فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گورستان اهل فرنگ

نسخه الکترونیک کتاب گورستان اهل فرنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گورستان اهل فرنگ

بقچه به وضوح خطرناک و تهدیدآمیز به نظر می‌رسید. به تخم سیاهرنگِ یک پرنده درنده و غول‌آسا می‌مانست که نسلش هزاران سال پیش منقرض شده است. به لوله سرخ رنگ دست مالید و متوجه شد که لوله به پارچه‌های عمق بقچه دوخته یا به طریق دیگری چسبانده شده است. بقچه را در جعبه ــ که آستری از روزنامه‌های مچاله شده داشت ــ انداخت و دستش را پاک کرد. بوی گندی از بقچه برمی‌خاست و راندال اصلاً مایل نبود لایه‌های پارچه‌ای آن را که به وسیله قیر یا سریشم به هم چسبانده شده بود، باز کند. یکی از روزنامه‌های مچاله شده را باز و صاف کرد و متوجه شد که مربوط به روزنامه سیرالئون سنتینل در فری‌تاون است.
می‌خواست جعبه و محتویاتش را به خوردِ خرس کاغذخوار بدهد، ولی بعد منصرف شد، جعبه را در کشوی میز کارش گذاشت و تصمیم گرفت در اولین فرصت به همسرش زنگ بزند و بپرسد آیا مایکل به او گفته که قرار است یک شی‌ء هنری آفریقایی به خانه بفرستد یا نه. شاید این بقچه هم یک طبل یا جغجغه یا آت آشغالِ دیگری بود که مایکل می‌خواست آن را به کلکسیون آثار آفریقایی‌اش اضافه کند. ولی یک جای کار لنگ بود: آغای روندول؟ اگر فرستنده جعبه مایکل بود، این آدرس مسخره چه معنایی داشت؟

ادامه...

  • ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 3.94 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۰صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب گورستان اهل فرنگ

یادداشت نویسنده

در اوایل دهه هشتاد قرن بیستم حدود یک سال در روستاها و شهرهای کوچک کشور سیرالئون زندگی کردم. مردم قبایل مِنده با سخاوت تمام مرا به خانه هایشان راه دادند، غذایشان را با من تقسیم کردند و مرا با فرهنگ، سرگرمی ها و نحوه زندگیشان آشنا نمودند. در اکثر قریب به اتفاق موارد میزبانان من روستاییان فقیری بودند که به رغم تنگدستی حاضر نشدند در ازای میهمان نوازیشان وجه یا کمکی قبول کنند.
نوشتاری که پیش رو دارید داستان است. برداشتِ آزاد یک نویسنده کنجکاو آمریکایی است از برخورد دو فرهنگ کاملاً متفاوت در دوران تقابل فرهنگ ها.
در نوشتارم مراسم آیینی برخی از انجمن های سرّی قبایل مِنده را توصیف کرده ام، اما ذکر این نکته را لازم می دانم که هیچ یک از اعضای این انجمن ها حاضر نشد سوگند رازداری خود را بشکند و اسرارِ انجمن را در اختیار من بگذارد. من این بخش از نوشتارم را عمدتا از کتاب های معتبری استخراج کرده ام که در باره قبایل مِنده کشور سیرالئون منتشر شده است.
در این جا یادآور می شوم که شخصیت کاشف السّحار را بعضا از گزارش های عینی و تکان دهنده مذکور در کتاب دین منده نوشته آنتونی گیتینز(۱) اقتباس کرده ام.
زبان کریوی سیرالئونی زبان بسیار شیرین و زیبایی است که قاموس لطیفه ها، ضرب المثل ها و امثال و حِکمش بر فرهنگِ کلِ آثار شکسپیر می چربد. اما متاسفانه درک و فهم شکل نوشتاری آن برای کسی که بر این زبان تسلط ندارد تقریبا غیرممکن است. بنابراین کوشیده ام نوعی کریوی نوشتاری اختراع کنم که، به گمان خودم، طنین آن به کریو شباهت دارد و در عین حال به سادگی قابل درک است.(۲)



گورستان اهل فرنگ

ریچارد دولینگ

ترجمه: جواد سید اشرف





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



این کتاب ترجمه ای است از:
Grab des Weißen Mannes
Richard Dooling
Deutscher Taschenbuch Verlag (dtv), München, 1998

شیطان آن زمان که در قلب انسان ها فتنه می کند هزار بار هولناک تر از هنگامی است که در هیئت اصلی خود ظاهر می شود.

