فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تراس و روال عادی
دو نمایشنامه

نسخه الکترونیک کتاب تراس و روال عادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تراس و روال عادی

مجموعه‌نمایشنامه‌های بیدگل، مجموعه‌ای منحصر‌به‌فرد از نمایشنامه‌هایی است که یا تا‌به‌حال به فارسی ترجمه نشده‌اند، و یا ترجمه مجددی از نمایشنامه‌هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه‌ی مجدد آن‌ها حس می‌گردد.
***
"روال عادی" ماجرای ملاقات خبرچین یک حکومت دیکتاتوری با کمیسر همان حکومت است. کمیسر، خبرچین را احضار کرده چون خود او را لو داده‌اند. کری‌یر در این نمایشنامه به خوبی نشان می‌دهد که در جامعه‌هایی از این دست، گاهی عجیب‌ترین و ترسناک ترین چیزها به امر عادی و روزمره تبدیل می‌شود.

ادامه...

  • ناشر: نشر بیدگل
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.81 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۱۷۹صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب تراس و روال عادی



مقدمه ی مترجم

ژان کلود کری یر(۱)در یکی از روستاهای جنوب فرانسه در خانواده ای موکار به دنیا آمده است. در دانش سرای عالی، ادبیات خواند و در رشته ی تاریخ کارشناسی ارشد گرفت، اما خودش را وقف نوشتن کرد و اولین رمانش مارمولک(۲) را در سال ۱۹۵۷ منتشر ساخت. آشنایی با دو فیلمساز آن زمان، ژاک تاتی(۳) و پی یر اتکس(۴) باعث شد به سینما و به ویژه فیلمنامه نویسی روی بیاورد. فیلمنامه های تعطیلات آقای اولو(۵) (۱۹۵۸) و دایی من(۶) (۱۹۶۰) را برای ژاک تاتی و فیلمنامه جان برلب(۷) (۱۹۶۲) را برای پی یر اتکس نوشت و جایگاه خود را به عنوان فیلمنامه نویس تثبیت کرد.
کری یر در سال ۱۹۶۳ با فیلمساز بزرگ سینمای جهان، لوئیس بونوئل ملاقات کرد و این آغاز یک همکاری بیست ساله بود برای خلق فیلم هایی نظیر خاطرات یک خدمتکار(۸) (۱۹۶۴)، بِل دو ژور(۹) (۱۹۶۷)، جذابیت پنهان بورژوازی(۱۰) (۱۹۷۲) و میل مبهم هوس(۱۱) (۱۹۷۷). در این بین کری یر برای فیلمسازان دیگری هم فیلمنامه می نوشت و یا در نوشتن فیلمنامه همکاری می کرد، کاری که تا امروز ادامه یافته است. از میان فیلمنامه های متعددی که او نوشته است می توان به این ها اشاره کرد: زنده باد ماریا! (۱۲) (لویی مال، ۱۹۶۵)، گل ارکیده (۱۳) (پاتریس شرو، ۱۹۷۵)، پروانه ای روی شانه(۱۴) (ژاک دری، ۱۹۷۸)، طبل(۱۵) (فولکر شلندروف، ۱۹۷۹)، دانتون(۱۶) (آنده وایدا، ۱۹۸۲)، سبکی تحمل ناپذیر هستی(۱۷) (فیلیپ کافمن، ۱۹۸۸)، سیرانو دو برژو راک(۱۸) (ژان پل راپانو، ۱۹۹۱)، اشباح گویا(۱۹)(میلوش فورمن، ۲۰۰۷) و روبان سفید(۲۰) (میشل هانتکه، ۲۰۰۹). کری یر فیلمنامه های زیادی هم برای تلویزیون نوشته است.
ژان کلود کری یر نوشتن برای تئاتر را در سال ۱۹۶۷ با نگارش نمایشنامه ی دفترچه ی یادداشت(۲۱) برای کارگردان فرانسوی ، آندره بارساک(۲۲)، آغاز کرد. در سال های بعد با ژان لویی بارو همکاری کرد و نمایشنامه های هارولد و مود(۲۳) (۱۹۷۱) و شب های پاریس(۲۴) (۱۹۷۴) را برای او نوشت. همکاری با کارگردان بزرگ تئاتر پیتر بروک جایگاه ویژه ای در کارنامه ی تئاتری کری یر دارد که با اقتباس او از نمایشنامه ی تیمون آتنی(۲۵) (۱۹۷۴) آغاز شد و با نمایشنامه ها و اقتباس هایی چون مجمع مرغان(۲۶) (۱۹۸۰)، تراژدی کارمن(۲۷) (۱۹۸۵)، ماهابهاراتا(۲۸) (۱۹۸۹)، توفان(۲۹) (۱۹۹۳) و غیره ادامه پیدا کرد. دیگر نمایشنامه های کری یر عبارتند از تراس (۱۹۹۷)، مشاجره ی والادولید(۳۰) (۱۹۹۹)، شاهزاده ی جوان و حقیقت(۳۱) (۲۰۰۱)، روال عادی(۳۲) (۲۰۰۲) و تست بازیگری(۳۳) (۲۰۱۰).
علاوه بر چاپ پنج رمان و برخی از فیلمنامه ها و نمایشنامه ها، کری یر کتاب های دیگری هم منتشر کرده است که ژانرهای مختلفی نظیر مجموعه مقاله، سفرنامه، خاطرات و گفت وگو را در برمی گیرند که از میان آن ها می توان به این آثار اشاره کرد: آخرین نفس هایم(۳۴) (گفت وگو با بونوئل،۱۹۸۰)، واژه ها و اشیا (۳۵)(مجموعه مقاله، ۱۹۸۶)، قدرت مذهب بودا (۳۶)(با همکاری دالای لاما، ۱۹۹۵)، شراب خام(۳۷) (۲۰۰۰)، فرهنگ عاشقانه ی هند(۳۸) (یادداشت های سفر، ۲۰۰۵)، همه روی صحنه(۳۹) (خاطرات همکاری با پیتر بروک،۲۰۰۷)، فرهنگ عاشقانه ی مکزیک(۴۰) (۲۰۰۹) امیدوار نباشید که کتاب ها دست از سرتان برمی دارند(۴۱) (گفت وگو با امبرتو اکو، ۲۰۰۹).
طنز گزنده، توجه به پوچی های زندگی و نوعی سوءظن به اشخاص صاحب قدرت از جمله ویژگی های آثار ژان کلود کری یر هستند. تراژدی موجود در فضاهای بورژوازی، موضوع مورد علاقه ی کری یر است، اما او این تراژدی را طنزآمیز، سوررئال و غیرمنتظره نمایان می کند. او در آثارش عطش سیری ناپذیری برای کشف دارد.
ژان کلود کری یر در کنار نوشتن، به تدریس فیلمنامه نویسی هم می پردازد. او موسس مدرسه ی ملی سینما (FEMIS) بود و به مدت ده سال ریاست آن را بر عهده داشت. فیلمنامه ها و نمایشنامه های او تاکنون جوایز زیادی را برایش به ارمغان آورده و او را به یکی از چهره های مهم سینما و تئاتر جهان بدل کرده اند.
در آخر باید از دو دوست نازنین تشکر کنم که در کار این کتاب یاری ام کردند: لیلیان آنژو که نمایشنامه ی تراس را در اختیارم گذاشت و هاشم محمود که گفت وگوی کری یر را برایم فرستاد.

