فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بچه دیو و شیطونک

کتاب بچه دیو و شیطونک
بچه دیو ۲

نسخه الکترونیک کتاب بچه دیو و شیطونک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بچه دیو و شیطونک

گورمی راکِلز بچه‌دیوی بود خیلی کوچولو، خیلی آبی و خیلی پشمالو. با دمی دراز و فقط یک دندان نیش به درد بخور. گورمی با مادرش موگرا مو سیخ‌کن و پدرش گرومبور لندهور در خانه‌ی شماره ۱ روی تپه‌ی درخت نخود زندگی می‌کرد. اگر یک وقت گذرتان به تپه‌ی درخت نخود افتاد، حتماً سری به آنجا بزنید. مطمئنم که آنها برای شام نگهتان می‌دارند!

ادامه...
  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 4.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بچه دیو و شیطونک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

با خانواده ی راکلز آشنا شوید

(اما بعد پا به فرار نگذارید!)



گورمی راکِلز بچه دیوی بود خیلی کوچولو، خیلی آبی و خیلی پشمالو. با دمی دراز و فقط یک دندان نیش به درد بخور. گورمی با مادرش موگرا مو سیخ کن و پدرش گرومبور لندهور در خانه ی شماره ۱ روی تپه ی درخت نخود زندگی می کرد. اگر یک وقت گذرتان به تپه ی درخت نخود افتاد، حتماً سری به آنجا بزنید.

مطمئنم که آنها برای شام نگهتان می دارند!

یک . چه جوری سنگ پرتاب کنیم که دیگران خوش شان بیاید

گورمی پشت میز صبحانه نشسته بود و داشت تند تند خوراک خوکچه هندی اش را می خورد که یکدفعه سرفه اش گرفت و تلپ! یک گلوله مو از دهانش بیرون افتاد. مادرش گفت: «گورمی راکلز! مگه نگفته بودم غذایت را باید خوب بجوی؟ می خواهی دل درد بگیری؟»



گورمی بدون فکر کردن به این نتیجه رسید که این جزو همان سوال هایی است که اصلاً نباید جوابی به آن داد. خب معلوم است، مگر کسی هم هست که دلش بخواهد دل درد بگیرد؟ البته جز گوگان مور جادوگر که فقط زنبور آتشین می خورد.
گورمی پرسید: «می توانم بروم؟»
با آن دهان پر، حرفش به چنین چیزی تبدیل شده بود: «گی دامم گورمم؟» ولی مادرش خوب منظورش را فهمید. چون سر میز غذای دیوها، با دهان پر صحبت کردن اصلاً کار بی ادبانه ای نیست. مادرش گفت: «تا وقتی صبحانه ات را تمام نکرده ای هیچ جا نمی توانی بروی.»
مادر گورمی دیو گنده و صورتی رنگی بود که از هر مادری که به عمرتان دیده اید، حداقل چهل و هشت بار دیوکی تر بود. هیکلش به بزرگی دو تا اسب آبی بود که آنها را با چسب به هم چسبانده باشند و آن قدر مو داشت که اگر هر سه نامزد نهایی مسابقه ی «پشمالوترین دیو ترسناک» را روی هم می گذاشتند، باز هم به گرد پایش نمی رسیدند.
گورمی با خودش فکر کرد: «توی چنین روزی کی به صبحانه فکر می کند؟» آن روز حتی از اولین «روز هیجان انگیز دیوبازی» هم هیجان انگیزتر بود؛ یعنی روزی که اولین دیو، که مون بابادیوه باشد، اولین ماموت پشمالویش را ترساند!
آن روز، روز سنگ پرت کنی بود!
این اولین کلاس سنگ پرت کنی گورمی بود. توانایی پرت کردن یک سنگِ واقعاً بزرگ (یا درخت یا اسب یا گاو)، یکی از چیزهایی بود که یک دیو راستی راستی بی شاخ و دم را با آن می سنجیدند. همان طور که پدر گورمی همیشه می گفت، «یک آدمزاد از دیوی که می تواند سنگ پرت کند، دو برابر بیشتر می ترسد تا از دیوی که نمی تواند سنگ پرت کند.» گرومبور در پرت کردن هرچیزی مهارت خاصی داشت. او در «سومین مسابقات پرتاب کنی، هل دهی و انداختن» دیوها برنده ی مدال نقره شده بود و دو بار هم رکورد جهانی «دورپرتاب ترین گوسفند» را شکسته بود.
گورمی که قبلاً این درس را توی دفتر "چگونه دیو بهتری شوم" خودش نوشته بود، دفترش را باز کرد و ذوق زده به آن خیره شد.



گورمی قبل از اینکه آخرین خوکچه ی هندی اش را قورت بدهد، گفت: «خواهش می کنم، حالا می شود بروم؟»
مادرش با قیافه ای جدی به او نگاه کرد و پرسید: «امروز ادبت کجا رفته گورمی؟»
ـ وای معذرت می خواهم مامان!
گورمی این را گفت، دهانش را باز کرد و...

نظرات کاربران درباره کتاب بچه دیو و شیطونک