فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران

کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران

نسخه الکترونیک کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران

فرهنگ ایران، با سابقه و تاریخ تمدن و فرهنگی عظیم، یکی از غنی‌ترین فرهنگ‌های جهان معاصر است. گرچه بسیاری از صاحب‌نظران این حوزه تاریخ تمدن و میراث فرهنگی ایران را جزو ده کشور برتر دنیا می‌دانند، ولی بر اساس مستندات تاریخی و عناصر مادی و معنوی فرهنگ، ایران یکی از سه تمدن برتر عصر حاضر است. با کمال تأسف، تصویر سیاسی‌ای که از ایران بزرگ در افکار عمومی جهانیان شکل گرفته مانع از شناخت این تمدن ریشه‌دار و فرهنگ غنی شده است. اگر تصویر فرهنگی و تمدنی و تاریخ عظیم این سرزمین برای جهانیان مکشوف گردد، قطعا علی‌رغم همه چالش‌ها، مشکلات و نارسایی‌های موجود، نگاه جهانیان دستخوش تغییرات اساسی خواهد شد. در این زمان، همگان در برابر تاریخ و تمدن و میراث و غنای فرهنگی این ملت سر تعظیم و تکریم فرو خواهند آورد. در این کتاب ضمن اذعان به ضرورت تدوین ده‌ها و بلکه صدها جلد کتاب در خصوص فرصت‌های فرهنگی و تمدنی ایران، این سؤال مورد بررسی قرار می‌گیرد که اساسا نظام فرهنگی ایران با چه آسیب‌هایی مواجه است و راه‌حل‌های کاهش آسیب‌ها یا تبدیل آن‌ها به فرصت‌ها کدام است؟

ادامه...

