فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سه روایت از زندگی

کتاب سه روایت از زندگی

نسخه الکترونیک کتاب سه روایت از زندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سه روایت از زندگی

اوبر: آخرین باری که دیدمش بهش گفتم: گوش کنین سرژ، افسردگی یه مخمصه‌ست. کسی نمی‌تونه کمک‌تون کنه. کسی کاری براتون نمی‌کنه، تنها راه علاج اراده‌ست، اراده، اراده. این حرف من حالش رو سه برابر بدتر کرد. اصلاً نباید چنین چیزی بهش می‌گفتم. عاطل و باطل مونده بود با چنان نگاه مخوفی که به عمرم ندیده بودم.
اینس: اگه من افسرده بودم و بهم می‌گفتن: اراده، اراده، خودم رو یه راست از پنجره پرت می‌کردم پایین.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.08 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سه روایت از زندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش گفتار

یاسمینا رضا، معروف ترین نمایشنامه نویس زن فرانسوی امروز است که نمایشنامه هایش به سی وپنج زبان ترجمه شده اند و بازیگرانی مانند شون کانری(۱)، رابرت دونیرو(۲) و آل پاچینو(۳) آرزوی بازی در نمایشنامه هایش را دارند.
همچون اریک ـ امانوئل اشمیت(۴)، نمایشنامه نویس دیگر فرانسوی و مطرح امروز، یاسمینا رضا با انتخاب سوژه های مبتکرانه و پرداخت خاص آنان آثاری را خلق کرده که به گفته بسیاری در امتداد آثار نویسنده فرانسوی ناتالی ساروت(۵) هستند. همزمان و نمایشنامه های او آثار هارولد پینتر(۶) را نیز به یاد می اندازند. با این تفاوت که سبک یاسمینا رضا کم تر به زبان و بیش تر به ساختار نمایشی می پردازد.
سه روایت از زندگی ۷ نوامبر ۲۰۰۰ در تئاتر آنتوآن به کارگردانی پاتریس کربا(۷) (اولین کارگردان هنر) در پاریس روی صحنه رفت و خود یاسمینا رضا در این اجرا نقش اینس را بازی می کرد.
ترجمه فارسی دیگری از این نمایشنامه به قلم فتاح محمدی، از روی نسخه ترجمه شده به انگلیسی، با عنوان زندگی × ۳ چاپ شده. برای مان مهم بود که ترجمه دیگری از زبان اصلی نمایشنامه (فرانسوی) در اختیار خواننده ایرانی بگذاریم.

«نوشتن عملی وحشیانه است...
هیچ چیزی مانند عاشق بودن نمی رنجاند. هیچ چیزی. اگر نمی خواهیم درد بکشیم، نباید عاشق شویم...
تلاش می کنم بر اساس بنیادی ترین چیزها بنویسم. تلاش می کنم با کم ترین چیزها تقریبا همه چیز را بگویم...
جاده خوشبختی شاید جاده فراموشی ست...
ترتیب کلمات در شخصیت ها پراکنده هستند، در صفحات پنهان شده هستند، از همه بی خبر، نمی دانیم از کجا می آیند...»

یاسمینا رضا

شخصیت ها

آنری: Henri
سونیا: Sonia
اوبر: Hubert
اینس: Inès

«۱»

غروب.
یک اتاق نشیمن.
با انتزاعی ترین شکل ممکن. نه دیواری، نه دری؛ فضایی باز.
مهم، تصور کردن یک اتاق نشیمن است.
سونیا، رُب دوشامبر به تن نشسته است. پرونده یی را می خواند.
آنری وارد می شود.

آنری: شیرینی می خواد.
سونیا: تازه دندون هاش رو مسواک زده.
آنری: پاش رو کرده تو یه کفش که شیرینی می خوام.
سونیا: خودش خوب می دونه که تو تختخواب از شیرینی خبری نیست.
آنری: برو بهش بگو.
سونیا: چرا خودت بهش نمی گی؟
آنری: چون نمی دونستم که تو تختخواب از شیرینی خبری نیست.
سونیا: چطور نمی دونستی که تو تختخواب از شیرینی خبری نیست؟ هیچ وقت از شیرینی خبری نبوده، هیچ وقت تو تختخواب از کیک و شیرینی خبری نبوده.

سونیا خارج می شود.
مدت زمانی می گذرد.
بچه گریه می کند. سونیا باز می گردد.