ناتانیل هوتورن

در اوایل دوران استعمارِ سیرالئون توسط انگلیسی ها، اکثر میسیونرهای مذهبی و کارمندان سفیدپوست اداره مستعمرات بر اثر آب و هوای ناسالم این سرزمین و انواع بیماری های استوایی تلف شدند. انگلیسی ها در آن سال ها کشور سیرالئون را به طعنه «قبرِ مردِ سفید» یا «گورستانِ اهل فرنگ» می نامیدند.

فصل اول

راندال کیلیگان سهامدار عمده بزرگ ترین دفتر حقوقی ایندیاناپولیس(۳) و رئیس بخش تصفیه شرکت ها در این دفتر بود و هر بار که وکلای دفتر جهت استیفای حقوق موکلینشان به دادگاه فدرالِ ویژه رسیدگی به پرونده های ورشکستگی لشکرکشی می کردند، به عنوان ژنرالِ فرمانده، رهبری حمله را به عهده داشت. اطمینان از این که بهترین وکیل تصفیه در ایندیاناپولیس محسوب می شود، تنها به مدت دو ماه راضی و خوشحالش کرد و پس از آن، هدف بزرگ تری را مد نظر گرفت: اینک می خواست بهترین وکیل تصفیه در منطقه هفتم قضایی شود که در سیستمِ فدرالِ قوه قضاییه سه ایالتِ ایندیانا، ایلینویز و ویسکانسین را شامل می شود. در ایالت ایلینویز، شهر شیکاگو قرار دارد و همین واقعیت بزرگ ترین سد راه او در مسیر رسیدن به شهرت و افتخار بود، چون شیکاگو پُر از وکلای تصفیه بسیار توانا و درجه یکی است که در دفاتر حقوقی بسیار بزرگ و مجلل نشسته اند و برای شرکت های معظم آمریکایی و بین المللی ای کار می کنند که ماجرای ورشکستگیشان در روزنامه وال استریت ژورنال به صورت سرتیترهای درشت انعکاس وسیعی دارد. بنابراین راندال هنوز چند سالی وقت لازم داشت تا در دادگاه های شیکاگو آن قدر رقیب و دشمن له و نابود کند که نامش به مثابه مُمثّل و مظهرِ قساوت و درندگیِ سرمایه داری به ثبت برسد و شهره آفاق شود ــ ولی کیلیگان با پشتکار در این مسیر گام برمی داشت. کم کم به عنوانِ وکیل تصفیه در سراسر کشور اسم و رسمی به هم زده بود ــ آن هم با وجودی که دفترش در شهر غیرمهم و خواب آلوده ای در غربِ میانه قرار داشت: دفتر حقوقی استرلینگ و استرلینگ مجتمع بالنسبه کوچکی بود که از طریق قراردادهای همکاری متقابل با چند دفتر حقوقی دیگر مرتبط بود و فقط دویست و چهل وکیل در اختیار داشت که اکثر آنان شخصا به کیلیگان مدیون و وابسته بودند چون او بود که کار و پرونده در اختیارشان می گذاشت.
اندام لاغر و بی قواره اش به هیکلِ مجرمانِ «پاکدامن» و پشت میزنشینِ میانسال شباهت داشت. سرداری بود که فقط در صحن دادگاه می جنگید و بخش اعظم کالری هایی را که به صورت مواد غذایی به بدنش می رسانید، به کمک آدرنالین می سوزانید و مصرف می نمود. راندال خیلی زود آموخته بود که پردرآمدترین شغل ها غالبا پردردسرترین و خسته کننده ترین شغل ها هستند و بنابراین خود را عادت داده بود نه تنها استرسِ روزانه را تحمل کند، بلکه به معنای واقعی کلمه از آن لذت ببرد. و خیلی زود کارش به جایی رسید که ــ مثل دیگران که ولعِ مصرفِ نیکوتین یا کافئین آرامشان نمی گذارد ــ دلش برای یک پُرس استرس له له می