیار کم ژرفاست. مسقط، که بیرون از حوزه خلیج فارس قرار دارد اما کاملاً در این حوزه ادغام شده، لنگرگاهی خوب اما با حفاظی کوچک دارد.

کمبود چوب و آب

کمبود آب آشامیدنی، که ناشی از بارش اندک و دمای بالای هواست، همواره یکی از دشواری های بزرگ کرانه های خلیج فارس بوده است. با این حال، مردم محلی بر مشکل انتقال آب غلبه کرده اند. در سده شانزدهم، بازارکده بزرگ هرمز ــ که عملاً فاقد آب بود ــ روزانه به بیش از سیصد قایق برای انتقال آب از جزیره همسایه، یعنی قشم، نیاز داشت.(۷۸) آب آشامیدنی کویت را داوهای آبکش مخصوص از اروندرود می آوردند تا این که سرانجام در دهه ۱۹۵۰ کارخانه های نمک زدایی ساخته شد.(۷۹) در شهرهای کرانه ایرانی خلیج فارس، از جمله بندرعباس، لنگه و بوشهر، برکه هایی که آب های باران را گردآوری می کردند رواج بسیار داشتند(۸۰) و در بحرین مردم آب آشامیدنی را از چشمه های زیرزمینی نزدیک ساحل فراهم می کردند.
دو اختراعِ منسوب به نبوغ ایرانیان راهکارهایی موفقیت آمیز برای مقابله با این اقلیم خشن فراهم آورد.(۸۱) راه آب های زیرزمینی، که در فارسی قنات یا کاریز و در عربی فَلَج (جمع آن افلج) خوانده می شوند و آن ها را در دامنه کوه ها درست می کردند، در بسیاری از نقاط فلات ایران و نیز مناطق مرتفع شمال عمان زندگی ثابت را ممکن می ساختند. قنات در منطقه احساء در شرق عربستان، قطیف، خُبَر و بحرین نیز ایجاد شد. ابتکار دیگر ایرانیان ساخت بادگیر بود که در دو سوی خلیج فارس و به ویژه بندرعباس و البستکیه در همسایگی دبی (که در آن جا بارجیل نامیده می شود) و نیز در بحرین، قطر و سراسر امارات متحده عربی کاربرد گسترده ای داشت.(۸۲)
یکی از محدودیت های مهم کمبود چوب بود. هرچند جوامع خلیج فارس کشتی ساز بودند، چوب مورد نیاز را معمولاً از هند (یا شرق آفریقا) می آوردند و، بنا بر سفارش داوسازان، در کویت یا مناطق دیگر می بریدند.(۸۳) نبود چوب بی تردید یکی از دلایل فقدان نیروی دریایی در ایران تا سده بیستم بود. در سده هفدهم و آغاز سده هجدهم، خاندان حاکم یعروب در عمان برای ساخت ناوگان خود به کشتی سازان هندی متوسل می شد.(۸۴) حتی حکومت عثمانی هم نمی توانست در بصره کارخانه کشتی سازی ایجاد کند و ناچار بود کشتی ها را در بالادست فرات بسازد.(۸۵)
کمبود چوب همچنین در معماری و ساختار شهری نیز تاثیرگذار بود. سقف خانه ها در دو سوی خلیج فارس از تیرهای چوب مانگرو ساخته می شد که آن را از شرق آفریقا می آوردند و اندازه آن ها تعیین کننده ابعاد اتاق بود.(۸۶) مثلاً باری از تیرهایی که داوِ ویلرز حمل می کرد برای ساخت قصری در ریاض به کار رفت. از همین تیرها در کرانه های ایرانی خلیج فارس هم استفاده بسیاری می شد که نمونه آن دژی در سیراف بود که در آغاز سده بیستم ساخته شد.
خانه های بیش ترِ مردم در طول کرانه های عربی خلیج فارس و نیز سواحل جنوبی ایران متشکل از کلبه های ساده ساخته شده از برگ های نخل بود (در عربی برستی و در فارسی کپَر). این خانه ها بهترین سازگاری را با هوای گرم و مرطوب خلیج فارس داشت.(۸۷) در دبی بسیاری از مردم تا دهه ۱۹۶۰(۸۸) و در عمان تا نیمه دهه ۱۹۷۰ و حتی بعد از آن در کپرها زندگی می کردند.(۸۹) این خانه ها شبیه ترین سکونتگاه ها به خیمه های بادیه نشینان بود و به گفته لینهارت «می شد در صورت لزوم آن ها را باز و به مکان دیگری منتقل کرد».(۹۰)
ساختمان های مهم تر در این کرانه ها را با سنگ های مرجانی می ساختند. استخراج این سنگ ها در کرانه های کم عمق بخش عربی خلیج فارس کار خطرناکی بود که بیشتر در ماه های تابستان انجام می شد.(۹۱) دلیل این که بخش بزرگی از قلعه ای که پرتغالی ها در سده شانزدهم در هرمز ساختند تاکنون باقی مانده این است که این قلعه را با سنگ های مرجانی خودِ محل ساخته بودند، در حالی که بیشتر قلعه های تاریخی ایران را از گِل می ساختند که تا به امروز ویران شده اند.(۹۲)

نظرات کاربران
درباره کتاب تاریخ خلیج فارس از قدیم ترین دوران تاکنون