فیدیبو نماینده قانونی فیدیبو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هاگوارتز راهنمای ناکامل و نامعتبر

نسخه الکترونیک کتاب هاگوارتز راهنمای ناکامل و نامعتبر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب هاگوارتز راهنمای ناکامل و نامعتبر

ما اطلاعات زیادی از هاگوارتز داریم. هاگوارتز مدرسه‌ای برای ساحران و ساحره‌هایی است که دعوتنامه حضور در آن با جغدی برایشان ارسال می‌شود. قلعه هاگوارتز مجموعا ۱۴۲ راه‌پله دارد که هر زمان و به هر سمتی که صلاح بدانند، جا‌به‌جا می‌شوند. این مدرسه توسط گودریک گریفندور، روونا ریونکلاو، هلگا هافلپافو سالازار اسلیترین بنا شده و گروه‌های مدرسه نیز به نام آن‌ها نام‌گذاری شده است.
همچنین راهرویی مخفی پشت مجسمه ساحره یک چشم وجود دارد که امکان فرار فردی کوچک به زیرزمین مغازه دوک‌های عسلی را فراهم می‌کند. اما اگر پروفسور آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدورمی‌گوید که تمامی رازهای هاگوارتز را نمی‌داند، ما نیز نمی‌توانیم ادعا کنیم که همه چیز را می‌دانیم.
تنها یک نفر هست که همه چیز را در مورد هاگوارتز می‌داند. در این کتاب جی.کی.رولینگ اسرار مخفی و افسانه‌های عجیب مدرسه بریتانیایی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را فاش می‌کند.

ادامه...

  • ناشر: فیدیبو
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 4.13 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۰صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب هاگوارتز راهنمای ناکامل و نامعتبر



هاگوارتز

راهنمای ناکامل و نا معتبر

جی.کی.رولینگ

مترجم: امین بهره مند، حسین غریبی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است

فصل اول . سفر به هاگوارتز

سکوی۹ ۳/۴ 

سفرمان را از جایی آغاز می کنیم که هر ساحر یا ساحره ای سفرش را به هاگوارتز آغاز می کند: ایستگاه کینگزکراس لندن. ایستگاه قطاری شلوغ و غار مانند و پر از مسافرانی که سرشان گرم است. آن قدر سرشان گرم است که متوجه افرادی با چرخ دستی های پر، جغدها، گربه ها و لباس های گل و گشاد نمی شوند که به سمت مانع ایستگاه می دوند و ناگهان ناپدید می شوند.

ایستگاه کینگزکراس

به قلم جی.کی.رولینگ

هنگامی که آتلاین گمبول(۶) یکی از قطارهای مشنگ ها را برای راه اندازی شیوه جدید انتقال دانش آموزان به هاگوارتز تهیه کرد، ایستگاه کوچکی نیز در دهکده جادویی هاگزمید ساخت. وزارت سحر و جادو به شدت احساس می کرد که ساخت ایستگاه جادویی اضافی در وسط شهر لندن پا را از حد خود فراتر گذاشتن است، حتی اگر مشنگ ها متوجه جادویی نشوند که جلویشان اجرا می شود.
این اوانگلین اورپینگتون(۷) (وزیر سحر و جادو ۱۸۴۹-۱۸۵۵) بود که مشکل را با ساخت سکویی مخفی در ایستگاه تازه تاسیس کینگزکراس حل کرد. ایستگاهی که تنها برای جادوگران قابل دسترس بود. به هر حال این راه حل به خوبی جواب داد، گرچه مشکلاتی جزئی طی سال های پس از آن بوجود آمد. برای مثال جادوگرانی که کتاب های معجون سازی گاز گیرنده خود را جا می گذاشتند، طحال سمندرهایی که روی کف زمین تمیز ایستگاه می ریخت یا صدای بلندی که ناشی از غیب شدن جادوگران پس از عبور از حفاظ فلزی ایستگاه بود. معمولا تعدادی از کارمندان وزارتخانه ابتدا و انتهای هر ترم هاگوارتز با لباس های معمولی اطراف ایستگاه حضور دارند تا خاطرات نامناسب مشنگ ها را که نیاز به تغییر دارد، اصلاح کنند.

نظرات جی .کی.رولینگ

کینگزکراس که یکی از ایستگاه های ریلی اصلی شهر لندن است، برای من اهمیتی شخصی دارد. زیرا والدین من در قطاری به سوی اسکاتلند با یکدیگر آشنا شدند که از ایستگاه کینگزکراس حرکت کرده بود. به این دلیل و به خاطر نام نمادین ایستگاه، من هرگز اندکی دودلی در مورد محلی که دروازه حرکت هری به سمت هاگوارتز است، یا وسیله ی حمل و نقلی که او را به آنجا می رساند، نداشتم.
گفته می شود (نمی دانم این داستان از کجا سرچشمه می گیرد، به طرز عجیبی مبهم است) ایستگاه کینگزکراس در محل آخرین نبرد ملکه بودیکا(۸) یا بر روی قبر او بنا شده است. (بودیکا یکی از ملکه های باستانی بریتانیا است که شورشی را علیه رومی ها رهبری کرد) افسانه ها حاکی از آن است که قبر او جایی بین سکوی هشت تا ده قرار گرفته است. هنگامی که شماره سکوی جادوگران را مشخص می کردم، این را نمی دانستم. نام ایستگاه کینگزکراس از نام مجسمه یادبود شاه جرج چهارم گرفته شده که آنجا قرار داشته و اکنون تخریب شده است.
در حال حاضر یک چرخ دستی واقعی در میان دیوار کینگزکراس قرار داده شده است و هر بار که از آن مسیر رد می شوم، باعث می شود احساس افتخار کنم...
***
شکی در آن نیست قطاری که از ایستگاه کینگزکراس حرکت می کند، مطمئن ترین راه برای رساندن ساحر یا ساحره ای جوان به هاگوارتز است (ماشین های پرنده به شدت ممنوع هستند)؛ اما چرا سکوی نه و سه چهارم؟ و چه سکوهای مخفی دیگری ممکن است پشت آن دیوارها پنهان شده باشد؟
***

سکوی نه و سه چهارم

نظرات جی.کی.رولینگ

در انتخاب شماره ی ایستگاه پنهانی که ساحر و ساحره های جوان را به مدرسه ی شبانه روزی می برد، به این نتیجه رسیدم که باید شماره ای بین شماره ی ایستگاه های مشنگ ها باشد. بنابراین مسلماً یک عدد کسری بود. با این تصمیم، این سوال جالب پیش آمد که چند ایستگاه کسری دیگر بین تمام ایستگاه های شماره دار کینگزکراس مخفی هستند، و در آخر به این نتیجه رسیدم که بیشتر از آن چیزی است که فکرش را می کردم. با این که در کتاب هرگز به این موضوع اشاره نشده، دوست دارم فکر کنم که ممکن است گونه ای از قطار سریع السیر اورینت(۹) به سمت روستاهای جادوگرنشین در دیگر کشورهای اروپایی حرکت کند (مثلاً از ایستگاه هفت و نیم) و بقیه ی ایستگاه ها نیز می توانند در صورت لزوم مورد استفاده قرار گیرند، مثلا برای مراسم های بزرگ و نادری چون کنسرت های سلستینا واربک. (برای کسب جزئیات بیشتر بلیط خود را مشاهده کنید)
شماره ی نه و سه چهارم، بدون هیچ فکر آگاهانه ای به ذهنم خطور کرد، و آن قدر از آن خوشم آمد که فوراً آن را انتخاب کردم. البته این «سه چهارم» است که آن را این قدر جالب می کند.
***
حال طبیعتا باید سراغ قطار سریع السیر هاگوارتز برویم که پر از دانش آموزان سال اولی و دانش آموزان سال بالایی مدرسه علوم و فنون جادوگری است و هر سال آن ها را به مدرسه می رساند.
***

قطار سریع السیر هاگوارتز

به قلم جی.کی.رولینگ

از آنچه که در تاریخ نقل شده و به استناد سنگ نوشته ها و حکاکی های اولیه، می دانیم که دانش آموزان هاگوارتز در گذشته برای رسیدن به مدرسه از هر وسیله ای که دوست داشتند استفاده می کردند. برخی با دسته جارو پرواز می کردند (در صورت همراه داشتن چمدان و حیوان دست آموز شاهکار بود)، بعضی دیگر از گاری های جادویی و بعدها از کالسکه های جادویی کمک می گرفتند، عده ای از جسم یابی استفاده می کردند (که چون قلعه و محوطه ی آن همیشه با جادوهای ضد جسم یابی محافظت می شود، غالباً نتایج فاجعه آمیزی در پی داشت) و بقیه نیز با گونه های مختلف موجودات جادویی می آمدند.
(این باور وجود دارد که تسترال هایی که اکنون در جنگل ممنوعه زندگی می کنند و برای کشیدن کالسکه های مدرسه از ایستگاه هاگزمید تربیت شده اند، از نسل آن موجوداتی هستند که دانش آموزان در زمان های دور با آن ها به مدرسه می آمدند.)
ناگفته نماند مشنگ ها سالانه شاهد پرواز جادوگران زیادی به سوی شمال بودند و در پی سوانح مربوط به این روش های جابه جایی متفاوت، مسئولیت والدین حکم می کرد فرزندانشان را تا مدرسه همراهی کنند، تا این که قانون بین المللی رازداری در سال ۱۶۹۲ به اجرا درآمد. در این مقطع، پیدا کردن روشی محتاطانه برای حمل و نقل صدها دانش آموز از سراسر بریتانیا به مدرسه ی مخفی شان در ارتفاعات اسکاتلند ضروری می نمود.
بنابراین در نقاط معینی در سراسر بریتانیا رمزتازهایی قرار داده شد. از همان ابتدا سازماندهی رمزتازها مشکلاتی پدید آورد. سالانه حدود یک سوم دانش آموزان موفق نمی شدند به موقع به محل برسند، برنامه ی زمانی خود را فراموش می کردند یا موفق نمی شدند شیء پیش پا افتاده ای که آنان را به مدرسه منتقل می کرد پیدا کنند. همچنین مشکل دیگری که وجود داشت این بود که برخی از دانش آموزان به رمزتاز حساسیت داشتند (و دارند)، و درمانگاه مدرسه در چند روز اول هر سال اغلب پر از دانش آموزانی بود که دچار حمله ی عصبی یا حالت تهوع شده بودند.
وزارت سحر و جادو با این که اقرار داشت رمزتازها راه حلی ایده آل برای مشکل حمل و نقل به مدرسه نیستند، موفق نشد جایگزین قابل قبولی برای آن بیابد. بازگشت به روش حمل و نقل نامنظم قبلی غیرممکن بود، کما اینکه با مسیرهای امن تری برای ورود به مدرسه (برای مثال، اجازه ی رسمی ظاهر شدن از طریق پودر پرواز در یکی از شومینه ها) از طرف مدیران متوالی هاگوارتز شدیداً مخالفت می شد، زیرا نمی خواستند امنیت قلعه خدشه دار شود.
سرانجام اوتالین گمبول، وزیر سحر و جادو، که مجذوب اختراعات مشنگ ها بود، راه حلی شجاعانه و جنجالی برای این مشکل حاد پیشنهاد کرد و قطارها را مناسب این کار دید. اینکه قطار سریع السیر هاگوارتز دقیقا از کجا آمد هنوز با قاطعیت بر کسی ثابت نشده است؛ هر چند چیزی که مسلم است این است که اسناد محرمانه ای در وزارت سحر و جادو وجود دارد که عملیاتی جمعی شامل ۱۶۷ افسون فراموشی و بزرگ ترین افسون اختفاء گروهی اجرا شده در بریتانیا، بدین منظور انجام شده است. صبح روز بعد از این جرائم سازمان یافته، یک ماشین بخار قرمز براق و واگن های آن، ساکنان دهکده ی هاگزمید را مات و متحیر کرد (که البته متوجه نشده بودند یک ایستگاه راه آهن دارند)، در حالی که چند مشنگ گیج که از کارکنان راه آهن بودند در کرو(۱۰) بقیه ی سال با خود کلنجار می رفتند و این حس ناخوشایند را داشتند که چیز مهمی را گم کرده اند.
قطار سریع السیر هاگوارتز پیش از تایید وزارتخانه برای استفاده ی مدرسه دست خوش چند تغییر جادویی شد. خیلی از خانواده های اصیل زاده از این ایده برآشفتند که فرزندانشان از وسیله ی حمل و نقل مشنگ ها استفاده کنند و مدعی شدند این روش خطرناک، ناسالم و تحقیرآمیز است؛ به این علت وزارتخانه مقرر کرد دانش آموزان یا با قطار به مدرسه بیایند یا اصلا نیایند و به این صورت اعتراضات به سرعت فرونشانده شد.
***
دانش آموزان سال اولی هاگوارتز در سرسرای بزرگ برای نکته سنج ترین تست شخصیت دنیای جادوگری جمع شده اند. هر ساحر یا ساحره ای که نامش خوانده می شود، به جلو می آید و یک کلاه سخنگوی بی نهایت دانا بر روی سرش قرار می گیرد. ما می دانیم که کلاه گروه بندی چه می کند، اما در مورد نحوه ساختش چه می دانیم؟
***