بخشی از کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: مبانی نظری

۱ : تعریف مفهومی فرهنگ

از نظر اکثر محققان و صاحب نظران، ارائه تعریفی یگانه از «فرهنگ» کاری بسیار دشوار است؛ زیرا «فرهنگ» مقوله ای پیچیده و مناقشه انگیز است و، به قول سایمون ماندی، یکی از شخصی ترین، پرالتهاب ترین و در عین حال سیاسی ترین مقولات به شمار می رود (گوردن، ۱۳۸۱ :۸۲). شاید به تعداد متفکرانی که در حوزه فرهنگ فعالیتی چشمگیر داشته اند، بتوان تعاریفی از آن ارائه کرد. کروبر(۱) و کلاکهون(۲) که در سال ۱۹۵۲ کتاب ارزشمند فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف را به رشته تحریر درآوردند، تنها در میان انسان شناسان آمریکایی و انگلیسی توانستند ۱۶۴ تعریف متفاوت از فرهنگ را شناسایی کنند.
فرهنگ، موضوعی ابهام آمیز است و در اکثر زبان ها، معانی متعددی دارد. ریموند ویلیامز با اشاره به معانی متعدد این مفهوم و تحول آن در برخی زبان ها، نظیر زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، معتقد است: فرهنگ در زبان انگلیسی جزو دو یا سه کلمه ای است که پیچیده ترین معانی را دارند. در زبان فارسی نیز وضعیت مفهوم «فرهنگ» تا حدودی بدین گونه است. شاید این جملات را بارها شنیده باشیم:
«ایرانیان مردمانی بافرهنگند»، «فرهنگ ایران متفاوت با فرهنگ های دیگر است» و «در ایران فرهنگ های مختلفی وجود دارد». در هر کدام از جملات فوق، فرهنگ معنایی متفاوت دارد. اما، در عین حال، باید توجه داشت که مفهوم «فرهنگ» در زبان فارسی پیچیدگی برخی زبان های دیگر را ندارد. اگر فرهنگ را با معنی یا امری معنوی مرتبط بدانیم، از دیرباز در زبان فارسی همین مفهوم را به ذهن متبادر کرده است. «اگر در زبان لاتین واژه فرهنگ از پروراندن آمده و کاربرد آن در زراعت و کشت بوده است، در فارسی از دیرباز در معانی ادب، عقل و ادراک و موارد بسیاری از این قبیل به کار رفته است. جنبه معنوی فرهنگ که در اروپا در دوره ای از تاریخ اهمیت داشته است، با کاربرد فرهنگ در بُعد معنوی آن در زبان فارسی همخوانی دارد» (پهلوان، ۱۳۷۸ :۱۷).
ویلیامز معتقد است که مفهوم فرهنگ ویژگی تاریخی دارد و باید متناسب با تغییرات اجتماعی برای آن تغییرات مفهومی نیز قائل شد. آرچر مفهوم سازی فرهنگ را به عنوان مفهومی کلیدی در جامعه شناسی، بسیار ضعیف می بیند و معتقد است:
۱. در سطح توصیفی، ایده فرهنگ بیش از حد مبهم باقی مانده است. با وجود کم ترین شبهه در مورد محوری بودن آن، از نظر روش شناختی، به دلیل چنین ضعفی در مفهوم سازی، هنوز واحدی برای توصیف فرهنگ وجود ندارد.
۲. در سطح تبیینی، مقام فرهنگ بین یک متغیر مستقل اساسی، قدرت فرادست جامعه و این که متغیری وابسته در نهادهای اجتماعی است، در نوسان است. از این جهت، در نظریه های جامعه شناختی مختلف، «فرهنگ از محرکی اولیه تا نقطه مقابل، که به عنصری ثانویه تقلیل می یابد، در نوسان است» (چلبی، ۱۳۷۵ :۵۵).
بر همین اساس، رابرت باروفسکی این نظر را مطرح می کند که تلاش های معطوف به تعریف فرهنگ «شبیه تلاش برای به چنگ آوردن باد» است؛ این استعاره ماهیت متغیر فرهنگ را نشان می دهد و بر این امر تاکید می کند که رعایت دقت در یافتن معنای این واژه تا چه اندازه دشوار است. «فرهنگ» واژه ای است که در کاربرد روزمره با معانی گوناگون به کار می رود، بدون آن که یک معنای هسته ای مشخص یا مورد توافق عموم داشته باشد. در سطح دانشگاهی، این واژه به نوعی به مفاهیم و ایده هایی مربوط می شود که در کل علوم انسانی و علوم اجتماعی به وجود می آیند، ولی اغلب بدون تعریف دقیق به کار می رود و نحوه کاربرد آن در داخل و میان رشته های مختلف، متفاوت است (تراسبی، ۱۳۸۲ :۲۱). علی رغم وجود این مشکلات، قبل از این که تعریف خود را از فرهنگ ارائه دهیم، بهتر است بدانیم متفکران و صاحب نظران حوزه فرهنگ چه برداشتی از آن دارند. لذا ابتدا به سراغ پیشکسوت ترین آن ها، یعنی مردم شناسان، می رویم. بی شک مردم شناسان، پیشکسوتان علمی فرهنگ هستند و در این میان نام ادوارد برنت تایلور