اصغر نوری
۲۰ مرداد ۹۰

مجموعه نمایشنامه های بیدگل

مجموعه نمایشنامه های بیدگل، مجموعه ای منحصر به فرد از نمایشنامه هایی است که یا تا به حال به فارسی ترجمه نشده اند، و یا ترجمه مجددی از نمایشنامه هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه ی مجدد آن ها حس می گردد. این مجموعه تا حد امکان می کوشد تا تاکید خود را به جای ادبیات متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید.
معرفی جهان های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه خواهد بود؛ جهان هایی که تا به حال برای خوانندگان فارسی ناگشوده مانده اند یا سیاست های فرهنگی خاص، مانع از گشوده شدن آن ها شده است . این مجموعه برای این که حداکثر آثار نمایشی را پوشش دهد، خود به حوزه های کوچک تر زیر تقسیم شده است:کلاسیک ها، کلاسیک های مدرن، امریکای لاتین، بعد از هزاره، تک پرده ای ها، چشم انداز شرق، نمایشنامه های ایرانی، نمایشنامه های امریکایی، نمایشنامه های اروپایی. برای درک بهتر خواننده از دنیای نویسنده و متن او، هر نمایشنامه با یک مقاله یا نقد همراه خواهد شد.

دبیر مجموعه
علی اکبر علیزاد

تراس

شخصیت ها

مادلن (Madeleine)
اتی ین (Etienne)
زن دفتر املاک (Femme de l’agence)
همسر تیمسار (La Générale)
آقای آستروک (Monsieur Astruc)
موریس (Maurice)
تیمسار (Le Général)
***
(مرد و زنی در اتاقِ نشیمنِ آپارتمانی مرفه، روبه روی هم نشسته و در حال تمام کردن ناهارشان هستند. زن، که اسمش مادلن است، با کارد و چنگالش آرام و باظرافت سیب می خورد. مرد، که اسمش اتی ین است، بادقت روزنامه می خواند. مادلن تکه ای سیب می خورد، بعد می پرسد:)

مادلن: یه سیب می خوای؟
اتی ین: نه، ممنون.
مادلن: دیگه گشنه ت نیست؟
اتی ین: نه.
مادلن: تازه چه خبر؟
اتی ین: هیچی.

(مادلن سیبش را تمام می کند. بعد، بلند می شود، بشقاب ها، لیوان ها و قاشق و چنگال ها را جمع می کند و به آشپزخانه می بردشان. در حال رفتن می پرسد:)

مادلن: اگه خبر تازه ای نیست، واسه چی روزنامه می خونی؟ (اتی ین جواب نمی دهد و برای لحظه ای تنها می ماند. مادلن برمی گردد و شروع می کند به جمع کردن سفره.) قهوه نمی خوای؟
اتی ین: نه، ممنون. امروز نه.
مادلن: بعد از ظهر می ری بیرون؟
اتی ین: نه.
مادلن: همین جا می مونی؟
اتی ین: آره، فکر کنم. تو چی؟
مادلن: من، دارم می رم.

(مکث. اتی ین چشم از روزنامه اش برمی دارد و به مادلن نگاه می کند. او می رود سفره را توی گنجه می گذارد.)

اتی ین: داری می ری؟
مادلن: آره.
اتی ین: واسه یه مدت طولانی می ری؟
مادلن: واسه همیشه می رم.

(بلافاصله داخل اتاق می رود. اتی ین بی حرکت مانده و روزنامه اش را با دو دست گرفته است. مادلن برمی گردد. چمدانی با خود حمل می کند که به نظر سنگین می آید. آن را وسط اتاق می گذارد. بارانی ای هم دستش است که می پوشدش. ساکی در دست دارد.)

اتی ین: کی چمدونت رو بستی؟
مادلن: دیشب.
اتی ین: چیزی نشنیدم.
مادلن: خواب بودی.

(بعد از پوشیدن بارانی اش، به طرف پنجره می رود و خیابان را نگاه می کند. اتی ین دوباره نگاهی به روزنامه اش می اندازد، بعد سرش را بلند می کند و می پرسد:)

اتی ین: پس منتظر چی هستی؟
مادلن: واسه چه کاری؟
اتی ین: واسه رفتن.
مادلن: باید بیان دنبالم.
اتی ین: چه ساعتی باید بیان دنبالت؟
مادلن: به زودی.
اتی ین: جدی یه؟
مادلن: آره.

(مکث. مادلن همچنان خیابان را نگاه می کند.)

اتی ین: قبل از اومدن، باید بهت تلفن کنن؟
مادلن: آره.
اتی ین: باید این جا تلفن کنن؟
مادلن: معلومه. پس می خواستی کجا تلفن کنن؟
اتی ین: کی؟

(بلافاصله تلفن زنگ می زند. مادلن طرف گوشی می رود.)

مادلن: همین الان. (گوشی را برمی دارد و می گوید:) الو؟ آره... روز به خیر... (لحظه ای گوش می دهد.) آره، باشه... بسیار خب... من هم همین طور...
(گوشی را می گذارد.)
اتی ین: کی بود؟
مادلن: خودش بود.
اتی ین: خب؟
مادلن: داره راه می افته. این جا که رسید، من می رم پایین.
اتی ین: واقعاً جدی یه؟
مادلن: آره.
اتی ین: حرفت رو باور نمی کنم.
مادلن: برام فرقی نمی کنه.

(سر پست نگهبانی اش برمی گردد. اتی ین لحظه ای سکوت می کند و بعد می گوید:)

اتی ین: می تونستی زودتر بهم بگی.
مادلن: واسه چی؟
اتی ین: واسه هزار و یک دلیل.
مادلن: مثلاً؟
اتی ین: مثلاً این که من تنهایی نمی تونم این آپارتمان رو نگه دارم. باید به دفتر املاک خبر می دادیم.
مادلن: خودم بهشون خبر دادم.
اتی ین: خب؟
مادلن: روش کار می کنن.
اتی ین: یعنی چی؟
مادلن: مستاجرهای دیگه ای پیدا می کنن. نگران نباش.
اتی ین: کی می آن؟

(صدای زنگ در. مادلن در حال رفتن به طرف در می گوید:)

مادلن: اومدن.

(در را باز می کند و دو زن وارد می شوند. یکی از آن ها که سن بالایی دارد، همسر تیمسار دالوز(۴۲) است. دیگری، جوان تر، زن دفتر املاک است.)