فصل دوم.  گروه بندی

***
دانش آموزان سال اولی هاگوارتز در سرسرای بزرگ برای نکته سنج ترین تست شخصیت دنیای جادوگری جمع شده اند. هر ساحر یا ساحره ای که نامش خوانده می شود، به جلو می آید و یک کلاه سخنگوی بی نهایت دانا بر روی سرش قرار می گیرد. ما می دانیم که کلاه گروه بندی چه می کند، اما در مورد نحوه ساختش چه می دانیم؟
***

کلاه گروه بندی

به قلم جی.کی.رولینگ

کلاه گروه بندی مشهور هاگوارتز در ابتدای هر سال تحصیلی با خواندن یک سرود ماجرای پیدایش خود را نقل می کند. افسانه ها حکایت از این دارد که کلاه زمانی به یکی از چهار بنیان گذار، یعنی گودریک گریفندور تعلق داشت، و بعد هر چهار موسس همزمان آن را افسون کردند تا مطمئن شوند دانش آموزان در گروه مناسب خود، که بر اساس اولویت های خاص هر یک از آنان انتخاب می شد، گروه بندی می شوند.
کلاه گروه بندی یکی از باهوش ترین اشیاء جادویی است که ساحران و ساحره ها ممکن است ببینند. در حقیقت هوش و فهم چهار بنیان گذار را در خود دارد، می تواند حرف بزند (از طریق شکافی در نزدیکی لبه اش) و در ذهن جویی استاد است، که او را قادر می سازد ذهن پوشنده اش را بخواند و از توانایی ها و منش او آگاه شود. کلاه گروه بندی حتی می تواند به ذهن پوشنده پاسخ نیز بدهد.
کلاه گروه بندی قابلیت دیگری نیز دارد که بر افراد انگشت شماری در هاگوارتز آشکار شده است. این کلاه یک درگاه جادویی است که می تواند دسترسی به شیء دیگری از گودریک گریفندور را ممکن کند: شمشیر گریفندور. این شمشیر توسط گودریک جادو شده است تا هر زمان که عضوی از گروهش حین پوشیدن کلاه درخواست کمک داشت، ظاهر شود. در مجموعه هری پاتر کلاه دو بار از دست دارنده موقتش به کمک گریفندوری ای شتافت که نیاز به اسلحه ای داشت.
گفته می شود کلاه گروه بندی به اشتباهاتش در گروه بندی دانش آموزان اعتراف نمی کند. در چنین مواقعی که اسلیترینی ها رفتاری نوع دوستانه یا متواضعانه از خود نشان می دهند، وقتی ریونکلایی ها در تمام امتحاناتشان شکست می خورند، زمانی که هافلپافی ها ظاهری تنبل دارند ولی در تحصیلاتشان موفق هستند و هنگامی که گریفندوری ها از خود ترس نشان می دهند، کلاه مصرانه بر تصمیم قبلی خود پافشاری می کند. البته، روی هم رفته، در چندین قرنی که کلاه مشغول این کار بوده است اشتباهاتش در قضاوت بسیار انگشت شمار بوده است.

نظرات جی.کی.رولینگ

در طرح های اولیه ی من برای هاگوارتز کلاه گروه بندی وجود نداشت. چندین روش برای گروه بندی دانش آموزان در نظر داشتم (چون از همان ابتدا می دانستم چهار گروه در مدرسه است و هر کدام ویژگی های خود را دارند). اولین روش یک دستگاه مفصل به سبک هیث رابینسون(۱۱) بود که پیش از رسیدن به یک تصمیم کارهایی جادویی انجام می داد، اما آن را دوست نداشتم: در نظر اول پیچیده به نظر می رسید و خیلی آسان بود. سپس چهار مجسمه را از چهار موسس مدرسه در سرسرای ورودی گذاشتم، که زنده می شدند و در حالی که تمام مدرسه نظاره گر بودند، دانش آموزان را از بین جمعیت روبرویشان انتخاب می کردند. این بهتر بود، اما باز هم کاملاً درست نبود. سرانجام، فهرستی از روش هایی نوشتم که به کمک آن ها می شد افراد را انتخاب کرد: اینی مینی ماینی مو(۱۲)، چوب کوتاه(۱۳)، انتخاب توسط کاپیتان تیم، بیرون آوردن اسم ها از درون یک کلاه - گفتن اسم ها توسط کلاه سخنگو - به سر گذاشتن کلاه - کلاه گروه بندی.
***
کلاه گروه بندی بسیار دانا است، اما تقسیم کردن دانش آموزان جادویی هاگوارتز به چهار گروه کاری سخت است. گاهی اوقات کلاه گروه بندی گیج می شود. این اتفاقی نادر برای کلاه است که مجبور می شود زمان بیشتری بگذارد تا تصمیم بگیرد که دانش آموز به کدام گروه تعلق دارد. برای این اتفاق اصطلاحی وجود دارد.
***

متاخّرِ کلاه

به قلم جی.کی.رولینگ

اصطلاحی منسوخ در هاگوارتز برای دانش آموزان جدیدی وجود دارد که گروه بندی آنان بیشتر از پنج دقیقه طول می کشد. این مدت تفکر برای کلاه گروه بندی غیرمعمول و طولانی است و به ندرت، شاید هر پنجاه سال یک بار، اتفاق می افتد.
از همسالان هری پاتر، هرمیون گرنجر و نویل لانگ باتم بیش از بقیه به متاخّر کلاه شدن نزدیک شدند. کلاه گروه بندی حدوداً چهار دقیقه در تلاش بود تصمیم بگیرد که هرمیون را در گروه ریونکلا قرار دهد یا گریفندور. در مورد نویل، کلاه مصمم بود او را در گریفندور قرار دهد: نویل، که از شهرت این گروه به شجاعت می ترسید، درخواست کرد که در هافلپاف قرار بگیرد. مشاجره ی مسکوت آن دو در نهایت با پیروزی کلاه خاتمه یافت.
تنها متاخّران کلاهی که هری پاتر شخصا ملاقات کرده، مینروا مک گونگال و پیتر پتی گرو هستند. اولی باعث شد که کلاه پنج و نیم دقیقه به خود بپیچد تا تصمیم بگیرد مینروا باید به ریونکلاو برود یا گریفندور. دومی پس از تاملی طولانی بین اسلیترین و گریفندور، در گریفندور گروه بندی شد. کلاه گروه بندی که به طرز مفتضحانه ای یک دنده است و با استناد به شیوه مرگ پتی گرو، هنوز قبول نمی کند که تصمیمش در گروه بندی پتی گرو ممکن است اشتباه بوده باشد.

فصل سوم . قلعه و محوطه ها

***
هاگوارتز محلی جادویی، دلربا و پر پیچ و خم است که دخمه ها، برج ها، درختی بد اخلاق، دریاچه ای بزرگ پر از مردم دریایی و زمین هایی دارد که محل زندگی موجودات جادویی است.
بیایید از جایی آغاز کنیم که هری پاتر هرگز از آنجا دیدن نکرد: سالن عمومی هافلپاف، مکانی برای استراحت قلبهای پر از محبت و مغزهای زحمتکش و پرکار.
***

سخن سردبیر پاترمور:

ما اطلاعات زیادی از هاگوارتز داریم. هاگوارتز مدرسه ای برای ساحران و ساحره هایی است که دعوتنامه حضور در آن با جغدی برایشان ارسال می شود. قلعه هاگوارتز مجموعا ۱۴۲ راه پله دارد که هر زمان و به هر سمتی که صلاح بدانند، جا به جا می شوند. این مدرسه توسط گودریک گریفندور(۱)، روونا ریونکلاو(۲)، هلگا هافلپاف(۳) و سالازار اسلیترین(۴) بنا شده و گروه های مدرسه نیز به نام آن ها نام گذاری شده است.
همچنین راهرویی مخفی پشت مجسمه ساحره یک چشم وجود دارد که امکان فرار فردی کوچک به زیرزمین مغازه دوک های عسلی را فراهم می کند. اما اگر پروفسور آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور(۵) می گوید که تمامی رازهای هاگوارتز را نمی داند، ما نیز نمی توانیم ادعا کنیم که همه چیز را می دانیم.
تنها یک نفر هست که همه چیز را در مورد هاگوارتز می داند. در این کتاب جی.کی.رولینگ اسرار مخفی و افسانه های عجیب مدرسه بریتانیایی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را فاش می کند.
سفرمان را از جایی آغاز می کنیم که هر ساحر یا ساحره ای سفرش را به هاگوارتز آغاز می کند: ایستگاه کینگزکراس لندن. ایستگاه قطاری شلوغ و غار مانند و پر از مسافرانی که سرشان گرم است. آن قدر سرشان گرم است که متوجه افرادی با چرخ دستی های پر، جغدها، گربه ها و لباس های گل و گشاد نمی شوند که به سمت مانع ایستگاه می دوند و ناگهان ناپدید می شوند.