به دلیل تاثیری که تاکنون از خود بر جای گذاشته است درخشان ترین است. وی در کتاب فرهنگ ابتدایی، که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد، اولین تعریف علمی را از فرهنگ ارائه کرد. تعریفی که بعدها مبنای بسیاری از بررسی های علمی در حوزه فرهنگ واقع شد و تا مدت ها نیز تاثیر خود را حفظ کرد. به اعتقاد تایلور «فرهنگ یا تمدن با مفهوم گسترده ای که در قوم نگاری دارد، مجموعه پیچیده ای از دانش ها، باورها، هنر، اخلاقیات، حقوق، آداب و رسوم و دیگر عادات و توانایی هایی است که انسان به عنوان عضو جامعه داراست» (کوزر و روزنبرگ، ۱۳۸۷ :۴۴).
این تعریف اگرچه در حال حاضر با انتقادات زیادی مواجه شده است، حاوی نکات و عناصر ارزشمندی است که می تواند در روشن شدن مفهوم فرهنگ یاری رسان باشد. اولین نکته این است که «فرهنگ دیگر به عنوان پیشرفت یا نوعی شدن` نیست، بلکه به مجموعه ای از امور واقع اطلاق می شود که به طور مستقیم در یک مقطع زمانی خاص قابل مشاهده هستند و می توان تحول آن ها را دنبال کرد» (روشه، ۱۳۷۹: ۱۱۸). بر این اساس، فرهنگ به معنای پیشرفت فکری، و مختص جوامع جدید یا مردمان خاص نیست؛ بلکه همه جوامع و مردمان دارای فرهنگ هستند و اصولاً اصطلاح «انسان بی فرهنگ» بی معناست. فرهنگ، فصل ممیز انسان ها از یکدیگر نیست؛ بلکه فصل ممیز انسان از حیوان است. بر این اساس، تایلور «تمامی جوامع را در مرحله ای از توسعه، رشد و تکامل می بیند و سعی می کند اوضاع فرهنگی آن ها را با در نظر گرفتن جایگاه آن ها در مراحل توسعه فرهنگی بررسی کند». او معتقد است: «برخورداری از اوضاع و عناصر فرهنگی ویژه، موجب تجدید حیات `و، در نتیجه، تکامل و توسعه فرهنگ` جوامع مختلف می شود» (سلیمی، ۱۳۷۹: ۱۹).
نکته دوم این است که فرهنگ امری اکتسابی است نه وراثتی؛ لذا آموختنی است. فرهنگ شامل تمام اموری می شود که بشر آن ها را می سازد و به نسل های آینده آموزش می دهد؛ نسل ها هم آن ها را می آموزند و دانش خود را به دیگران انتقال می دهند. بشر به دلیل داشتن این نعمت ویژه، برخلاف موجودات دیگر، می تواند محیط طبیعی خود را بازآفرینی کند. انسان ابزار، قواعد و الگوهایی می سازد و زندگی خود را با آن ها وفق می دهد. به این ترتیب، او همزمان هم برده و هم آقای ساخته های خویش است (کوزر و روزنبرگ، پیشین: ۴۳). عده ای از جامعه شناسان معاصر در تعاریف خود از فرهنگ تاکید ویژه ای بر این امر می ورزند؛ از جمله این جامعه شناسان، آنتونی گیدنز است. وی در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای گروهی معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی ای که تولید می کنند» (گیدنز، ۱۳۷۴ :۳۶).
بر اساس این تعریف، فرهنگ به مجموعه شیوه های زندگی اعضای هر جامعه اطلاق می شود و چگونگی لباس پوشیدن، رسوم ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای رفتاری، مراسم مذهبی و سرگرمی های اوقات فراغت اعضای آن جامعه را در بر می گیرد. همچنین شامل کالاهایی می شود که تولید می کنند و برای آن ها اهمیت دارد، مانند تیر و کمان، خیش، کارخانه و ماشین، کامپیوتر، کتاب و مسکن و... (همان).
نکته سوم در تعریف تایلور ارتباط فرهنگ با جامعه است. بر اساس تعریف مذکور، فرهنگ، کلیتی پیچیده و ترکیبی از رفتار آموخته شده و محصولات آن در یک زمینه اجتماعی است؛ لذا فرهنگ بخشی از زمینه اجتماعی محاط بر خود است (چاوشیان، ۱۳۷۷ :۵۰).
چهارمین نکته مهم در تعریف تایلور، نگرش علمی و نظام مند وی به مقوله فرهنگ است. فرهنگ از دیدگاه تایلور «مجموعه منظم و آرایش یافته ای است که از باورها، قوانین، آداب و اشکال گوناگون دانش و هنر تشکیل شده است. قرار گرفتن این عناصر در کنار یکدیگر مجموعه ای درهم تنیده را تشکیل می دهد. بنابراین، فرهنگ از نظر تایلور مفهوم و پدیداری است که از به هم پیوستن عناصر مختلف به وجود آمده است» (سلیمی، پیشین:  ۱۸).
علی رغم نکات ارزنده تعریف تایلور، این تعریف با انتقادات گوناگونی مواجه است. این انتقادات را می توان به صورت ذیل خلاصه کرد:

الف) تایلور فرهنگ و تمدن را به یک معنا به کار برده است، در حالی که این دو با یکدیگر متفاوتند.
ب) این تعریف بیش از حد توصیفی و تعریفی مصداقی است، لذا شاید جامع باشد ولی مانع نیست. برخلاف نظر تایلور، برخی از عادات و توانایی هایی که انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب می کند، خارج از قلمرو فرهنگ قرار دارند.
ج) تعریف تایلور کاملاً پوزیتیویستی است، تنها به مظاهر مادی فرهنگ توجه دارد و «معنی» ــ که جوهر اصلی فرهنگ است ــ در آن نادیده گرفته می شود. «تایلور و دیگران، که خود از پوزیتیویست ها (در مقابل تفهمی ها) محسوب می شوند، به تدریج تاکید خود را از معنی برداشته و در بررسی فرهنگ روش تجربی در پیش گرفته اند (به مثابه علوم طبیعی)؛ در حالی که هدف از مطالعه این امور، در درجه نخست، دستیابی به معنا و روحی بود که در پی مظاهر فرهنگ وجود داشت» (رجب زاده، ۱۳۷۵ :۷۱).

اگر تایلور را نماینده اصلی نحله پوزیتیویستی در انسان شناسی بدانیم، در مقابل او افرادی چون گیلفورد گیرتز قرار دارند که به نحله تفهمی ـ تفسیری در انسان شناسی تعلق دارند. گیرتز در کتاب تفسیر فرهنگ ها می نویسد: «با ماکس وبر همعقیده ام که معتقد بود انسان حیوانی است که در میان تارهای معانی خودتنیده، معلق است. من فرهنگ را همان تارها می دانم که برای تحلیل و شناخت آن نمی توان با دانشی تجربی به قوانین آن پی برد، اما می توان با تفسیر و تاویل به جستجوی معنای آن پرداخت» (سلیمی، پیشین: ۴۱). فرهنگ در تعریف گیرتز «سلسله مراتبی از ساختارهای معانی است که اعمال، نمادها و علامت های ناشی از حرکات، پلک زدن های عادی و مصنوعی، ادا درآوردن ها، بیان داشتن، مکالمه کردن و تک گویی را شامل می شود» (همان). به بیان دقیق تر، «فرهنگ الگویی از معانی است که در اشکال نمادین متبلور می شود و شامل اعمال، بیانات و واقعیاتی معنادار است که بر اثر ارتباط افراد با یکدیگر به وجود می آیند و بر اثر آن، افراد در تجربیات، مفاهیم و باورهای یکدیگر مشارکت می جویند» (همان: ۴۳).
گیرتز در بررسی فرهنگ روش «تفسیری» را پیشنهاد می کند. وی شیوه های تحلیل مردم شناسانه از فرهنگ را با شیوه های نقد ادبی متن مقایسه می کند. «طبقه بندی ساختارهای معنا و تعیین زمینه اجتماعی و مفهوم آن ها، یعنی قوم نگاری کردن، مانند تلاش برای خواندن دست نوشته ای است»، و معتقد است که تا زمانی که به رفتار انسانی به عنوان کنش نمادین نگریسته می شود ــ کنشی که مثل صدا در خطابه، رنگدانه در نقاشی، خط در نوشتار و صوت در موسیقی با اهمیت است ــ این سوال که آیا فرهنگ به معنای رفتارِ الگودار است یا چهارچوبی فکری یا حتی آمیزه ای از آن دو است، سوالی بی معناست. آنچه [در مورد کنش ها] باید پرسیده شود، این است که «معنای آن ها چیست؟». گیدنز معتقد است، «فرهنگ عمومی است، زیرا معنا عمومی است»؛ در واقع نظام های معنایی الزاما باید جزو مایملک جمعی یک گروه باشند.
کلاید کلاکهون در اثر مهم مردم شناختی خود، آینه انسان، معانی ذیل را برای فرهنگ پیشنهاد کرده است:

۱. شیوه کلی زندگی مردم؛
۲. میراث اجتماعی ای که فرد از گروه خود کسب می کند؛
۳. شیوه تفکر، احساس و باور؛
۴. تجریدی از رفتار؛
۵. نظریه ای در حوزه مردم شناسی در خصوص شیوه های رفتاری واقعی گروهی از مردم؛
۶. مخزنی برای معرفت؛
۷. مجموعه ای از جهت گیری های استانداردشده در برابر مسائل تکراری؛
۸. رفتار آموزش دیده شده؛
۹. طریقه ای برای کنترل هنجاری رفتاری؛
۱۰. مجموعه ای از تکنیک ها برای سازگاری با محیط خارج و همین طور با انسان های دیگر؛
۱۱. شتاب بخشیدن به تاریخ؛
۱۲. نقشه، صافی یا نموداری رفتاری.

منبع: www.wsu.edu

ریموند ویلیامز از جمله متفکرانی است که در حوزه فرهنگ آثار نظرگیری ارائه کرده است. وی کاربردهای معاصر مفهوم فرهنگ را به چهار دسته تقسیم بندی کرده است:

۱. فرهنگ در معنای فرایند کلی رشد فکری، معنوی و زیبایی شناختی: این برداشت از فرهنگ درونمایه دیدگاه اومانیسم لیبرال و برخی دیدگاه های اولیه مارکسیستی است. این همان مفهومی است که از جمله های «آقای اسدی واقعا مرد بافرهنگی است» یا «علی واقعا باکلاس است» برداشت می شود. از این دیدگاه، فرهنگ امری اکتسابی است و به تدریج ایجاد می شود و با گذشت زمان افزایش می یابد.
۲. فرهنگ در معنای شیوه بخصوص زندگی یک ملت، دوران یا گروه: شیوه ای از زندگی که در روح مشترک جامعه جلوه گر است. فرهنگ در معنای فوق معنای مسلط در مردم شناسی است. در این معنا، فرهنگ مفهومی فردی ندارد؛ بلکه به گروه ها، دوره ها، اقوام، جوامع و زیرگروه ها تعلق دارد. در این حالت می توان این واژه را به صورت جمع به کار برد و از فرهنگ ها سخن گفت؛ مانند جمله «ایران دارای اقوام و فرهنگ های متعددی است».
۳. فرهنگ در معنای آثار و فعالیت های فکری و به ویژه هنری: در حال حاضر این معنا متداول ترین معنای فرهنگ است. فرهنگ یعنی موسیقی، ادبیات، نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و فیلم. این مفهوم، دیدگاهی غالب در باره فرهنگ است که در گروه وسیعی از نهادهای اصلی فرهنگ مانند نظام آموزشی، رسانه ها، دانشگاه ها، انتشارات، موزه ها و گالری ها جریان دارد. در این برداشت از فرهنگ، فرهنگ به مثابه هنرهای عالی تلقی می شود که در مقابل فرهنگ عامیانه قرار دارد.
۴. فرهنگ به معنای نظام نشانه هایی است که از طریق آن نوعی نظم اجتماعی عرضه، برقرار، تجربه و جستجو می شود: فرهنگ در این مفهوم، قلمروی مجزا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. فرهنگ مجموعه ای از کنش های مادی است که معانی، ارزش ها و نقش های فاعلی را می سازد. این کاربرد فرهنگ دو شکل اصلی دارد:

الف) در شکل ضعیف تر و دیالکتیکی ناظر بر این باور است که انسان ها فرهنگ را می سازند و خود نیز به دست فرهنگ ساخته می شوند؛
ب) شکل قوی تر این مفهوم که برگرفته از نظریه ساختارگرایی و پساساختارگرایی است، فرهنگ را تعیین کننده نقش های فاعلی می داند (جوردن، ۱۳۷۷:۳۸ــ ۴۱).
ویلیامز که یکی از پیشگامان اولیه مطالعات فرهنگی محسوب می شود، در مقاله ای تحت عنوان فرهنگ معمولی است مقصود خود را از واژه فرهنگ چنین بیان می کند: «ما واژه فرهنگ را در دو معنی به کار می بریم: روش کلی زندگی (معانی مشترک)؛ و هنر و معرفت (فرایندهای خاص اکتشاف و تلاش خلاقانه). برخی نویسندگان این واژه ها را به یکی از این دو معنی اختصاص می دهند، اما من بر هر دو معنی و بر اهمیت پیوستگی این دو تاکید دارم.»(۳)



تا این جا به برخی از تعاریف صاحب نظران در خصوص فرهنگ اشاره کردیم. دقت در تمامی آن ها نشان می دهد که صاحب نظران یادشده فرهنگ را در دو معنا به کار برده اند که اگر بتوان آن ها را در کنار هم جمع کرد، تعریفی قابل قبول از فرهنگ به دست خواهد آمد؛ کاری که تراسبی انجام داده است. همانند وی در این کتاب، منظور ما از واژه فرهنگ به دو معنا اشاره دارد: نخستین معنا، در چهارچوب مردم شناختی یا جامعه شناختی مفهومی فراگیر است که مجموعه نگرش ها، اعتقادات، آداب و رسوم، عرف ها، ارزش ها و اعمالی را توصیف می کند که در هر گروهی مشترک یا مطرح است. تعریف دوم از مفهوم «فرهنگ»، جهت گیری کارکردی تری دارد و بر پاره ای از فعالیت های مردم و محصولات این فعالیت ها، که به جنبه های فکری، اخلاقی و هنری زندگی انسان مربوط می شوند، دلالت دارد. در این معنا، «فرهنگ» به فعالیت هایی اطلاق می شود که مبتنی بر روشنگری و پرورش ذهن است، نه کسب مهارت های فنی یا حرفه ای محض (تراسبی، پیشین: ۲۲ــ۲۳).
برای آن که فعالیتی را فرهنگی بنامیم، باید سه شرط اساسی برای آن قائل شویم:

۱. فعالیت های مورد نظر شامل نوعی خلاقیت در تولید خود باشند؛

برخی تعاریف فرهنگ بر اساس رهیافت های مختلف




۲. فعالیت های مورد نظر به آفرینش و انتقال معنای نمادین بپردازند؛
۳. محصول آن ها، حداقل به طور بالقوه، واجد نوعی ویژگی عقلانی باشد (همان: ۲۳).

بر این اساس، در این کتاب فرهنگ عبارت است از: «مجموعه نگرش ها، اعتقادات، آداب و رسوم، ارزش ها و هنجارهایی که در هر گروهی مشترک است و همچنین شامل اعمال، فعالیت ها و محصولاتی است که به جنبه های فکری، اخلاقی و هنری زندگی انسان مربوط می شوند.»
تعریف فوق به تعریف ریموند ویلیامز از فرهنگ و جنبه هایی که وی برای فرهنگ قائل است، تا حدودی نزدیک است. بر اساس تعریف فوق، فرهنگ شامل شیوه زندگی، ارزش ها و هنجارهای مشترک در میان گروهی از مردم ونیز اعمال و فعالیت های آن ها و محصولات این فعالیت ها، که جنبه فکری، اخلاقی و هنری دارند، می شود.
از این رو، همان گونه که تراسبی می گوید، برخوردار بودن از همه این ویژگی ها را می توان شروط کافی کاربرد این تفسیر از فرهنگ برای فعالیتی مفروض دانست. مثلاً، هنرها در تعریف سنتی خود ــ موسیقی، ادبیات، شعر، رقص، تئاتر، هنرهای تجسمی و نظایر آن ها ــ به آسانی واجد این شروطند. این معنای واژه «فرهنگ» فعالیت هایی مثل فیلمسازی، داستانسرایی، برگزاری جشنواره ها، روزنامه نگاری، نشر، تلویزیون و رادیو و برخی جنبه های طراحی را در بر می گیرد؛ زیرا در هر کدام از این موارد، شروط لازم، بیش و کم، وجود دارند. ولی فعالیتی مثل اختراع علمی در این تعریف جای نخواهد گرفت؛ زیرا اگرچه شامل خلاقیت است و می تواند محصولی را به وجود آورد که قابلیت برخورداری از حقوق انحصاری یا ثبت امتیاز دارد، معمولاً به دنبال یک هدف سودنگرانه عادی است، نه انتقال معنا (همان: ۲۳). تعریف فوق از فرهنگ زمینه بسیار مناسبی برای روی آوردن به مباحث مهمی چون «صنایع فرهنگی»، «کالاهای فرهنگی» و «نهادهای فرهنگی» است.