آنری: چشه؟
سونیا: شیرینی می خواد.
آنری: چرا گریه می کنه؟
سونیا: چون بهش گفتم از شیرینی خبری نیست. داره زیادی لوس می شه.
آنری: (بعد از لحظه یی.)
یه قاچ سیب بهش بده.
سونیا: شیرینی می خواد نه یه قاچ سیب. به هرحال هیچی گیرش نمی آد. تختخواب جای چیز خوردن نیست، هرکی بخواد چیزی بخوره می آد سر میز، تازه اون هم قبل از مسواک زدن. الان هم می خوام به این پرونده برسم. فردا ده صبح جلسه دارم.

بچه همچنان گریه می کند.
آنری خارج می شود. گریه بچه قطع می شود.
آنری بازمی گردد.

آنری: همون یه قاچ سیب رو می خواد.
سونیا: نه سیب گیرش می آد نه هیچ چیز دیگه. تختخواب جای چیز خوردن نیست. موضوع مختومه ست.
آنری: برو بهش بگو.
سونیا: بس کن.
آنری: من گفتم می تونه سیب بخوره، فکر می کردم می شه تو تخت سیب خورد. اگه می گی نمی شه خودت برو بهش بگو.
سونیا: (پس از لحظه یی.)
براش یه قاچ سیب ببر و بهش بگو این کار رو دور از چشم من انجام می دی. بهش بگو من مخالفم و تو این کار رو فقط چون بهش قول داده یی انجام می دی، اما من نباید بویی ببرم، چون با خوردن هرگونه خوراکی تو تختخواب شدیدا مخالفم.
آنری: سیب رو پوست بِکنَم؟
سونیا: بله.

آنری خارج می شود.
پس از مدتی بازمی گردد.

آنری: می خواد بوسش کنی.
سونیا: قبلاً بوسش کرده م.
آنری: برو باز هم یه کوچولو بوسش کن.
سونیا: چند دفعه دیگه باید بریم اتاقش؟
آنری: یه بوس کوچولو. من آرومش کرده م، خوابش می بره.

سونیا خارج می شود. لحظه یی می گذرد.
بچه گریه می کند. سونیا بازمی گردد.
در سکوت می نشیند. پرونده اش را باز به دست می گیرد.

آنری: باز چشه؟
سونیا: یه سیب درسته می خواد.

لحظه یی می گذرد.
هرکدام سرگرم کار خود می شوند.

آنری: چرا بهش یه سیب درسته ندیم؟ خوبه که میوه دوست داره.
سونیا: بیش تر از این چیزی گیرش نمی آد.
آنری: اگه بخوای براش سیب پوست می کنم.
سونیا: لوسش کن. به جهنّم. به من چه مربوطه؟
آنری: (به سمت اتاق بچه.)
آرنو(۸)، لالا!
سونیا: سوهان روحه!
آنری: لالا!
سونیا: هرچی بیش تر داد بزنی «لالا»، بیش تر تحریک می شه.
آنری: نمی خوام تمام شب گریه و زاری بشنویم. من از این سخت گیری سردرنمی آرم. مگه یه سیب کوچولو به کجا برمی خوره؟
سونیا: اگه سر سیب کوتاه بیاییم، خیال می کنه سر همه چیز کوتاه می آییم.
آنری: کافیه بهش بگیم امشب، فقط امشب سر سیب کوتاه می آییم، اون هم از روی محبت، به خاطر این که از شنیدن ونگ ونگش خسته شده یم.
سونیا: اصلاً نباید بگیم از شنیدن ونگ ونگش خسته شده یم.
آنری: بله، البته، من هم همین رو می خواستم بگم. از این به بعد دیگه کوتاه نمی آییم. تازه اگه سر هر موضوعی اَلَم شنگه راه بندازه، ما مقاوم تر می شیم.
سونیا: این که بهش بگیم از شنیدن ونگ ونگش خسته شده یم، بدترین جمله یی بود که می تونستی پیدا کنی. باور نمی کنم همچین جمله یی از دهنت در اومده باشه.
آنری: ما از شنیدن ونگ ونگش خسته شده یم، واقعا خسته شده یم، یعنی دیگه یک بند ناله کردنش کافیه.
سونیا: برای همین بهش یه سیب درسته می دیم.
آنری: برای همین استثنائا بهش همین یه سیب رو می دیم.

سونیا مطالعه می کند.
آنری خارج می شود.
ناگهان بچه از گریه دست برمی دارد. آنری بازمی گردد.

نظرات کاربران درباره کتاب سه روایت از زندگی

عاااالیه
در 1 سال پیش توسط
خدای کشتار یاسمینا رضا رو خیلی دوست داشتم. اما هر نمایشنامه دیگه ای که ازش خوندم، حس کردم تکراریه. همه شون توی یه فضا و مدلن.
در 1 سال پیش توسط