تابلوهای نقاشی هاگوارتز

به قلم جی.کی.رولینگ

پیکره های تابلوهای هاگوارتز می توانند سخن بگویند و از تابلویی به تابلوی دیگر بروند. آن ها دقیقا مانند صاحب اصلی تصویر رفتار می کنند، اما میزان توانایی آن ها در برقراری ارتباط با افرادی که به آن ها نگاه می کنند اصلا به مهارت نقاش بستگی ندارد. بلکه قدرت ساحر یا ساحره ی به تصویر کشیده شده میزان توانایی آن ها را تعیین می کند.
هنگامی که تصویری جادویی ثبت می شود، ساحر یا ساحره نقاش از افسون هایی استفاده می کند تا مطمئن شود تصویر می تواند به حالت عادی حرکت کند. تصاویر می توانند برخی از تکیه کلام های صاحب اصلی شان را تکرار و رفتار کلی او را تقلید کنند. به همین دلیل است که تصویر سر کادوگان همیشه مردم را به مبارزه دعوت می کند، از اسبش پیاده می شود و رفتار نامتعادلی دارد. رفتاری که شبیه به رفتار سوژه اصلی تصویر به نظر می ر سد که سراغ جادوگر بیچاره ای رفته است تا تصویرش را نقاشی کند. همینطور تصویر بانوی چاق که همچنان مدت ها پس از مرگ صاحب اصلی تصویر، علاقه فراوانش به غذا، نوشیدنی و امنیت سطح بالا را حفظ کرده است.
با این همه هیچکدام از این تصاویر قادر نیستند که در مورد مسائل پیچیده تر زندگیشان با یکدیگر گفتگویی عمیق داشته باشند، زیرا آن ها حقیقتا دو بعدی هستند. آن ها فقط تصویری از سوژه اصلیشان و به همان صورتی هستند که نقاش آن را می دیده است.
برخی از تصاویر جادویی قادر هستند که روابط بسیار بیشتری با دنیای زنده داشته باشند. مطابق رسوم، پیش از مرگ مدیر یا مدیره هاگوارتز، تصویر او نقاشی می شود. زمانی که کشیدن تصویر کامل شد، مدیر یا مدیره مورد بحث تصویر را در جایی تحت حفاظت نگه می دارد. معمولا این مکان قفسه اتاقش است تا اگر خواست بتواند به تصویر آموزش دهد دقیقا چطور مانند خودش رفتار کند و تمام خاطرات و دانش مفیدی را که ممکن است طی قرن ها با جانشینانش در میان بگذارد، به تصویر منتقل کند.
عمق دانش و بینشی که در برخی از تصاویر مدیر و مدیره های هاگوارتز وجود دارد بر هیچ کس روشن نیست اما صاحبان اتاق و برخی از دانش آموزان در طی قرن ها متوجه شده اند که خواب تصاویر هنگامی که کسی وارد اتاق می شود، الزاما واقعی نیست.
***
بین تصاویری که دیوار قلعه را زینت داده اند، سر کادوگان تقریبا پر حرف ترین آن هاست. کسی که هری، رون و هرمیون در سومین سال تحصیلشان در هاگوارتز با او رو به رو می شوند. او که معمولا در تصویر دنبال اسبچه اش می دود، شوالیه ای چاخان است که از هر فرصتی برای به مبارزه طلبیدن رهگذران استفاده می کند. نقل است که سر کادوگان در زمان زندگانیش به اندازه تصویرش گستاخ و شجاع بوده است.
***

سر کادوگان

به قلم جی.کی.رولینگ

تاریخ تولد:  نامعلوم
چوبدستی: (بر اساس افسانه ها) آلوچه جنگلی و ریش غول غارنشین(۲۶)، ۹ اینچ، قابل اشتعال
گروه هاگوارتز: گریفندور
توانایی ویژه: شجاعت دیوانه وار
اصل و نسب: پدر ساحر، مادر ساحره
خانواده: گفته می شود سه ازدواج ناموفق و بر اساس شایعات ۱۷ فرزند داشته است.

پیش از اینکه جامعه جادوگری مجبور به پنهان شدن شود، عجیب نبود که جادوگری در جامعه مشنگ ها زندگی کند و شغلی داشته باشد که ما اکنون آن را شغلی مشنگی می پنداریم.
در بین جادوگران بسیاری بر این باورند که سر کادوگان یکی از شوالیه های میزگرد مشهور شاه آرتور (البته یکی از شوالیه های کمتر شناخته شده) بوده و این منصب را از طریق رفاقتش با مرلین به دست آورده است. البته طبیعتا نام او از تمام حکایت های مشنگی ماجرای شاه آرتور حذف شده است اما در نسخه هایی از داستان که جادوگران تعریف می کنند نام سر کادوگان در کنار نام سر لانسلوت(۲۷)، سر بدویر(۲۸) و سر پرسیوال(۲۹) آورده شده است. این قصه ها او را شخصیتی تندخو، جوشی، کله خر اما انسانی خوب توصیف می کنند.
مشهورترین نبرد سر کادوگان با اژدهای افسانه ای وای(۳۰) بوده است. اژدهایی که باعث وحشت اهالی جنوب غرب انگلستان شده بود. در اولین رویارویی، اژدها اسب خوش هیکل سر کادوگان را خورد، نصف چوبدستی اش را گاز گرفت و کلاه خود و شمشیرش را ذوب کرد. سر کادوگان که از میان بخارهای کلاه خود در حال ذوب شدنش چیزی را نمی دید، جانش را برداشت و فرار کرد. حین فرار و تلو تلو خوران به علفزاری رسید، اسبچه چاق و کوتوله ای را دزدید که آنجا در حال چریدن بود، خود را بر پشتش انداخت و چهار نعل به سمت اژدها تاخت در حالی که چیزی جز یک چوبدستی شکسته در دست نداشت. او خودش را برای مرگی دلیرانه آماده کرده بود. اژدها سر ترسناکش را پایین آورد تا سر کادوگان و اسبچه اش را یک جا ببلعد، اما چوبدستی متلاشی شده زبانش را سوراخ کرد و گازهای آتش زایی را که از شکمش می آمد، شعله ور کرد و باعث انفجار اژدهای افسانه ای شد.
ساحر و ساحره های مسن تر هنوز وقتی می خواهند بگویند «تمام تلاشم را می کنم» از ضرب المثل «سوار اسبچه کادوگان می شوم» استفاده می کنند.
تابلوی سر کادوگان که بر دیوار طبقه هفتم هاگوارتز آویزان است، او و اسبچه اش را نشان می دهد که تا ابد به او سواری می دهد (البته قابل درک است که اسبچه هرگز او را دوست نداشته است) و خشم شدیدش، عشقش به نبردهای دیوانه وار و عزمش به شکست دادن دشمن (هر چه که باشد) را به خوبی به تصویر می کشد.

فصل ششم . اسرار قلعه

هاگوارتز پر از اسرار است. از اکتشافات هری می توان اینطور نتیجه گیری کرد که پشت هر در بسته و در هر کلاس خالی یک شیء جادویی نادر یا هیولایی ترسناک پنهان شده است. بگذارید سراغ یکی از وسوسه کننده ترین و در عین حال ویرانگرترین اشیای مخفی روی کره خاکی برویم: آینه نفاق انگیز.

آینه نفاق انگیز

به قلم جی.کی.رولینگ

آینه ی نفاق انگیز وسیله ای بسیار قدیمی است. هیچ کس نمی داند چه کسی آن را ساخته است، یا این که چطور در مدرسه ی هاگوارتز است. اساتید قبلی از سفرهای خود ابزارها و اشیاء جالبی به مدرسه آورده اند، پس ممکن است اتفاقی به مدرسه آورده شده باشد، یا به این دلیل که معلم از طرز کار آن باخبر بوده و مجذوب و وابسته ی آن شده است، یا چون طرز کار آن را نمی دانسته و قصد داشته نظر همکارانش را جویا شود.
آینه ی نفاق انگیز یکی از آن اشیاء جادویی است که به نظر می رسد با هدف سرگرمی ساخته شده باشد (این که با نیت خوب بوده یا بد، محل مناقشه است)، زیرا با آن که کاربردی بیش از یک آینه ی معمولی دارد، بیشتر جالب است تا سودمند. تنها پس از آن که پروفسور دامبلدور تغییراتی کلیدی در آینه می دهد (که پیش از آن که آن را از اتاق ضروریات بیرون بیاورد و از آن استفاده کند، حداقل صد سال در آنجا خاک می خورد) آینه تبدیل به یک مخفیگاه بسیار خوب، و آزمایشی نهایی برای ناخالصی قلب می شود.
نوشته ی بالای آینه را ("erised stra ehru oyt ube cafru oyt on wohsi") باید برعکس خواند تا مفهوم واقعیش را فهمید.(۳۱)
آلبوس دامبلدور، کسی که آینه را از محل اختفایش بیرون آورد، زمانی که در کتاب سنگ جادو به هدفش رسید، آن را به همان جایی برگرداند که آن را یافته بود. بنابراین می توان اینطور نتیجه گرفت که آینه به همراه تمامی محتویات اتاق ضروریات حین نبرد هاگوارتز نابود شده است.

