فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب امامت و سیاست

کتاب امامت و سیاست
تاريخ خلفاء

نسخه الکترونیک کتاب امامت و سیاست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب امامت و سیاست

این نامه‌ای است از ابوجعفر، عبداللّه بن محمد بن علی، ولی امر مسلمانان، برای یزید بن هبیره و آنانی که همراه وی هستند، از جمله مردم شام، عراق، مدینه و واسط. من شما را در پناه خود گرفتم و در این کار خدا را به شهادت می‌گیرم. اوست که اسرار بندگان را می‌داند و اندیشه‌های آنان را باور دارد، او هر آنچه بندگان پنهان می‌کنند و در قلب خود خطور می‌دهند همه را می‌داند. همه کارها به سوی خداست، این امان‌نامه درست است و در آن هیچ گونه دروغ و حیله‌ای وجود ندارد، هیچ باطلی در آن راه ندارد. این امان‌نامه را به یزید بن عمر بن هبیره داده‌ام و وی می‌بایست به دیگران بدهد و همه آنان از این امان‌نامه برخوردار می‌گردند. من کسانی را که نامشان در این نامه آمده است در پناه خدا و رسول خدا (ص) قرار می‌دهم و در این راه همه پیامبران و صالحان را گواه می‌گیرم. این امان‌نامه هم بر من حاکم است و هم بر تو و آنانی که همراه تو هستند. تو هیچ گونه جرمی مرتکب نشده‌ای و یاران تو نیز مرتکب نشده‌اند. چنان که در این امان‌نامه متذکر شده‌ام، هیچ گونه فریب و حیله‌ای در آن نیست، تو هرجا که می‌خواهی می‌توانی بروی و هیچ کس حق تعرض به تو و همراهانت را ندارد. اگر من در مورد تو حیله کرده باشم گویی یکی از حرام‌های محمد (ص) را حلال کرده‌ام و یا این‌که یکی از حلال‌های او را حرام کرده‌ام. ابوجعفر بر آن بود تا به امان‌نامه‌ای که برای ابن هبیره و یاران وی فرستاده است، پای‌بند باشد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب امامت و سیاست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب ترجمه ای است از:
الامامه والسیاسه
و هو المعروف بتاریخ الخلفاء
تالیف الامام الفقیه ابی محمد عبداللّه بن مسلم
ابن قتیبه الدینوری
شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده ـ مصر

این ترجمه را به همسر فداکارم پیشکش می کنم که بدون یاری و همدلی وی به انجام نمی رسید.