زد. ولی بعد (دست کم به عقیده همسرش) پا از گلیمش بیرون گذاشت و به استرس معتاد شد: زندگی برایش بی معنا و بیهوده بود، مگر آن که می توانست یک پُرس استرس به رگ بزند و به نامِ موکلینش ــ که میلیون ها دلار به حساب او و دفترش واریز می کردند ــ تعداد زیادی سهامدار را به خاک سیاه بنشاند و طبق مفادِ ماده ۱۱ قانون ورشکستگی، برنامه تصفیه و ساماندهی مجددِ شرکتِ مورد دعوا را به کرسی بنشاند.
محتوای زندگی راندال قانون ورشکستگی بود و عادت داشت هر کسی را که سر راهش قرار می گرفت، با ذکر دقیقِ چند ماده و بند و تبصره از این قانون بترساند و منکوب کند. محتوای زندگی جیمز واتسون زیست شناس معروف، مشکل DNA بود ــ تا آن که ساختار DNAدر عالم رویا به صورت یک مارپیچِ مضاعف بر او مکشوف گردید. دِکارت هم چرتی زد و در عالم خواب نظامِ قانونمندِ علوم را کشف نمود. فریدریش اوگوست ککوله(۴) شیمیدان آلمانیِ قرن نوزدهم در خواب دید که ماری دُم خود را به دندان گزیده است؛ و پس از بیدار شدن کشف کرد که ساختار اتم های کربن در ملکولِ بنزن حلقوی است. کیلیگان هم در عالم خواب، رویای بند و تبصره قانونِ ورشکستگیِ ایالات متحده را می دید و هنگامی که بیدار می شد پول کشف می کرد؛ پولِ بسیار، پولی که موکلینش با عطشی سیری ناپذیر در پی استفاده از شناختِ دقیق او از قانون، دودستی و با کمال میل حاضر به پرداخت آن بودند.
به پشتی صندلی چرمی اش تکیه داد، چرخید و از تماشای منظره مرکز شهر ایندیاناپولیس، که از پنجره دفترش پیدا بود، لذت برد. به پشت صندلی اش با نوار چسب یک پرینتِ کامپیوتری چسبانده بودند که روی آن با حروف ده سانتی عبارتِ سلطان وحوش به چشم می خورد. این، یکی از شوخی های مَک سَپلینجرِ(۵) جوان، نوچه سوگلی او بود که پرینت را در پی یکی از پیروزی های بزرگ و جنجالی کیلیگان به پشت صندلی او چسبانده بود و راندال میلی به برداشتن آن نداشت. میز کارش و سه میز بزرگ دیگر، پُر از هدایا و یادگارهای جنگ های پیروزمند پیشین بود: جام، مجسمه، نامه بازکن و اقلامی از این دست که غالبا نام راندال کیلیگان یا تاریخِ به یادماندنی روزِ اعلام رای دادگاه در مورد فلان پرونده بر آن ها حک شده و به نشانه تقدیر و تشکر از سوی بانک ها یا شرکت هایی که توسط کیلیگان طبق ماده ۱۱ قانون ورشکستگی تصفیه شده بودند، به او تقدیم گردیده بود.
درست در کنار او سرِ تاکسیدرمی شده یک خرسِ سیاهِ عظیم الجثه دیده می شد که روی یک سبد ویژه کاغذ باطله جاسازی شده بود. راندال این خرس را در جریان یکی از معدود مرخصی هایش در آلاسکا شکار کرده بود. در آن سفر سایر همکاران دفتر و لایزا اسپانتون، تنها سهامدارِ مونثِ آن، نیز همراه او بودند. چشم های خرس به سقف خیره می نگریست و پوزه اش کاملاً باز بود و دندان های سفیدش برق می زد ــ و از همه بهتر این که: این خرس کاغذ می بلعید.

نظرات کاربران
درباره کتاب گورستان اهل فرنگ

ترجمه های سید اشرف عالی هستند
در 3 ماه پیش توسط