نظرات جی.کی.رولینگ

هشدارهای آلبوس دامبلدور به هری در مورد آینه ی نفاق انگیز بیانگر دیدگاه های خودم است. نصیحت «آرزوهایت را دنبال کن» در کل خوب و پسندیده است، اما زمانی می رسد که دنبال کردن آرزوها دیگر مفید نیست و حتی مضر می شود. دامبلدور می داند وقتی که انسان خود را اسیر خواسته ای می کند که هرگز نمی تواند - یا هرگز نباید - محقق شود، از زندگی جا می ماند. عمیق ترین آرزوی قلبی هری یک چیز غیرممکن است: بازگشت پدر و مادرش. هر چند محروم بودن او از خانواده اش بسیار ناراحت کننده است، دامبلدور می داند این که هری بنشیند و به تصویری خیره شود که هرگز برایش اتفاق نخواهد افتاد، فقط به هری صدمه می زند. آینه جذاب و فریبنده است، اما لزوماً شادی آور نیست.
***
شاید دامبلدور آن چیزی را که واقعا در آینه نفاق انگیز می دید، فاش نکرد اما او تمام خاطراتش را پنهان نکرد. طی چند سال، قدح اندیشه قدرتمندی که در دفتر مدیر هاگوارتز قرار داشت به هری اجازه داد تا گذشته اسرارآمیز تام ریدل، ماجراهای وحشتناک خانواده کراوچ و بزرگترین اشتباه اسلاگهورن را ببیند. مانند سایر وسایل دفتر مدیریت، قدح اندیشه به سختی به دست آمده و برای استفاده از آن به ترفندهایی خاص نیاز است.
***

قدح اندیشه

به قلم جی.کی.رولینگ

قدح اندیشه ظرفی عریض و کم عمق است که از فلز یا سنگ ساخته شده و دور تا دور آن با سنگ های قیمتی و افسون های قدرتمند و پیچیده تزئین شده است. قدح های اندیشه بسیار کمیاب اند زیرا تنها متبحرترین جادوگران از آن استفاده می کنند و اکثریت جامعه جادوگری از انجام این کار ابا دارند.
خطرهای شناخته شده قدح اندیشه به قدرت آن بر روی افکار و خاطرات بر می گردد. قدح اندیشه به گونه ای افسون شده است که خاطرات را بازسازی کند تا دوباره زنده شوند و تمام جزئیات ثبت شده در ضمیر ناخودآگاه را صادقانه به تصویر بکشد. به این ترتیب صاحب خاطره یا هر شخص دیگری می تواند وارد خاطره شود و در میان آن گردش کند (اینجاست که خطر در آن نهفته است). به همین دلیل افرادی که چیزهایی برای پنهان کردن دارند، آن ها که از گذشته خود شرمسارند، کسانی که دوست دارند رازهایشان را نهفته نگه دارند و یا از حریم شخصی خود محافظت کنند، از وسیله ای مانند قدح اندیشه دوری می کنند.
اما جز بازسازی خاطرات، از قدح اندیشه می توان برای بررسی کردن و نظم بخشیدن به افکار و ایده ها استفاده کرد و جادوگران انگشت شماری هستند که چنین توانایی ای دارند. آلبوس دامبلدور از قدح اندیشه هاگوارتز به این منظور استفاده می کرد. در اینجا باید به صحنه ای در فصل سی ام هری پاتر و جام آتش اشاره کرد، هنگامی که دامبلدور خاطراتی را به قدح اندیشه اضافه می کرد، چهره هری تبدیل به چهره ی اسنیپ شد؛ دامبلدور در واقع به خودش ارتباط پنهان بین هری و اسنیپ را یادآوری می کرد. این ارتباط که اسنیپ عاشق مادر هری بود و فوق العاده با اکراه قبول کرده بود از هری محافظت کند.
از قدیم الایام قدح اندیشه ی ساحر یا ساحره، همانند چوبدستی اش، با او به خاک سپرده می شد، زیرا وسیله ای به شدت شخصی محسوب می شد. هر خاطره یا فکری که درون قدح باقی می ماند نیز همراه صاحبش دفن می شد مگر اینکه جادوگر خواسته ای جز این می داشت. اما قدح اندیشه ی هاگوارتز متعلق به مدرسه بود. این قدح توسط مدیران و مدیره های فراوانی مورد استفاده قرار گرفته است و این افراد تجارب زندگیشان را در قالب خاطراتی از خود باقی گذاشته اند. این خاطرات فوق العاده ارزشمند مرجعی برای مدیر یا مدیره فعلی هاگوارتز محسوب می شود.
قدح اندیشه ی هاگوارتز از سنگ مجلل خمیده ساخته شده است و علائم مرموز ساکسونی بر روی آن حکاکی شده است. علائمی که نشان دهنده آن هستند که این قدح شیئی باستانی و مربوط به زمانی بسیار قبل از ساخت مدرسه است. یک افسانه اثبات نشده می گوید که بنیان گذاران هاگوارتز این قدح را نیمه دفن شده در نقطه ای پیدا کردند که قصد داشتند مدرسه شان را برپا کنند.
تلفظ کلمه Pensieve (به فارسی: قدح اندیشه) شبیه کلمه pensive به معنای متفکر است اما این دو کلمه از نظر ادبی نیز با یکدیگر جناس دارند و بخش sieve به معنی «غربال» است که اشاره به کارآیی قدح اندیشه در نظم و ترتیب بخشیدن به افکار و خاطرات آشفته دارد.
***
اگر می خواهید که تا ابد به گشت و گذار داخل قلعه بپردازید، قطعا به یک سنگ جادو، طبیعتا پیش از فروپاشی اش، نیاز خواهید داشت. اما آیا می دانستید که سنگ جادو خارج از دنیای جادوگری نیز تاریخچه ای دارد؟
***

سنگ جادو

نظرات جی. کی. رولینگ

ایده و مفهوم سنگ جادو را من ابداع نکرده ام، این سنگ شیئی افسانه ای است که زمانی باور بر این بوده که واقعی و هدف اصلی کیمیاگری بوده است.
خواص سنگ جادوی «من» با اکثر ویژگی هایی که باستانیان به آن نسبت می دادند، مطابق است. گفته می شد این سنگ فلزهای عادی را به طلا تبدیل می کند، و همچنین اکسیر حیات تولید می کند، که می تواند انسان را جاویدان کند. کیمیاگران «نابغه» - پیشروان شیمی دانان و فیزیک دانان - همچون اسحاق نیوتن و نیکلاس فلامل (واقعی)، گاهی برای یک عمر، در جستجو بوده اند تا راز ساخت آن را کشف کنند.
در نوشته های قدیمی زیادی که در آن ها به سنگ اشاره شده است، رنگ آن به طور متفاوت قرمز و سفید توصیف شده است. این رنگ ها در اکثر توجیهات کیمیاگری مهم بوده و اغلب گفته شده دارای معنایی نمادین هستند.
***
سنگ جادو تنها وسیله مرموزی نبود که هنگام نیاز به یاری هری شتافت. شمشیر جن ساز و یاقوت نشان گریفندور زمانی متعلق به گودریک گریفندور بنیان گذار هاگوارتز بود. ظاهر شدن شمشیر گریفندور بود که به شک های هری در مورد اینکه یک گریفندوری واقعی است یا خیر، پایان داد. همان طور که دامبلدور اشاره کرد «تنها یک گریفندوری واقعی می تونه اون رو از کلاه بیرون بکشه هری.»
***

شمشیر گریفندور

به قلم جی.کی.رولینگ

اجنه و ماهرترین فلزکاران دنیای جادویی، هزاران سال پیش شمشیر گریفندور را ساخته و جادو کرده اند. این شمشیر که از نقره خالص ساخته شده و با یاقوت سرخ، جواهری که در ساعت شیشه ای هاگوارتز شمارنده امتیاز گروه گریفندور است، مزین شده است. درست زیر دسته شمشیر نام گودریک گریفندور حکاکی شده است.
شمشیر گودریک گریفندور را راگنوک(۳۲) اول، پادشاه و بهترین جن نقره کار، ساخته است. (در فرهنگ اجنه، پادشاه نه تنها کمتر از سایرین کار نمی کند، بلکه ماهرانه تر و استادانه تر کار می کند.) هنگامی که ساخت شمشیر به پایان رسید، راگنوک به آن شمشیر بسیار علاقه مند شد تا جایی که وانمود کرد گریفندور شمشیر را از او دزدیده است و افرادی را برای باز پس گیری آن فرستاد. گریفندور به کمک چوبدستی اش از خود محافظت کرد، اما هیچکدام از مهاجمین را نکشت. در عوض آن ها را پیش پادشاه سحر شده شان بازپس فرستاد تا این پیام را به او برسانند که اگر بار دیگر سعی کند از گریفندور چیزی بدزدد، او شمشیر را علیه همه آن ها از غلاف بیرون خواهد کشید.
پادشاه اجنه تهدید را جدی گرفت و اجازه داد گریفندور صاحب چیزی که حقیقتا مال او بود، بماند، اما تا زمان مرگش از این موضوع ناراضی بود. این سرآغاز داستان های غلطی در مورد دزد بودن گریفندور است. داستان هایی که تا به امروز همچنان در برخی از جوامع اجنه بر صحت آن ها پافشاری می شود.
سوالی که اغلب پرسیده می شود و به راحتی می توان به آن پاسخ داد آن است که چرا یک جادوگر به شمشیر نیاز دارد. در دوران پیش از قانون بین المللی رازداری و وقتی که جادوگران آزادانه با مشنگ ها زندگی می کردند، به اندازه چوبدستی هایشان از شمشیر نیز برای دفاع از خود استفاده می کردند. در واقع استفاده از چوبدستی در برابر شمشیر مشنگ ها حرکتی ناجوانمردانه محسوب می شد (نیازی به گفتن نیست که چنین اتفاقی هرگز نیفتاد). بسیاری از جادوگران با استعداد به عنوان یک مبارز به معنای واقعی تربیت می شدند و گریفندور در این دسته قرار داشت.
مشابه چوبدستی جادویی، شمشیر گریفندور نیز تا حدودی درک دارد و به درخواست کمک نوادگان منتخب گریفندور پاسخ می دهد. و باز هم مشابه چوبدستی، بخشی از جادویش چیزهایی که آن را قوی تر می کند به خود جذب کرده که می توان از آن ها علیه دشمنان استفاده کرد.