پیشگفتار

فرهنگ ایران، با سابقه و تاریخ تمدن و فرهنگی عظیم، یکی از غنی ترین فرهنگ های جهان معاصر است. گرچه بسیاری از صاحب نظران این حوزه تاریخ تمدن و میراث فرهنگی ایران را جزو ده کشور برتر دنیا می دانند، ولی بر اساس مستندات تاریخی و عناصر مادی و معنوی فرهنگ، ایران یکی از سه تمدن برتر عصر حاضر است. با کمال تاسف، تصویر سیاسی ای که از ایران بزرگ در افکار عمومی جهانیان شکل گرفته مانع از شناخت این تمدن ریشه دار و فرهنگ غنی شده است. اگر تصویر فرهنگی و تمدنی و تاریخ عظیم این سرزمین برای جهانیان مکشوف گردد، قطعا علی رغم همه چالش ها، مشکلات و نارسایی های موجود، نگاه جهانیان دستخوش تغییرات اساسی خواهد شد. در این زمان، همگان در برابر تاریخ و تمدن و میراث و غنای فرهنگی این ملت سر تعظیم و تکریم فرو خواهند آورد.
در این کتاب ضمن اذعان به ضرورت تدوین ده ها و بلکه صدها جلد کتاب در خصوص فرصت های فرهنگی و تمدنی ایران، این سوال مورد بررسی قرار می گیرد که اساسا نظام فرهنگی ایران با چه آسیب هایی مواجه است و راه حل های کاهش آسیب ها یا تبدیل آن ها به فرصت ها کدام است؟
بی شک ایران نیز به مانند بسیاری از کشورهای در حال گذار از جامعه سنتی به مدرن، با تضادها و تغییراتی در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... مواجه است. در خصوص عدم تعادل و تطابق ارزش های رسمی و غیررسمی و رشد ناهماهنگ عناصر مادی و غیرمادی میان عرصه فرهنگ با سایر حوزه ها، با پدیده ای به نام تاخر فرهنگی مواجهیم. این تاخر، خود به زمینه ای برای بروز چالش ها و آسیب هایی در عرصه فرهنگی تبدیل شده است. این آسیب ها در ده حوزه نمایان هستند:

الف) حوزه نظری، اندیشگی و نخبگی فرهنگ؛
ب) حوزه سیاستگذاری فرهنگی؛
ج) حوزه مدیریت فرهنگی؛
د) حوزه ساختارهای فرهنگی؛
ه) حوزه هدف گذاری و برنامه ریزی فرهنگی؛
و) حوزه تقنینی (قانونگذاری) فرهنگی؛
ز) آسیب شناسی ناشی از کارکرد (کارآمدی) نظام فرهنگی؛
ح) آسیب شناسی ناشی از منابع انسانی متخصص، پویا، کارآمد و باانگیزه؛
ط) آسیب شناسی ناشی از نظام آموزش فرهنگی؛
ی) آسیب شناسی ناشی از عدم سرمایه گذاری، بسترسازی و حمایت دولت در عرصه فرهنگی.

