فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قصه‌ی خواب

کتاب قصه‌ی خواب
دو اثر از دو نمایش‌نامه‌نویس معروف دنیا

نسخه الکترونیک کتاب قصه‌ی خواب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قصه‌ی خواب

قدرت و قوت نمایش تک‌پرده‌ای از اهمیت بسیاری برخوردار است. بخشی از این قدرت از خواسته‌ای که از نمایش می‌رود برمی‌خیزد. نمایش‌نامه‌نویس باید حرفی برای گفتن داشته باشد، حرفی انسانی و در عین حال شخصی. اگر نمایش کوتاه از این فاکتور برخوردار باشد، می‌تواند تأثیرگذار باشد. دو نمایشی که در این کتاب می‌آید موشکافانه، عمیق و پر قدرت است و نویسندگان آن‌ها از پختگی و بلوغ برخوردارند. نمایش «۲۷ واگن پر از پنبه» نمایشی تک‌پرده‌ای است از تنسی ویلیامز که از آن با عنوان «کمدی می سی سی پی» نیز نام برده می‌شود و الیا کازان نیز فیلمی بر اساس آن با نام «عروسک کوچولو» ساخته است. نمایش «قصه‌ی خواب» بر احساس گناه تکیه دارد و اوکیسی با لحن هجوآمیز خود آن را به تصویر می‌کشد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قصه‌ی خواب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



معرفی

قدرت و قوت نمایش تک پرده ای از اهمیت بسیاری برخوردار است. بخشی از این قدرت از خواسته ای که از نمایش می رود برمی خیزد. نمایش نامه نویس باید حرفی برای گفتن داشته باشد، حرفی انسانی و در عین حال شخصی. اگر نمایش کوتاه از این فاکتور برخوردار باشد، می تواند تاثیرگذار باشد. دو نمایشی که در این کتاب می آید موشکافانه، عمیق و پر قدرت است و نویسندگان آن ها از پختگی و بلوغ برخوردارند.
تنسی ویلیامز (۱۹۱۱ـ۱۹۸۳) یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر در ادبیات آمریکا محسوب می شود. وی پس از سال ها گمنامی با نمایش نامه ی «باغ وحش شیشه ای» که به نوعی داستان زندگی خالی از امید خود اوست، ناگهان مشهور می شود و این سرآغاز موفقیت های پیاپی بعدی اوست. ویلیامز در زمینه ی داستان نویسی، شعر، مقاله و خاطرات نیز آثاری دارد و اغلب کارهای نمایشی او تبدیل به فیلم شده اند. در بیش تر آثار خود هواهای نفسانی و محرومیت های جامعه ای مضطرب و آشفته را بررسی کرده و باز نموده است و به عنوان شاعر تئاتر، مخصوصاً از لحاظ صحنه هایی با جذابیت بسیار و گفت و گوهای درخشان و برجسته، قابل توجه است.
نمایش «۲۷ واگن پر از پنبه» نمایشی تک پرده ای است از تنسی ویلیامز که از آن با عنوان «کمدی می سی سی پی» نیز نام برده می شود و الیا کازان نیز فیلمی بر اساس آن با نام «عروسک کوچولو» ساخته است.
شون اوکیسی (۱۸۸۱ـ۱۹۶۴) از شاعران و نمایش نامه نویسان بزرگ ایرلندی است. او که کودکی اش در سختی و تنگدستی گذشت در چهارده سالگی موفق شد خواندن و نوشتن بیاموزد. نوجوانی او به کارهای سختی چون کارگری، سنگ شکنی و بنایی گذشت. از سال ۱۹۱۳ که با آثار شکسپیر آشنا شد به نمایش نامه نویسی علاقه مند شد و امروز برخی منتقدان اروپایی او را در ردیف بزرگانی چون شکسپیر و ایبسن می دانند. اوکیسی از پیشروان رنسانس ادبیات ایرلند است و اوج توانایی وی به کار گیری عناصر تراژیک و کمیک در کنار یکدیگر است.
نمایش «قصه ی خواب» بر احساس گناه تکیه دارد و اوکیسی با لحن هجوآمیز خود آن را به تصویر می کشد.

۲۷ واگن پر از پنبه

تنسی ویلیامز

اکنون اِروس روح مرا به لرزه درآورده است،
بادی از فراز کوه،
بر بلوط ها می وزد.

سافو

شخصیت ها:

جیک مگان(۱)، مالک یک دستگاه ماشین پنبه پاک کنی
فلورا(۲) مگان، همسرش
سیلوا ویکارو(۳)، مدیر اتحادیه ی پنبه کاران

تمام نمایش در ایوان جلو خانه ی مگان ها، در مجاورت کوهستان بلو مانتنین می سی سی پی اجرا می شود.

صحنه

ایوان جلویی خانه ی مگان ها در نزدیکی بلومانتین می سی سی پی. ایوان باریک است و یک سه گوشی باریک کنار شیروانی سقف آن را می سازد. ستون های سفید و دوکی شکل در دو طرف ایوان سقف را نگه می دارد و دری به سبک گوتیک در وسط و دو پنجره در طرفین در دیده می شود. در رنگ ورورفته شیشه ی منقوش بیضی شکلی دارد که با رنگ های تند لاجوردی، قرمز، سبز زمردین و طلایی تزیین شده. پرده های سفید و پفی پنجره ها با حالتی طنازانه با روبان ساتن آبی در وسط جمع شده. نمای خانه بی شباهت به خانه های عروسکی نیست.

صحنه ی ۱

اوایل شب است و غروب رنگ پریده ی صورتی آسمان دیده می شود. به فاصله ی کمی از بالا رفتن پرده ها، جیک مگان، مردی چاق در دهه ی شصت عمر، از در جلویی خارج می شود و در حالی که یک گالن نفت در دست دارد اطراف خانه می پلکد. سگی برایش پارس می کند. از دور صدای ماشینی که روشن می شود و به سرعت دنده عقب می رود شنیده می شود. لحظه ای بعد فلورا از داخل خانه صدا می زند.

فلورا: جیک! کیف چرمی سفیدمو گم کردم! (از کنار در) جیک! نگاه کن ببین رو تاب جا نذاشتمش. (مکث)
نکنه تو ماشین گذاشته باشمش؟ (تا دم در کشویی می آید.) جیک. یه نیگا بنداز ببین تو ماشین جا نذاشتمش، جیک؟ (از خانه بیرون می آید. چراغ ایوان را روشن می کند و نگاهی به اطراف می اندازد، و با دست پشه هایی را که جذب نور شده اند می تاراند. تنها صدایی که پاسخش را می دهد صدای ملخ هاست. فلورا با صدای تو دماغی بلند فریاد می زند.) جیک!

گاوی در دوردست، با همان آهنگ، ماغ می کشد. صدای خفه ی انفجاری از جایی به فاصله ی یک کیلومتری شنیده می شود و نور عجیبی که در اثر انفجار ایجاد شده به چشم می خورد. از دور صحبت های همراه با تعجب شنیده می شود.

صداها: (جیغ جیغی مثل قدقد مرغ ها)
تو اون صدا رو شنیدی؟
آره! انگار یه بمب منفجر شده!
هی، نیگا کن!
نیگا، آتیش سوزیه!
کجا منفجر شد؟ تو می دونی؟
اتحادیه ی پنبه کارا!
خدای من! زود باش بریم!

از دور صدای سوت آتش نشانی می آید.

هنری! ماشینو روشن کن! شماها می خواین با ما بیاین؟
آره، الان میایم.
عجله کن عزیزم!

صدای استارت زدن ماشین شنیده می شود.

همین الان می رسیم!
باشه، عجله کن.
صدا: (از آن طرف جاده ی خاکی) خانم مگان؟
فلورا: بله؟
صدا: شما نمی خواین بیاین تماشا؟
فلورا: خیلی دلم می خواد اما جیک ماشینو برده.
صدا: خب بیاین با ما بریم!
فلورا: آخه نمی تونم در و پیکرو باز بذارم! جیک کلیدا رو با خودش برده. شماها فکر می کنین چی آتیش گرفته؟
صدا: اتحادیه ی پنبه کارا!
فلورا: اتحادیه ی پنبه کارا؟

ماشین استارت می زند و دنده عقب می رود.

اوه خداااااای من! (به زحمت از ایوان بالا می رود و روی تابی که رو به تماشاچی است می نشیند. اندوهگین با خود صحبت می کند.) هیچ کی! هیچ کی! هیچ وقت! هیچ وقت! هیچ کی!

صدای ملخ ها شنیده می شود. صدای موتور ماشینی که از راه می رسد و پشت خانه پارک می کند شنیده می شود. پس از یک دقیقه جیک سلانه سلانه سروکله اش پیدا می شود.

فلورا: (با لحنی بچگانه و با کج خلقی) خوبه!
جیک: موضوع چیه، کوچولو؟
فلورا: هیچ وقت نمی دونستم که یه آدم می تونه این قدر بدجنس و بی فکر باشه!
جیک: ای بابا، دوباره یه عریضه ی طویل و دراز، خانم مگان. این بار دیگه از چی شاکی هستی؟
فلورا: بدون این که یه کلمه بگی از خونه جیم می شی!
جیک: خب ایرادش چیه؟
فلورا: من که بهت گفتم سرم داره درد می گیره و باید بخوابم، تو خونه یه بطری کوکا هم نداشتیم و تو گفتی لباساتو بپوش تا همین الان یه سر بریم شهر و خرید کنیم. منم حاضر شدم، اما نتونستم کیف سفید چرمی امو پیدا کنم. بعدش یادم افتاد رو صندلی جلو ماشین جا گذاشتم. اومدم بیرون که ورش دارم دیدم آقا تشریف ندارن. رفتن! بدون یه کلمه! بعدشم اون انفجار بزرگ! دست بزن ببین قلبم چه طوری داره می زنه!
جیک: ببینم قلب کوچولوم چه طوری می زنه؟ (دستش را روی سینه ی فلورا می گذارد.)
فلورا: آره، حسش کن، داره مث یه چکش می کوبه! چه می دونستم چی شده؟ تو هم که نبودی معلوم نیست بی خبر کجا غیبت زد!
جیک: (با تندی) بس کن دیگه! (با خشونت سر فلورا را پس می زند.)
فلورا: جیک! واسه چی این کارو کردی؟
جیک: از قیل و قال خوشم نمیاد! واسه همه چی الم شنگه راه میندازی!
فلورا: تو چت شده؟
جیک: من هیچیم نشده.
فلورا: خب، واسه چی رفتی بیرون؟
جیک: من بیرون نرفتم!
فلورا: مطمئنم که رفتی. وقتی خودم دیدم برگشتی و شنیدم ماشینتو پشت خونه پارک کردی واسه چی سعی داری بازم بگی که بیرون نبودی؟ چه اصراریه؟ اصلاً حالیته؟
جیک: اگه تو حالیته اون دهن گشادتو ببند!
فلورا: حرف دهنتو بفهم!
جیک: بیا تو خونه.
فلورا: نمیام. خودخواه بی فکر، این چیزیه که تو هستی! موقع شام بهت گفتم حتی یه شیشه کوکا هم تو خونه نداریم. تو گفتی باشه بعد غذا می ریم سوپر وایت استار و هرچی لازم داریم می خریم. اون وقت از خونه که اومدم بیرون دیدم...
جیک: (روبه رویش می ایستد و با دو دست گردنش را محکم می گیرد.) ببین! خوب گوش کن چی می گم!
فلورا: جیک!
جیک: هیس! فقط گوش کن، کوچولو.
فلورا: ولم کن! لعنتی، گلومو ول کن!
جیک: فقط گوش کن و حواستو جمع کن ببین بهت چی می گم!
فلورا: چی می خوای بگی؟
جیک: من از این ایوون جنب نخوردم.
فلورا: هه!
جیک: من جایی نرفتم! از وقت شام تا حالا! حالیت شد حالا؟
فلورا: جیک، عزیزم، تو عقلتو از دست دادی!
جیک: شایدم. به تو ربطی نداره. چیزی رو که گفتم بفهم و تو مخت فرو کن. من از شام تا حالا از ایوون این خونه جنب نخوردم.
فلورا: اما خودتم خوب می دونی که رفتی! (جیک مچش را می پیچاند.) ای ی ی ی! ولم کن! ولم کن! ولم کن!
جیک: من از شام تا حالا کجا بودم؟
فلورا: همین جا، همین جا! توی ایوون! تو رو خدا دستمو ول کن!
جیک: من کجا بودم؟
فلورا: ایوون! ایوون! همین جا!
جیک: چی کار می کردم؟
فلورا: جیک!
جیک: چی کار می کردم؟
فلورا: ولم کن! خدایا، جیک! دستمو ول کن! بسه دیگه داری مچمو می شکونی!
جیک: (پوزخند می زند.) چی کار می کردم؟ چی کار می کردم؟ از شام به بعد؟
فلورا: (فریاد می زند.) من از کجا بدونم چه غلطی می کردی!
جیک: چون تو هم با من بودی، همین جا توی ایوون، تمام مدت، تمام ثانیه ها! من و تو، عزیز دلم، بعد شام این جا دوتایی روی تاب نشسته بودیم و تاب می خوردیم! حالا خوب تو کله ات فرورفت چی می گم؟
فلورا: (ناله کنان) ولم ـ کن!
جیک: گرفتی؟ حالیت شد؟
فلورا: آره، آره، آره ـ ولم کن!

نظرات کاربران درباره کتاب قصه‌ی خواب

قلم تنسی ویلیامز همیشه عالی بوده. این کتاب هم فضای جالبی داره
در 4 ماه پیش توسط هلیا فتحی