نظرات جی.کی.رولینگ

در فرهنگ عامه شمشیرهای جادویی زیادی وجود دارد. مثلا شمشیر نوآدو(۳۳) که یکی از چهار گنجینه ارزشمند مردم دانو(۳۴) بوده، شکست ناپذیر تصویر شده است. شمشیر گریفندور ویژگی هایی را از شمشیر اکس کالیبور(۳۵)، شمشیر شاه آرتور، وام گرفته است. بر اساس برخی افسانه ها اکس کالیبور باید توسط پادشاه حقیقی از سنگ درآورده شود. این ایده در شمشیر گریفندور تجلی پیدا کرده است و این شمشیر به سوی اعضای باارزشِ گروهِ صاحبِ حقیقی اش باز می گردد.
هنگامی که هری در کتاب یادگاران مرگ برای به دست آوردن شمشیر باید به درون برکه ی یخ زده جنگل می پرید، که البته محل شمشیر به گونه ای انتخاب شده بود تا اسنیپ ضربه کینه توزانه اش را به هری بزند، اشاره ای دیگر به اکس کالیبور داشت. در برخی از نسخه های داستان آرتور، اکس کالیبور توسط بانوی دریاچه(۳۶) به او داده شده و پس از مرگش دوباره به دریاچه بازگشته است.
در دنیای جادویی تصاحب فیزیکی چیزی، الزاما تضمین کننده مالکیت آن نیست. این مفهوم در سه یادگار مرگ و شمشیر گریفندور نیز منعکس شده است.
من به اینکه هنگام برخورد فرهنگ های مختلف با یکدیگر چه روی می دهد، علاقه بسیاری دارم. در کتاب های هری پاتر یکی از باورهای سرسخت قوم اجنه این است که هرچند ممکن است شیئی در ازای طلا در طول عمر یک جادوگر به او واگذار شود، اما تمامی اجناس جن ساز در واقع به اجنه تعلق دارد. جادوگران همانند مشنگ ها بر این باورند که با یک بار پرداخت، وسیله تا ابد به آن ها، فرزندان و میراث خوارانشان تعلق پیدا می کند. این تلاقی ارزش ها هیچ راه حلی ندارد، زیرا هر یک از طرفین برداشت متفاوتی از آنچه درست است، دارند. این مساله هنگامی که گریپهوک در کتاب یادگاران مرگ شمشیر را به عنوان حق الزحمه کارش طلب کرد، هری را بر سر دوراهی اخلاقی پیچیده ای قرار داد.
***
احتمالا پایدارترین و پلیدترین معمای هاگوارتز حفره اسرار است. محلی مخفی در مدرسه که سالازار اسلیترین، بنیان گذار جاه طلب هاگوارتز آن را ساخته است. زمانی که دفترچه خاطرات مرموز تام ریدل هری را در دومین سال تحصیلش به سوی کشف اسرار سیاه حفره سوق داد، افسانه حفره اسرار بار دیگر بر زبان ها افتاد. هرچند که افراد انگشت شماری داخل این حفره زیرزمینی شده اند، وجودش کاملا مخفی نماند. به هر حال افرادی باید ورودی مخفی آن را زیر دستشویی طراحی می کردند.
***

حفره اسرار

به قلم جی.کی.رولینگ

سالازار اسلیترین حفره زیرزمینی اسرار را بدون اطلاع سه بنیان گذار دیگر هاگوارتز بنا کرد. این حفره برای چند قرن به عنوان یک افسانه شناخته می شد. اما این حقیقت که شایعه وجود آن برای مدت طولانی دوام آورده بود، نشان دهنده آن است که اسلیترین در مورد ساخت آن با افرادی که او را باور داشتند، حرف زده بود و یا حتی با اجازه او وارد آن شده بودند.
شکی نیست که هر کدام از ۴ بنیان گذار هاگوارتز به دنبال آن بودند که نشان خودشان را بر روی مدرسه علوم و فنون جادوگری بگذارند. مدرسه ای که می خواستند آن را به بهترین مدرسه جهان تبدیل کنند. توافق شده بود که هر کدام گروه خود را بسازند و محل سالن عمومی و خوابگاهشان را تعیین کنند. با این حال تنها اسلیترین پا را فراتر از این گذاشت و چیزی را ساخت که در واقع مقری شخصی و مخفی در مدرسه بود که تنها او یا کسانی که او به آن ها اجازه می داد می توانستند وارد آن شوند.
احتمالا در ابتدا هدف اسلیترین از ساخت حفره محلی بوده است تا در آنجا بتواند به شاگردانش چیزهایی را آموزش دهد که سایر بنیان گذاران به احتمال فراوان با آن مخالفت می کردند. (اختلاف بر سر آموزش جادوی سیاه خیلی زود خودش را نشان داد) اما از نحوه چینش وسایل حفره می توان فهمید زمانی که اسلیترین ساخت آن را به اتمام رسانده است، ایده های بزرگی در مورد اهمیتش برای مدرسه در ذهن می پرورانده است. هیچ کدام از دیگر بنیان گذاران از خود مجسمه ای غول پیکر باقی نگذاشت یا هیچ کدام از آن ها مدرسه را با نشان هایی از قدرتش تزئین نکرد. (مارهای حکاکی شده در حفره اسرار اشاره به قدرت مار زبانی اسلیترین دارد).
چیزی که مشخص است آن است که زمانی که سه بنیان گذار دیگر، اسلیترین را از مدرسه بیرون کردند او تصمیم گرفت حفره ای که ساخته بود از این به بعد تبدیل به لانه ی یک هیولا شود که تنها او یا نوادگانش بتوانند آن را کنترل کنند: یک باسیلیسک. علاوه بر این تنها یک مار زبان قادر بود وارد حفره شود. این باعث می شد که سه بنیان گذار دیگر و هر فرد دیگری از حفره دور بماند.
وجود حفره برای نوادگان اسلیترین و هر کسی که آنها می خواستند، آشکار بود. به همین دلیل است که شایعه وجود حفره اسرار در گذر قرن ها دوام آورد.
شواهد روشنی وجود دارد که حفره اسرار در حد فاصل مرگ اسلایترین و ورود تام ریدل به آن در قرن بیستم، بیش از یک بار باز شده است. در ابتدا که حفره ساخته شد، ورودی آن از طریق دریچه ای پنهان و مجموعه ای از تونل های جادویی بود. اما زمانی که در قرن هجدهم سیستم لوله کشی هاگوارتز پیچیده تر شد (این یکی از مثال های نادری ست که جادوگران از مشنگ ها تقلید می کنند)، ورودی حفره که در معرض خطر قرار گرفته بود در محل یکی از دستشویی هایی که قرار بود ساخته شود، مستقر شد. حضور دانش آموزی به نام کوروینوس گانت(۳۷)، نواده مستقیم اسلیترین و جد تام ریدل، در آن زمان در مدرسه به خوبی توضیح دهنده آن است که چگونه دریچه مخفیانه محافظت شد و او در صدر لیست کسانی قرار گرفت که می دانستند پس از ظهور سیستم لوله کشی جدید، چگونه به ورودی حفره دست پیدا کنند.
زمزمه هایی مبنی بر اینکه هیولایی در اعماق قلعه زندگی می کند نیز طی قرن های متمادی شنیده می شد. این نیز به خاطر آن بود که افرادی که قادر به شنیدن و صحبت کردن با آن هیولا بودند، همیشه آنقدر که از آن ها انتظار می رفت، رازدار نبودند. خانواده گانت نمی توانستند جلوی فخر فروشی شان در مورد اطلاعاتشان را بگیرند. اما از آنجا که هیچ کس دیگری قادر به شنیدن صدای موجود زیر زمین، و بعدا زیر لوله ها، نبود، افرادی که آن ها را باور می کردند زیاد نبودند و هیچ کدام از آن ها، جز ریدل، جرات آزاد کردن هیولا را در قلعه نداشت.
مدیران و مدیره های پیاپی هاگوارتز و تعدادی از تاریخ شناسان بارها طی قرون قلعه را به طور کامل جست و جو کردند و هر بار به این نتیجه می رسیدند که حفره اسرار تنها یک افسانه است. دلیل عدم موفقیتشان ساده است: هیچکدام از آن ها مار زبان نبودند.
***
خب این چیزی است که شما دارید: این یک تور گردشی به همراه راهنما یا حتی یک راهنمای کامل نیست، اما اکنون شما با تعداد زیادی از اسرار مدرسه مشهور جادوگری آشنا شده اید. شما را با این نصیحت ترک می کنیم: هنگام استفاده از زمان برگردان محتاط باشید، دنبال حفره اسرار نگردید، مگر اینکه یک مارزبان باشید، و زیاد جلوی آینه نفاق انگیز معطل نکنید.
امیدواریم که از این مجموعه دست نوشته های رولینگ لذت برده باشید.
***

سالن عمومی هافلپاف

به قلم جی.کی.رولینگ

ورودی سالن عمومی هافلپاف در راهرویی قرار داد که آشپزخانه هاگوارتز نیز آنجاست. اگر از تابلوهای بی جان زیادی عبور کنید که ورودی آشپزخانه را شکل می دهند، با کپه ای از بشکه ها رو به رو خواهید شد که در حفره ای سنگی در سمت راست راهرو قرار دارند. اگر بر روی دومین بشکه از پایین، درست میان ردیف دوم، با ریتم «هلگا هافلپاف» ضربه بزنید، در سالن عمومی باز خواهد شد.(۱۴)
برای جلوگیری از ورود دانش آموزان غیر هافلپافی، در صورت ضربه زدن بر بشکه ی اشتباه و یا با ریتم اشتباه، درِ بشکه های دیگر پشت سر هم باز شده و سراپای متجاوز را خیس از سرکه می کنند.
مسیر شیب دار و زمخت پشت بشکه ها اندکی به سمت بالا حرکت می کند تا جایی که اتاقی دنج، گرد و با سقفی کوتاه نمایان می شود؛ اتاقی که یادآور خانه گورکن است. اتاق با رنگ های شاد و زنبوریِ زرد و سیاه تزئیین شده که با چوب های براق و به رنگ زنبور میزها و درهای گردی که به سمت خوابگاه پسرها و دخترها باز می شوند، بر آن تاکید شده است (خوابگاه به تخت خواب های چوبی و لحاف های چهل تکه مجهز شده است).
انبوه گل و گیاه رنگارنگ، جو سالن عمومی هافلپاف را جذاب کرده است: کاکتوس های متنوعی در قفسه های چوبی دایره ای شکل قرار گرفته اند (قفسه ها برای یکنواختی با دیوار سالن، انحنا دارند)، بسیاری از آن ها با عبور افراد شروع به حرکت و رقصیدن می کنند. گلدان های مسی نیز از سقف آویزان اند و برگ سرخس ها و پیچک های درونشان هنگامی که از زیرشان عبور می کنید، موی شما را تمیز می کنند.
بالای نمای چوبی بخاری، که اطرافش گورکن ها رقصان تزئینی حک شده است، تصویری از هلگا هافلپاف، یکی از چهار بنیان گذار مدرسه هاگوارتز، قرار دارد که در حال نوشیدن به سلامتی دانش آموزانش با فنجان طلایی دو دسته ای است. پنجره هایی کوچک و دایره ای شکل هم سطح با زمین قلعه نمایی زیبا از چمن مواج و قاصدک ها و گاهی اوقات پاهای رهگذران را به تصویر می کشد. گرچه این پنجره ها کوتاه هستند، اما همواره آفتاب را در سالن حس می کنید.