زن دفتر املاک: روز به خیر خانوم. روز به خیر آقا. تا جایی که می تونستم سریع اومدم. (با دیدن اتی ین که روزنامه در دست بلند می شود:) خواهش می کنم، راحت باشین. فقط آپارتمان رو نشون می دم، نه که شما دارین از این جا می رین.
مادلن: خواهش می کنم. (به همسر تیمسار) خانوم...
همسر تیمسار: خانوم. (به اتی ین) آقا...
اتی ین: (به همسر تیسمار) خانوم...

(دو زن وارد اتاق می شوند و دیگر هیچ توجهی به دو شخصیت دیگر نمی کنند. اتی ین مسلماً متعجب است.)

همسر تیمسار: تو اتاق نشیمن هستیم، گمان کنم؟
زن دفتر املاک: بله.
همسر تیمسار: می گفتین اتاق نشیمن پنجاه ودو متر مربع ست.
زن دفتر املاک: دقیقاً. پنجاه ودو متر مربع. یه اتاق بسیار زیبا. تازه، همون طور که می بینین، همه چیزش مرتبه و اتاق بسیار راحتی یه. موکت دو ساله ست. یعنی می شه گفت نوئه.

(خانم دالوز با گام های بلند طول و عرض اتاق را طی می کند و با صدای بلند می شمارد. اتی ین، که سر پاست، با چشم های متعجب کار او را دنبال می کند. به آرامی از مسیر حرکت او کنار می رود.)

همسر تیمسار: یک... دو... سه... چهار... پنج... شش... شش ضرب در هشت، می شه چهل و هشت... به نظرم کاملاً درسته.
زن دفتر املاک: من خودم همه جا رو متر کرده م.
همسر تیمسار: این یه شغله واسه خودش، متر کردن، مساحی.
زن دفتر املاک: یاد گرفتمش.
همسر تیمسار: شومینه کار می کنه؟ می شه آتیش روشن کرد؟
زن دفتر املاک: حتماً خانوم.
همسر تیمسار: اجازه می دین؟ این روزها، کلی شومینه ی اَلکی هست.
زن دفتر املاک: این یکی نیست.

(خانم دالوز قوطی کبریتی از جیبش بیرون می آورد. یک چوب کبریت روشن می کند و با دقت تمام، آن را لحظه ای توی شومینه نگه می دارد. بعد چوب کبریت را فوت می کند و در حال بلند شدن می گوید:)

همسر تیمسار: تو این خونه های مدرن، دود خوب بیرون نمی ره.
زن دفتر املاک: شوفاژ گازی مرکزی هست. همه ی اتاق ها تهویه دارن. بالابر، پنجره ی دولَته و زباله بَر.
همسر تیمسار: اتاق خواب اون جاست؟
زن دفتر املاک: با حمام. بله خانوم.
همسر تیمسار: ساکته؟
زن دفتر املاک: خیلی ساکته.
همسر تیمسار: همین جا بمونین. من می رم اون جا و به دیوار ضربه می زنم، بعد شما بهم بگین شنیدین یا نه. (در این مدت، مادلن باسماجت بیرون را نگاه می کند. اتی ین، ایستاده، گفت و گوی دو زن را دنبال می کند. همسر تیمسار دالوز داخل اتاق خواب می رود، در را می بندد و دو ضربه می زند که بسیار واضح شنیده می شوند. برمی گردد و می پرسد:) شنیدین؟
زن دفتر املاک: نه.
همسر تیمسار: دوتا ضربه زدم.
زن دفتر املاک: من که هیچی نشنیدم.
همسر تیمسار: (به اتی ین) شما چی؟
اتی ین: من هم نشنیدم.

(همسر تیمسار، با کمی سوءظن، لحظه ای به زن دفتر املاک نگاه می کند، بعد به او می گوید:)

همسر تیمسار: می شه یه لطفی بکنین. برین تو اتاق خواب و ضربه بزنین. می خوام ببینم می شنوم یا نه.
زن دفتر املاک: حتماً.

(زن دفتر املاک به اتاق خواب می رود و در را می بندد. خانم دالوز گوش تیز می کند. اتی ین او را نگاه می کند. لحظه ای سکوت. زن دفتر املاک برمی گردد.)

نظرات کاربران
درباره کتاب تراس و روال عادی

تراس یه فرم ابزورد داره..روال عادی یه روایت مهیج و نفس گیر درباره بازجویی در یک حکومت دیکتاتوریه..ارزش خوندن داره
در 4 روز پیش توسط
آیا بعد از دریافت امکان چاپ وجود داره ؟
در 8 ماه پیش توسط