فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دردسر بچه‌دیو

کتاب دردسر بچه‌دیو
بچه دیو ۵

نسخه الکترونیک کتاب دردسر بچه‌دیو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دردسر بچه‌دیو

گورمی راکِلز بچه‌دیوی بود خیلی کوچولو، خیلی آبی و خیلی پشمالو. با دمی دراز و فقط یک دندان نیش به درد بخور. گورمی همراه مادرش موگرا مو سیخ‌کن و پدرش گرومبور لندهور در خانه‌ی شماره ۱ روی تپه‌ی درخت نخود زندگی می‌کرد. برای گورمی و خانواده‌اش زیاد مهمان نمی‌آمد... ...چون قبلاً همه‌ی آنها را قورت داده بودند!

ادامه...
  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.76 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دردسر بچه‌دیو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

با خانواده ی راکلز آشنا شوید

(ولی یک وقت زیاد جلو نروید!)



گورمی راکِلز بچه دیوی بود خیلی کوچولو، خیلی آبی و خیلی پشمالو. با دمی دراز و فقط یک دندان نیش به درد بخور. گورمی همراه مادرش موگرا مو سیخ کن و پدرش گرومبور لندهور در خانه ی شماره ۱ روی تپه ی درخت نخود زندگی می کرد. برای گورمی و خانواده اش زیاد مهمان نمی آمد...
...چون قبلاً همه ی آنها را قورت داده بودند!

یک . روزی متل تمام روزهای دیگر

روز گورمی مثل تمام روزهای دیگر شروع شده بود. با سری پر از فکرهای دیوکی (بعد از دیدن خواب های دیوکی در طول شب) از خواب بیدار شد و به این نتیجه رسید که آن روز، همان روزی است که قرار است او به بی شاخ و دم ترین دیو همه ی دوران ها تبدیل شود.
از تختش بیرون پرید، دمش را کش داد و گوش های آبی نوک تیزش را سیخ کرد. بعد با تکه ای نخ همان یک دندان نیش به درد بخورش را اندازه گرفت تا ببیند بزرگ تر شده یا نه (که نشده بود).



گورمی تِلپ تِلپ از پله ها پایین رفت (پله های دیوها یک جور عجیب و غریبی بلندند). پایین پله ها مادرش را توی آشپزخانه پیدا کرد که سرگرم قیمه قیمه کردن یک گاو بود تا با آن مربّا درست کند.
ترق!
ترق!
ترق!
موگرا مادر گورمی، دیوی بود پشمالو و صورتی با لکه های صورتی پر رنگ که ده بار از هر حیوانی که فکرش را بکنید پشمالو تر و صورتی تر بود. گذشته از این او آن قدر بزرگ بود که می توانست گورمی را توی مشتش قایم کند.
موگرا با دیدن گورمی گفت: «امیدوارم گرسنه ات باشد گورمی؛ مربّا دیگه تقریباً حاضر شده.»
گورمی با اشتها لب هایش را لیسید (هر چند حواسش بود که دندان نیشش، لب هایش را جر ندهد). وقتی با خوشحالی از پایه ی صندلی بزرگ پشت میز بالا می رفت، چشمش به پدرش افتاد که کنار پنجره ایستاده بود.
گرومبور از موگرا هم گنده تر بود. به علاوه آن قدر شاخ و عاج داشت که بغل کردنش واقعاً کار خطرناکی بود. گرومبور به چیز خاصی توی باغ زل زده بود. گورمی پرسید: «داری به چی نگاه می کنی بابا؟»
گرومبور با صدای کلفت دیوکی اش که مربّا را توی ظرف به لرزه انداخت، جواب داد: «چیزی اینجاست که فکر می کنم تو باید ببینی اش.»
ـ چی؟
گرومبور دست گنده اش را دراز کرد، گورمی را برداشت و پشت پنجره برد. وقتی نگاه گورمی به بیرون افتاد، با تعجب داد زد: «برف!»

نظرات کاربران درباره کتاب دردسر بچه‌دیو