نظرات جی .کی.رولینگ

اولین باری که برای این مجموعه برنامه ریزی کردم، امیدوار بودم که هری طی مدت تحصیلش در هاگوارتز از هر چهار سالن عمومی گروه ها بازدید کند. اما زمانی متوجه شدم که هرگز دلیل منطقی برای ورود هری به سالن عمومی هافلپاف وجود ندارد. با این حال، این سالن به اندازه سه سالن دیگر برای من واقعی است و من همیشه می دانستم که هافلپافی ها پس از کلاس های درس و زمانی که از کنار آشپزخانه عبور می کنند، به کجا می روند.
***
هری هرگز در سالن عمومی هافلپاف نبود اما او روش بی اشتباهی در اختیار داشت تا راهش را در سایر قسمت های قلعه پیدا کند. فرد و جرج ویزلی به او چیزی دادند که جیمز پاتر و دوستانش زمانی که در مدرسه تحصیل می کردند، آن را ساخته بودند: نقشه غارتگر. «من رسما سوگند می خورم که کار بدی انجام دهم»
***

نقشه غارتگر

به قلم جی.کی.رولینگ

احتمالا هیچ دانش آموزی (حتی هری پاتر، رون ویزلی، هرمیون گرنجر و تام ریدل) به اندازه چهار سازنده نقشه غارتگر، آن قدر کامل و غیر قانونی هاگوارتز را سیاحت نکرده است: جیمز پاتر، سیریوس بلک، ریموس لوپین و پیتر پتی گرو.
در ابتدا صرفا بازیگوشی نبود که جیمز، سیریوس و پیتر را به کاوش شبانه محوطه مدرسه سوق می داد (گرچه بازیگوشی نیز نقش خودش را داشت)، بلکه آن ها می خواستند به دوست عزیزشان، ریموس لوپین، در تحمل گرگینه گی اش کمک کنند. پیش از اختراع معجون ضد گرگینه، لوپین هر بار که ماه کامل می شد باید یک تغییر مشقت بار را تحمل می کرد. زمانی که بهترین دوستانش متوجه وضعیت او شدند، به دنبال راهی بودند که بتوانند از درد و تنهایی تبدیل شدنش بکاهند. راهی که آن ها را به سمتی کشاند که چگونه (غیرقانونی) جانورنما شوند. به این ترتیب می توانستند بدون اینکه به خودشان آسیب بزنند، او را همراهی کنند. توانایی سیریوس بلک، پیتر پتی گرو و جیمز پاتر در تبدیل شدن به سگ، موش و گوزن شاخدار این امکان را به آن ها داد که شبانه و بدون اینکه کسی متوجه شود، بتوانند در قلعه و محوطه هایش گردش کنند. در همین حال نقشه داخلی قلعه نیز به کمک شنل نامرئی جیمز پاتر برداشت شد.
نقشه غارتگر مدرک زنده ای از توانایی پیشرفته جادویی چهار دوستی است که پدر هری پاتر، پدر خوانده اش و بهترین معلمش جزء آن ها بودند. نقشه ای که آن ها حین زمان تحصیلشان در هاگوارتز درست کردند کاغذ پوستی خالی ای بیش نیست و فقط با ضربه زدن بر روی آن و گفتن جمله «من رسما سوگند می خورم که کار بدی انجام دهم»، فعال می شود. جمله ای که از نظر سه نفر از چهار سازنده اش طنز خاصی داشت. منظور از «کار بد» نه جادوی سیاه، بلکه کاری بر خلاف قوانین مدرسه است. استفاده کردن نام ها اختصاری خودشان بر روی نقشه(مهتابی، دم باریک، شاخدار و پانمدی)، نشانه ای از بی باکی آن هاست.
جادوی استفاده شده در ساخت نقشه، پیشرفته و چشمگیر است. این نقشه حاوی ورد همونکولوس(۱۵) است که به دارنده نقشه این اجازه را می دهد تا مسیر حرکت همه افراد داخل قلعه را دنبال کند و به گونه ای سحر شده است که برای همیشه (و تا جای ممکن به صورت اهانت آمیز)، کنجکاوی عذاب الهی شان، سوروس اسنیپ، را دفع کند.
گرچه اطلاعات دقیقی پیرامون نحوه از دست رفتن نقشه در کتاب های هری پاتر داده نشده است، اما می توان به راحتی حدس زد که آن ها سرانجام پا را از حد خود فراتر گذاشتند و احتمالا به خاطر گزارش محرمانه اسنیپ، که فکر و ذکرش رو کردن دست رقیبش، جیمز پاتر، حین انجام کار بد بود، توجه آرگوس فلیچ را جلب کرده بودند. نقشه ی فوق العاده در آخرین سال تحصیل سیریوس، جیمز، ریموس و پیتر ضبط شد و هیچ کدام آن ها نتوانست آن را از فلیچ همیشه مشکوک و گوش به زنگ، بدزدد. به هر دلیلی اولویت های آن ها در ماه های پایانی تحصیلشان به مسائل بسیار جدی تری تغییر پیدا کرد و توجهشان بر روی دنیای بیرون هاگوارتز متمرکز شد؛ جایی که لرد ولدمورت در حال قدرت گرفتن بود. هر چهار سازنده نقشه با گروه شورشی محفل ققنوس به سرپرستی آلبوس دامبلدور آشنا شده بودند و در این میان نقشه مدرسه قدیمی شان، هرچقدر هم که خلاقانه بود، برایشان دیگر چیزی جز یک نوستالژی نبود.
نقشه غارتگر بسیار به کار دوقلوهای جوان ویزلی آمد. داستان تصاحب نقشه توسط فرد و جرج در کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان گفته شده است. هنگامی که بعدا فرد و جرج نقشه را به هری هدیه کردند، هیچ کدامشان نمی دانست که ناخواسته آن را به فرزند یکی از سازندگان نقشه می دهند. این ماجرا نشانه ای از آن بود که فرد و جرج چه احترامی برای هری پاتر قائل بودند و به این باور داشتند که او هنوز به یاری سرنوشت نیاز دارد.
نقشه بعدا توسط یکی از مرگ خواران در لباس مبدل(۱۶) از هری گرفته شد، چون او متوجه شده بود که این تکه کاغذ ارتباطی با کشف شدن فعالیت هایش دارد.

نظرات جی.کی.رولینگ

نقشه غارتگر پس از مدتی تبدیل به بلای جان سازنده حقیقی اش (من) شد. زیرا این نقشه به هری آزادی عمل بیش از حدی در زمینه اطلاعات می داد. من هرگز نشان ندادم که هری نقشه را از دفتر خالی مودی چشم باباقوری تقلبی برداشت و بعدها حسرت می خوردم که چرا این اشتباه را پر رنگ نکردم و نقشه را در همان دفتر باقی نگذاشتم. با این وجود من لحظه ای که هری در کتاب یادگاران مرگ نقطه متحرک جینی در مدرسه را تماشا می کرد، دوست داشتم و به خاطر آن از اینکه اجازه دادم هری دوباره مالکیت نقشه را بدست آورد، خوشحالم.
***
نقشه غارتگر می تواند به دانش آموزان برای فرار به مغازه دوک های عسلی کمک کند، محل دشمنان را در راهروهای هاگوارتز نشان دهد یا به سوروس اسنیپ توهین کند، اما احتمالا در دریاچه بزرگ هیچ کاربردی نخواهد داشت. دریاچه بزرگ با اعماق تیره و ساکنین جادویی اش، یکی از مرموزترین مکان های قلعه است. محل برگزاری دومین مرحله مسابقه سه جادوگر و پاتوق موجودات آبی جادویی، از زردنبو گرفته تا ماهی مرکب غول آسا.
***

دریاچه بزرگ

به قلم جی.کی.رولینگ

محوطه هاگوارتز به عنوان بخشی از محیط زندگی موجودات جادویی مورد استفاده قرار می گیرد که برای زندگی در مناطق مشنگ نشین با مشکل رو به رو هستند.
دریاچه پر از موجوداتی است که مشنگ ها اگر با دیدن آن ها در نگاه اول از وحشت جانشان را از دست ندهند، حتما از تعجب غش خواهند کرد. در این دریاچه زردنبوها (دیوهای آبی کوچک بدجنس)، مردم دریایی (از نژاد اسکاتلندی) و ماهی مرکب غول آسایی وجود دارد که نیمه اهلی است و در روزهای آفتابی و هنگامی که در قسمت کم عمق دریاچه در حال آفتاب گرفتن است، به دانش آموزان اجازه می دهد شاخک هایش را قلقلک بدهند.
ماهی مرکب غول آسا واقعا وجود دارد و یکی از مرموزترین موجودات خلقت است. گرچه این موجود فوق العاده بزرگ تقریبا از تمام جهان محو شده است، در سال ۲۰۰۶ مشنگ ها فیلمی از یک ماهی مرکب غول آسا ثبت کردند. من به شدت به قدرت جادویی داشتن آن ها مظنونم.

نظرات جی.کی.رولینگ

دریاچه محلی بود که شرکت کنندگان مسابقه سه جادوگر آنجا باید با دومین مرحله مسابقه، مرحله مورد علاقه من، مواجه می شدند. این مرحله به طرز راضی کننده ای ترسناک است. من از تنوع روش هایی که شرکت کنندگان برای نفس کشیدن زیر آب انتخاب کرده بودند و کشف کردن اعماق قسمت هایی از زمین که پیش از این دیده نشده بود، لذت بردم. در نسخه پیش نویس اصلی کتاب حفره اسرار، ماشین فورد آنجلیای اقای ویزلی را همراه با هری و رون به داخل دریاچه انداخته بودم و آن ها در آنجا برای اولین بار با مردم دریایی رو به رو می شدند.
در آن زمان من ایده مبهمی در ذهن داشتم که دریاچه می تواند در جایی دیگر نقش بازی کند و مردم دریایی می توانند نقش پررنگ تری در کتاب های بعدی داشته باشند. به همین دلیل فکر می کردم که هری باید در این زمان با هر دوی آن ها آشنا شود. اما تصادف با بید کتک زن قابل قبول تر بود، خرابی کمتری به بار می آورد و در کتاب زندانی آزکابان نیز از بید کتک زن استفاده شد. دریاچه بزرگ (که به خاطر آب شیرین و محصور بودنش در خشکی، در واقع دریاچه ای اسکاتلندی است) هرگز به عنوان درگاهی برای ارتباط با دیگر دریاها یا رودخانه ها در داستان گسترش پیدا نکرد. البته پدیدار شدن کشتی مدرسه دورمشترانگ از اعماق آب های آن در کتاب جام آتش این نکته را آشکار کرد که اگر شما به کمک کشتی جادو شده ای سفر کنید، ممکن است دریاچه بزرگ را به عنوان میان بری جادویی به درگاه های دیگر بیابید.

