فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آبی ـ نارنجی

کتاب آبی ـ نارنجی

نسخه الکترونیک کتاب آبی ـ نارنجی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آبی ـ نارنجی

رابرت: می‌بینی که مردمِ مریض می‌آن سراغِ من. از همه جور مذهب و رنگ. اونا رنج می‌برن. و بعد میرن و دیگه رنج نمی‌برن. به خاطر من. فقط به خاطر من و هیچ مشکلی هم در کار نیست. هست؟ بروس: تو فکر می‌کنی کی هستی؟ خدا؟ رابرت: شاید هم اسقف اعظم، هان؟ هاهاها. تو دیگه توسط این مدیریت استخدام نمی‌شی. اعتراف می‌کنم که قضیه یه خورده داروینیه، اما به‌هرحال، خداحافظ. (پرتقال را به بروس می‌دهد.) می‌تونی توی قطار بخوریش. بروس به پرتقال که در دستش قرار دارد خیره می‌شود. ولو می‌شود روی صندلی‌اش. پرتقال را پوست می‌گیرد. به رابرت خیره می‌شود. رابرت می‌رود.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آبی ـ نارنجی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شخصیت ها:

کریستوفر
بروس
رابرت

نمایش،طی بیست و چهار ساعت در یک بیمارستان بیماران روانی در لندن اتفاق می افتد.

این کتاب ترجمه ای است از:
Blue ـOrange
Joe Penhall

بازی یک

اتاق مشاوره. یک آب سردکن شیشه ای. یک میز گرد، و روی آن یک کاسه ی شیشه ای بزرگ. درون کاسه سه پرتقال.
بروس و کریستوفر روبه روی هم ایستاده اند.

کریستوفر: آقای بروس...
بروس: کریستوفر...
کریستوفر: آقای بروس...
بروس: حالت چه طوره؟
کریستوفر: بروس، بروس، بروس، حالت چه طوره؟
بروس: خوب، مثل همیشه.
کریستوفر: خُب آره خوبم.بهترم.
بروس: بشین.
کریستوفر: امروز خیلی بهترم. می دونی که چی می گم؟
بروس: بشین.
کریستوفر: امروز روز منه، درسته؟ روز بزرگ من. دیگه چی بگم...؟
بروس: بله درسته، بله... حالا بشین.
کریستوفر: بیا با هم دست بدیم.
بروس: چرا که نه.

بروس با کریستوفر دست می دهد. کریستوفر دست دادن را خیلی مفصل برگزار می کند. به نشانه ی احوالپرسی دست های شان را به هم می زنند.

کریستوفر: من یه مرد آزادم. می دونی که چی می گم؟
بروس: خُب، آهان، آره.
کریستوفر: من یه مرد خوشبختم. سرشار از خوشی.
بروس: کریس؟
کریستوفر: اُاُ...هی...باشه خوبم، حق با توئه، باید بشینم.

کریستوفر با آرامشی اغراق آمیز می نشیند.

بروس: راحت باش.
کریستوفر: باید ریلکس باشم و خودمو آروم کنم.
بروس: چند تا نفس بکش. یه کم آب می خوای؟
کریستوفر: (جابه جا می شود) آآ.
بروس: یه لیوان آب می خوای؟
کریستوفر: کوکا.
بروس: نه، کوکا نه.
کریستوفر: یه کوکاکولای خیلی خنک. یه چیز محشر.
بروس: نه. می دونی که نمی تونی کوکاکولا بخوری...
کریستوفر: چرا می تونم، آخه...
بروس: در مورد کوکاکولا بهت چی گفتم؟
کریستوفر: فردا قراره برم خونه.
بروس: کوکا چه ضرری داره؟
کریستوفر: ولی من دیگه دارم می رم خونه.
بروس: کریس! یالا، تو اینو می دونی، خیلی مهمه، ضرر کوکاکولا چیه؟

مکث.

نظرات کاربران درباره کتاب آبی ـ نارنجی

کتاب بیخودی بود. برای من هیچ چیز جدید یا جذابی نداشت. یه نمایشنامه سه نفره، بین دو پزشک و یک بیمار روانی سیاه پوست
در 3 ماه پیش توسط