خوآکین: ما میتونیم دنیایی بسازیم که توی اون برای همه غذا هست.
پهپه: پدرم بهم یاد داد، هیچوقت کاری رو که دیگران تصمیم دارن تو انجام بدی، انجام نده. چند تا بودن، ششتا، پنجتا؟
آنگوستیاس: زن درون من. بله. زن درون من. یک بچهی وحشتزده، که تو چشمای هر مردی، دنبال پدرش میگرده، ولی یادش دادن به چشمای هیچ مردی نگاه نکنه. یادش دادن برای هیچ چیزی آرزو نکنه!
آدلا: تو اونو نمیشناسی، ارادهی اون مثل مادرمه. مادرم وقتی سن اون بود، من رو به دنیا آورد و هنوزم زنده ست؛ یک دنده، طلبکار، مستبد. یه نفر مثل آنگوستیاس عمر جاودانه داره.