طباطبایی

درباره مولف

ابومحمد عبداللّه بن مسلم ابن قتیبه دینوری یکی از مولفان بزرگ و کثیرالتالیف سنّی مذهب قرن سوم هجری است. وی هم متکلم و هم ادیب بود. ابن قتیبه به سال ۲۱۳ ه. ق در کوفه متولد شد. از دوران کودکی و جوانی او اطلاع چندانی در دست نداریم.
سه شخصیت علمی که بیش از دیگران در ابن قتیبه جوان نفوذ داشتند، بی تردید عبارتند از:
اسحق بن ابراهیم بن راحوَیه حنظلی (متوفی در حدود ۲۳۷ ه. ق) متکلم سنّی مذهب که از شاگردان ابن حنبل و تحت حمایت طاهریان نیشابور بود.
ابو حاتم سهل بن محمد سجستانی (متوفی در حدود ۲۵۰ ه. ق) لغوی و محدث سنّی.
و بالاخره عباس بن فرج ریاشی (متوفی در حدود ۲۵۷ ه. ق) یکی از پیشوایان تحقیقات لغوی در عراق.
در باب فعالیت های علمی ابن قتیبه آگاهی های اندکی در دست است، ولی با مقایسه اطلاعات موجود در منابع گوناگون می توانیم تا حدودی در این باره سخن بگوییم.
از سال ۲۳۲ ه. ق که متوکل و اعاظم مقربان وی از نظر سیاسی تغییر عقیده دادند، ابن قتیبه به سبب آثار ادبی اش مورد مهر قرار گرفت. شاید آثاری مانند مقدمه وی بر ادب الکاتب بود که نظر ابوالحسن عبیداللّه بن یحیی بن خاقان وزیر را به سوی او جلب کرد و موجب شد که به ابن قتیبه منصبی واگذار کند. شکی نیست که ابن قتیبه منصب قضاوت در دینور را که در حدود سال ۲۳۶ ه. ق به او تفویض شد مدیون این وزیر بود. چنین می نماید که تا سال ۲۵۶ ه. ق در این منصب باقی ماند. پس از سال ۲۵۷ ه. ق ابن قتیبه همّ خود را صرف تعلیم آثار خود در بخشی از بغداد کرد و تا پایان عمر، به سال ۲۷۶ ه. ق، در آن جا به سر برد.
احمد پسر ابن قتیبه ظاهرا شاگرد اصلی او به شمار می رفت. مسلما همین احمد و پسر او عبدالواحد سبب نقل قسمت اعظم آثار ابن قتیبه به مصر و به طور غیرمستقیم ــ به خصوص به واسطه ابوعلی قالی ــ به مغرب (در افریقای شمالی) بوده اند.
می توان گفت که همه آثار اصیل و شناخته شده ابن قتیبه (به استثنای دو عنوان) انتشار یافته است. در این جا به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. کتاب ادب الکاتب، کتابی لغوی برای منشیان ۲. کتاب الانواء که رساله ای است در نجوم عملی و کائنات الجو ۳. کتاب الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیه و المشبّهه ۴. کتاب معانی الشعر ۵. کتاب المعارف ۶. کتاب الشعر و الشعراء ۷. کتاب تاویل مختلف الحدیث ۸. کتاب تاویل مشکل القرآن ۹. کتاب عیون الاخبار ۱۰. الامامه و السیاسه که معروف به تاریخ خلفاست و منسوب به وی.
فقط دو فقره از آثار اصیل ابن قتیبه انتشار نیافته است: کتاب غریب الحدیث و کتاب اصلاح الغلط فی غریب الحدیث لابی عبیدالقاسم بن سلاّم.
محققان غربی که عمدتا به آثار ادبی ابن قتیبه توجه داشته اند و در واقع تا این اواخر تنها نمونه تالیفات ادبی او در کتابخانه های آنان موجود بوده، غالبا تالیفات کلامی وی را نادیده گرفته و در باب عقایدش سکوت کرده اند. می توان گفت مجموعه آثار مذهبی، سیاسی و ادبی ابن قتیبه دست به دست هم داده، او را اگر یگانه سخنگوی اهل سنت و جماعت نساخته باشد، نماینده بلندپایه آن ها گردانیده است. در واقع از هنگامی که بنی عباس عقاید اعتزالی را کنار گذاشتند، آثار ابن قتیبه به پایگاه نظری عباسیان تبدیل شد.
شهرت ابن قتیبه به ویژه در غرب عمدتا مبتنی بر توانایی او در نگارش آثار ادبی است. آثار اخلاقی و فرهنگی او در واقع آینه تمام نمای همه جریان های فکری جامعه عباسی در آغاز قرن سوّم ه. ق است. بنابر آگاهی های موجود ابن قتیبه سومین نثرنویس بزرگ عرب به ترتیب زمانی است؛ نخستین و دومین آنان ابن مقفع و جاحظ بوده اند.
* * *
امید آن می رود که این ترجمه از دیده اهل نظر پوشیده نماند و در آن به دیده نقد و سنجش بنگرند و مترجم را از دیدگاه های نقادانه خود بی بهره نگردانند.

بخش اول

به نام خداوند بخشنده مهربان

گفتار مولف

گفتار را با ستایش خداوند آغاز می کنیم و با یاد و ثنای او به تقدیسش می پردازیم. معبودی جز او نیست و شریکی ندارد. خدایی که حمد و ستایش را از سوی بندگان وسیله ای برای یادآوری خود و مایه شکر خود قرار داد. درود خداوند بر سرور ما محمد (ص) که خدایش او را برای هدایت ما فرستاد و او را خاتم رسولان گرامی قرار داد و سلام بسیار و ابدی خداوند بر او باد.

برتری ابوبکر و عمر

ابن ابی مریم از اسد بن موسی از وکیع از یونس بن ابی اسحاق از شعبی از علی بن ابی طالب نقل کرده است که گفت: من نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم، ابوبکر و عمر نیز آمدند، پیامبر (ص) گفت: این دو سرورِ همه پیرمردان بهشتند، چه از گذشتگان و چه از آیندگان؛ مگر انبیاء و رسولان. یا علی آنان را از این سخن آگاه مکن.
یحیی بن عبدالحمید حمامی از احمد بن حوّاش حنفی از ابن مبارک از عمر بن سعید از ابی ملیکه از ابن عباس نقل کرده است: [ پیکر] عمر را [ به هنگام وفاتش] در تابوت نهاده بودند و پیش از آن که [ برای تشییع جنازه] بلندش کنند، مردم او را در بر گرفته بودند، او را می خواندند و بر او درود می فرستادند. به من توجهی نمی شد، کسی از پشت سر و شانه مرا گرفت، وقتی برگشتم علی را دیدم که برای عمر آمرزش می طلبید و می گفت: یا عمر، کسی را همچون تو ندیده ام که کاری دوست داشتنی تر از کار تو انجام داده باشد، امید آن دارم که خداوند تو را [ در آخرت] همنشین رفیقت [ ابوبکر] قرار دهد. شنیدم رسول خدا (ص) می گفت: من همراه ابوبکر و عمر بودم. یا علی، دوست می داشتم تو نیز همراه آنان باشی.
[ روایتی دیگر] ابن ابی شیبه، از یزید بن حباب از موسی بن عبید از ابومعاذ و ابوالخطاب از علی بن ابی طالب نقل کرده است: من نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم، ابوبکر و عمر آمدند، رسول خدا (ص) گفت: یا علی، این دو سرورِ پیرمردان بهشتند، مگر انبیاء و رسولان. آنان را از این سخن آگاه مکن.
ولید بن مسلم از عبداللّه بن عبدالعلی از قاسم بن ابی عبدالرحمن آورده است. پیامبر (ص) تصمیم گرفته بود، مردانی را به سوی قبیله هایی بفرستد تا مردمان را به سوی اسلام فرا خوانند، چنان که عیسی بن مریم این کار را انجام داده بود. ابی بن کعب، سالم، برده آزاد شده ابوحذیفه و معاذ بن جبل برگزیده شدند. عده ای به رسول خدا (ص) گفتند: ابوبکر و عمر را نمی فرستی؟ پیامبر (ص) گفت: من به آنان نیاز دارم، آنان همچون چشم و گوش من هستند.

پرسش عمر بن عبدالعزیز در باره خلافت ابوبکر

ابن مبارک از محمد بن زبیر روایت می کند عمر بن عبدالعزیز کسی را نزد حسن بصری فرستاد تا از او بپرسد، آیا رسول خدا (ص)، ابوبکر را جانشین خود قرار داده است؟ حسن بصری در پاسخ این پرسش گفت: آری، سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، پیامبر (ص) ابوبکر را به جانشینی خود برگزیده بود. پیامبر (ص) آگاه تر و پرهیزکارتر از آن است که کسی را بر مردم حاکم گرداند اما به این کار فرمان داده نشده باشد.

برگزیده شدن ابوبکر به خلافت

از ابن ابی مریم، از عریانیّ، از ابو عون بن عمرو بن تیم انصاری، از سعید بن کثیر از عفیر بن عبدالرحمن چنین روایت شده که در باره برگزیدن رسول خدا (ص) و خلیفه شدن ابوبکر، ارزش و جایگاه سقیفه، نزاع و درگیری میان مهاجران و انصار، سخنانی گفته اند که خلاصه آن چنین است:
پیامبر (ص) در آن بیماری که از دنیا رحلت کرد، در حالی که به فضل بن عباس و غلامش ثوبان تکیه داده بود از خانه بیرون آمد. پس از مدتی پیامبر (ص) به خانه برگشت و به غلام خود ثوبان فرمان داد بیرون درِ خانه بنشین و از ورود هیچ یک از انصار به خانه جلوگیری مکن. انصار جلو در خانه جمع شدند و از غلام خواستند تا از رسول خدا (ص) برای آنان اجازه ورود بگیرد. غلام گفت: زنان پیامبر (ص) نزد ایشان هستند.
در این هنگام پیامبر (ص) که صدای گریه انصار را شنیده بود، در حالی که به علی و عباس تکیه داده بود، از خانه خارج شد و به مسجد آمد، مردم نیز برای دیدار پیامبر (ص) گرد آمدند، پیامبر (ص) رو به مردم کرد و گفت:
پیامبری نمرده است مگر این که پس از خود میراثی می گذارد، میراث من در میان شما مردم، انصار هستند. آنان مردمی هستند که من به آنان پناه آوردم، شما را به تقوای الهی و نیکی به آنان سفارش می کنم، شما می دانید انصار یار و یاور شما در سختی و آسایش و در خوشحالی و اندوه بودند. حق آنان را به جای آورید. از نیکان آنان بپذیرید و از بدان آنان درگذرید.
پس از آن پیامبر (ص) در حالی که سر خود را بسته بود و درد بسیاری تحمل می کرد، به خانه برگشت. و چون وقت نماز می رسید بلال موذن (ره) می آمد و به نماز فرامی خواند.
پیامبر (ص) در بستر بیماری چشمانش را باز کرد و به زنان خود گفت: دوستم را فراخوانید. عایشه دانست که منظور وی ابوبکر است و گفت: کسی را در پی عمر فرستید، ابوبکر مردی نازک دل است و اگر در جایگاه پیامبر (ص) قرار گیرد، نماز را با گریه زیاد خود ضایع می گرداند. ولی عمر مردی نیرومند است. وقتی که عمر آمد، سلام کرد. رسول خدا (ص) چشمان خود را گشود و جواب سلام عمر را داد، و روی از عمر برگرداند. عمر دانست که وی منظور پیامبر (ص) نبوده است. وقتی که عمر بیرون رفت، پیامبر رو به زنان خود کرد و گفت: دوستم را فرا خوانید.
عایشه گفت: رسول خدا (ص)، ابوبکر مردی نازک دل است، از عمر خواستم با مردم نماز بخواند.
پیامبر (ص) گفت: شما همچون زنان روزگار یوسف پیامبرید. دوستم را بخوانید، هر آنچه انجام می دهم، به آن امر شده ام. آن گاه ابوبکر را فراخواندند.

برگزیده شدن ابوبکر به جای پیامبر (ص) برای گزاردن نماز جماعت

وقتی که ابوبکر نزد پیامبر (ص) آمد، پیامبر (ص) به او گفت: همراه بلال برو و با مردم نماز بخوان. ابوبکر نیز تا روزی که رسول خدا (ص) رحلت کرد، با مردم نماز می خواند. رسول خدا (ص) در روز دوشنبه رحلت کرد.

اختلاف اصحاب در جایگاه خاکسپاری پیامبر (ص)

پس از آن، در باره جایگاه دفن ایشان سخنانی میان یاران وی درگرفت. از جمله کسی گفت: پیامبر (ص) همان جا که نماز می خواند، دفن شود. ابوبکر در پاسخ وی گفت: پناه بر خدا، آیا او را بت قرار دهیم و بپرستیم.
دیگری گفت: پیامبر (ص) را در بقیع دفن کنیم، زیرا برادران وی یعنی مهاجران و انصار در آن جا مدفونند.
ابوبکر گفت: ما خوش نداریم قبر رسول خدا (ص) را از جلوی چشمان خود بیرون بداریم و او را در بقیع دفن کنیم.
عده ای گفتند: ابوبکر، تو چه نظری داری؟ او گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که می گفت: هر جا که پیامبری درگذشت، همان جا دفن می شود. مردم در پاسخ ابوبکر گفتند: سوگند به خدا که از این سخن خشنود هستیم و سخن قانع کننده ای گفتی.
عباس بن عبدالمطلب، علی را دیدار کرد و گفت: اکنون که پیامبر (ص) رحلت فرموده است، اگر خلافت از آنِ ماست، این موضوع را روشن کن، و اگر از آنِ دیگران است، برای ما وصیت به نیکی فرما.

اقدام عباس برای بیعت با علی

وقتی که رسول خدا (ص) درگذشت، عباس به علی بن ابی طالب گفت: دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم، در این صورت خواهند گفت، عموی رسول خدا (ص) با پسرعموی رسول خدا (ص) بیعت کرد، اهل بیت تو نیز با تو بیعت می کنند، و این بیعت جایی گفته نخواهد شد.
علی گفت: آیا کسی به غیر از ما خلافت را خواهان است؟
عباس با ابوبکر دیدار کرد و گفت: آیا رسول خدا (ص) تو را به چیزی وصیت کرد؟ ابوبکر در جواب عباس گفت: نه. عباس، عمر را دیدار کرد و از او همین سوال را پرسید و عمر نیز پاسخ منفی داد. آن گاه عباس به علی گفت: دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم و اهل بیت تو نیز با تو بیعت می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب امامت و سیاست