فصل چهارم . دروس هاگوارتز

زمان آن رسیده است که به اصلی ترین بحث هاگوارتز بپردازیم: دروس. شما شیمی یا ریاضی در برنامه درسی هاگوارتز نخواهید دید همان طور که انتظار ندارید درس هایی مانند معجون سازی یا ریاضیات جادویی در برنامه درسی مشنگ ها باشد.

دروس مدرسه ی هاگوارتز

به قلم جی.کی.رولینگ

همه ی سال اولی های هاگوارتز باید هفت درس را یاد بگیرند: تغییرشکل، وردهای جادویی، معجون سازی، تاریخ جادوگری، دفاع در برابر جادوی سیاه، نجوم و گیاه شناسی. جلسات آموزش پرواز (بر روی دسته جارو) نیز اجباری است.
دانش آموزان در پایان دومین سال تحصیلی خود در هاگوارتز، باید از فهرست پیش رو حداقل دو درس دیگر را انتخاب کنند: ریاضیات جادویی، مطالعات مشنگی، پیشگویی، طلسم های باستانی و مراقبت از موجودات جادویی.
دروس خیلی تخصصی چون کیمیاگری، برخی مواقع در صورت درخواست کافی در دو سال آخر ارائه می شوند.

نظرات جی.کی.رولینگ

در یادداشت های اولیه ی من فهرستی از دروس وجود دارد که کمی متفاوت است. گیاه شناسی آن موقع «گیاه درمانی» نام داشت، پیشگویی از سال اول اجباری بود، همین طور کیمیاگری و درسی که فقط به آن «موجودات» گفته می شد، در حالی که تغییرشکل در آن زمان «تغییرشکل/دگرگونی» نامیده شده بود.
***
اگر شما نیز مانند هرمیون فکر می کنید که به تمامی دروس نیاز دارید، آنگاه یک وسیله جادویی خاص مطمئنا به کارتان می آید. در کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان، هرمیون با استفاده از زمان برگردان توانست حجم فعالیت هایش را دو برابر کند. زمان برگردان وسیله ای جادویی است که به دارنده آن امکان بازگشت در زمان را می دهد. با این حال استفاده از زمان برگردان می تواند عواقب بدی نیز داشته باشد.
***

زمان برگردان

به قلم جی.کی.رولینگ

علی رغم فانتزی های مشنگ ها، سفر در زمان در دنیای جادویی نیز تنها به صورت محدود امکان پذیر است. گرچه این موضوع به شدت محرمانه است و تحقیقات در سازمان اسرار پیگیری می شود، ظاهرا جادو تنها می تواند شما را تا حد خاصی در زمان جابه جا کند.
پروفسور سائول کروکر(۱۷)، که تمام وقتش در سازمان اسرار را بر روی مطالعه جادوی زمان گذاشته است، می نویسد:
«بر اساس تحقیقات فعلی ما، طولانی ترین زمانی که می توان در زمان سفر کرد، بدون آنکه به مسافر یا خود زمان آسیب جدی وارد شود، ۵ ساعت است. ما قادر هستیم که یک افسون زمان برگردان را که بسیار ناپایدار و از یک مهار برخوردار است، در یک ساعت شیشه ای کوچک قرار دهیم. ساعتی که می تواند دور گردن ساحر یا ساحره بسته شود و با توجه به زمانی که کاربر می خواهد دوباره تجربه کند، عقربه هایش به عقب بچرخد.
تمام تلاش ها برای بازگشت به گذشته بیش از چند ساعت، آسیب فاجعه باری به ساحر یا ساحره ای زده که قصد این کار را داشته است. تا سال ها مشخص نبود که چرا مسافران زمان در فواصل طولانی هرگز از سفر خود جان سالم به در نمی برند. تمام تجارب این چنینی از سال ۱۸۹۹ و پس از اینکه الوزی مینتامبل(۱۸) برای ۴ روز در سال ۱۴۰۲ گیر کرد، کنار گذاشته شد. اکنون ما می دانیم که بدن او هنگامی که به زمان حال بازگشت ۵ قرن عمر داشت و به طرز جبران ناپذیری آسیب دیده بود. وی اندکی پس از اینکه توانستیم او را به زمان حال برگردانیم، در بیمارستان بیماری ها و سوانح جادویی سنت مانگو جان سپرد. فراتر از آن، زندگی ۵ روزه او در گذشته دور باعث اختلال در مسیر زندگی تمام کسانی شد که او را دیده بودند و جریان زندگی شان را به طور چشمگیری تغییر داد. به گونه ای که ۲۵ نفر از نوادگان آن ها در حال حاضر ناگهان ناپدید و «به دنیا نیامده» شدند.»
«در نهایت طی روزهای پس از بازگشت خانم مینتامبل، نشانه هایی وجود داشت که خود زمان نیز به خاطر چنین شکاف جدی در قانون هایش، دچار اختلال شده است. سه شنبه ی پس از بازگشت دوباره مینتامبل حدود دو روز و نیم طول کشید، در حالی که پنجشنبه آن هفته در فاصله ۴ ساعت به پایان رسید. وزارت سحر و جادو برای سرپوش گذاشتن بر روی این موضوع دچار مشکلات زیادی شد و از آن زمان سختگیرانه ترین قوانین و مجازات پیرامون مطالعات سفر در زمان وضع شد.»
حتی استفاده از زمان برگردان های اندکی که در اختیار وزارتخانه هست نیز با صدها قانون محدود شده است. استفاده دوباره از یک زمان ]در فاصله نزدیک[ هرچند به اندازه سفر به پنج قرن گذشته خطرناک نیست، اما همچنان می تواند نتایج فاجعه باری بر جا بگذارد و وزارت سحر و جادو به دنبال محکم ترین تضمین هاست تا اجازه استفاده از این اشیای قدرتمند و نادر را بدهد. برای بیشتر مجامع جادویی تعجب آور خواهد بود که زمان برگردان ها معمولا برای حل مشکلات بدیهی در مدیریت زمان مورد استفاده قرار می گیرد و هرگز برای اهداف بزرگتر و مهم تر از آن ها استفاده نمی شود. زیرا همان طور که سائول کروکر به ما می گوید، «به آن دلیل که مغز انسان نمی تواند زمان را درک کند، صدماتی را که در پی ادامه دخالت های ما در قوانین زمان به وجود می آید نیز درک نخواهد کرد.»
تمامی موجودی زمان برگردان های وزارتخانه سه سال پس از آنکه هرمیون گرنجر مجوز استفاده یکی از آن ها در هاگوارتز را دریافت کرد و حین نبردی که در سازمان اسرار اتفاق افتاد، نابود شد.

نظرات جی.کی.رولینگ

من در کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان بسیار سرخوشانه به موضوع سفر در زمان ورود پیدا کردم. گرچه من از این موضوع متاسف نیستم (زیرا زندانی آزکابان یکی از کتاب های محبوب من در مجموعه است)، این موضوع مشکلات عدیده ای را برای من به وجود آورد، زیرا اگر جادوگران می توانستند به گذشته برگردند و مشکلات را اصلاح کنند، چه بر سر طرح های آینده من می آمد؟
من این مشکل را مطابق میل خودم و در چند صحنه حل کردم. اول من از دامبلدور و هرمیون خواستم که تاکید کنند دیده شدن در گذشته چقدر می تواند خطرناک باشد تا به خوانندگان یادآوری کنم که سفر در زمان علاوه بر راه حل، نتایج خطرناک و پیش بینی نشده ای نیز دارد. در وهله دوم هرمیون را وادار به برگرداندن تنها زمان برگردانی کردم که به هاگوارتز وارد شده بود. در مرحله سوم تمامی زمان برگردان های باقیمانده را حین نبرد سازمان اسرار نابود کردم تا امکان بازگشت به اندکی قبل نیز در آینده از بین برود.
این تنها یکی از مثال هایی است که نشان می دهد وقتی کسی رمانی فانتزی می نویسد، باید مراقب چیزهایی باشد که اختراع می کند، به این خاطر که معمولا اشکالی به وجود می آورد.

فصل پنجم . ساکنان قلعه

تنها دانش آموزان و استادان نیستند که در مدرسه زندگی می کنند. هاگوارتز خانه بسیاری از کسانی است که زنده نیستند و این ارواح چیزی جز زمان برای گذراندن ندارند. در میان ساکنان دائمی هاگوارتز، مجموعه ای از مردمان جهان دیگر نیز حضور دارند.

اشباح هاگوارتز

به قلم جی.کی.رولینگ

با وجود شایعات اثبات نشده ای که پیرامون شیون آوارگان وجود دارد، که به هیچ وجه یک محل تسخیر شده نیست، هاگوارتز تسخیر شده ترین مکان در بریتانیا است (و بر خلاف رقابت تنگاتنگ موجود، در این مناطق دلگیر بیش از هر منطقه دیگری در جهان گزارش مشاهده اشباح دریافت شده است). قلعه مکانی مطابق سلیقه اشباح است، زیرا ساکنان زنده آن با بردباری و حتی محبت با اشباح رفتار می کنند و برایشان مهم نیست که یک خاطره قدیمی را چندین بار بشنوند.
هر کدام از گروه های چهارگانه هاگوارتز، شبح مخصوص خود را دارد. اسلیترین به بارون خون آلود می نازد که سراپایش پر از قطرات خون نقره ای رنگ است. کم صحبت ترین شبح بین اشباح گروه ها، بانوی خاکستری است که زیباست و موهای بلندی دارد.
راهب چاق نیز گروه هافلپاف را تسخیر کرده است. علت اعدام او آن بود که کلیسای ارشد به او مشکوک شده بود؛ زیرا تنها با ضربه تکه چوبی قادر بود بیماری آبله را درمان کند. همچنین او عادت غیر عاقلانه ای داشت که از درون جام نوشیدنی اش، خرگوش بیرون می آورد. با وجود شخصیت خوش مشربی که دارد، هنوز از این حقیقت که نتوانسته است کاردینال(۱۹) شود، خشمگین و ناراحت است.
گروه گریفندور خانه ی نیک سر بریده است که زمان زنده بودنش سر نیکولاس دومیمسی – پروپینگتون(۲۰) بوده است. او اندکی از خود راضی است و جادوگری ضعیف تر از آن چیزی است که باور دارد. سر نیکولاس زمان زنده بودنش در دربار شاه هنری هفتم خدمت می کرد تا اینکه روزی برای زیبا کردن یکی از ندیمه های ملکه به کمک جادو تلاش احمقانه ای کرد و باعث شد دندان های زن بیچاره اندازه عاج فیل شود. چوب دستی سر نیکولاس از او گرفته شد و به خاطر اعدام ناشیانه اش، سرش با رشته نازکی از پوست و گوشت از تنش آویزان ماند. او همچنان از اینکه یک شبح بی سر کامل نیست، احساس بی کفایتی می کند.
یکی دیگر از اشباح قابل ذکر هاگوارتز، میرتل گریان است که یکی از دستشویی های دختران را تسخیر کرده است. میرتل هنگامی که مُرد یکی از دانش آموزان هاگوارتز بود و تصمیم گرفت که برای همیشه در مدرسه بماند. مدت کوتاهی هدف او آن بود که همکلاسی گردن کلفتش، آلیو هورنبی(۲۱) را اذیت کند. پس از گذشته دهه ها، میرتل به عنوان بدبخت ترین شبح مدرسه مشهور شد. او معمولا داخل یکی از توالت ها کمین کرده و فضای دستشویی را با ناله و گریه خود پر می کند.

نظرات جی.کی.رولینگ

دخترهای گریان دستشویی های عمومی مهمانی ها و مجالس رقص دوران جوانی من، ایده میرتل گریان را به من الهام کردند. به نظر می آید که این اتفاق در دستشویی های مردانه رخ نمی دهد و به همین دلیل من لذت بردم که در کتاب های هری پاتر و حفره اسرار و هری پاتر و شاهزاده دورگه، هری و رون را در چنین شرایط ناراحت کننده و نامانوسی قرار دادم.
مفیدترین شبح هاگوارتز بی شک پروفسور بینز است. استاد پیر درس تاریخ جادوگری که روزی جلوی آتش اتاق اساتید خوابش می بَرد و هنگامی که برای رفتن به کلاس بعدیش از خواب بر می خیزد، بدنش را پشت سر جا می گذارد. بحث هایی وجود دارد که آیا پروفسور بینز می داند مرده است یا خیر. گرچه ورودش به کلاس از درون تخته سیاه در اولین باری که دانش آموزان او را می بینند به طرز مبهمی سرگرم کننده است، نمی توان او را جذاب ترین استاد هاگوارتز دانست.
منبع الهام پروفسور بینز استادی پیر در دانشگاهم بود. او در حالی که با چشم بسته تدریس می کرد، اندکی بر روی انگشت شصت پایش جلو و عقب می رفت. گرچه او مرد فوق العاده ای بود و در هر کلاسش اطلاعات زیادی به دانشجویانش می داد، به هیچ وجه نمی توانست با دانشجویانش ارتباط برقرار کند. پروفسور بینز بسیار کم به دانشجویان زنده اش توجه می کند و وقتی که آن ها شروع به سوال پرسیدن می کنند، متحیر می شود.
در لیست اولیه ای که برای اشباح هاگوارتز نوشته بودم، میرتل (که نام اولیه اش واندای نالان(۲۲) بود)، پروفسور بینز، بانوی خاکستری (که در آن زمان بانوی پچ پچ کن نامیده بودمش) و بارون خون آلود حضور داشتند. همچنین اشباح دیگری با نام های شوالیه سیاه و نکبتی (که همیشه اکتوپلاسمش(۲۳) را در کلاس ها پخش می کرد) نیز در این لیست حضور داشتند. علاوه بر این شبحی وجود داشت که من همیشه حسرت استفاده نکردنش را می خورم: ادموند گراب(۲۴) که در آستانه در سالن غذاخوری مرده بود و گاهی از سر انتقام جلو کسانی که می خواستند به سالن وارد شوند را می گرفت. یک روح چاق از عصر ملکه ویکتوریا (توت های سمی را می خورد).
***
آنقدر دیدن یک شبح در هاگوارتز عادی است که خیلی زود فراموش می کنید آن ها را معمولا در دنیای مشنگ ها نمی بینید. البته توضیح خوبی برای این موضوع وجود دارد.
***

اشباح

به قلم جی.کی.رولینگ

در دنیای هری پاتر، شبح موجودی نیمه شفاف و تصویری سه بعدی از ساحر یا ساحره ای مرده است که همچنان به زندگی در دنیای فانی ادامه می دهد. مشنگ ها نمی توانند به عنوان شبح به این دنیا باز گردند و خردمندترین جادوگران نیز چنین چیزی را انتخاب نمی کنند. اشباح آن دسته از افرادی هستند که کاری تمام نشده در این دنیا دارند. این کار می تواند ترس از مرگ، احساس گناه، احساس حسرت و یا وابستگی مشخصی به دنیای مادی باشد که اشباح را ترغیب به ممانعت در برابر انتقال به بُعد دیگر می کند.
به خاطر اینکه اشباح انتخاب کرده اند تا تصویری ضعیف از یک زندگی فانی باشند، چیزهایی که می توانند تجربه کنند، محدود است. هیچ لذت جسمانی برای آن ها باقی نمی ماند و از طرفی دانش و دیدگاهشان در همان سطحی می ماند که حین زندگیشان به آن رسیده اند. بنابراین خشم های قدیمی شان (برای مثال خشم از سر نیمه قطع شده) پس از چند قرن همچنان آن ها را آزار می دهد. به همین دلیل، در مجموع اشباح گروه بیچاره ای هستند. علاوه بر این آن ها مردم را در زمینه خاصی ناامید می کنند: اشباح نمی توانند پاسخی منطقی به سوال «مرگ شبیه چه چیزی است؟» بدهند. زیرا آن ها به جای مرگ نسخه ضعیفی از زندگی را انتخاب کرده اند.
اشباح می توانند از میان اجسام جامد عبور کنند، بدون اینکه به خود یا آن جسم آسیبی وارد کنند، اما آب، آتش یا هوا را آشفته می کنند. دمای اطراف یک شبح پایین است و این کاهش دما زمانی که تعداد زیادی از آن ها در یک مکان تجمع کنند، بیشتر می شود. حضور آن ها همچنین می تواند شعله های آتش را آبی کند. قسمتی یا تمام یک شبح می تواند از میان بدن موجودی زنده عبور کند که مورد دوم باعث می شود موجود زنده احساس سرمایی شدید بکند، انگار که در ظرف پر از آب یخ فرو برده شده است.
جادوگران بسیار بیشتر از مشنگ ها مستعد تجربه مسائل ماوراء الطبیعه هستند و می توانند اشباح را به وضوح ببینند و صدایشان را بشنوند. در حالی که مشنگ ها در یک مکان تسخیر شده تنها ممکن است احساس سرما یا چندش بکنند. مشنگ هایی که اصرار دارند اشباح را به وضوح می بینند از دو حالت خارج نیستند: الف) دروغ می گویند ب) جادوگرانی هستند که خودنمایی می کنند و به وضوح قانون بین المللی رازداری را نقض می کنند.
***
ماجرای گردن زدن نافرجام نیک سر بریده هرگز در مجموعه هری پاتر آورده نشد، اما این داستان دیگر یک معما نخواهد بود. در این بخش شما متوجه خواهید شد که دقیقا چه بر سر شبح بیچاره آمده است. آوازی که در ادامه آورده می شود از زبان خود نیک است که از پیش نویس های اولیه هری پاتر و حفره اسرار حذف شده بود.
***

آواز نیک سر بریده

به قلم جی.کی.رولینگ

اشتباهیه که از هر جادوگری سر می زنه
هر جادوگری که خسته است و مست کرده
یک اشتباه الکی که درد سرم شد و بعدش
خودمو دم تیغ دیدم
افسوس از اون شبی که بانو گریو(۲۵) رو دیدم
که موقع غروب تو پارک قدم می زد
باور داشت که می تونم دندوناش رو مرتب کنم
یه لحظه بعد یه عاج فیل داشت!
من کل شب رو زار زدم که درستش می کنم
اما عدالت رو زیاد جدی نمی گرفتن
چون سنگ رو گم کرده بودن، به جاش یه تیکه چوب آوردن
، سنگی که معمولا باهاش تبر رو تیز می کردن،
فردا صبح زود، با یه چهره درمانده
کشیش گفت سعی نکن گریه کنی
بیا جلو، نه، نیازی هم به کلاهت نداری
اونجا بود که فهمیدم مرگم نزدیکه
مرد نقابدار که وظیفه غمگینی داشت
، همون وظیفه جدا کردن سر من از بدنم،
گفت که: «نیک لطفا زانو بزن»
اونجا بود که داغون شدم
اون احمق گفت که ممکنه یه ذره درد داشته باشه
تبرش رو در هوا چرخوند
اما تیغ کندش هیچ اثری نذاشت!
سر من هنوز سر جاش بود
تبرزن از تعجب سر جاش خشک شده بود
بهم گفت که سریع تمومش می کنم
اما اون قدرا هم سریع نبود
۴۵ ضربه زد تا منو از پا انداخت
و من مرده بودم اما سرِ با وفام
فکر کرد درست نیست منو تنها بذاره
اون هنوز با منه و این آخر آهنگمه
و الان لطفا تشویقم کنین وگرنه ناراحت می شم
***
نیک سر بریده و میرتل گریان تنها کسانی نیستند که همیشه در هاگوارتز زندگی می کنند. دیوارهای قلعه پوشیده از تابلوهایی است که موجودات داخل آن ها می توانند حرکت کنند، حرف بزنند و یا با دانش آموزان ارتباط برقرار کنند. تابلوهایی مانند بانوی چاق، که از در ورودی برج گریفندور محافظت می کند، و تابلوهای فراوان مدیران پیشین که عاشق این هستند که جانشینان شان را نصیحت کنند.
***

نظرات کاربران
درباره کتاب هاگوارتز راهنمای ناکامل و نامعتبر

اگه ی روزی برم اونجا خیلی مفیده
در 2 هفته پیش توسط
اونقدری که ادم انتظار داره مثل خود سری هری پاتر جالب باشه نیست
در 1 ماه پیش توسط
یه نکته باحال درمود فیلم هری پاتر تمامی کتاب‌های دفتر دامبلدور(رئیس مدرسه هاگوارتز) در فیلم هری پاتر، دفترچه راهنمای تلفن بودند که کمی دستکاری شده بودند تا قدیمی به نظر برسند(ضربه ی روحی شدیدی بود واقعا😕😣)
در 2 ماه پیش توسط
منظورشو نمیفهمم
در 3 ماه پیش توسط
مزخرف
در 3 ماه پیش توسط