در این کتاب به صورت اجمالی به توصیف و تحلیل این پدیده ها می پردازیم. گرچه انگیزه اصلی ما، پردازش بنیادی این حوزه ها با روشی خاص (روندشناسی، آسیب شناسی، علت شناسی، ماهیت شناسی، پیامدشناسی، آینده شناسی و راهبردشناسی) بوده است، به دلیل گستردگی مباحث این مجال فراهم نشده است. انتظار می رود همه صاحب نظران این عرصه با پرداختن به این مسئله حیاتی، جامعه علمی و مدیریتی را بهره مند سازند. مقصود از آسیب شناسی فرهنگی، اوضاعی است که اکثر نخبگان یا جامعه وجود آن را مخل توسعه و اعتلای فرهنگی می دانند و رفع آن را یک ضرورت تلقی می کنند. به تعبیر دیگر، هر گونه شکاف، اختلال یا اختلاف میان ارزش ها و هنجارهای فرهنگی رسمی و اوضاع عینی زیست فرهنگی جامعه، در حقیقت ظهور نوعی آسیب فرهنگی است که نظام فرهنگی نیازمند مدیریت آن و ارائه پاسخ مناسب برای رفع آن است. به دیگر سخن، آسیب فرهنگی، وضعی است که در آن ساختارها، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی جامعه دچار اختلال و ناکارآمدی می شوند و اکثر جامعه، وجود و گسترش آن پدیده ها را زیانبار دانسته، خروج از آن اوضاع را ضرورتی اساسی تلقی می کنند.
آسیب شناسی نظام فرهنگی در حقیقت نوعی عدم تعادل، بی انسجامی و ناکارآمدی در عرصه فرهنگی است که نظام فرهنگی را از دستیابی به توسعه و ارتقا بازمی دارد.
در تبیین مفهوم آسیب شناسی در کتاب حاضر از میان مفاهیم «مسئله»، «آسیب»، «تهدید» و «بحران»، به مفهوم «آسیب» اکتفا شده است، چراکه به نظر نگارنده مجموعه چالش ها و تهدیدهای فرهنگی نظام، از سطح «مسئله» عبور کرده، به سطح «آسیب» رسیده است. ولی خوشبختانه تا ظهور «بحران» راهی طولانی در پیش داریم. بنابراین، در صورتی که در سطح مسئله به چالش فرهنگی پاسخ داده نشود، باید منتظر آسیب فرهنگی بود و در صورتی که آسیب فرهنگی با الگوی مطلوب پاسخ داده نشود، باید منتظر ظهور تهدیدهای فرهنگی و، در نهایت، بحران فرهنگی بود. بنابراین، ضرورت توجه اساسی به حل آسیب های فرهنگی و تبدیل آن ها به مسئله و طراحی الگوی مدیریتی مطلوب و منسجمی برای حل آسیب ها، ضرورتی انکارناپذیر است. در غیر این صورت، باید خسارات سنگینی را در عرصه های دیگر متحمل شویم.
بخش اول کتاب که شامل مبانی نظری است، از یک سو به تعریف مفهومیِ فرهنگ، شامل ابعاد و جلوه های فرهنگ، ویژگی های اساسی فرهنگ، اهمیت فرهنگ، کارکردهای فرهنگ و دیدگاه های مختلف در باره فرهنگ و، از سوی دیگر، به آسیب شناسی و آسیب شناسی فرهنگی و اهمیت و روش شناسی آسیب شناسی فرهنگی می پردازد. بخش دوم به آسیب شناسی نظام فرهنگی در قالب ۴۳ آسیب می پردازد. بخش سوم به آسیب شناسی و معرفی سازمان ها، نهادهای فرهنگی و کارکردهای آن اختصاص دارد، و در بخش چهارم به نتیجه گیری و ارائه راهکار پرداخته شده است.
قطعا این اثر خالی از نقیصه نیست و انتظار می رود که دلسوزان عرصه فرهنگ با اغماض از آن ها نگذرند.
در پایان، از همه عزیزانی که در جمع آوری و تدوین این منبع با این جانب همکاری داشته اند، صمیمانه تقدیر و تشکر می کنم.

سید رضا صالحی امیری
پاییز ۱۳۹۰

نظرات کاربران درباره کتاب آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران