کتاب، آن چیز نوشته شده، قدم به دنیا میگذارد و کار خود را در تغییر و نفی انجام میدهد. آن کتاب نیز آینده بسیاری چیزهاست و نه فقط آینده کتاب بلکه، از طریق طرحهایی که ممکن است از آن زاده شود و مؤسساتی که امکان ایجادشان را فراهم میکند و مجموعه دنیایی که بازتاب تغییریافته آن است، منبع بینهایتِ واقعیتهای تازه است که، از مبنای آن، وجودْ همان چیزی میشود که نبود.
پس آیا کتاب هیچ نیست؟ در این صورت چرا کنش س اختن بخاری را میتوان کاری شمرد که داستان را شکل میدهد و باعث آن میشود و چرا عمل نوشتن بهصورت انفعال صرف درمیآید که در حاشیه داستان میماند و داستان، به رغم خود آن را بهدنبال میکشد؟